تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

دنبال بند پوتین خوب می گردم!

واقعا که آدم تو کار این سیاست مدارهای ایرونی می مونه! درست در همین روزهایی که کانالهای ماهواره ای 24 ساعته در حال خبر پراکنی کذب و جو سازی علیه ایران هستند و درست در همون روزهایی که ژاک شیراک این قصاب پیر، کشورهای حامی گروههای تروریستی رو به استفاده از بمب اتم تهدید می کنه ، جناب قدیس شرقی با خدم و حشم ،به سوریه رفته و چنان رهبران گروههای حزب الله و حماس و جهاد اسلامی رو تو بغلش فشار میده که آدم رو یاد فیلم های ملودرام می اندازه . خدا آخر عاقبت این مردم رو با این کارهای غیر اصولی و غیر دیپلماتیک آقایان به خیر کنه!

دیشب از خیل برنامه های تلویزیونی که علیه ایران در ماهواره پخش می شد برنامه کانال DW از همه خنده دار تر بود. 3 روزنامه نگار از ایران و اسراییل و انگلیس دور هم جمع شده بودند و چنان داستانهایی سر هم می کردند و چنان این داستانها ابلهانه بود که بیشتر به یک برنامه طنز شبیه بود. ولی برای همین برنامه های طنز هم باید نگران بود. چون واقعا این غربی های ابله چنان تحت تاثیر رسانه و هجمه تبلیغاتی  قرار می گیرند که نه تنها در برابر رهبران خود نخواهند ایستاد بلکه مشوق آنها برای شروع جنگ هم خواهند بود. خلاصه اینکه من در حال سفت کردن بند پوتین هام هستم! از من به شما نصیحت شما هم به فکر کلاه خود و پوتین حسابی باشید که تو هنگامه جنگ به کارتون میاد!

+ نوشته شده در  2006/1/20ساعت 22:51  توسط هاتف   | 

انسان باشیم

دانه می چید کبوتر،

                    به سر افشانی بید.

لانه می ساخت پرستو،

                   به نماشا خورشید.

صبح، از پشت سپیداران می آمد باز

روز با شادی گنجشکان، می شد آغاز

 

دشت،همچون پر پروانه پر از نقش و نگار

پر زنان هر سو پروانه رنگین بهار

 

هست و من یافته ام در همه ذرات، بسی

روح شیدای کسی، نور و نسیم نفسی!

 

می دمد در همه، این روح نوازشگر پاک

می وزد بر همه این نور و نسیم از دل خاک

 

چشم اگر هست به پیدا و به نا پیدا باز

نیک بیند که چه غوغاست در این چشم انداز :

...

ابر می آید سرتا پا ایثار

سینه ریزش را می بخشد بر شالیزار

...

خاک ، می کوشد ، تا دانه نماید پرواز

باد، می رقصد تا غنچه بخواند آواز

 

تاک، صد خوشه رباید از دور

تا که صد خوشه چو خورشید برآرد انگور!

...

سر خوشانند ، ستایشگر خورشید و زمین

همه مهر است و محبت ، نه جدال است و نه کین

 

اشک می جوشد در چشمه چشم ناگاه

بغض می پیچد در سینه سوزانم ، آه!

 

پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم؟

به خود آییم و بخواهیم که:

                                    انسان باشیم!

+ نوشته شده در  2006/1/20ساعت 7:51  توسط هاتف  

بی عنوان

داشتم به این فکر می کردم که این پدیده وبلاگ نویسی برای من هر چی نداشته باشه، برقراری ارتباط و پیدا کردن دوستان دور و نزدیک رو برام خواهد داشت. بعد از انهمه دوستانی که از این راه در طی این 6 ماه پیدا کردم، امروز یکی از برادران بازرگان رو تو معاونت نطام وظیفه دیدم و جالب این که از روی اینکه گفت ما 3 برادر 3قلو هستیم سریع اون رو شناختم( اما نمی دونم محمد بود حمید بود با وحید بهر حال اونی که برق شریف می خونه!).

جمله جالبی امروز روی جلد یکی از کتابها من رو به خود جلب کرد: " آنکس که مسوول ساختن است نباید ویران کردن را بیاموزد؟" اما گویی این جمله در دوره زمانه ما باید از چپ به راست خواده شود. آنکس که مسوول ویران کردن است نباید ساختن را هم بیاموزد! نمی دانم شاید هم همان اولی صحیح بود آخر کسی قرار نبود که مسوول ویران کردن باشد. آخر این قدیس شرقی نه برای ویران کردن آمده است که از روی سادگی این چنین به دام افتاده است. به نظر من آنچه که این مرد را هنوز هم برای ما قابل احترام باقی می گذارد سادگی نیت گفتار و رفتار اوست. آنچه در قلب دارد با آنچه بر زبان دارد یکی است و همین است که او را برای دنیا سیاست کوچک ساخته است اما همین جهان بینی بی عاریه اوست که برای او نون و آب شد و ایشان شدند یک شبه رییس جمهور مملکت!

در جایی صحبت از بحث های اقتصادی دولت شده بود. در اینجا قصد دفاع یا رد آن نوشته را ندارم . چون برای نقد یک بحث باید در مورد آن به طور دقیق و مو شکافانه مطالعه کرد. یادم می آید در زیر همان پست آشکارا گفته بودی: " من خیلی در مباحث اقتصادی وارد نیستم..." از شما چه پنهان من هم زیاد در این مباحث ریشه ندوانیده ام وگرنه می توانستیم دقیق تر بحث کنیم. ترجیح می دادم قبل از آنکه نوشته ات را می خواندم ، متنی انتقادی چیزی پیرامون مباحث اقتصادی دولت می خواندم.  اما به هر صورت به نظر من قبل از اینکه بخواهیم برای سخنان حضرت علی یک مصداق امروزی بیابیم باید در تمامی زوایا و اکناف وارد شویم و اصولی نتیجه بگیریم که آیا آن مورد می تواند مصداق بارز باشد یا نه ؟ و آنوقت است که می توانیم ادعا کنیم از کلی گویی پرهیز کرده ایم.

هر چند بند سوم نوشته خوذم را قابل دفاع نمی دونم( به دلیل نداشتن همان اطلاعات علمی لازمه) اما از شنیدن نظر شما بدم نمیاد!

+ نوشته شده در  2006/1/17ساعت 19:2  توسط هاتف   | 

خسته ام من!

پو...وووه

امان از این کاغذ بازی و بوروکراسی ! برای گرفتن یک فرم  خروج موقت از کشور (پاسپورت موقت)از روز ۳ شنبه تا امروز ساعت دو و نیم یه کله دویدم تا بالاخره به ته خط رسیدم و فقط مونده امضای جناب دکتر صدیقی! بگذریم از مصیبت هایی که کشیدم و نکشیدم. از گرفتن فرم اشتغال به تحصیل و سر کله زدن با آقای خسروی (رییس اداره پذیرش) گرفته تا خریدن سفته و پیدا کردن ضامن و رفتن به ثبت اسناد و....

در حال حاضر علاوه بر اونکه اون قدر خستم و نای نوشتن ندارم کامپیوتر انجمن علمی به طرز وحشتناکی ویروسی شده و انواع و اقسام پیغامها با رنگ های مختلف داره رو صفحه خود نمایی می کنه!! و من هم که حوصله خوندن هیچ کدوم رو ندارم مدام در حال بستن این پیغام هام! صد دفعه بهت گفتم عقاب میای این جا کامپیوتر رو ویروسی نکن بالام جان!

می خواستم یک مطلب راجع به مناسبات سیاسی ایران و اسراییل بنویسم که موکولش می کنم به بعد!


این چند خط از سایت بازتاب و نظر یکی دو تا از خوانندگان در آن سایت را بخوانید جالب است:

"سعيد حداديان، از مداحان مشهور، در بزرگ‌ترين مراسم دعاي عرفه تهران كه با حضور بيش از سي‌هزار نفر در هيأت رزمندگان غرب تهران برگزار شد، به انتقاد شديد از مديريت فرهنگي حاكم بر صداوسيما پرداخت.

ااين مداح مشهور، با اشاره به روند حاكم بر برنامه‌هاي تلويزيوني در تمركز بر مسائل تحريك‌آميز، از به انحراف كشيده شدن دختران جوان تحت پوشش حضور در تلويزيون انتقاد كرد و گفت: چرا بايد تلويزيون جمهوري اسلامي، حتي مسائل هنري و فني خود را فداي جنبه‌‌هاي آنچناني كند و برنامه‌‌هاي آموزشي، خانوادگي و علمي هم به مسابقه ملكه زيبايي تبديل شود؟
ز سوي ديگر، عملكرد دو روز گذشته صداوسيما و بي‌تفاوتي شبكه‌هاي اصلي سيما به شهادت فرماندهان ارشد دفاع مقدس، موجب افزايش نارضايتي از عملكرد رسانه ملي در ميان ايثارگران شده است.

به رغم توجه ويژه رهبر انقلاب به اين حادثه و حضور كم‌سابقه ايشان در بامداد عيد قربان در جمع پيكرهاي شهدا و خانواده‌ها و هم‌رزمان اين فرماندهان، روز گذشته، سه شبكه اصلي صداوسيما كمترين انعكاس را نسبت به اين حادثه داشته و حجم بيشتري از برنامه‌هاي طنز، موسيقي‌‌هاي تند و فيلم‌هاي سينمايي غربي را در مقايسه با ديگر اعياد پخش كردند."

نظر یکی از خوانندگان:

"صداوسيما آنقدر كه به اقليتهاي ديني اهميت مي دهد به مسائل شيعه بها نمي دهد ˆ به عنوان مثال ،‌ در شب ميلاد حضرت مسيح — ع — كه اعتقاد به نبوت ايشان اساس شيعيان است ، مي بينيم كه صداوسيما به شدت برنامه هاي همسو با اين ميلاد پخش مي كند و وقتي آن را با ولادت پيامبر اسلام و يا عيد غدير و ˆˆˆ مقايسه مي نماييم به نتيجه اي بسيار تاسف انگيزي مي رسيم كه به هيچ وجه در شان صداوسيماي جمهوري اسلامي نيست ˆ آقايان ! آناني كه خواهان برنامه هاي آن چناني باشند بدون كمترين زحمت به تغيير كانال در شبكه هاي ماهواره هر چه بخواهند مي يابند ˆ حداقل اين صداوسيماي خودمان براي شيعيان و غيرتمندان ايراني حفظ كنيد ˆ نه افراط و نه تفريط "

واقعا که حیرت آوره

 

+ نوشته شده در  2006/1/15ساعت 14:30  توسط هاتف   | 

سوژه سازی از این نوع!

قبل از هر چیز باید از همه دوستانی که واقعا درامرتسلی خاطر بنده، به خاطر از دست دادن اون آی دی، پیش دستی کردند و از هم سبقت جستند(!) تشکر کنم.

امروز بد ندیدم تا در این راه سیر خاطرات، دوباره نقبی به سریال تکراری پروژم بزنم و گوشه ای از نمای 3 بعدی کارخانه رو که این روزها کشیدن و رسمش( با نرم افزار دشمن شکن CATIA  )من رو به خود مشغول کرده در اینجا بیارم تا روزی روزگاری که بچه ام اومد و به وبلاگ باباش سر زد ببینه که باید در سخت کوشی، پدرش رو الگوی خودش قرار بده!

ولی اجازه بدید یه داستان کوچک و جالب از روابط پشت پرده اکبر شکست خورده و خانم کریستیان امان پور براتون تعریف کنم.

دو روز پیش روزنامه خبر اقتصادی ، خبری به چاپ رساند که در طی اون از روابط  پشت پرده اکبر شکست خورده  و کریستیان با کمال رشادت پرده بر داشت. تو این خبر آمده بود که اکبر رفسنجانی یعنی همون صاحب شرکت معظم تالیا در لوای نام شرکت ، روابط اقتصادی مشکوکی با نمایندگان شیطان بزرگ و در راس اونها کریستیان امان پور آغاز کرده و چه نشسته اید که ایشون در حال خارج کردن دارایی های چند صد ملیون دلاری خود از کشوره!

 از اونجا که ابوی بنده در شرکت تالیا در حال خدمت به خلق الله می باشد  شنیدن اصل ماجرا و مقایسه آن با خبر مستند این روزنامه واقعا شگفت انگیز است. ماجرا از این قرار بوده است که شرکت تالیا برای نصب آنتن های مخابراتی اش در تمام نقاط تهران پشت بام های منازل مسکونی رو اجاره می کنه و ماهانه مبلغی رو به صاحبان خونه ها پرداخت می کنه . دست بر قضا صاحب یکی از این خونه ها شخصی به نام امانپور بوده که ایشون این مبلغ ماهیانه رو تک خوری می کرده و همین باعث شده که سایر ساکنان خونه از ایشون شکایت کنند و این جوری بشه که سوژه ای برای  این روزنامه جور بشه! این جوریه که اکبر قصه ما تو این چند سال اخیر شده جزو ده سرمایه دار اول دنیا!

راستی تا یادم نرفته، اکبر آقا کوچکترین سهمی در شرکت سهامی تالیا ندارد!

 

+ نوشته شده در  2006/1/10ساعت 10:42  توسط هاتف   | 

میوه های آسمانی!

این روزها ، روزهای پایانی ترم پایانی است و روزهای ملال آور و پر التهاب امتحان. ازاین رو باید به من حق بدهید که دیرتر به روز می شوم. انصافا به این برنامه امتحانی کشنده و جانکاه نوجه کنید:

چهار شنبه 14 دی: آز ترمو دینامیک    

  شنبه 17 دی : آز مبانی برق     

یک شنبه 25 دی: آموزش مهارت های زندگی   

و بالاخره سوم بهمن طراحی اجزا 2

حالا با من هم عقیده شدید که این برنامه واقعا نفس گیر و کشنده است؟

صحبت های دیروز سردار پیرامون وضعیت کشاورزی کشور برایم جالب بود. خصوصا آنجا که ایشانم جوانان را تشویق به امر کشاورزی می کردند و می گفتند که مبادا جاذبه های شهر نشینی آنها را به شهر بکشاند و آنها از شغل زیبای کشاورزی دست بر کشند . و توصیه ایشان که : بروید و از این خاک پاک ومقدس کشورتان بهره گیری کنید.

از پنج عمویی که دارم چهار تای آنها کشاورزند. بهتر است بگویم کشاورز بودند. چون یکی از عموهایم زیر بار وام کشاورزی با بهره 25 درصد و خشک سالی و مصیبت و بیماری نتوانست کمر راست کند و از دنیا رفت. به احتمال زیاد تا به حال کلمه "گاو خور" به گوشتان خورده است. اما من این کلمهع را به عینه دیده ام. آنجا که محصولات صیفی که با هزار مصیبت و بد بختی در آن گرمای طاقت فرسای 50 درجه با آن کمبود آب و گرانی کارگر و بذر و کود و ... به دست می آید و در نهایت به برکت وجود دلالان محترم ، محصول کیلویی ده تومان از کشاورز بی نوا خریداری می شود و در شهر لا اقل کیلویی 200 تومان به فروش  می رسد. آنجاست که کشاورز بد بخت محصول صیفی خود را شکم پرکن چند گاو لاغر مردنی خود می کند تا آن زبان بسته ها هم دلی از عزا در آورده باشند .

بله این است ما حصل کشاورزی در کشور ما. این است میوه هایی که از این زمین پاک و مقدس استحصال می شود. این است...

+ نوشته شده در  2006/1/5ساعت 13:24  توسط هاتف   | 

خداحافظ صندلی ها...

چهار سال و چهار ماه گذشت . این را تقویم ها می گفتند اما من خواب بودم. خواب.

دیروز وقتی وارد کلاس خالی شدم، صندلی های بی سرنشین و تخته صاف و پاک و جای خالی معلم را دیدم بیدار شدم. چی بیداری ای؟ نمی دانم بیدار شدم یا نه؟ یادم نمی آید .انگار هم چنان در خواب بودم. شاید در رویا نیمه بیداری نیمه خواب...

 به اندازه خوابی که می بینم و بعد فراموش می کنم. به شتاب خاطره ای که به ذهن می آید و بعد با همان سرعت از برابر دیدگانت می گذرد. به اندازه به یاد آوردن تصویری هم طول نکشید. صحنه خالی کلاس، نور ریخته روی کاشی ها و گرد و غبار پراکنده در فضا که میان اشعه های زرد رنگ خورشید رقصی بدیع به جا گذارده بود. انگار همین چند لحظه پیش تخته را پاک کرده بودند.

با زحمت پلکهایم را بر هم می نهادم و باز، باز می کردم تا ببینم آنچه سالها باور نمی کردم. اما نه... اینجا کسی نیست. همه گریخته اند. دیدگانم اینبار خطا نکرده است. بیدار شدم. هم چون طفل نا آرامی که تنها پروانه اش از دستانش گریخته و او دوان دوان و بی قرار همه سو در اطاق چرخ می زند و سراسیمه و بی هوا خود را بر در و دیوار می کوبد تا او را دوباره به چنگ آورد. اما نه...اینبار دیگر نمی تواند.

پلک هایم را می بندم و باز ، با زحمت باز می کنم تا ببینمش . نبود . نبود. چه حالی بود. چه خوابی بود. پروانه من گریخته بود.

چهار سال و چهار ماه گذشت . این را تقویم ها می گفتند اما من این بار بیدار بودم.

دیروز آخرین روز دانشگاه بود. آخرین روز...

خداحافظ صندلی ها . خداحافظ...

 

+ نوشته شده در  2006/1/1ساعت 10:5  توسط هاتف   | 

می خواهم آبستن شوم!

داشتم با خود فکر می کردم که مریم آن اسطوره پاکی و نجابت او که دست هیچ مردی بدان نرسیده بود او ، چگونه آبستن مسیح آن عظمت بی انتها آن معجزه آفرینش شد؟ در این دنیا نسیم های مرموز غیبی همواره می وزند همچون نسیم های بهاری و هم چون روح اسفندی که خاک خاکستری زمستان را زنده می کند و به مدد آب های روان و روشن زمین سوخته از سرمای سخت را زنده می  سازد و جهان و هر چه در اوست را آبستن و شیفته می گرداند. مگر روح القدس فرای این نسیم های مرموز غیبی بوده است؟

باید بر لب جوی نشست و در کتار جوی پر ز آب ریشه دوانید . باید سینه را در برابر این بادها  و نسیم های آبستن ساز گذارد. باید ضمیر و دل را آماده بار دار ساختن نمود.بابد خود را در مغاکی حاصلخیز فرو برد و از نور بی همتای آفرینش بهره جست تا آبستن مسیح شد. تا مریم شد تا به خدا نزدیک شد و تا خود خدا شد. تا با خدا اشتباه شد!

تثلیث مسیحیت: پدر پسر روح القدس ، مریم عیسی و روح پاک و خدایی! چه اشتباه عظیم و زیبایی. این اشتباه ها از هر کسی سر نمی زند. این اشتباهی است که تنها روحهای بزرگ و خارق العاده حق دارند بدان دچار شوند . انسانهای کوچک و متوسط القامه حق چنین اشتباهی ندارند یعنی چشم های آنان تنها اجازه دیدن درست ها را دارد.اشتباه و خطا به روزن کوچک چشم های آنان راهی ندارد. خود اشتباه هم خطای کوچکی نیست. هر کس گمان مبر که روزی با خدا یکی شود و خدا انگاشته شود. نمونه اش همین علی. ببین تا کجا بزرگ شده است که او را با خدا یکی می کنند.

داشتم با خود فکر می کردم می شود روزی رسد که من هم آبستن شوم؟ آبستن روح القدس؟


پ.ن: در موسیقی نواختن گام ۳ یعنی نواختن پست سر هم دو نت به فاصله دو تایی( مثلا می بعد سل) اشتباه فاحش محسوب می شود اما همین اشتباه فاحش اگر از سوی نابغه ای چون بتهوون انجام گیرد کاری خارق العاده نام می گیرد. گویی این پست من هم مصداق چنین خطای فاحشی است چه بسا اگر این خطا از سوی شریعتی بزرگ صورت گیرد اثری جاودانه به نام کویر زاده می شود.

دکتر شریعتی:

"تثلیث مسیحیت: پدر پسر روح القدس ، مریم عیسی و روح پاک و خدایی! چه اشتباه عظیم و زیبایی. این اشتباه ها از هر کسی سر نمی زند."

+ نوشته شده در  2005/12/28ساعت 19:35  توسط هاتف   | 

Jesus Christ;Happy Birth Day to You

 

Jesus Christ, I need you. Thank you for dying on the cross for my sins. I open the door of my life and receive You as my Savior and Lord. Thank you for forgiving my sins and giving me eternal life. Take control of throne of my life. Make me the kind of person you want to be.

+ نوشته شده در  2005/12/25ساعت 9:26  توسط هاتف   | 

خوب بودن

خوب بودن . کلمه هیجان آوری نیست. خوبی در فارسی شکوه و عظمت خارق العاده ای ندارد. با متوسط بودن و بی خاصیت بودن هم صف است. خوب بودن یعنی بد نبودن و این معنای مبتذلی است.آدم خوب ، شغل خوب ، دانشجوی خوب ، زندگی خوب ، در آمد خوب ، زن خوب. آدم خوب چه کسی است؟ آدمی که فقط به درد دامادی می خورد و تشکیل خانواده و سر و سامان یافتن. دانشجوی خوب چه؟ کسی که تا بحال درسی را نیافتاده است و تمامی دروس را پاس کرده است. در آمد خوب را چه طور توصیف می کنی؟ زن خوب زندگی خوب ؟ شغل خوب؟ شهر خوب؟ هوای خوب؟ ...

من از کلمه خوب برداشت خوبی ندارم. خوب در خوب گره نخورده است. واژه خوب مرا یاد یک کارمند ساده می اندازد که سالها زندگی خوبی داشته. فرزندان خوب زن خوب و در آمد خوب بعد از سی چهل سال. و خلاصه همه چیز خوب پیش می رود. اما این چیزی نیست که روح تشنه مرا سیراب کند. من به دنبال عالی می گردم. چیزی در سطحی بالاتر از زندگی و مردم و روز مرگی. با عالی ترین،زیبا بودن ها یکی می شود. در هم می آمیزد و آنچنان اوج می گیرد که دست کوتاه بلند ترین احساس ها هم بدانجا نمی رسد. جایی که دیگران از درک آن عاجزند.جایی که دنیای دیگری است. رنگ ها آتش ها روشنایی ها حالت ها احساس ها تپیدن ها عشق ها دوستی ها پیوند ها همه و همه رنگ دیگری دارند . من متعلق به آن دنیایم . نه آنجا که هر کس توان اندیشیدن به آن را داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  2005/12/24ساعت 23:16  توسط هاتف   | 

سلام رفیق

با یک جمله پیشنهادی به جناب عقاب در مقام یک دوست در باب پست اخیرت:

ای دوست چیزی ننویس در بی خودی که چون به خود آیی بر آن پشیمان شوی و رنجور.

و اما در مورد پست اخیرت:

حرفهای خیلی جالبی زده بودی ولی در حد سطح فکر خودت. نمی خوام اینجا بگم که بالفرض سطح فکر من از تو بالاتره یا بالعکس  ولی همین یک جمله بس : که چیزی نوشته بودی در سطح خودت مثل همیشه نه بیشتر نه کمتر. نظراتت رو به همه چیز و همه کس تعمیم داده بودی بدون اینکه واقعا بدونی داری چی می گی. بارها بهت گفته بودم که تو وبلاگت تنها نظرات شخصی خودت رو بگو و سعی نکن نظراتت رو به دیگران تحمیل کنی و یا بخوای  همه رو با یه خط کش اندازه بگیری.

در جایی گفته بودی" آدم اگر سرش به تنش بیارزه وجودش هر جایی برکته" و مقیاس سر به تن ارزیدن رو مهدی آذر پیوند گذاشته بودی. اینجا نمی خوام از ارزش های آذر پیوند کم کنم ولی باید بهت بگم آذر پیوند نه تنها یک نابغه نیست بلکه از من و حتی تو (آره خودت) خیلی پایین تره و تنها شانسی که آورد این بود که یک سری مقاله با فرمت مشخص از سوی استاد براش به صورت کاملا تعریف شده انجام شده بود و اون آنها را کامل کرد. این حرفی بود که خود هاشمی نژاد به من و بابک هجرتی زد. و  در ادامه بقیه رو به نیارزیدن سر روی بدن متهم کردی.

جای دیگه نظر داده بودی که حیف شد اروپا تو رو از دست داد:

باید بهت بگم که شبیه دانشجوی مثل من تو همه دنیا 1000 نفر هم نیست . بله چشماتو باز کن و توانایی های هر کس رو در حد خودش بسنج. من کسی هستم که وقتی شرح پروژه ام رو برای یک استاد توی فرانسه فرستادم با کمال تعجب پرسید آیا شما دانشجوی لیسانس هستید و تمام این کارها را به تنهای انجام دادید؟!!من کسی هستم که زبان انگلیسی رو بهتر از همه دانشجوهای هشتادی که  می شناسم می فهمم و باهاش به راحتی صحبت می کنم. پس می بینی که جای من عراق  و افغانستان و هر جایی نیست بلکه بهترین دانشگاههای دنیا باید من رو دعوت کنند.

و اما مشکل تو با خودت:

چند وقتی هست که در گروههای خیر خواهانه فعالیت می کنی . کار خیلی جالب و پسندیده ای یه. خدا خیرت بده. ولی این موضوع نباید این توهم رو برات پیش بیاره که تو فقط ایرانی هستی وغم ایران رو می خوری  و دیگه آخر وطن پرستی شدی و بقیه شدن جوجه فوکولی و عشق اون ور آب.

آره من عشق اون ور آب هستم. جایی که شرایط زندگی ایش قابل مقایسه با اینجا نیست. وطنم رو هم دوست دارم و براش حاضرم جون بدم. حتی حاضرم به خاطر حماقت های قدیس شرقی در جنگ قریب الوقوع همه دنیا با کشورم شرکت کنم و جونم رو تقدیم وطنم بکنم حتی اگر در اون شرایط در بهترین نقطه دنیا باشم.تنها فرق من با تو اینه که من حداقل شرایط برای بهره مند شدن از یک محیط علمی بهتر رو دارم ولی تو از این بهره بی نصیبی و بهمین خاطر سعی می کنی سطح تفکرت رو با عضو شدن در گروههای خیر خواهانه پایین بیاری تا یادت بره که توهم یه زمانی از موقعیت های علمی بالایی می تونستی برخوردار بشی. من مصداق این جمله" رفتن به هر جا غیر از این خراب شده نیستم ". بهتر بود کمی بیشتر در مورد پیشینه علمی من فکر می کردی.

در ضمن با یک چیزی هم باهات موافق بودم : پاراگراف اول!

در یک پاراگراف هدفت از زندگی رو مشخص کرده بودی . آرامش و علم برای بهتر زیستن. بهت تبریک می گم هدف بسیار خوبی انتخاب کردی . هر کس با توجه به توانایی هاش باید در زندگی هدف گیری کنه و من به همین خاطر بهت تبریک می گم ولی یک چیز رو فراموش کرده بودی:

ورود به حریم خصوصی اهداف دیگران ممنوع!

 

به هر حال شدیدا برات آرزوی موفقیت می کنم چون تو یکی از بهترین دوستهای من و یکی از رک ترین های اونها هستی که همین موضوع  تو رو  از بفیه متمایز می کنه. شاید با این حرفام یه روحیه مضاعف برای درس خوندن و قبول شدن در کنکور ارشد  برات ایجادکردم. از من ممنون باش پیش از اونکه بخوای نظرات آنچنانی بدی!


پ.ن۱:ای دوست چیزی ننویس در بی خودی که چون به خود آیی بر آن پشیمان شوی و رنجور!

پ.ن۲:منتظر شنیدن نظرات سایر دوستان هم هستم.

پ.ن۳: برای مستند سازی بیشتر رجوع شود به بخش نطرات پست یک خم دوخم و راز بحث های علمی!

پ.ن۴:

نويسنده: عقاب سه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 16:12
آره . درست گرفتی. منظورم از جوجه فوکولی تو بودی . اما بقیه به خودشون گرفتند و دعوا شد.
 

پ.ن۵:

عقاب پنجشنبه 1 دي1384 ساعت: 11:4

حیف شد. اروپایی ها باید تا آخر عمر حسرت از دست دادن دانشجویی مثل تو را بخورند !!!! حالا اروپا نشد . آفریقا برو . هند و بنگلادش و یا حتی همین عراق که همین بغله.برای تو چه فرقی داره ؟

 

 

+ نوشته شده در  2005/12/22ساعت 19:17  توسط هاتف   |