با یک جمله پیشنهادی به جناب عقاب در مقام یک دوست در باب پست اخیرت:
ای دوست چیزی ننویس در بی خودی که چون به خود آیی بر آن پشیمان شوی و رنجور.
و اما در مورد پست اخیرت:
حرفهای خیلی جالبی زده بودی ولی در حد سطح فکر خودت. نمی خوام اینجا بگم که بالفرض سطح فکر من از تو بالاتره یا بالعکس ولی همین یک جمله بس : که چیزی نوشته بودی در سطح خودت مثل همیشه نه بیشتر نه کمتر. نظراتت رو به همه چیز و همه کس تعمیم داده بودی بدون اینکه واقعا بدونی داری چی می گی. بارها بهت گفته بودم که تو وبلاگت تنها نظرات شخصی خودت رو بگو و سعی نکن نظراتت رو به دیگران تحمیل کنی و یا بخوای همه رو با یه خط کش اندازه بگیری.
در جایی گفته بودی" آدم اگر سرش به تنش بیارزه وجودش هر جایی برکته" و مقیاس سر به تن ارزیدن رو مهدی آذر پیوند گذاشته بودی. اینجا نمی خوام از ارزش های آذر پیوند کم کنم ولی باید بهت بگم آذر پیوند نه تنها یک نابغه نیست بلکه از من و حتی تو (آره خودت) خیلی پایین تره و تنها شانسی که آورد این بود که یک سری مقاله با فرمت مشخص از سوی استاد براش به صورت کاملا تعریف شده انجام شده بود و اون آنها را کامل کرد. این حرفی بود که خود هاشمی نژاد به من و بابک هجرتی زد. و در ادامه بقیه رو به نیارزیدن سر روی بدن متهم کردی.
جای دیگه نظر داده بودی که حیف شد اروپا تو رو از دست داد:
باید بهت بگم که شبیه دانشجوی مثل من تو همه دنیا 1000 نفر هم نیست . بله چشماتو باز کن و توانایی های هر کس رو در حد خودش بسنج. من کسی هستم که وقتی شرح پروژه ام رو برای یک استاد توی فرانسه فرستادم با کمال تعجب پرسید آیا شما دانشجوی لیسانس هستید و تمام این کارها را به تنهای انجام دادید؟!!من کسی هستم که زبان انگلیسی رو بهتر از همه دانشجوهای هشتادی که می شناسم می فهمم و باهاش به راحتی صحبت می کنم. پس می بینی که جای من عراق و افغانستان و هر جایی نیست بلکه بهترین دانشگاههای دنیا باید من رو دعوت کنند.
و اما مشکل تو با خودت:
چند وقتی هست که در گروههای خیر خواهانه فعالیت می کنی . کار خیلی جالب و پسندیده ای یه. خدا خیرت بده. ولی این موضوع نباید این توهم رو برات پیش بیاره که تو فقط ایرانی هستی وغم ایران رو می خوری و دیگه آخر وطن پرستی شدی و بقیه شدن جوجه فوکولی و عشق اون ور آب.
آره من عشق اون ور آب هستم. جایی که شرایط زندگی ایش قابل مقایسه با اینجا نیست. وطنم رو هم دوست دارم و براش حاضرم جون بدم. حتی حاضرم به خاطر حماقت های قدیس شرقی در جنگ قریب الوقوع همه دنیا با کشورم شرکت کنم و جونم رو تقدیم وطنم بکنم حتی اگر در اون شرایط در بهترین نقطه دنیا باشم.تنها فرق من با تو اینه که من حداقل شرایط برای بهره مند شدن از یک محیط علمی بهتر رو دارم ولی تو از این بهره بی نصیبی و بهمین خاطر سعی می کنی سطح تفکرت رو با عضو شدن در گروههای خیر خواهانه پایین بیاری تا یادت بره که توهم یه زمانی از موقعیت های علمی بالایی می تونستی برخوردار بشی. من مصداق این جمله" رفتن به هر جا غیر از این خراب شده نیستم ". بهتر بود کمی بیشتر در مورد پیشینه علمی من فکر می کردی.
در ضمن با یک چیزی هم باهات موافق بودم : پاراگراف اول!
در یک پاراگراف هدفت از زندگی رو مشخص کرده بودی . آرامش و علم برای بهتر زیستن. بهت تبریک می گم هدف بسیار خوبی انتخاب کردی . هر کس با توجه به توانایی هاش باید در زندگی هدف گیری کنه و من به همین خاطر بهت تبریک می گم ولی یک چیز رو فراموش کرده بودی:
ورود به حریم خصوصی اهداف دیگران ممنوع!
به هر حال شدیدا برات آرزوی موفقیت می کنم چون تو یکی از بهترین دوستهای من و یکی از رک ترین های اونها هستی که همین موضوع تو رو از بفیه متمایز می کنه. شاید با این حرفام یه روحیه مضاعف برای درس خوندن و قبول شدن در کنکور ارشد برات ایجادکردم. از من ممنون باش پیش از اونکه بخوای نظرات آنچنانی بدی!
پ.ن۱:ای دوست چیزی ننویس در بی خودی که چون به خود آیی بر آن پشیمان شوی و رنجور!
پ.ن۲:منتظر شنیدن نظرات سایر دوستان هم هستم.
پ.ن۳: برای مستند سازی بیشتر رجوع شود به بخش نطرات پست یک خم دوخم و راز بحث های علمی!
پ.ن۴:
| نويسنده: عقاب |
سه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 16:12 |
| آره . درست گرفتی. منظورم از جوجه فوکولی تو بودی . اما بقیه به خودشون گرفتند و دعوا شد. |
| |
|
پ.ن۵:
| عقاب |
پنجشنبه 1 دي1384 ساعت: 11:4 |
حیف شد. اروپایی ها باید تا آخر عمر حسرت از دست دادن دانشجویی مثل تو را بخورند !!!! حالا اروپا نشد . آفریقا برو . هند و بنگلادش و یا حتی همین عراق که همین بغله.برای تو چه فرقی داره ؟