.در کنار پنجره ایستاده ام و چشم های نیمه خیس و مشتاقم را به لب های سیاه مشرق دوخته ام تا ساقه ای از صبح در برابرم قد کشد ، تا خورشید امروز از آن دورها بالا بیاید و چهره آشنایی، نوای هم نوایی صدای هم صدایی ، از آن سواد آبادی که در آن پا گرفته ام رشد یافته ام و بدان خو گرفته ام ، را برایم به ارمغان آورد . دلم هم چون پرنده ای که آوای آشنایی می خواهد بشنود بی قرار خود را به قفس می زند و من به دو دست قفسش می فشارم تا نگاهش دارم.
اما نه... امروز هم آن چهره پر فروغ خورشید از شرق هویدا نشد. امروز به گمانم شانزدهمین روزی باشد که به جز دقایقی آن هم کم نور و بی اثر مگر از پشت ابرهای سیاه چهره در هم کشیده ، از لابلای سوراخ های ریز گاه گاهی ، خورشید این ارمغان شرق سوغات دیار آشنایان ، این هم از ما دریغ شده است.
و کسی چه می داند غریبی که خاطره وطنش شهرش خانه اش و خانمانش به صدایی ، به نگاهی و یا حتی خواب شباهنگامی در او زنده می شود ؛ غربت برایش چه طاقت فرساست. رنجش دیگر نه رنج تنهایی که رنج جدایی است.
2.چهارشنیه دو بعد از ظهر اولین امتحان و فردایش هشت صبح آخرین امتحان یک چهارم اول. هشت ساعت امتحان در بیست و دو ساعت .این امتحانها بیشتر از آنکه از جهت سنجشی و علمی برایم مهم باشد از حیث رقابت بین المللی اش برایم اهمیت دارد. دلم نمی خواهد به عنوان تک ایرانی کلاس چهره متوسطی از خودم به جا بگذارم. فی الحال که ساعت شش بعد از ظهر روز دو شنبه است دیگر حوصله ای برای خواندن چیز های تکراری ندارم.
3.بعد از چند مدت طولانی وقتی قلم به دست می گیری و می خواهی چیزی بنویسی آنچنان این قلم روی صفحه کاغذ می ماسد و قدم از قدم بر نمی دارد که آدم را نا امید می کند. همه چیز هایی که در سر داشتی و می خواستی بنویسی یک باره از گوشه ذهنت پر می کشد به آسمان! به گمانم ایراد از قلمش باشد بهتر است عوضش کنم:
دو روز پیش ای میلی داشتم از یکی از هندی های کلاس. می خواستم کمی در مورد سجایای این هندی ها و مارمولک صفتی اینها برایتان بگویم که چون دو تا هندی بیشتر نداریم و از لحاظ آماری تعداد داده های ناکافی برای نتیجه گیری از جز به کل هستند ، علی الحساب از خیرش می گذرم. داشتم می گفتم ... دو روز پیش ای میلی به من زده بود با این مضمون:
Dear Hatef
Happy Diwali to you and your family…
هر چه به خودم فشار آوردم که این Diwali چه ارتباطی می تواند با من داشته باشد درک نکردم تا اینکه به این صفحه رسیدم.
چند وقت پیش هم Shijie هم کلاسی چینی ام ، یک آهنگ چینی برایم فرستاد بسی دل نواز! یک زن چینی به نازکی چینی با صدایی شبیه یک مرغ خانگی با قد قد های کشیده و ممتد هنگام تخم گذاری! این به رخ کشیدن های فرهنگی هنری در برابر آدمی که خودش از مهد فرهنگ و هنر آمده است گاهی برایم جالب است.
آنانتای عزیز
Happy Diwali & Fitr to you and your family…
Regards
Hatef!
حالا برود معنای فطر را استخراج کند...
برای شی جیه عزیز هم یک آهنگ شجریان ( که در پایین همین پست برایتان گذاشته ام ) را فرستادم تا کمی با صدای استاد برای خودش صفایی کند.
4. مزیت دوستی با انسانهای دوست داشتنی و پر ذوقی چون جواد این است که یک روز صبح که پست چی محل نامه هایتان را می آورد یک دفعه یک بسته پستی می بینی که بوی ایران می دهد. با خط زیبا رویش نوشته : " از طرف جواد صامعی برای هاتف خالدی ..."
بسته را که باز می کنی و مجموعه آثار سید حسن حسینی را می بینی از شوق لبریز می شوی.
جواد عزیز... چه طوری بگویم حقیقتا... بگذار خصوصی پیام می گذارم...

۵.به قربون خم زلف سیاهت
پ.ن۱:
این سه تا لینک جدیدی که در قسمت " سایت" زدم برای کسانی که در زمینه حل عددی و اکسپریمنتال دستی بر آتش دارند می تواند جالب باشد. مقالاتی که هر کدام می تواند چند دلار قیمت داشته باشد می توانید مجانی دانلود کنید. به خصوص لینک آخر را به بعضی ها توصیه می کنم تا ببینند که در یک دانشگاه درجه سه هم آدم هایی پیدا می شوند که سرشان به تن شان می ارزد و مرجع بسیاری از مقالات علمی هستند...