شمشير باستاني
۱.سید حسن قشنگ گفته٬ آنجا که می گوید:
در جايگاه تنگ فراموشي
در خواب سرد زنگ
فرو بودم
دستي مرا کشيد
با خون خصم
دستي مرا جلا داد
من
شمشير باستاني شرقم
اصحاب آفتاب بر قبضهي قديمي من کندند:
«ياران مصطفي
شمشير زرنگار
حمايل نميکنند...»
من
شمشير باستاني شرقم:
پروردهي مصاف
بيزار از غلاف
۲.نشسته بود با همان پسر یونانی و یکی از ده سی چهل دختری از دخترهای موجه که تا به حال رویتشان کرده ام٬ که فکر می کنم این بار یکی بود از شرقی های چک ٬داخل آشپزخانه با هم دل می دادند و قلوه. و آنقدر دل و قلوه زیاد آورده بودند که گاهی که یکی از دستشان می سرید روی زمین زحمت دولا شدن به خود نمی دادند.
گفتمش ترکی؟ با لحن سروری گفت آره. اما چه طور فهمیدی.من که از عموی خودم بوش هم بهتر صحبت می کنم.
گفتم عموی خوبی نداری. بچه ها را دوست ندارد. عمویت را عوض کن.
گفت عموی آدم در تقدیر آدم است و عوض شدنی نیست.
گفت تو کجایی هستی. گفتم ایرانی.
خنده ای کرد و گفت دنیا یک رهبر می خواهد . چه کسی بهتر از عموی من بوش!
گفت نکند خیال دارید ا.ن را بکنید رهبر دنیا.او یک استیوپید است!
گفتم چرا این طور فکر می کنی.
گفت چون می خواهد جلوی عمویم بایستد.
گفتم اما این عموی توست که از هزاران مایل آن ورتر آمده جلوی ما بایستد.
با برقی ته چشم هایش گفت این بار نوبت سوریه و لبنان است و بعد ایران. می گفت آن دو تا کار چهل هشت ساعت است. و ایران هم ...
گفتم انگار درسهایی که عمویت از جنگ سی و سه روزه و جنگ هشت ساله آموخته برایت تعریف نکرده.
به او گفتم مگر تو مسلمان نیستی که تا این حد با یک مسلمان دیگر وقیح ...
گفت اسلام برای من اینترستینگ نیست.
گفتم و تو هم برای اسلام...
و لا تحزن علیهم و لا تکن فی ضیق مما یمکرون (نمل ۷۰)
تو بر کفر و بدبختی این کافران اندوهناک مشو و از مکر آنها دلتنگ نباش که "ما قادر به انتقام آنهاییم."

