تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

سوپر رایانه

اگر بچه های خوبی باشید و قول بدهید که همه چیز را پیش همه کس تعریف نکنید از این به بعد یک سری اطلاعات در مورد پروژه ام و کلا مراحل کاری دوره دکترا و از این جور چیزها اینجا می گذارم. البته این را هم خدمت شما عرض کنم که کسی هیچ وقت ریز پروژه ای که در حال حاضر دارد کار می کند به کسی نمی گوید چون احتمال اینکه عنوان کار لو برود و یک شخص دیگر شروع به انجام همان پروژه بکند و آخر کار نتایجش را سریعتر در یک مقاله ای جایی به ثبت برساند خیلی هست. آن وقت آن بنده خدا باید برود خر بیاورد و نتیجه ( باقالی) بار کند.  حالا شما هم حواستان باشد وقتی با شخص مربوطه روبرو شدید اینقدر اصرار نکنید که روی چه موضوعی کار می کنی و از این حرفها!

IBM SUPERCOMPUTER

دوستانی که دستی بر آتش سیالات دارند مطلع هستند که حل کردن معادله ناویر-استوکس به صورت عددی به طوری که تا کوچکترین مقیاس موجود در سیال که اندازه اش با مقیاس Kolmogorov تعیین می شود Resolve شود نیاز به Grid بندی در همان ابعاد دارد. این یعنی برای حل یک جریان توربولانس با رینولدز مثلا ۱۰۰۰ که نمونه آن در طبیعت خیلی هم معمول نیست نیاز به شبکه ای در حد چندین ملیون سل داری. معذلک با همین شبکه بندی بسیار کوچک هم ابعادی در حد ۵ برابر Kolmogorov را ریزلو کرده ای. یعنی از یک فرکانس بالاتر در جریان را که اتفاقا بیشتر اتلافات در آن حوالی رخ می دهد از دست داده ای . از این گذشته حتی جریانهای لمینار هم که Unsteady هستند برای رسیدن به جواب درست حسابی که به خوبی همگرا شده باشد باید چندین ده هزار Iterate کرد. حالا این چندین ملیون سل و معادله دیفرانسیلی که به صورت یک حلقه تکراری بین این سل ها باید حل شود چیزی نیست که یک پی سی معمولی از پس آن بر بیاید. یک روش Clusteing هست که می آیند پردازشگر های مثلا دویست رایانه را با هم موازی می کنند. یک روش دیگر هم استفاده از ابر رایانه هاست که دیگر وارد جزئیاتش نمی شویم! این دانشگاه ما از هر دو سیستم استفاده می کند که اتفاقا هر دوی آنها هم از آمریکا و از شرکت آی بی ام خریداری شده و همانطور که قبل تر ها هم گفته بودم استفاده از این ماشین ها برای کاربران ایرانی ممنوعیت دارد ( + ) . بگذریم از این که الان با اسم فیشر دورشان زده ایم و من این اطلاعات سری را دارم همین طوری کیلویی در اختیار شما می گذارم.

 امروز یک گردشی در شبکه داشتم که اگر یک هم چنین سیستمی را کسی بخواهد در آمریکا بالفرض اجاره کند چقدر برایش آب می خورد. اینجا اطلاعاتی در مورد قیمت ها داده که مثلا یک ماشین اینتل برای هر پروسسور 2.88 دلار در ساعت می گیرد و حتی ادعا کرده این مبلغ در قبال هزینه ای که صرف تعمیر و نگهداری این دستگاه می شود خیلی هم ناچیز است چه اینکه هزینه نگهداری این قبیل دستگاهها از یک ساختمان چند طبقه هم بیشتر است. با یک حساب سر انگشتی می توان حساب کرد که حل یک جریان لمینار و البته  Unsteady  حول یک Tapered Cylinder در رینولدز 100 با قریب هشت ملیون سل که من حیث المجموع 1500 CPU-HOUR مصرف دارد چیزی حدود 4500 دلار آب می خورد!  حالا اگر رینولدز را مثلا یک اردر بالاتر ببرید که جریان توربولانس شود یا نوع ‌Bluff Blody را کمی پیچیده تر کنید که تعداد سل های مورد نیاز چندین ده برابر شود این قیمت ، قیمت خون ملت می شود!

صدایش را جایی در نیاورید که تا حالا 2000 CPU-HOUR را حرام کرده ام اما این را عرض کردم فقط برای اینکه یک شمه ای از هزینه ای که بابت تحقیقات اینجا صرف می شود دستتان بیاید.

 

+ نوشته شده در  2008/4/16ساعت 22:22  توسط هاتف   | 

-bash-3.00$ rm -r brain

THE ONLY HOMOGENEOUS FLOW - WITH PERIDIOC BOUNDARY CONDITIONS! - IS

STUPIDITY

+ نوشته شده در  2008/4/15ساعت 19:2  توسط هاتف  

انفجار در شیراز

قرین ساعت بیست و یک امشب بمبی در حسینه شهدای شهر شیراز که محل تجمعات گروه رهپویان وصال است منفجر شده است. ( + ) . گروه رهپویان وصال یک گروه برخورد اندیشه است که در مورد فرق ضاله اعم از وهابیت و بهاییت به بحث و گفتگو می نشیند ( + ) . چیزی که در نگاه اول از این حادثه دلخراش که به کشته شدن لا اقل هشت نفر و زخمی شدن عده کثیری منتهی شده است برداشت می شود این است که تحرکات دشمن از قالب نرم و بی صدا و مخملی بودن مدت هاست که خارج شده و با پشتیبانی مالی گروههای منحرف اعم از گروههای جدایی طلب اهوازی و تروریستهای ریگی و بمب گذاران اخیر در شیراز ( آخرین بمب گذاری در شیراز در سال ۸۵ صورت گرفته بود ) رنگ بویی از خشونت به خود گرفته است. این انفجار اگر آنگونه که از شواهد امر بر می آید توسط منحطین بهایی صورت گرفته باشد لکه ننگ دیگری خواهد بود بر چهره جیره خوارانی که با فرستادن نامه های سرگشاده به رییس جمهوری سعی در خریدن آبرویی برای خود کرده بودند ( + )

پ.ن : فیلم پس از انفجار ( + و + و +)

پ.ن۲: خبر تحقیقات اولیه از علت انفجار ( + )

پ.ن۳: بمب دست ساز جاسازی شده عامل انفجار دیروز ( + )


 

 

 

+ نوشته شده در  2008/4/12ساعت 22:2  توسط هاتف   | 

فاضل نظری

راحت بخواب ای شهر، آن دیوانه مرده ست

از گشنگی در گوشه پایانه مرده ست

از مرگ او کمتر پلیسی باخبر شد

مرده ست، اما اندکی دزدانه مرده ست

جنب مبال پارک غوغا بود، گفتند:

دیشب زنی در قسمت مردانه مرده ست

معشوق هامان پشت هم از دست رفتند:

فرزانه شوهر کرده و افسانه مرده ست

مجنون! برو دنبال کارت، چون که لیلا

حین نخستین عادت ماهانه مرده ست

گل را بکن از شاخه اش، بلبل سقط شد

آن شمع را خاموش کن، پروانه مرده ست

 

+ نوشته شده در  2008/4/12ساعت 17:3  توسط هاتف  

حسن عباسی

این سری هشت گانه ویدیوهای سخنرانی دکتر حسن عباسی با عنوان آنفلونزای نیویورکی را که بهار سال گذشته در اردوگاه شهید باهنر ایراد کرده اند را از دست ندهید. به خصوص بخش نخست سخنرانی که در مورد استراتژی ها و برنامه های تاکتیکی با شکست مواجه شده دولت واشنگتن برای براندازی یا تضعیف ایران در طول چند سال گذشته است و حاوی نکات ارزشمند و درخوری است  که فهم آنها می تواند راهگشایی برای سیاست گذاری های آتی ایران باشد.

پ.ن: اگر نظری داشتید در پست پایین مرقوم کنید.

پ.ن۲: برای آگاهی بیشتر از این دکترین ها به این منبع رجوع کنید.

پ.ن۳: دکترین "شراره آتش"

+ نوشته شده در  2008/4/12ساعت 11:52  توسط هاتف  

چهل تكه

۱.امروز كه دوشنبه باشد نه ، فردا، آبيشك هم كلاسي چالمرز اين رفيق شفيق هندي ، يار گرمابه و سردابه ،‌هم سفر استكهلم و برانشويگ!‌ ،‌ رفيق دزد و شريك قافله قرار است براي مصاحبه بيايد به دانشگاه ما. مصاحبه براي پي اچ دي با همين استاد خودمان يعني هلگه اندرسون . حالا دو نفر ديگر را هم به جز آبي دعوت كرده اند براي مصاحبه ولي فكر مي كنم شانسش نسبتا براي گرفتن اين پوزيشن خوب باشد. اتفاقا عنوان پروژه هم چيز نان و آب داري است. Particle fluid direct numerical simulation است كه در صنايع نفت خيلي كار برد دارد! اين چيني هم اتاقي هم يك ماه ديگر بر مي گردد شانگهاي . اين است كه اگر اينجا قبول شود درست مي آيد تنگ دل خودم!

۲. امروز دوباره اينجا برف باريد. اين درخت هاي بي نوا تا مي آيند كمي شكوفه بزنند و زنده شوند سرما و سوز امانشان را مي برد. با اين اوصاف خيلي بعيد است لا اقل تا ۱۵ روز آينده خبري از بهار باشد.

۳. يك درس براي ورودي هاي جديد پي اچ دي گذاشته اند در حد اخلاق در خانواده!‌ اسمش فكر كنم PhD reasech & Ethics يا يك چيزي در اين مايه ها باشد. سي ساعت تمام!‌ بدي اش هم اين است كه در كمپس اصلي نيست و با اين هواي اسف ناك و سوزناك بايد بلند شوي بروي دانشكده كشتي. جالب اين جاست براي اينكه ملت را به حضور پر شكوه تشويق كنند آخر كلاس پيتزا و نوشيدني سرو مي كنند!‌ اين جا درس خواندن جدا انگيزه مي خواهد!‌

4. پينگ پنگ براي چيني ها در حد ناموس مهم است. امروز اولين بازي برون مرزي ام را با چيني هم اتاقي انجام دادم!‌ با اين كه مدت هاي مديدي بود دست به راكت نبرده بودم اما تكنيك ها را به خوبي اجرا مي كردم. حتي بك هند لوپ را كه به كلي مشكل داشتم به طرز شگفت آوري مي زدم. خلاصه اين بنده خدا كه كلي براي ما كري خوانده بود و به ريشخند گرفته بودمان به كلي شرمنده شد‌! هفت گيم پشت سر هم باخت!

5. فكر كنم پست بعدي كمي آدم هاي اينجا را با اسم و مشخصات معرفي كنم كه به جاي چيني هم اتاقي و  امثالهم اسمشان را به كار ببرم كه كمي محترمانه تر هم باشد.

+ نوشته شده در  2008/4/7ساعت 19:13  توسط هاتف   | 

سکوت رقت آمیز

 

History will have to record that the greatest tragedy of this period of social transition was not the strident clamor of the bad people, but the appalling silence of the good people

+ نوشته شده در  2008/4/4ساعت 20:58  توسط هاتف   | 

تلفن همراه

امروز بعد از قریب شش سال و اندی همراهی با گوشی ال جی ای که اولین سال دانشگاه خریده بودم به خاطر خرابی های زیاد این گوشی مجبور شدم یک گوشی جدید بخرم . راستش دل کندن از آن گوشی قدیمی که یکی از خوش کاربردترین گوشی هایی بود که تا به حال دیده بودم با آن همه خاطره های تلخ و شیرین کار سختی بود. آمار مکالمات رو که نگاه کردم حدود پنجاه و چهار ساعت زمان مکالمه دریافتی بود و بیست و سه ساعت مکالمه خروجی. گوشی که خریدم از نوع سونی اریکسون W540i هست. واقعا دست و دلم به کار کردن با این گوشی تا وقتی آن رفیق شفیق قدیمی جلوی چشمم هست نمی رود. 

 

به هر حال به این بهانه بد نیست کمی در مورد وضعیت تلفن همراه اینجا بنویسم. هر چند ممکن است اطلاعاتی که می دهم خیلی دقیق نباشد اما به هر حال در نوع خودش اطلاعاتی است! ( دی: )  تلفن همراه توی نروژ معمولا توسط دو تا شرکت معروف Network Norway که پنجاه درصد سهامش برای شرکت سویدی Tele2 هست و هم چنین شرکت NetCom که آن هم سهامدارانش از شرکت TeliaSorena از سوید و فنلاند هستند اداره میشه.  خطهای تلفن همراه هم مثل همه جا از نوع پیش پرداختی هست و خط ثابت. اما خریدن سیم کارد به راحتی ایران نیست و یک مکانهای قلیل و مخصوصی می فروشند که با ارایه ای دی کارد و درج مشخصات کامل صورت می گیره.  بعد تمام این اطلاعات از جمله شماره تلفن و آدرس خانه در یک سایتی ذخیره میشه که به راحتی آدم ها می تونند با جستجوی اسم یک آدم تمام شماره تلفن و آدرس خانه طرف را به دست بیاورند که به نظر من از نظر امنیتی خیلی مشکل داره! نکته جالب دیگر هم این هست که تمام خطوط تلفنی در نروژ سرتاسری هست یعنی نرخ مکالمه شهری و بین شهری نداره و اصولا شهرها پیش شماره ندارند.

علاوه بر همه اینها شرکت های مخابراتی در یک طرح های رقابتی سیستم های فروش آبونمانی رو هم در دستور کار دارند. مثلا یکی از روش های اشتراکی ( آبونمان ) برای شرکت Telenor این هست که مشتری می تونه یک مبلغی رو به عنوان مبلغ ماهیانه پرداخت کنه و اشتراک "5 شماره خانواده" رو دریافت کنه. این اشتراک به فرد اجازه می ده تا با پنج نفر از اعضای خانواده اش که 4 نفر از بستگان درجه اول و یک نفر دوست ( مذکر - مونث) را شامل می شود به طور رایگان صحبت کند. تشخیص این رابطه نسبی هم از روی مشخه افراد که در سیستم ذخیره شده کار بسیار سهلی است. سیستم های اشتراکی دیگر هم مثل خرید گوشی و اعتبار روی هم و یک سری دیگر، از همین فقرات می باشد. 

+ نوشته شده در  2008/4/3ساعت 21:54  توسط هاتف   | 

نقطه سر خط

من فکر می کنم کمی باید از این حجم بحث های کلامی ام بکاهم . به خصوص این روزها که علاوه بر وبلاگ که روندی کما فی السابق دارد در دو جبهه دیگر هم فعالیت دارم . یکی بالاترین و یکی هم ظهرها سر میز نهار با یک بد آلمانی. به خصوص در اولی که با این خیل عظیم گرد آمده از اراذل و اوباش و معاندین بحث کردن جز کاهش اعصاب و فرسایش روح ارمغان دیگری ندارد.

 

حقیقتا با وجود مشغله های روزانه ذهنی خودم در دانشگاه که بیشتر از نوع تکنیکی است تا عقیدتی گمان می کنم پرداختن چنین بهای سنگینی طبعه ای جز خسران جان نخواهد داشت. راستش ترجیح می دهم شب هایم را با هم بستری با رمان های انگلیسی - که این روزها شعفی ماورایی در آن یافته ام - به جای سر و کله زدن با آدم هایی که از بیخ و بن بر نا روا و ناحق بنیان نهاده شده اند سپری کنم.

با این وجود این حق را در خود می بینم که در برابر انگ زنهای درجه دومی که ابتدا با اسامی ناشناس و بعد علنا با القابی چون پروپاگاندای اح.ن در نروژ ٬ جیره خوار سفارت جمهوری اسلامی و کذا و کذلک بنده را مستفیض نموده اند بایستم و پاسخی در خور شان و مرتبه شان بدهم. اما چه پاسخی در خور تر از سکوت که از قدیم روزها گفته اند که پاسخ نابخردان و کوته نظران خاموشی است. معذلک پاسخ آنها در آستین سکوت باقی می ماند تا روزی که مصلحت افتد. مضاف بر اینکه کسی که بنیادش را بر حق و راستی استوار ساخته است چه باک دارد از طعنه بد زبانان و بد نظران.

+ نوشته شده در  2008/4/2ساعت 21:25  توسط هاتف  

Baba hired the same nursing woman who had fed me , to nurse Hassan. Ali told us she was a blue-eyed Hazara woman from Bamiyan, the city of giant buddha status. " what a sweet singing voice she had," he used to say to us.

What did she sing, Hassan and I always asked though already knew-Ali had told us countless time . we just wanted to hear Ali sing.

He'd clear his throat and begin:

On a high montain I stood,

and cried the name of Ali , Lion of God,

O Ali , Lion of God, King of Men,

Bring joy to our sorrowful hearts.

the Kite Runner, KHALED HOSSEINI

+ نوشته شده در  2008/3/30ساعت 12:24  توسط هاتف  

سلمانی

۱. صد رحمت به سلمانی های آلمان. هر چند زبان آدمیزاد حالی شان نمی شد و نمی توانستی بهشان بفهمانی که چه طور موهایت را بزنند و آخر الامر همانطور که میل خودشان بود می زدند٬ اما با ده یورو ناقابل سر و ته قضیه هم می آمد. دیروز رفتیم اینجا سلمانی با هزار دنگ و فنگ و گرفتن وقت قبلی و از این برنامه ها! نا جوانمرد ۳۵۰ کرون تیغمان زد. تازه جالب بود با همان ماشینی که پشت گردن را می زد آخر کار شروع کرد ابروهای خرچنگ زاده را از بخ و بن کندن! گفتم خواهر من اینها چمن در خانه تان نیست که! ابرو است نا سلامتی.

2. گاهی باید گالوا بود و در بیست سال و اندی دوئل کرد و مرد!

3. دیروز بعد از ظهر جلسه دانشجویان پی اچ دی ماه مارچ بود. این جلسه ها ماهی یکبار برگزار می شود و هدف اصلی اینها از این تجمعات بی تعارف بگویم خوردن پیتزا و آب جو است! حالا دو نفر هم اول کار می آیند و یک پرزنتیشنی می دهند. بحث را هم خودشان آزاد گذاشته اند اما غالبا می آیند و در مورد پروژه هاشان صحبت می کنند که برای کسی که در آن رشته سر رشته ای ندارد اصلا جالب نیست و معمولا تعداد دانشجویانی که می آیند حدود ده پانزده نفر است! به هر حال دیروز من یکی از ارایه گر ها بودم و قرار شد کمی در مورد ایران صحبت کنم. این بود که دیروز چند تن از کارمندان زن دانشکده بعلاوه یکی دو استاد از دانشکده خودمان هم آمده بودند و اتفاقا تعداد دانشجوهایی که آمده بودند هم خیلی بیشتر از همیشه بود. کمی از عکس های گل و بلبلی که در ارایه قبلی چالمرزم داشتم استفاده کردم بعلاوه یک بخش دین که از ارایه درای استفاده کردم و اندکی هم از سیاست در آن گنجاندم. هر چند از سیاست سخن گفتن برای این سیب زمینی ها که در تمام آن دانشگاه عریض و طویل شان یک هفته نامه یا مجله سیاسی چاپ نمی شود و اساسا در اندیشه را تخته کرده اند و گذاشته اند کنار مثالش مثال کوبیدن آب در هاون است. حالا اینجا را مقایسه کنید با دانشگاههای ایران که پایه و بن هر فعالیت سیاسی از آنجا نشات می گیرد و دهها و ده روزنامه و هفته نامه و گاه نامه از دانشکده های فنی آن بیرون می آید. اصلا بیراه نگفته اح.ن که بچه های پانزده ساله ایران اندازه جوان های ۳۵ ساله اروپایی می فهمند پس باید برای آنها حق رای قائل شد.

نقل فروزانی شد. قریب یک ساعت طول کشید. خیلی از حرفهایی که باید می زدم زدم، از آخرین شاهکار اروپا یعنی فیلم فتنه تا انقلاب اسلامی ایران و بحث انرژی هسته ای و جنگ ایران و عراق و کسانی که صدام را حمایت کردند. یکی گفت این درست که ایران NPT را امضا کرده است اما کشورهایی که در Bad Stance قرار دارند حق غنی سازی ندارند. گفتم منظورت از Bad Stance چیست؟ گفت کارهای بدی که ایران کرده است... گفتم دقیق تر بگو شاید منظورت بمباران اتمی ژاپن و جنگ ویتنام و حمله غیرقانونی به افغانستان و عراق و ده ها فجایع دیگری باشد که ما انجام داده ایم. یکی دیگر گفت پس نقش UN چه می شود. گفتم UN دیگر چه صیغه ای است. اولین چیزی که به ذهن من با شنیدن این کلمه متبادر می شود US است کمی برایم از وجدان آگاه بگو. آلمانی گفت نظر شما در مورد هولوکاست چیست؟ گفتم نظر ما در این مورد زیاد مهم نیست . شاید نظر تو که آلمانی باشی در این مورد شنیدنی تر باشد. اما چیزی که هست زندانی کردن و بستن صدای محققانی که در این باره تحقیق می کنند نقض حق آزادی بیان در کشورهای غربی است. مضاف بر اینکه در جنگ جهانی دوم این تنها یهودیان نبودند که اسیر شعله های خانمان سوز جنگ شدند و این نباید دستاویزی باشد برای اشغال سرزمین های فلسطینیان. هندی که به شدت خشمگین بود گفت ما در اینجا بحث Rational می کنیم. چون مهندس هستیم. گفتم اتفاقا منطقی که در بحث های من هست از نوع منطق۲+۲=۴ است حالا اگر تو فکر می کنی خلاف این است این نظر شخصی تو است. یکی از استادان جوان که انگار تحث تاثیر قرار گرفته بود بعد از ارایه آمد و شرایط گرفتن ویزای ایران را سوال کرد و امکان گرفتن ویزا برای غربی ها را پرسید. کارمندان زن هم یکی یکی آمدند و از ارایه و متفاوت بودن آن تشکر کردند.حجم فایل اگرچه زیاد است اما می توانید از اينجا بگیرید.

+ نوشته شده در  2008/3/29ساعت 12:20  توسط هاتف   | 

" قرن ما قرن تبعید است. تبعید از تاریخ ٬ تبعید از خودکامگی ٬ تبعید از فقر ٬ از زندگی و حتی از عشق "

شوشا٬ دختری در پاریس

+ نوشته شده در  2008/3/27ساعت 8:41  توسط هاتف  

مانده تا برف زمین آب شود...

 مانده تا برف زمين آب شود.
مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر.                          
ناتمام است درخت.
زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوك از افق درك حيات.
مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سمبوسه و عيد.
در هوايي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد
و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام.
مانده تا مرغ سرچينه هذياني اسفند صدا بردارد.
پس چه بايد بكنم
من كه در لخت ترين موسم بي چهچه سال
تشنه زمزمه ام؟
بهتر آن است كه برخيزيم
رنگ را بردارم
روي تنهايي خود نقشه مرغي بكشم.


 

+ نوشته شده در  2008/3/23ساعت 11:50  توسط هاتف  

چچن

پ.ن: نمازگزار چچنی+ ٬ جنگ اول گروزنی*- ژانویه ۱۹۹۵

+ چچن : چهل و نه امین کشور ( از لحاظ جمعیت ) استقلال یافته (de facto) از شوروی سابق. جمعیت : یک ملیون و سیصد هزار نفر. وسعت : پانزده هزار و سیصد کیلومتر مربع. تاریخ استقلال : یازده ژانویه ۱۹۹۱.

* : جنگ اول گروزنی که از دسامبر ۱۹۹۴ آغاز شد و تا مارچ ۱۹۹۵ به طول انجامید با حمله برق آسای نیروهای روسی به خاک چچن آغاز شد این حمله که در ابتدا با شکست نیروهایی روسی و بر جا گذاشتن تلفات سنگین برای آنها همراه شده بود در پایان با تغییر تاکتیک از سوی نیروهای روسی به فتح پایتخت چچن یعنی گروزنی منتهی شد. این جنگ همراه با بمبارانهای بی سابقه شهر گروزنی بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا بود و باعث تخریب شدید شهر گروزنی و کشته و زخمی شدن شمار زیادی از شهر نشینان شد. نیروهای چچنی شهر را در آگوست ۱۹۹۶ باز پس گرفتند.

دور دوم جنگ های روسیه و چچن از اواخر ۱۹۹۹ آغاز شد و تا اواسط سال ۲۰۰۰ به طول انجامید. در سال ۲۰۰۳ سازمان ملل گروزنی را ویران شده ترین شهر در دنیا لقب داد.

پ.ن۲: انگیزه نوشتن این چند خط ملاقات دو مسلمان چچنی و آلبانیایی بود.

+ نوشته شده در  2008/3/22ساعت 11:54  توسط هاتف  

پنج شنبه یک فرودین هزار و سیصد و هشتاد و هفت ...

 

+ نوشته شده در  2008/3/20ساعت 14:30  توسط هاتف   |