تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

یک تجربه شیرین

درست حال پرستویی را دارم که در ارتفاعی رفیع نرم نرمک دارد هم صدا با باد ٬ دل سپرده به دست نوازشگر نسیم روی مخملی لطیف از ابرها می آرمد. این حس زیبا شاید تولدی دوباره برای جان بخشیدن به این نوشته های بی رمق باشد.

+

از آن روزها

+ نوشته شده در  2008/6/19ساعت 18:9  توسط هاتف   | 

ثبت اولین مقاله

امروز بعد از گذشت ۵ ماه از آغاز دوره دکترا مقاله اول را  در ژورنال Physics of Fluid  با عنوان :

 Cellular Vortex shedding in the Wake of a Tapered plate at low Reynolds Number

ثبت کردم. امیدوارم ریجکت نشوم. :)

پ.ن : دیدید یک تبریک ساده هم بلد نیستید!

+ نوشته شده در  2008/6/17ساعت 20:49  توسط هاتف  

دیگر هيچ اميدي به شما نيست...

و برحمتك سترته و الشّاهد لما خفي عنهم

دوستان عزيز٬ برادران انجمن منحله اسلامي دانشگاه زنجان ٬ سروران گرامي

اي آنهايي كه در بي آبرويي انساني خطاكار از يكديگر سبقت جستيد

بدا به حال شما كه در روز قيامت در برابر آن هستي مطلق

آن ستار العيوب آنكه چشمهاي هر انسان گنهكار به رحمت بي دريغش روشن است

نتوانيد سر بلند كنيد

بدا به حال شما كه فرداي روز قيامت در برابر رسول خدا خجل زده و شرمسار باشيد

"يا بخشايشگر بي همتا

اي كه به نيرويت همه موجودات را مقهور ساخته اي

و هر موجودي در برابر آن خوار و خاكسار گشته

به جبروتت كه بدان بر همه چيز چيره شده اي

و به ارجمنديت كه هيچ موجودي در برابر آن نايستد

و به روشنايي ذاتت كه همه موجودات را فرا گرفته

اي روشنايي

اي بسيار پاك

اي ابتداي هر آغاز

و اي سرانجام هر پايان

بيامرز آن گناهانمان كه پرده پاكدامني ها مي درد"*

* فرازی از دعای كميل

 

+ نوشته شده در  2008/6/17ساعت 16:47  توسط هاتف   | 

كاش..

"حسن نصراللهکاش وبلاگ داشت!"

+

+ نوشته شده در  2008/6/16ساعت 11:5  توسط هاتف  

ترکیه هم چنان می تازد

به سن و سال ما که قد نمی دهد . اما آنطور ها که شنیده ایم و تا همان روزهایی که حتی خودمان به یاد داریم ترکیه آنچنان که باید در محاسبات اقتصادی و پولتیکی منطقه اروپا- آسیا نقطه قابل سنجشی نبود. اما اینکه امروز این کشور علیرغم عدم بهره گیری از ذخایر انرژی منطقه با یک اصلاحات اساسی و با تحکیم و تقویت مردمسالاری اش ٬ اینگونه گام های رو به جلو را شتابان و مصمم بر می دارد نکته ای است قابل تعمق برای کشوری که ظرفیت های بالقوه اش بدون اغراق با چند کشور ترکیه برابری می کند.

ترکیه امروز جمهوری چک را در حالی ۳-۲ با غیرتی بی مثال شکست داد که گویی این کشور حرفهای زیادی برای آینده بعد از پیوستنش به اتحادیه اروپا خواهد داشت. 

پ.ن: بعضی از دوستان نسبت به لغت تقویت مردمسالاری ایراد گرفته بودند و چنین عقیده ای نداشتند. به هر حال به نظر من کشوری که از حکومت عثمانی تا بدین جا در دمکراسی پیش رفته باشد ٬در مسیر "تقویت مردم سالاری" قرار دارد  ( لا اقل اگر قانون منع اجباری حجاب شان که یک شیرین کاری سیاسی برای پیوستن به اتحادیه اروپا و یا بازگشت به دوران آتاتورکیسم است را کنار بگذاریم! )

+ نوشته شده در  2008/6/15ساعت 23:1  توسط هاتف   | 

پذیرش دکترا برای دانشگاههای نروژ

یکی از دوستان که از طریق گوگل با وبسایت ما آشنا شده اند و گویا القضا مدیر بخش سوید سایت Applyabroad.org هستند لطف کرده اند و بنده را به عنوان دانشجویی که زمانی در چالمرز بوده و احتمالا نوشته هایش می تواند برای دوستان ایرانی که امسال به دانشگاه چالمرز کوچ می کنند جالب و مفید باشد در آنجا لینک کرده اند . البته بنده هم مانند این دوستمان که در اینجا کامنت گذاشته اند و گفته اند که " بیشتر بازگویی احوال شخصی و روحی نویسنده است و اطلاعات زیادی از آنجا ارایه نمی کند و بیشتر آه و ناله از غربت است و به نوعی کنار نیامدن با زندگی و فرهنگ غرب " زیاد خواندن این وبلاگ را برای دریافت اطلاعات خاصی توصیه نمی کنم. البته این بحث را بک بار دیگر در این پست هم عنوان کرده بودم که شما را بار دیگر به آنجا ارجاع می دهم.

اما در این پست بیشتر هدفم بر این است که پاسخ چند دوستی که نامه های  مشابه ای فرستاده اند و احتمالا دوستان آتی که گذارشان به اینجا می افتد و سوالاتی از این دست دارند را بنویسم.   

سوال شده است که برای دریافت پذیرش از دانشگاههای نروژ و علی الخصوص دانشگاه ان تی ان یو (NTNU ) چه مراحلی را باید طی کرد و اصولا روش اپلای کردن برای مقاطع دوره های دکترا  این دانشگاه چگونه است؟ من فکر می کنم نظرات شخصی خودم و چند دوستی که از داخل ایران برای دوره دکترا اپلای کرده اند و الان در نروژ هستند و احتمالا اینجا کامنت خواهند گذاشت ٬با توجه به وبسایت های نه چندان جامعی که دانشگاههای اسکاندیناوی دارند و اطلاعات کمی که در این موارد روی سایت هایشان قرار می دهند بتواند کمک خوبی باشد . 

اصولا دانشگاههای سوید و علی الخصوص چالمرزی که زمانی در آنجا بودم و شرایطش را کم و بیش مطلع هستم و دانشگاه ان تی ان یو یک روند سیستماتیک و دقیق برای اپلای کردن مانند دانشگاههای کانادا و آمریکا ندارند و این طور نیست که بالفرض یک زمان خاصی از سال کسی اپلیکیشن فرم پر کند و بفرستد و فلان تاریخ مشخص نتیجه ای چیزی دریافت کند و غالبا کمتر دیده می شود که پوزیشن های بازشان را جایی تبلیغ کنند. روشی که من به شخصه برای دانشگاههای نروژ که دارای فاندهای بالا و بودجه کافی برای جذب دانشجوی دکترا هستند پیشنهاد می کنم تهیه یک رزومه و SOP مناسب و الصاق اینها به نامه ای است که برای تک تک اساتیدی که در زمینه مورد علاقه شما کار می کنند است . همانطور که گفتم با توجه به بودجه مناسبی که نروژی ها برای تحقیق اختصاص داده اند و همین طور با توجه به اقبال اخیرشان به دانشجوهای ایرانی ، کسانی که با یک SOP سنجیده و مشخص اقدام کنند  شانس بالایی برای گرفتن پوزیشن خواهند داشت.  مراحل بعدی پذیرش بعد از نشان دادن چراغ سبز استاد بسیار ساده و سهل است و با فرستادن مدارک که شامل نمره زبان و ترجمه نمرات دانشگاه است در زمان کوتاهی قرارداد کاری شما برای اقدام برای ویزا با سرعت بالایی ارسال خواهد شد.

از نظر علمی هم که توصیه بنده را خواسته بودند باید خدمتشان عرض کنم که دانشگاه ان تی ان یو در سال جاری در رده بندی وبومتریک ( + )که جز رده بنده های معتبر است در جایگاه هفتاد و دو ایستاده است و خودم به شخصه این دانشگاه را با توجه به بعد مسافت نسبت به ایران و مسایل جغرافیایی و مالی و غیره به بسیاری از دانشگاههای کانادا ترجیح می دهم. ( برای مثال  NTNU را به دانشگاه Queens کانادا که از آنجا پذیرش داشتم ترجیح دادم )

امیدوارم این اطلاعات هر چند کم برای دوستانی که نامه فرستاده بودند مفید بوده باشد.

پ.ن: راستی پانصدمین پست هم مبارک :-)

+ نوشته شده در  2008/6/14ساعت 20:43  توسط هاتف   | 

بچه پاستوریزه 2

آن سلطان شریعت و طریقت ٬ آن برهان محبت و حقیقت ٬ آن مفتی اسرار الهی ٬ آن مهدی اطوار نا متناهی ٬ آن نعمان حقایق آن عمان جواهر معانی و دقایق ٬ آن علما را شیخ و پادشاه و قدما را حاجت درگاه ٬ آن قطب حرکت دوری کمثل الپلو فی الدوری٬ آن امیر قلم آن ذوالجهادین فی ساحت العلم و الادب ٬ آن زین زمان آن مرکب امان ٬ آن سلطان معرفت و توحید آن قطب وقت ٬برهان قاطع مرتبت و تجرید ٬ آن کامل بارگاه عنایت ٬ آن صوفی صافی ٬آن بچه قشنگ و فی لسان الغایی بچه پاستوریزه ثانی نقل است که آورده از کلام و ادبیات برای انتقال خصوص حواس و عواطف! و سائل آمده است كه "هدف متعالی من و دیگر دوستان، ترویج گفتمان عدالتخواه در چهارچوب مردمسالاری دینی و در راستای احیاء ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی ایران در راهبرد منطقه و جهان است!" در تورم احساس قدرت ملت غالبتر است و یا  جملاتی از این دست که "ملت تو دهن اینها میزنه چون راه خودشو شناخته! کل دنیا هم که جمع بشن، هیچ غلطی نمیتونن بکنن!" و فی الغه الاولی آورده است هر آن کس که " توان مدل دمقراسی مدل وطنی در مصادره به مطلوب کردن ملت پامنبری ما را نادیده بگیرد یحتمل چیزی است در حد همان بچه قشنگ های چندم خردادی...   غافل از اینکه بچه قشنگ هایی از این دست که از همان دسته بلوتوث کن های خواهر مادر مردم در مترو اند نه گفتمان دمقراسی محور در چارچوب مردم سالاری دینی ! حالی شان است نه روضه های پای منبر عوام پسند... یا للعجب که هنوز عده ای فکر می کنند مشکل جوانان ما مدل موی آنهاست!

خلاصه یک ضرب المثل قدیمی هست که میگه : هر چقدر سرت رو بکنی زیر برف همان قدر آش می خوری!

+ نوشته شده در  2008/6/12ساعت 22:38  توسط هاتف   | 

سعید بیابانکی

گرفته بوی تو را خلوت خزانی من

کجایی ای شب بوی بی نشانی من

غزل برای تو سر می برم ای عزیزترین

اگر شبانه بیایی به میهمانی من

چنین که بوی تنت در رواق ها جاری است

چگونه گل نکند بغض جمکرانی من

عجب حکایت تلخی است نا امید شدن

شما کجا و من و چادر شبانی من

در این تغزل کوچک سرودمت ای خوب

خدا کند که بخندی به ناتوانی من

به پای بوس تو آیینه دستچین کردم

کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من...

+

+ نوشته شده در  2008/6/11ساعت 23:25  توسط هاتف  

نقره داغی ایتالیا را عشق است

خوب حقیقتش کتمان نمی شود کرد که از همان عنفوان جوانی هر چقدر طرفدار بازی روان و قشنگ هلند بوده ام همان اندازه هم بازی خشن و درگیر و بدون انعطاف ایتالیا و ایستادگی تاریخی شان مقابل برزیل کفرم را در می آورده است! حالا که امشب با یک بازی جانانه از سوی هلند و البته اشتباهات ناشیانه بوفون به خصوص در گل اول دمار از روزگارشان در آمده زیاد هم برایشان ناراحت نیستم!

اینجا دانشگاه تعطیل شده و اصولا به جز حشرات پی اچ دی و معلمها هیچ موجود زنده دیگری در دانشگاه وجود ندارد . به خاطر همین زیاد جو یوفا دوهزار و هشت لا اقل در دانشگاه چشم گیر نیست . ولی همین چند دوست آلمانی و سوییسی و سویدی و نروژی و پاکستانی! دور و اطراف سر اوقات ناهار کلی با هم کری می خوانند و این شده که نمک وعده ناهار کمی برود بالا! به هر حال برای مایی که از قدیم و ندیم طرفدار برزیل بوده ایم ٬ برزیلی که این روزها حتی به ونزوئلا هم می بازد ٬ زیاد به حالمان توفیری نمی کند چه کسی قهرمان شود.  اما علی الحساب نقره داغ شدن ایتالیا را عشق است.

+ نوشته شده در  2008/6/9ساعت 23:26  توسط هاتف   | 

ما سمک عیار نمی خواهیم

خبر افشاگری دست داشتن تنی چند از روحانیون سرشناس حکومتی در استفاده از رانت های سیاسی و بهره گیری از موقعیت های منصبی شان جهت سو استفاده های مالی و اقتصادی و از آن تکان دهنده تر بازگویی علل سقوط هواپیماهای شهید دادمان و کاظمی توسط عباس پ ا ل ی زد ا ر دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضاییه٬ حتی اگر از ریشه و اساس بر پایه خصومت های شخصی و یا حزبی و گروهی و یا هر دلیل و برهنه دیگر دروغ و کذب محض باشد و یا در نگاهی دیگر تحریف شده و دست کاری شده ٬ چیزی نیست که بتوان وجود آن را در چنین سیستمی منکر شد.  به شخصه به عنوان یک دلسوز انقلاب و نظام همیشه این عقیده را داشته ام که گردش بسته اطلاعات ٬ نبودن صدای آزاد و مطبوعات چند صدایی ٬ صدا و سیمای یک بعدی و در انحصار ٬ نبودن فضای کافی گفتمان آزاد ٬ فیلترینگ و سانسور اخبار و ... نتیجه ای جز رشد بی وقفه فساد داخلی در بر نخواهد داشت. صدای آزاد به مثابه مجری قانون توانمندی است که فریادهای مظلومین و دردکشیده ها را چون پتک بر سر فاسدین فرود می آورد. باور کنید که امروز ما به یک سمک عیار رشید  که با تک صدای عدالت خواهی اش بخواهد حق مظلومین را از فاسدان و مال اندوزان بگیرد و هر از چند گاهی با خطبه های افشاگرانه اش آتش بر لانه مور و موریان در اندازد نداریم! ما تنها به صدای آزاد نیاز داریم. 

و یادمان نرود  این سخنان امام را در بیست تیر هزار و سیصد پنجاه و نه درست بعد از کودتای نوژه که فرمودند : توطئه ای که چنانچه موفق به کشفش نشده بودیم و قیام هم کرده بودند مردم آنرا خفه می کردند ٬ ما از این امور ترس نداریم . ما از قشرهای خودمان می ترسیم . شما صنف روحانیون اگر چنانچه کارهایی خدانخواسته انجام دهید که از چشم ملت نیفتد ولو در دراز مدت آن روز دیگر فانتوم لازم نیست. خود ملت شما را کنار می زنند و ملت هم بی هادی کاری نمی تواند انجام بدهد ... من خوفم از این است که ما نتوانیم ٬ روحانیت نتواند چیزی که بر عهده اوست انجام دهد

پ.ن: توهم افشاگري، اين‌بار از سوي عضو رايحه خوش خدمت

+ نوشته شده در  2008/6/8ساعت 16:4  توسط هاتف   | 

نادر ابراهیمی

نه، هلیا! تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه‌ی شادی‌ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب می‌کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ نه هلیا… بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند؛ زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. و ما می‌توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم. آنگاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم…
+ نوشته شده در  2008/6/5ساعت 22:1  توسط هاتف  

اكتشافات روزانه! دي:

 A religious man said to a whore, 'you are drunk, caught every minute in snare'. She replied ' Oh Shaikh, I am what you said, Are you what you seem?' (Omar Khayyam)

Like Omar Khayyam's shaikh , there is more to a periodic cube than meets the eye...

Turbulence , an introduction for scientists and engineers, P.A.Davidson , Page: 433

+ نوشته شده در  2008/6/5ساعت 16:4  توسط هاتف  

اهل بوشهرم

 

باراک اوباما :

اهل بوشهرم... روزگارم بد نیست!

 

پ.ن: مهدی برای تو به عنوان یک پیش درآمد...

+ نوشته شده در  2008/6/5ساعت 8:49  توسط هاتف   | 

آشنا بودی و روح خدا

 

آشنا بودی و روح خدا و دل انگیز ترین چهره اعصار. کلامت معنای واژه پاکی بود و خلوص و نگاهت که گویی خورشید بود بر ظلمات شبهای تار. ساده بودی و دوست داشتنی چون ابر نحیفی بر سینه پاک آسمان و تو که غریدی چه باران ها باریدیم بر این مزرعه خشک و تو که آمدی چه حماسه ها ساختیم ماندگار...



رویای شبهای تار مظلومان بودی . همانها که می گفتی : " اولیا ما هستند این پایین شهری ها و پا برهنه ها - به اصطلاح شما- این ها ولی نعمتان ما هستند . اگر اینها نبودند یا ما در تبعید بودیم و یا در حبس و یا در انزوا."کعبه عشق بودی برای فرزندان اسلام. آنها که با سربندهای لبیک یا روح الله رفتند تا " خون سلحشوران کوخ نشین کاخ های ستم را در هم کوبد". و تو نمی دانی چه مرهمی بود بر دل مادران داغ دیده وقتی رحمتی می فرستادی به ارواح نورانی شان.
"
رحمت سرشار خداوند متعال بر شهدای فضیلت، شهدایی که با نثار خون خود درخت با برکت اسلام را آبیاری کردند."


و تو ناگاه از میانمان رخت بربستی. تاریک و تلخ. و ما باور نمی کردیم که می گفتند "روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان جهان به ملکوت اعلا پیوست." وقتی روی صندلی جماران تو نبودی ولی یک پارچه سفید. و ما کماکان دعا می کردیم که تو برای ما بمانی. و ما کماکان منتظر بودیم آن روز تو بیایی با همان محاسن سفید با همان سیمای نازنین تا ما بگوییم روح منی خمینی ... و تو برایمان دست تکان دهی. و باز بنشینیم و با کلام کهربایت بخندیم و گریه کنیم... اما افسوس ...

 


و تو رفتی ...اما قسم به خون شهدا اگر بگذاریم " این انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد"

 

+ نوشته شده در  2008/6/2ساعت 22:9  توسط هاتف   | 

از کنفرانس استکهلم تا جزابر سه گانه

۱. دو سه روز پیش به همراه استاد محترم آقای هلگه رفتیم به یک مجلس کنفرانس مانندی در حوالی استکهلم. استادها و دانشجوهای دانشگاههای اسکاندیناوی و هم چنین شرکت های بزرگ سیالات محاسباتی یا همان سی اف دی جمع شده بودند و پروژه هایشان را برای سایرین ارایه می دادند. از کل نروژ یک من بودم و یک هلگه و نمی دانم چه اصراری بود توسط هلگه که منی که تنها سه ماه و اندی از شروع دوره دکترا ام می گذرد میان آن همه استاد خبره و دانشجوهای چند ساله دکترا و صنعت گران با تجربه پرزنتیشن داشته باشم. خدا این اعتماد به نفس و تن صدای بلند و وجود مشعشع چینی ها را از ما نگیرد که خیلی مواقع کار گشاست!

۲. سر میز نهار توی همان جلسه با یک استاد دانشگاه کی تی اچ که القصه ایرانی بود و اهل بندرعباس نشسته بودیم و داشتیم حرف های معمولی می زدیم و یک آلمانی هم نشسته بود کنار دستمان که بی مقدمه خوش را انداخت وسط بحث و شروع کرد به سر هم کردن یک سری چیزهای نچسب که ایران سی سال پیش فلان بود و بهمان و حالا چه و چه... نمی دانم همه آلمانی ها این طور هستند یا از بخت گران سنگ ما هر چه آلمانی به رد ما می خورد نسناس و حرام زاده است.( این را دوستانی که در آلمان زندگی می کنند می توانند تایید یا رد کنند) حقش را گذاشتم کف دستش.

۳. حواستان هست اخیرا دوباره پروژه عرب ستیزی- ایران ستیزی با همکاری جیره خواران و مفت خوران ایرانی وزارت خارجه آمریکا و نوکران حلقه به گوش اسراییل و  بوقچی های صدای آمریکا با سو استفاده از احساسات پاک ایرانی ( و بعضا نژاد پرستانه) و حماقت ها و ساده لوحی های طرف اماراتی در حال شکل گیری است؟

+ نوشته شده در  2008/6/1ساعت 12:30  توسط هاتف   | 

دنیا خیلی نامرده رفیق ... خیلی

 می بینی رفیق. همه این دنیای لعنتی با کل قشنگی ها و زشتی هاش بند یک ثانیه است. اجل آدم که سر برسه دیگه خود حضرت عزراییل هم کاری از دستش بر نمی یاد. دیگه فقیر و غنی و تاج کاکلی و مو فرفری نداره. یا تو با سر میری تو پنجره یا پنجره با سر میاد توی سرت... بعد پخش میشی رو زمین. قفسه سینه ات می شکنه و جای کبودیش روی گردن و سینه ات می مونه. پر و بالت می ریزه دور و ورت و همین طور که داری نفس های آخرت رو می کشی چهار تا عابر اون طرف تر بدون اینکه حتی یک نیم نگاهی بهت بیندازند از کنارت رد می شن . تازه اگر تفقدی کنند و گوشه چشمی ٬ نزدیک نمی شن که خدای ناکرده مرض مسری بگیرند! دیگه تو هم توقع نداشته باش اون لحظه های آخر یکی بیاد یک دستی به سر و روت بکشه و یک آبی بذاره کنار دستت یا وقتی که جون دادی و رفتی اون دنیا کسی دو تا قطره اشک برات بریزه. حتی یه از خدا بی خبر پیدا نمیشه روی جنازه ات ملافه بکشه یا یک سکه یک کرونی چیزی پرت کنه کنارت. جنازه ات تا خود شیفت بعدی میمونه روی زمین. دنیا خیلی نامرده رفیق ... خیلی....

 

+ نوشته شده در  2008/5/27ساعت 22:57  توسط هاتف   | 

شریف کجا ... NTNU کجا ؟!

۱. امروز صبح که رفتم سر کار دیدم این چینی هم اتاقی یک کم تر و تمیز شده و خیلی سنگین رنگین و عصا قورت داده نشسته روی صندلی اش و تقریبا یک لباس رسمی تر نسبت به همیشه پوشیده . به محض اینکه هم وارد اتاق شدم سلام کرد و یک جمله ای تو مایه های گاد بلس یو نثارمون کرد. خلاصه کلی شک ورمون داشت که چه اتفاق غیر مترقبه ای ممکنه رخ داده باشه که این بنده خدا این قدر مبادی آداب شده! نگو آقا شنبه ای بلند شده رفته کلیسای شهر خودش رو غسل تعمید داده! هیچی دیگه. هر چه نقشه داشتیم مبنی بر این که یک از خدا بی خبر رو مسلمون کنیم و یک باب ویلا در شمال شهر بهشت با دو تا حوری اضافه رو برای خودمون سند بزنیم نقش بر آب شد. بی حکمت نبود این اواخر هی جیزز جیزز می گفت!

۲. هلگه استاد مربوطه امروز اومده تو اتاق می گه یکی از ایران از دانشگاه شریف خیلی مصره که با من بیاد دکترا بخونه و اسمش محمد است و البته فامیلش یک کم عجیب. بعد گفت من زیاد اسم و رسم شریف رو شنیدم اما امروز رفتم توی این سایت های رنک بندی دانشگاهها از آسیا یک دانشگاه ریاض پیدا کردم و چند تا دانشگاه جنوب شرق آسیا و هر چی جهد کردم اثری از شریف پیدا نکردم. گفتم بابا این سایت های رنک بندی همش خالی بندیه. مثلا نمونه اش همین دانشگاه خودتون که رنکش اونجا ۷۲ زده انصافا بنشین کلاه خودت رو قاضی کن ببین چند بهش می خوره! خلاصه کلی از شریف تعریف کردم و گفتم بچه های شریف تو ام آی تی هم پیدا نمی شن! حالا کسی اگه این محمد که از بچه های انرژی شریف هست رو می شناسه بهش خبر برسونه کلی حمایتش کردیم.

۳. یک وسوسه عجیبی بهم میگه قید بلاگفا و آرشیو و همه نظراتی که این سه سال جمع شده و هر کدومش برام یک دنیا ارزش داره بزنم و بلند شم برم ورد پرس یک وبلاگ تر و تمیز بزنم. خیلی محیط مشتی ای داره خدا وکیل. 

+ نوشته شده در  2008/5/26ساعت 21:11  توسط هاتف   | 

آقا لطفا در کلانتری ات بمان!

این لینکها را دیده ای؟ (+ و +)... نمی دانم این دیگر چه بدعت غلطی است که در سیما راه افتاده است؟ گرفتن تصاویر مخفی از مردم و مصاحبه پرخاشگرانه مجری و بازیگر زن نمایش که خودشان را جای مجری قانون تصور می کنند و به همه عتاب خطاب می کند فرای همه علت ها و معلول های چنین ناهنجاری های اجتماعی که بسیاری از آنها ریشه در سیاست های غلط و مغایر فطرت انسانی دارد ٬ یکی از حال به هم زن ترین و چندش آورترین نو آوری هایی است که این یکی دو ساله اخیر باب شده است و به نظر می رسد همه اینها در برنامه هایی که رییس پلیس تهران به عنوان ضابط امنیت اجتماعی مردم در تلویزیون حضور پیدا می کند شکل می گیرند. آقا جان ترا جان هر کس دوست داری توی همان کلانتری خودت بمان و تلویزیون نیا که این یکی دیگر خیلی مشمئز کننده است!
+ نوشته شده در  2008/5/25ساعت 13:22  توسط هاتف   | 

سوم خرداد

می دانی ... امروز اصلا حالم خوش نیست. امروز انگاري يك روز معمولي است مثل همه روزهاي مه گرفته و سرد و خاكستري كه آفتاب پشت ان همه ابرهاي چند لايه لانه كرده و رويش را از عالم و آدم گرفته است. و حتي اگر نازي كند و كرشمه اي و آني و دمي بيرون ببارد باز هم امروز يك روز معمولي است. امروز روز غمگيني است براي مني كه بيست و اندي سال سوم خرداد ها را با نواي ممد نبودي زندگي كرده ام. بيست و اندي سال ،اگر چه به چشم خود نديده ام اگر چه لحظه هاي ناب و ملكوتي را لمس نكرده ام اگر چه طعم بي نظير پيروزي خون بر شمشير نمي دانم چگونه است اگر چه نمي فهمم خرمشهر را خدا آزاد كرد دقيقا چه معنايي دارد ،اما بيست و اندي سال سوم خردادهايم را با عشق ممد گذرانده ام. براي مايي كه كودكي مان رنگ قرمز بي رحم آ‍ژير دارد و بوي ناي پناهگاه ، براي ما ممد ديگر جزئي جدا ناشدني از روحمان است. آخر مگر مي شود در چنين ملكي پرخون و پر بها ممدها را فراموش كرد؟‌

اما... خدا را... هول آن روز محشر كه نتوانيم حتي يكي از چند ده هزار ممد را راضي كنيم . وحشت آن روز كه پاسخ نتوانيم كه چگونه امروز پر رنگ و پر ريا آغشته از تهمت و دروغ تشنه از سراب قدرت و جاه روي خون ممدها راه مي رويم؟ خدايا آن روز دور باد...

پ.ن: ممد نبودی ببینی ...

+ نوشته شده در  2008/5/23ساعت 14:12  توسط هاتف