در غربت
امروز بعد از گذشت ۵ ماه از آغاز دوره دکترا مقاله اول را در ژورنال Physics of Fluid با عنوان :
Cellular Vortex shedding in the Wake of a Tapered plate at low Reynolds Number
ثبت کردم. امیدوارم ریجکت نشوم. :)
پ.ن : دیدید یک تبریک ساده هم بلد نیستید!
و برحمتك سترته و الشّاهد لما خفي عنهم
دوستان عزيز٬ برادران انجمن منحله اسلامي دانشگاه زنجان ٬ سروران گرامي
اي آنهايي كه در بي آبرويي انساني خطاكار از يكديگر سبقت جستيد
بدا به حال شما كه در روز قيامت در برابر آن هستي مطلق
آن ستار العيوب آنكه چشمهاي هر انسان گنهكار به رحمت بي دريغش روشن است
نتوانيد سر بلند كنيد
بدا به حال شما كه فرداي روز قيامت در برابر رسول خدا خجل زده و شرمسار باشيد
"يا بخشايشگر بي همتا
اي كه به نيرويت همه موجودات را مقهور ساخته اي
و هر موجودي در برابر آن خوار و خاكسار گشته
به جبروتت كه بدان بر همه چيز چيره شده اي
و به ارجمنديت كه هيچ موجودي در برابر آن نايستد
و به روشنايي ذاتت كه همه موجودات را فرا گرفته
اي روشنايي
اي بسيار پاك
اي ابتداي هر آغاز
و اي سرانجام هر پايان
بيامرز آن گناهانمان كه پرده پاكدامني ها مي درد"*
* فرازی از دعای كميل
ترکیه امروز جمهوری چک را در حالی ۳-۲ با غیرتی بی مثال شکست داد که گویی این کشور حرفهای زیادی برای آینده بعد از پیوستنش به اتحادیه اروپا خواهد داشت.
پ.ن: بعضی از دوستان نسبت به لغت تقویت مردمسالاری ایراد گرفته بودند و چنین عقیده ای نداشتند. به هر حال به نظر من کشوری که از حکومت عثمانی تا بدین جا در دمکراسی پیش رفته باشد ٬در مسیر "تقویت مردم سالاری" قرار دارد ( لا اقل اگر قانون منع اجباری حجاب شان که یک شیرین کاری سیاسی برای پیوستن به اتحادیه اروپا و یا بازگشت به دوران آتاتورکیسم است را کنار بگذاریم! )
اما در این پست بیشتر هدفم بر این است که پاسخ چند دوستی که نامه های مشابه ای فرستاده اند و احتمالا دوستان آتی که گذارشان به اینجا می افتد و سوالاتی از این دست دارند را بنویسم.
سوال شده است که برای دریافت پذیرش از دانشگاههای نروژ و علی الخصوص دانشگاه ان تی ان یو (NTNU ) چه مراحلی را باید طی کرد و اصولا روش اپلای کردن برای مقاطع دوره های دکترا این دانشگاه چگونه است؟ من فکر می کنم نظرات شخصی خودم و چند دوستی که از داخل ایران برای دوره دکترا اپلای کرده اند و الان در نروژ هستند و احتمالا اینجا کامنت خواهند گذاشت ٬با توجه به وبسایت های نه چندان جامعی که دانشگاههای اسکاندیناوی دارند و اطلاعات کمی که در این موارد روی سایت هایشان قرار می دهند بتواند کمک خوبی باشد .
اصولا دانشگاههای سوید و علی الخصوص چالمرزی که زمانی در آنجا بودم و شرایطش را کم و بیش مطلع هستم و دانشگاه ان تی ان یو یک روند سیستماتیک و دقیق برای اپلای کردن مانند دانشگاههای کانادا و آمریکا ندارند و این طور نیست که بالفرض یک زمان خاصی از سال کسی اپلیکیشن فرم پر کند و بفرستد و فلان تاریخ مشخص نتیجه ای چیزی دریافت کند و غالبا کمتر دیده می شود که پوزیشن های بازشان را جایی تبلیغ کنند. روشی که من به شخصه برای دانشگاههای نروژ که دارای فاندهای بالا و بودجه کافی برای جذب دانشجوی دکترا هستند پیشنهاد می کنم تهیه یک رزومه و SOP مناسب و الصاق اینها به نامه ای است که برای تک تک اساتیدی که در زمینه مورد علاقه شما کار می کنند است . همانطور که گفتم با توجه به بودجه مناسبی که نروژی ها برای تحقیق اختصاص داده اند و همین طور با توجه به اقبال اخیرشان به دانشجوهای ایرانی ، کسانی که با یک SOP سنجیده و مشخص اقدام کنند شانس بالایی برای گرفتن پوزیشن خواهند داشت. مراحل بعدی پذیرش بعد از نشان دادن چراغ سبز استاد بسیار ساده و سهل است و با فرستادن مدارک که شامل نمره زبان و ترجمه نمرات دانشگاه است در زمان کوتاهی قرارداد کاری شما برای اقدام برای ویزا با سرعت بالایی ارسال خواهد شد.
از نظر علمی هم که توصیه بنده را خواسته بودند باید خدمتشان عرض کنم که دانشگاه ان تی ان یو در سال جاری در رده بندی وبومتریک ( + )که جز رده بنده های معتبر است در جایگاه هفتاد و دو ایستاده است و خودم به شخصه این دانشگاه را با توجه به بعد مسافت نسبت به ایران و مسایل جغرافیایی و مالی و غیره به بسیاری از دانشگاههای کانادا ترجیح می دهم. ( برای مثال NTNU را به دانشگاه Queens کانادا که از آنجا پذیرش داشتم ترجیح دادم )
امیدوارم این اطلاعات هر چند کم برای دوستانی که نامه فرستاده بودند مفید بوده باشد.
پ.ن: راستی پانصدمین پست هم مبارک :-)
آن سلطان شریعت و طریقت ٬ آن برهان محبت و حقیقت ٬ آن مفتی اسرار الهی ٬ آن مهدی اطوار نا متناهی ٬ آن نعمان حقایق آن عمان جواهر معانی و دقایق ٬ آن علما را شیخ و پادشاه و قدما را حاجت درگاه ٬ آن قطب حرکت دوری کمثل الپلو فی الدوری٬ آن امیر قلم آن ذوالجهادین فی ساحت العلم و الادب ٬ آن زین زمان آن مرکب امان ٬ آن سلطان معرفت و توحید آن قطب وقت ٬برهان قاطع مرتبت و تجرید ٬ آن کامل بارگاه عنایت ٬ آن صوفی صافی ٬آن بچه قشنگ و فی لسان الغایی بچه پاستوریزه ثانی نقل است که آورده از کلام و ادبیات برای انتقال خصوص حواس و عواطف! و سائل آمده است كه "هدف متعالی من و دیگر دوستان، ترویج گفتمان عدالتخواه در چهارچوب مردمسالاری دینی و در راستای احیاء ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی ایران در راهبرد منطقه و جهان است!" در تورم احساس قدرت ملت غالبتر است و یا جملاتی از این دست که "ملت تو دهن اینها میزنه چون راه خودشو شناخته! کل دنیا هم که جمع بشن، هیچ غلطی نمیتونن بکنن!" و فی الغه الاولی آورده است هر آن کس که " توان مدل دمقراسی مدل وطنی در مصادره به مطلوب کردن ملت پامنبری ما را نادیده بگیرد یحتمل چیزی است در حد همان بچه قشنگ های چندم خردادی... غافل از اینکه بچه قشنگ هایی از این دست که از همان دسته بلوتوث کن های خواهر مادر مردم در مترو اند نه گفتمان دمقراسی محور در چارچوب مردم سالاری دینی ! حالی شان است نه روضه های پای منبر عوام پسند... یا للعجب که هنوز عده ای فکر می کنند مشکل جوانان ما مدل موی آنهاست!
خلاصه یک ضرب المثل قدیمی هست که میگه : هر چقدر سرت رو بکنی زیر برف همان قدر آش می خوری!

گرفته بوی تو را خلوت خزانی من
کجایی ای شب بوی بی نشانی من
غزل برای تو سر می برم ای عزیزترین
اگر شبانه بیایی به میهمانی من
چنین که بوی تنت در رواق ها جاری است
چگونه گل نکند بغض جمکرانی من
عجب حکایت تلخی است نا امید شدن
شما کجا و من و چادر شبانی من
در این تغزل کوچک سرودمت ای خوب
خدا کند که بخندی به ناتوانی من
به پای بوس تو آیینه دستچین کردم
کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من...

اینجا دانشگاه تعطیل شده و اصولا به جز حشرات پی اچ دی و معلمها هیچ موجود زنده دیگری در دانشگاه وجود ندارد . به خاطر همین زیاد جو یوفا دوهزار و هشت لا اقل در دانشگاه چشم گیر نیست . ولی همین چند دوست آلمانی و سوییسی و سویدی و نروژی و پاکستانی! دور و اطراف سر اوقات ناهار کلی با هم کری می خوانند و این شده که نمک وعده ناهار کمی برود بالا! به هر حال برای مایی که از قدیم و ندیم طرفدار برزیل بوده ایم ٬ برزیلی که این روزها حتی به ونزوئلا هم می بازد ٬ زیاد به حالمان توفیری نمی کند چه کسی قهرمان شود. اما علی الحساب نقره داغ شدن ایتالیا را عشق است.
و یادمان نرود این سخنان امام را در بیست تیر هزار و سیصد پنجاه و نه درست بعد از کودتای نوژه که فرمودند : توطئه ای که چنانچه موفق به کشفش نشده بودیم و قیام هم کرده بودند مردم آنرا خفه می کردند ٬ ما از این امور ترس نداریم . ما از قشرهای خودمان می ترسیم . شما صنف روحانیون اگر چنانچه کارهایی خدانخواسته انجام دهید که از چشم ملت نیفتد ولو در دراز مدت آن روز دیگر فانتوم لازم نیست. خود ملت شما را کنار می زنند و ملت هم بی هادی کاری نمی تواند انجام بدهد ... من خوفم از این است که ما نتوانیم ٬ روحانیت نتواند چیزی که بر عهده اوست انجام دهد
A religious man said to a whore, 'you are drunk, caught every minute in snare'. She replied ' Oh Shaikh, I am what you said, Are you what you seem?' (Omar Khayyam)
Like Omar Khayyam's shaikh , there is more to a periodic cube than meets the eye...
Turbulence , an introduction for scientists and engineers, P.A.Davidson , Page: 433
آشنا بودی و روح خدا و دل انگیز ترین چهره اعصار. کلامت معنای واژه پاکی بود و خلوص و نگاهت که گویی خورشید بود بر ظلمات شبهای تار. ساده بودی و دوست داشتنی چون ابر نحیفی بر سینه پاک آسمان و تو که غریدی چه باران ها باریدیم بر این مزرعه خشک و تو که آمدی چه حماسه ها ساختیم ماندگار...


و تو ناگاه از میانمان رخت بربستی. تاریک و تلخ. و ما باور نمی کردیم که می گفتند "روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان جهان به ملکوت اعلا پیوست." وقتی روی صندلی جماران تو نبودی ولی یک پارچه سفید. و ما کماکان دعا می کردیم که تو برای ما بمانی. و ما کماکان منتظر بودیم آن روز تو بیایی با همان محاسن سفید با همان سیمای نازنین تا ما بگوییم روح منی خمینی ... و تو برایمان دست تکان دهی. و باز بنشینیم و با کلام کهربایت بخندیم و گریه کنیم... اما افسوس ...

و تو رفتی ...اما قسم به خون شهدا اگر بگذاریم " این انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد"
۲. سر میز نهار توی همان جلسه با یک استاد دانشگاه کی تی اچ که القصه ایرانی بود و اهل بندرعباس نشسته بودیم و داشتیم حرف های معمولی می زدیم و یک آلمانی هم نشسته بود کنار دستمان که بی مقدمه خوش را انداخت وسط بحث و شروع کرد به سر هم کردن یک سری چیزهای نچسب که ایران سی سال پیش فلان بود و بهمان و حالا چه و چه... نمی دانم همه آلمانی ها این طور هستند یا از بخت گران سنگ ما هر چه آلمانی به رد ما می خورد نسناس و حرام زاده است.( این را دوستانی که در آلمان زندگی می کنند می توانند تایید یا رد کنند) حقش را گذاشتم کف دستش.
۳. حواستان هست اخیرا دوباره پروژه عرب ستیزی- ایران ستیزی با همکاری جیره خواران و مفت خوران ایرانی وزارت خارجه آمریکا و نوکران حلقه به گوش اسراییل و بوقچی های صدای آمریکا با سو استفاده از احساسات پاک ایرانی ( و بعضا نژاد پرستانه) و حماقت ها و ساده لوحی های طرف اماراتی در حال شکل گیری است؟
۲. هلگه استاد مربوطه امروز اومده تو اتاق می گه یکی از ایران از دانشگاه شریف خیلی مصره که با من بیاد دکترا بخونه و اسمش محمد است و البته فامیلش یک کم عجیب. بعد گفت من زیاد اسم و رسم شریف رو شنیدم اما امروز رفتم توی این سایت های رنک بندی دانشگاهها از آسیا یک دانشگاه ریاض پیدا کردم و چند تا دانشگاه جنوب شرق آسیا و هر چی جهد کردم اثری از شریف پیدا نکردم. گفتم بابا این سایت های رنک بندی همش خالی بندیه. مثلا نمونه اش همین دانشگاه خودتون که رنکش اونجا ۷۲ زده انصافا بنشین کلاه خودت رو قاضی کن ببین چند بهش می خوره! خلاصه کلی از شریف تعریف کردم و گفتم بچه های شریف تو ام آی تی هم پیدا نمی شن! حالا کسی اگه این محمد که از بچه های انرژی شریف هست رو می شناسه بهش خبر برسونه کلی حمایتش کردیم.
۳. یک وسوسه عجیبی بهم میگه قید بلاگفا و آرشیو و همه نظراتی که این سه سال جمع شده و هر کدومش برام یک دنیا ارزش داره بزنم و بلند شم برم ورد پرس یک وبلاگ تر و تمیز بزنم. خیلی محیط مشتی ای داره خدا وکیل.
می دانی ... امروز اصلا حالم خوش نیست. امروز انگاري يك روز معمولي است مثل همه روزهاي مه گرفته و سرد و خاكستري كه آفتاب پشت ان همه ابرهاي چند لايه لانه كرده و رويش را از عالم و آدم گرفته است. و حتي اگر نازي كند و كرشمه اي و آني و دمي بيرون ببارد باز هم امروز يك روز معمولي است. امروز روز غمگيني است براي مني كه بيست و اندي سال سوم خرداد ها را با نواي ممد نبودي زندگي كرده ام. بيست و اندي سال ،اگر چه به چشم خود نديده ام اگر چه لحظه هاي ناب و ملكوتي را لمس نكرده ام اگر چه طعم بي نظير پيروزي خون بر شمشير نمي دانم چگونه است اگر چه نمي فهمم خرمشهر را خدا آزاد كرد دقيقا چه معنايي دارد ،اما بيست و اندي سال سوم خردادهايم را با عشق ممد گذرانده ام. براي مايي كه كودكي مان رنگ قرمز بي رحم آژير دارد و بوي ناي پناهگاه ، براي ما ممد ديگر جزئي جدا ناشدني از روحمان است. آخر مگر مي شود در چنين ملكي پرخون و پر بها ممدها را فراموش كرد؟
اما... خدا را... هول آن روز محشر كه نتوانيم حتي يكي از چند ده هزار ممد را راضي كنيم . وحشت آن روز كه پاسخ نتوانيم كه چگونه امروز پر رنگ و پر ريا آغشته از تهمت و دروغ تشنه از سراب قدرت و جاه روي خون ممدها راه مي رويم؟ خدايا آن روز دور باد...
پ.ن: ممد نبودی ببینی ...