تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

ابوالحسن صادقی پناه

کمی نشستی و با ماه گفت‌و‌گو کردی

و عطر خاطره‌ها را دوباره بو کردی

نفس گرفتی و رد‌ّ بهار گم‌شده را

میان غربت نیزار جست‌و‌جو کردی

هوا چقدر به موقع گرفت و باران زد

و تو چقدر غزلهای ناب رو کردی:

ـ‌ دلم چقدر گرفته‌ست ... کاش می‌شد رفت ...

(و چشمها را بستی و آرزو کردی)

و زیر پای تو انگار بغض دریا بود

که منفجر شد و با موجها وضو کردی

به سمت ماه دویدی، ‌رها، رهای رها

و صورتت را در ابرها فرو کردی

+ نوشته شده در  2008/8/20ساعت 19:58  توسط هاتف  

اولين جلسه زبان نروژي

Nima - Hei! Jeg heter Nima.

      Hva heter du?

Hatef - Hei! Jeg heter Hatef.

      Hvor kommer du fra?

Nima - Jeg kommer fra Teheran i Iran.

      Og hvor kommer du fra?

Hatef - Jeg kommer fra Tehran også.

Nima - Vi kommer fra Iran!

       Hvordan går det?

Hatef- Bare bra. Takk

Nima - Ha det bra!

Hatef - Ha det!

پ.ن  اين چاق سلامتي به صورت اينترنتي ۱۸  آگوست ۲۰۰۸به ثبت رسيد!

+

+ نوشته شده در  2008/8/18ساعت 16:45  توسط هاتف   | 

یک توضیح

دوستانی که از روی گوگل ریدر این وبلاگ را تعقیب می کنند به استحضارشان می رسانم که گوگل ریدر قابلیت دریافت متن های پی نوشت ( یعنی مطالبی که بعدا به متن اصلی وبلاگ اضافه می شود ) را ندارد. علی ای حال چیز خاصی هم از دست نمی دهید. من باب تذکر عرض کردم خدمت شریفتان!
+ نوشته شده در  2008/8/17ساعت 13:35  توسط هاتف  

سه پایه

امروز در یک عملیات جو گیرانه و انقلابی رفتم برای دوربین عکاسی نیمه جدیدم سه پایه خریدم. البته طی این تجربیات چند هفته اخیر به اهمیت و لزوم وجود سه پایه به خصوص برای عکاسی های با شاتر کند یا عکاسی در شب و حتی عکاسی های میکرو پی برده بودم. به خصوص نوع جدیدی از تکنیک عکاسی تحت عنوان High Dynamic Range Imaging که این روزها در حال کار کردن روی آن هستم ، هرچند تا به حال نتیجه ای جز شکست نداشته است ، به شدت نیاز به دقت بالا و عدم لرزش دست دارد که مفصلا در مورد این تکنیک جادویی در یک پست جداگانه خواهم نوشت.  

پ.ن : حس و انگیزه چیز جدی نوشتن وجود ندارد به خدا! اینجا هم اگر چیزی ننویسم خودم دلم می گیرد. حالا فعلا همین طوری می رویم جلو ببینم چه طور می شود.

پ.ن۲: در حال آماده کردن یک پست مقاله گونه برای تکنیک HDRI هستم. دیشب با هم خانه ای جدیدم رفتیم و از ساختمان کتابخانه دانشگاه NTNU که از لحاظ معماری یک شاهکار کم نظیر است عکس گرفتیم. اصولا در این شهر دو بنای منحصر به فرد و دیدنی وجود دارد که یکی از آنها کلیسای Saint Olav است و دیگری همین کتابخانه مرکزی دانشگاه که قدمتی دویست و اندی ساله دارد. نورپردازی خارق العاده این بنا هم که امکان ترکیب چند عکس و خلق یک عکس tone map شده HDR را فراهم می کرد، نور علی نور بود! عکس های بی نظیری گرفته ام که البته یک نمونه آن را در فتوبلاگ خرچنگ زاده گذاشته ام.  البته دیشب یک نروژی هم آمده بود همان جایی که ما برای عکاسی رفته بودیم.با همان تشکیلات و سه پایه و یک دل هنری که از همه مهم تر است. البته دوربین اش هم انصافا توانمند بود. مثلا یکی از توانایی های دوربینش کاهش سرعت شاتر تا 30 ثانیه بود! یعنی امکان نوردهی به سنسور عکس و جمع آوری نور از محیط تا 30 ثانیه! در حالی که دوربین من بیشتر از 4 ثانیه نور نمی گیرد! این امکان باعث می شود که از صحنه های با نور بسیار بسیار کم هم بتوان عکس برداری کرد.

پ.ن3: از خانم مسافر یا مامان کیهان هم عذرخواهی می کنم به خاطر شکستن پیمان در گرفتن عکس از ماه نیمه شعبان . هر چند دیشب هوا صاف بود و ماه درخشان اما متاسفانه با وجود زوم بیست برابری دوربین ام و استفاده از گزینه Fine zoom قادر به گرفتن عکس با کیفیتی از ماه نشدیم. (هم من هم آقای پژوهنده!) اما غافل نباید بود که شاعر می فرماید:

گرچه از فاصله ماه به من دورتری       ولی انگار همین جا و همین دور و بری

یا صاحب الزمان

+ نوشته شده در  2008/8/16ساعت 21:22  توسط هاتف   | 

یه بوس کوچولو لطفا!

نه لبی برای بوسیدن

نه آغوشی برای فشردن

نه دلی برای بستن و نه حتی برای کندن،

شهادت می دهم

،حتی شده توی همین دادگاه ناعادلانه،

که اینها همه اش از گور مرگ بلند می شود!

خانم! آقا! با شما هستم،

دستشویی از کدام طرف است؟

دلم خیلی گرفته است حقیقتا!

+ نوشته شده در  2008/8/15ساعت 21:29  توسط هاتف  

ادبیات کاغذ پارگی

 

 "بگذريم از کساني که گفتند فوق ليسانس ايشان قلابي است. وقتي که خداوند توفيق دوستي و آشنايي به ما داد و ما با ايشان آشنا شديم به چيزي که توجه نکرديم اين مساله بود. مگر خدمتگزاري به اين کاغذپاره ها نياز دارد؟! این‌قدر در اين سرزمين انسانهاي والا زندگي مي کنند و بالا ترين مقام عزت را دارند که دنبال اين کاغذ پاره ها نيستند، گرچه اين تهمتي بود که به ايشان زده شد."

من نمی دانم وقتی رییس جمهور یک مملکت این طور در مورد مدارک تحصیلی و رابطه اش با خدمتگزاری نظر می دهند ٬ بچه هایی که توی ایران با آن وضع اسف بار دانشجویی در حال خواندن دکترا هستند و به واقع تنها محرک و انگیزه شان برای درس خواندن و پیشبرد علم و فرهنگ عشق است و برای آن عشق و علاقه شب و روز دود چراغ می خوردند چه احساسی بهشان دست می دهد. حالا ما که خارج از کشور هستیم و خیلی هامان به چپمان هم نیست اصلا توی آن مملکت کدام اویار بیل به کونی می شود وزیر وکیل ٬ شاید این همه درد نکشیم که این بچه های داخل ایران می کشند.

همین ! فقط خواستم در حد یک تبصره تذکر داده باشم این کاغذ پاره از آن نوع کاغذ پاره های شورای امنیت نیست. لطفا ادبیات کاغذ پارگی تان را قوی کنید.

  

+ نوشته شده در  2008/8/11ساعت 23:15  توسط هاتف   | 

گاهی کمی عکاسی (2)... کاربرد تنظیم Aperture در عکاسی

در اصطلاح علم نور شناسی یا Optics ٬ به دریچه یا منفذی که نور از طریق آن به سنسور نوری عکاسی و یا فیلم می رسد Aperture می گویند. به بیان دقیق تر  Aperture یک سیستم عکاسی یا فیلم برداری منفذی است که زاویه مخروطی دسته نوری را که به صفحه عکس برداری می رسند را تعیین می کند. این دریچه میزان هم راستا و موازی بودن نورهای ورودی را تعیین می کند به طوری که هر چه این دریچه ریزتر باشد دسته نوری موازی تر است و هرچه این دریچه بازتر باشد این میزان توازی از بین رفته و تنها اجسامی که در ناحیه Focus لنز قرار دارند تیز دیده می شوند و مابقی نواحی به صورت کدر و غیر شفاف دیده می شوند.

گشادی دریچه دیافراگم به وضوح در میزان نور ورودی تاثیرگذار است و هر چه این دریچه بازتر باشد نور بیشتری وارد خواهد شد. در کنار سرعت شاتر، میزان گشادی این دریچه یکی از عوامل مهم در نوردهی یا Exposure است. معمولا در سرعت های شاتر بالا که زمان نوردهی پایین است برای نوردهی مناسب دریچه دیافراگم باید باز تر باشد و بالعکس هنگامی که سرعت شاتر پایین است و در نتیجه آن زمان نوردهی بالاست باید Aperture را بسته تر نگاه داشت.

  F-stop به طور کلی به آلت یا وسیله ای گفته می شود که این میزان زاویه مخروطی و گشادی دریچه را تعیین می کند و به طور خاص در دوربین های عکاسی دیافراگم این وظیفه را بر عهده دارد. گشادی Apperture در عکاسی یا حتی فیلم برداری باF-number  سنجیده می شود. هرچه این عدد بالاتر باشد میزان گشودگی دریچه پایین تر است. در اصطلاح " یک درجه ّF-Number " معادل است با مجذور 2( 1.41) واحد تغییر در F-number که متقابلا باعث افزایش دوبرابری شدت نور یا Light Intensity می شود.  در نمای زیرشماتیک این اعداد و میزان گشادی دریچه را مشاهده می کنید. هر چه این عدد بالاتر باشد دریچه تنگ تر است.

یکی از مهم ترین تاثیرات تنظیم دریچه دیافراگم میزان عمق تصویر یا Depth of Field است . عمق بالای تصویر بدین معناست که تمام اجزای موجود در قاب، چه نزدیک و یا چه دور، به طور همزمان در Focus لنز قرار دادند و تمام اجزا به صورت شفاف دیده می شوند در حالی که کم عمقی تصویر بدین معناست که تنها بخشی از تصویر در کانون قرار دارند و مابقی تصویر به صورت نا آشکار و مبهم است. هر چه دریچه دیافراگم بازتر باشد (F-number کوچکتر) عمق تصویر کمتر است و هر چه این میزان گشادی دریچه بالاتر باشد عمق تصویر بالاتر خواهد رفت و تمامی اجزا در کانون قرار خواهند گرفت.

 

F2.8   -   Shutter :1/50 sec

F8   -   Shutter :1/8 sec

در دو تصویر بالا که یکی با F2.8 (درچه بازتر) و دیگری با F8 گرفته شده است عمق تصویر با مقایسه میزان کدری ستون چوبی پشت زمینه به وضوح مشخص است. عکس با دریچه بازتر باعث تیزی و در Focus قرار گرفتن بیشتر گل و کم عمق تر شدن تصویر شده است که به نوبه خود تکنیکی ارزشمند در عکاسی ماکرو است. برای مقایسه بهتر می توانید به این دو تصویر رجوع کنید + و +

امیدوارم این نوشته مفید بوده باشد. برای اطلاعات بیشتر و دقیق تر می توانید به منابعی که در انتهای این نوشته آورده شده است رجوع کنید.

1.َ Aperture- Wikipedia

2.What Is... Aperture

3.Introduction to Aperture in Digital Photography

4.The Beauty Of Large Aperture In Digital Photography

5.Photos with differnet aperture- Flickr


کلید واژه ها : عکاسی ، دوربین دیجیتال ، دیافراگم ، کاربرد Aperture ، تنظیمات دوربین ، دیافراگم ، گشادی دریچه دیافراگم ، نور پردازی در عکاسی ، لنز ، فاصله کانونی ،  وسعت ، میدان دید ، Depth of veiw

+ نوشته شده در  2008/8/10ساعت 22:3  توسط هاتف   | 

قیصر امین پور

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

 بفرمایید هرچیزی همان باشد که می‌خواهد

همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

 بفرمایید تا این بی‌چراتر کار عالم؛ عشق

رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

 سرِ مویی اگر با عاشقی داری سرِ یاری

بیفشان زلف و مشکن حلقه‌ی پیوندهای ما

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

 شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن

که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»های ما

 نمی‌دانم کجایی یا که‌ای، آنقدر می‌دانم

که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما

 بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

همین حالا بیاید وعده‌ی آینده های ما

 

منبع عکس

 

+

+ نوشته شده در  2008/8/8ساعت 22:35  توسط هاتف  

چند عکس

خوب برای خالی نبودن عریضه و هم اینکه شما یک بهره نظری و بصری امشب برده باشید و نویسنده این وبلاگ را هم دعا کرده باشید سه تا عکس از عکس های بسیار هنری ای که در این سفر اخیرم به ایران و مشهد داشتم برایتان می گذارم. باشد که مستفیض شوید.

 

این تصویر که از یک ماهی نر با مقادیری سبیل در یکی از رستوران های مشهد شکار شده است  دارای مشخصات فنی خاصی نیست و در حالت اتو عکسبرداری شده است!

این تصویر نمایی از یک آجیل فروشی در مشهد است و یکی از عکس های مورد علاقه من، که به زیبایی یک Focus پرسپکتیو گونه را به رخ بیننده می کشد. محو افتادگی آجیل ها به سمت انتهای کار عمق خاصی به اثر می بخشد. مشخصات فنی : نقطه کانونی 8 ملیمتر، زمان نوردهی یک چهلم ثانیه ٫ ایزو ۲۰۰ و F-Number 3.4

این عکس که به راستی یکی از شاهکارهای این استاد جوان عکاسی است اوج ذوق و نگاه تیزبین و اثربخش عکاس به نوردهی را عیان می کند. در این تصویر که یک ستون فلزی در یک سوم راست آن قرار گرفته است نور زرد و سفید در بالا به دو جهت شارش می کند. نور در مرکز صفحه و تاریکی به سمت کناره های تصویر بیانگر فریاد خاموش این عکاس است. مشخصات فنی این عکس عبارتند از نقطه کانونی 10 میلیمتر، ایزو 100 ، زمان نوردهی بالای یک دوم ثانیه بدون استفاده از Tripodو  F-Number 3.5 .

پ.ن : برای دیدن عکس ها در سایز واقعی روی آنها کلیک کنید

+ نوشته شده در  2008/8/7ساعت 22:6  توسط هاتف   | 

دوستي با حسين (ع)

امشب به روايت غالب ميلاد امام حسين عليه السلام است. بسيار پسنديده است در چنين شب مباركي از در دوستي و محبت به خاندان بزرگوار رسول گرامي وارد شويم و ارادت و خاكساري خويش را علي الخصوص نثار روح بزرگوار آن حضرت بنماييم.

در روايات بسياري از علاقه ويژه رسول اكرم (ص) نسبت به حسين (ع) صحبت شده است . نقل است كه رسـول گرامى اسلام (ص ) با گروهى از اصحاب به ميهمانى مى رفت. در راه امام حسين (ع ) را ديد كه در كوچه بازى مى كند, پيش رفت تا او را بگيرد, ولى او كودكانه گريخت وهر چه حضرت به دنبال او رفت , او به سوى ديگرى جست و آن حضرت همچنان خنده كـنـان او را دنـبـال مـى كرد تا او را گرفت و او را بوسيد. و بـعد فرمود: حسين از من است و من از حسينم , خدا دوست بدارد كسى را كه حسين را دوست دارد [۱]

زيـد بـن حـارثـه نقل مى كند: مى خواستم براى انجام كارى خدمت رسول خدا(ص ) برسم شبانه بـه مـنـزل آن حـضـرت رفتم و درب خانه را كوبيدم پيامبر در حالى كه چيزى در زير عباى خود داشـت , بـيـرون آمد پس از آن كه كارم تمام شد, پرسيدم : اى رسول خدا! چه همراه دارى ؟

عباى خـويـش را بـه كـنـار زد وحـسن و حسين را كه در برگرفته بود به من نشان داد و فرمود: اينان فرزندان من و فرزندان دختر من هستندآن گاه رو به آسمان كرد و فرمود:.
اللهم انك تعلم انى احبهما فاحبهما و احب من يحبهما.

خدايا! تو مى دانى كه من اين دو را دوست دارم , پس آنها را دوست بدار و دوست بدارهر كس آن دو را دوست بدارد [۲] .

سـلـمـان فـارسـى نـيز از پيامبر اكرم در خصوص امام حسين و امام حسين روايت كرده است كه فرمود:.

من احبهما احببته و من احببته احبه اللّه و من احبه اللّه ادخله جنات النعيم , و من ابغضهما اوبغى عليهما ابغضته و من ابغضته ابغضه اللّه و من ابغضه اللّه ادخله نار جهنم و له عذاب مقيم .

هـر كس فرزندانم حسن و حسين را دوست بدارد, من او را دوست دارم و هر كس من اورا دوست بـدارم , خـداونـد او را دوست دارد و هر كس خدا او را دوست بدارد به بهشت هاى پر از نعمت وارد خواهد شد اما هر كس آن دو را دشمن بدارد و بر آنها ستم روادارد, من او را دشمن خواهم داشت و هر كس من او را دشمن دارم , خداوند او را دشمن دارد و به آتش جهنم در افكند و در عذاب پايدار بماند [۳] .

ايـن ابراز علاقه از سوى پيامبر اكرم در شان اهل بيت گراميش بارها و به كرات ذكر شده است [۴] ازجـمـله نقل كرده اند كه آن حضرت بارها رو به خانه على و فاطمه و حسن و حسين مى ايستاد و مـى فـرمـود:((انــا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم , يعنى مى جنگم با هر كس كه شما با او بجنگيد و دوستى مى كنم با هر كس كه شما با او دوستى كنيد)).

بـرا بن عازب نیز روايت كرده است كه رسول اكرم (ص ) در مورد امام حسين (ع ) فرمود: ((هذا منى و انامنه و هو محرم عليه ما يحرم على , يعنى حسين از من است و من از حسينم و هر چه بر من حرام است برحسين نيز حرام است )) [۵].

ايـن عـلاقـه و عنايت ويژه پيامبر اكرم (ص ) به امام حسين (ع ) و اهل بيت (ع ) را صرفا نمى توان به يك رابطه عاطفى و علاقه خويشاوندى حمل كرد مضامين رواياتى كه در كتب فريقين فراوان نقل شـده اسـت , نـشـان مى دهد كه رسول خدا(ص ) با اطلاع و آگاهى از مسير آينده جامعه اسلامى , مـى خـواستندبدين وسيله راه حق و باطل را به روشنى از يكديگر تفكيك و متمايز سازند در واقع پـيـامـبـر اكرم با اين سخنان گويا همه دشمنى ها و كينه توزى هايى را كه در آينده بر ضد خاندان نبوت انجام خواهد شد, براى حق پويان و حقيقت طلبان پيش گويى مى كردند شايد از اين روست كـه در روايـات ديگر, رسول خداصريحا از جنگ و پيكار بااهل بيت ياد كرده است و جنگ باايشان را همچون جنگ با خودش دانسته است .

 


[۱]مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 و فرائد السمطين , ج 2, ص 131, باب 30.

[۲]طبقات ابن سعد, ترجمه امام حسين , مؤسسه آل البيت , ص 23, اين روايت در سنن ترمذى , ج 5, ص 656 و سنن نسايى , روايت 5824 و نيز نقل شده است

[۳]تاريخ ابن عساكر, ترجمه زندگی امام حسين (ع ), ص 139

[۴]سـنـن ترمذى , ج 13, ص 248 و اسدالغابه , ج 7, ص 225 و مستدرك , حاكم نيشابورى , ج 3, ص 149

[۵] كنز العمال , ج 7, ص 106.


این نوشته در فردا نیوز
+ نوشته شده در  2008/8/4ساعت 18:50  توسط هاتف   | 

گرگ پشمینه پوش

عبدالطیف در یک پست سراسر احساسی که مطلع آن با عکسی تاثر برانگیز و در عین حال تامل بر انگیز از یک سرباز آمریکایی که جنازه کودک عراقی را در آغوش گرفته است آغاز شده است ٬ گویی از خدمات آمریکا به ایران پرده برداشته است و این فرشته بی همتا و نجات دهنده جان و ناموس و آبروی انسانها به روی کره زمین را رنگی و لعابی آنگونه زده است.

او اینگونه آغاز کرده است که دشنام دادن  و آتش زدن پرچم و نشان سیصد و اندی ملیون نفر آمریکایی سخت نیست. ربط دادن وقایع امروز به تاریخ گذشته و ترسیم چهره غیر واقعی از آنچه که اکنون در دنیا می گذرد سخت نیست! مرگ گفتن در سرزمینی که همه در و دیوارش را یاس و اندوه و مرگ فرا گرفته است سخت نیست...

و در ادامه می نویسد سخت این است که از خودمان بپرسیم که اگر آمریکا هیولای کمونیزم و سایه وحشت را از شمال ایران بر نمی داشت می توانستیم امروز نفس بکشیم؟ کار سخت این است که بپرسیم اگر آمریکا سایه شوم طالبان را در شرق سرزمین ما و از سر میهن ما بر نمی داشت چگونه می توانستیم در برابر آن درندگان بی رحم زندگی کنیم؟ ما امروز اگر آمریکا بزرگترین دشمن خطرناک و بی رحم ایران یعنی صدام حسین را از میان بر نمی داشت چگونه می توانستیم در کنار آن وحشت روز افزون زندگی کنیم؟

اما لطیف ! سخت تر آن است که بخواهی باور کنی این معصوم دوست داشتنی ٬ این منجی عالم بشریت ٬ او که این گونه امروز برایش ترانه فدایت شوم سر داده ای ٬ دیر زمانی که نه در همین قرن معاصر در مرداد بیست و هشت صدای آزادی خواهی مردم ایران را خاموش کرد و پشت بندش با یک آروغ ثمر بخش فرزند دیکتاتوری را به ایران هدیه کرد.

سخت تر آن است که بخواهی بپذیری او که این گونه برایش سینه چاک کرده ای سی سال است که با تمام قوا در برابر مردمی ایستاده است که شاید تنها خواسته شان روزی استقلال و آزادی اندیشه شان بود. آنها که دیگر از تزویر و ریای دو ابر قدرت شرق و غرب به سطوح آمده بودند و معنای استقلال را در پیری فرزانه یافته بودند که فریادش کاخ های زور و تزویر را به لرزه می انداخت.  آیا سخت است که باور کنی او بود که سگ مست و قداره کش اش را به جان و ناموس ایرانیان انداخت و شعله های خانمان سوز جنگ را بر سر مردم ایران افکند؟ خودت می دانی چقدر دل آشوب است آنجا که صدام را به یک وحشت روز افزون تشبیه کرده ای؟ او که حتی قبل از حمله آمریکا به زباله دان تاریخ پیوسته بود چگونه می توانست یک خطر روزافزون باشد!؟ آیا خودت خبر داری چقدر ساده لوحانه و کودک انگارانه است آنجا که از طالبان نوشته ای. نمی خواهی باور کنی که همو بود که این مترسک زشت و کریه را در برابر شوروی علم کرد که مبادا از منافع منطقه ای اش در برابر نفوذ پرچم داران سرخ کمونیست کاسته شود و یا آیا می دانی چقدر مضحک و خنده دار شده ای آنجا که نوشته ای " اگر آمریکا به کمک مردم بوسنی نشتافته بود و اگر در برابر حکوت های یاغی و بی اعتقاد به حقوق انسانها و به حقوق بین الملل نایستاده بود ٬ امروز دنیا چه حالی داشت؟ " ؟. نه لطیف! اینها همه اش ژست های آب دوغ خیاری است که امثال من و توی جهان دست چندمی فلک زده را که قرن ها زیر پنجه های غارتگر فقر و جهالت و استبداد بویی از آزادی و استقلال و حقوق انسانی نبرده ایم را با بزک های دل فریبشان گول بزنند! اما کدام عقل سلیمی است که نداند نقض حقوق بین الملل از خود همان جا آب می خورد؟

لطیف! همه ما آروزی تحقق دنیای انسانی را در سر می پرورانیم .همان دنیای انسانی ای که دست های هیچ نا پاکی نتواند چهره معصوم و فطری انسان را خدشه دار کند. اما فراموش نکن . حکومتی که احیانا بر مبنای خیرخواهی به مردم تاسیس می شود ،  حکومت پدرسالار ، در حقیقت همان گرگ بزک کرده در لباس گوسفندی است که دستش به خون هزاران از همان مردم آلوده است! به قول جان لاک " حکومت پدرسالار حادترین نوع استبداد است"


پ.ن: هم اکنون که ساعاتی از نوشتن این پست می گذرد٬ تالمی عمیق از اینکه با چنین موجود موهن و پستی هم کلام شده ام مرا در بر گرفته است. این شخص که گویا زیر پرچم آمریکا سینه می زند ساده ترین و مقدماتی ترین اصول آزادی را هم از ارباب خود آمریکا نیاموخته است و شدیدترین و رکیک ترین فحش ها را نثار بنده و کسانی که در این نوشته مرحمت کرده و نظر گذاشته بودند٬ چه در اینجا و چه در بالاترین٬ کرده اند. از ساحت این وبلاگ و تمام دوستانی که این مکان را می خوانند و یا احیانا با نظرات گهربارشان بنده را شرمسار لطف خویش می کنند عذر می خواهم.

پ.ن۲: گاهی هم کلامی و بحث با ایکس ها شرف دارد به صد آدم بی وجدانی که در این پست ذکرشان آمد.

پ.ن۳:‌اگر آمريكا نبود۳ از زبان يك آمريكايي

+ نوشته شده در  2008/8/3ساعت 12:46  توسط هاتف   | 

غلامعلي حداد عادل

مرا به خنده اي از آفتاب مهمان كن                     مرا به جرعه اي از نور ناب مهمان كن

مرا به ياسمن و ياس و سنبل و سوسن              به سرو و سبزه و باران و آب مهمان كن

كتاب حسن تو مجموعه اي تماشايي است         مرا به صفحه اي از آن كتاب مهمان كن

طلوع كن از پس ابر ديرپاي فراق                        مرا به روشني ماهتاب مهمان كن

در ازدحام خيالات خويش حيرانم                       مرا به خلوت بي اضطراب مهمان كن

كنون كه فصل گل و وصل گل فراهم نيست           به جاي گل تو مرا با گلاب مهمان كن

هزار مرتبه خواندم تو را تو هم يكبار                   به يك نگاه در جواب مهمان كن

دل مرا كه به يك خنده از تو خرسند است           به يك تبسم ، حتي به خواب مهمان كن

+ نوشته شده در  2008/8/1ساعت 12:49  توسط هاتف  

موضوع بندی مطالب وبلاگ

یک توضیح :

مطالب وبلاگ را در حال حاضر به سه دسته شعر و عکاسی و مطالب درونی تقسیم کردم. به جز بخش عکاسی که در حال حاضر فقط شامل یک پست است ٬ دو بخش دیگر حاوی پست های متعدد است. به خصوص بخش درونی که متشکل از نوشته های مورد علاقه ام است. این تقسیم بندی شاید بیشتر در خواندن مطالب این وبلاگ به تازه واردین کمک کند. به خصوص برای آن دسته از نو رسیده هایی که با خواندن یکی دو پست از این وبلاگ خود را مقید به دادن نظرهای چند ده خطی می بینند ٬ این موضوع بندی می تواند مفید باشد.

+ نوشته شده در  2008/7/31ساعت 23:52  توسط هاتف  

خیال کن که غزالم...

جهان دل است و تو جانی نه بلکه جان جهانی...

+ نوشته شده در  2008/7/30ساعت 22:4  توسط هاتف  

لینک های منتخب

+ نوشته شده در  2008/7/28ساعت 22:38  توسط هاتف   | 

نغمه هاي نا موافق

گاهي كه نه اغلب اوقات اين گونه است.  لاي چمنزارها ،‌ رو به روي دريا  اين گونه است. بالاي آسمان خراش كه زيرش يك دشت سبز افتاده و آن سو تر دريايي كه خورشيد شراره هايش را به روي آن پخش كرده است اين گونه است. راه رو به خانه آنجا سر آن پيچ كه گلهاي قرمز و سفيد با آن بوي مست كننده شان هر رهگذري را مدهوش مي كنند ،‌اين گونه است.  پشت آن چراغ عابر پياده ،‌توي اتاق  كار  ،كنار اين پنجره كه حالا همه وسعتش را اين درختچه جوان با اين برگ هاي پهنش پوشانده است ،‌اين گونه است. گاهي به خدا توي خواب هم اين گونه است. يكباره انگار تمام غم دنيا بيايد بنشيند روي اين دل صاحب مرده.. چشمانم خيره مي شود آن دوردست ها و ديگر حال خودم را نمي فهمم. حالا  تو بگو تمام زيبايي هاي دنيا روبرويت ...

 عزيز جان.. آن بوسه آخر روي شانه ام ، توي فرودگاه امام آن ور شيشه هاي برزخ ،‌ آن وقت كه چشمهايت خيس شده بود و تاب ديدنشان را نداشتم، خيلي دارد سنگيني مي كند. باور كن اين سنگيني ها ديگر تا آخر عمر شانه هيچ مردي را صاف نمي كند..

 

منبع عكس

+ نوشته شده در  2008/7/28ساعت 11:10  توسط هاتف  

گاهي كمي عكاسي ... كاربرد ايزو در دوربين ديجيتال

يكي از علايق من از دوران كودكي عكاسي بوده است ولي هيچ گاه فرصتي دست نداده بود تا اين هنر را به صورت حرفه اي دنبال كنم و بيشتر اوقات اين اواخر با وجود داشتن دوربين عكاسي نسبتا خوب هميشه از حالت اتوماتيك دستگاه استفاده مي كردم. تابستان امسال كه به ايران مسافرت كردم يك دوربين ديجيتال Olympus SP/570 UZ خريدم كه اميدوارم بهانه اي بشود تا كمي حرفه اي تر اصطلاحات عكاسي و كار كردن غير اتومايتك با دستگاه را ياد بگيرم. به همين خاطر گاه گاهي سعي مي كنم چيزهايي كه ياد گرفته ام را بيشتر براي اينكه خودم يادم نرود اينجا بنویسم. اگر شما هم چیزی یاد گرفتید و من هم از شما که بسیار عالی تر!

اينكه ISO در اصطلاح فنی یا تكنيكي به چه معناست زياد مورد نظر من نيست و بیشتر تاثیر این تنظیم بر روی عکس گرفته شده برای من مورد توجه است. اما به هرحال ISO از لحاظ فني به معناي حساسيت فيلم (‌بيشتر فيلم هاي فيلمبرداري ) به نور مي باشد . به اين معنا كه هر چه ایزو بالاتر باشد حساسیت سنسور عکس برداری به نور بیشتر خواهد بود.اعداد ایزو به صورت ۱۰۰ ٬ ۲۰۰ ٬ ۴۰۰ ٬ ۱۶۰۰ و به بالا دیده می شود.

در عکاسی دیجیتال ایزوهای بالاتر برای شرایط تاریک استفاده می شود تا سرعت شاتر بالاتری به دست بیاید.  (مثلا برای عکاسی از یک حرکت ورزشی داخل سالن که نور نسبتا کم است و حرکت سریع باید فریز شود باید از سرعت شاتر بالایی استفاده کرد) . اما استفاده از ايزوي بالا باعث نويز دار شدن عكس مي شود. براي مثال دو تصوير پايين كه از جلوي خانه ام گرفته ام در پايين داراي ايزوي ۱۶۴۰ و در بالا داراي ايزوي ۶۴ مي باشد. نويز بالا و كدري تصوير در تصوير پايين به وضوح قابل مشاهده است.

ايزو 64

تصوير بزرگ /ايزو 64

تصوير بزرگ/ايزو ۱۶۴۰ 

 ايجاد تغيير در ايزو هم چنين باعث تغيير در سرعت شاتر يا گشادي دريچه ديافراگم نيز ميشود. يعني با افزايش ايزو سرعت شاتر بالا مي رود و يا اینکه دريچه ديافراگم (Aperture) بسته تر مي شود( به بيان ديگر F-value افزايش مي يابد). تغيير در دريچه ديافراگم خود موضوع جالبي است كه اثرات آن به راحتی در دو عكس بالا می توان دید. توضيح در اين زمينه بماند برای پست هاي بعد.

به طور كلي مواردي كه مجبور خواهيم شد ايزو را بالا ببريم و اجبارا عكسي با نويز بالاتر بگيريم عبارتند از :

  • عكس برداري از صحنه هاي ورزشي در سالن بسته :‌كه نور كم است و هم چنين به علت تحرك بالا نياز به سرعت شاتر بالاست.
  •  كنسرت ها یا مراسم عروسی ٬ سالن ها و موزه هاي هنري و مساجد: جايي كه نور كم است و يا شايد حتي اجازه استفاده از فلشر را نداشته باشيد.
  • مراسم جشن تولد : عكس برداري از فوت كردن شمع در يك محيط تاريك خيلي رمانتيك تر است تا يك عكس مصنوعي روشن شده با نور فلشر!‌ ايزو را كمي بالا ببريد و يك عكس دلنشين بگيريد!

 منابع:

کلید واژه ها : عکاسی ، تنظیم ، دوربین دیجیتال ، ایزو ، کاربرد تنظیمات ، Iso ، نور پردازی ، سنسور ، سنسور عکاسی ، شاتر ، سرعت  شاتر ،  عکس برداری در شب ،  F-value ، دیافراگم ، نوردهی در عکاسی
+ نوشته شده در  2008/7/25ساعت 12:31  توسط هاتف   | 

خداحافظ پهلوان...

پهلوان امروز که این خبرگزاری ها نوشته بودند کمر درد داری و نمی دانم قند خونت بالاست و اطبا منعت کرده اند که دوباره بیایی روی صحنه باور نمی کردم این خبرها درست باشد. اصلا باورم نمی شد که یکباره این طور کارزار از هرکول ایرانی اش خالی شود. تا اینکه یکباره کاغدت را دیدم که نوشته بودی :

اميدوارم دوستان جوان من بتوانند به خوبي به كسب مدال‌آوري در ميادين مختلف استمرار بخشند ...از شما مي‌خواهم مراتب احترام من را به پيشگاه مردم شريف ايران‌زمين برسانيد تا موجب شرمندگيم نشود.

دیگر انگار باید می پذیرفتم که پهلوان دوست داشتنی ما ٬ همان که بارها برای افراختن پرچم ایران و سربلندی ما آن طور از جان مایه گذاشته بود ٬ او که فریاد یا ابوالفضل اش تسلی دلهای سوخته عاشقان حسین بود ٬ او که بارها با تمام اخلاصش ٬همه عشقش را به میهن و خاکش نشان داده بود و دستهای بخشش گر اجنبی را بارها رد کرده بود ٬ این گونه مظلومانه و غریبانه از مردم ایران خداحافظی می کند. چه مظلومانه رفتی پهلوان. چه تلخ اما درمیان این خیل بد بدرقه و پر مطالبه!

خداحافظ پهلوان...

+ نوشته شده در  2008/7/23ساعت 21:36  توسط هاتف   | 

موشك های فتوشاپي يا كك هاي به تنبان چماقدارها

اين مقاله روز سيزدهم جولاي نيويورك تايمز با عنوان Believing Is Seeing درست زده است به هدف و انگار خود اينها زودتر از قلم به دستها و جارچي هاي اسراييلي - ايراني شان در وبلاگستانها و بنگاههاي خبرپراكني  متوجه قضيه شده اند. اينكه ايران با يك عكس به ظاهر دست كاري شده سه موشك به آسمان پرتاب كرده باشد يا چهار تا زياد در اصل ماجرا فرق نمي كند. مهم اين است كه درست پس از آزمايشهاي موشكي ايراني حضرات بلند مي شوند مي آيند در اجلاس ‍Geneva با ایران پاي يك ميز مذاكره مي نشيند و جليلي برايشان از فرهنگ و ادب ايراني و شايد كمي هم از طعم خوش پسته و مرغوبيت فرش ايراني مي گويد و آنها هم در كمال ادب و متانت و به دور از قلدري ها و چماق كشي هاي سابقشان مي نشيند با طرف مقابل در كمال برابري گفت و شنود مي كنند. طرف ايراني هم آنقدر ادب سياسي حالي اش مي شود كه آخر الامر به خاطر حسن رفتار طرف آمريكايي از وي تشكر كند (+). از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان آنقدر دلم مي خواست يك فقره موشك شهاب ۳ با كلاهك هسته اي داشتيم كه نگو و نپرس!‌ بي مروت قدرت و اقتدار به شدت اين فرآيند چانه زني را ثمر بخش مي كند!‌

تصويري از چانه!

+ نوشته شده در  2008/7/23ساعت 14:49  توسط هاتف   | 

نامه ای از سیمین دانشور به جلال آل احمد

۷ ژانویه ۱۹۵۳/ ۱۷ د ی ۱۳۳۱ استنفورد

عزیزم، جلال زود رنجم ، جلال آتشین مزاجم ، واقعا از تو گله مندم. کاغذهای اخیرت در خراب کردن روحیه ام معجزه کرده اند. از لوس آنجلس که آمدم، نه، در همان لوس آنجلس که بودم کاغذ آبادانت را زیارت کردم که از دشنام و غلط کردی وغیره مالامال بود و اینجا هم که آمدم دو کاغذ دشنام آمیز تلخ در اول و یک کاغذ سراپا دشنام هم دیروز دریافت داشتم. اگر رسم روزگار این است که باشد. ما شنیده بودیم که معمولا پدر مادر و خواهر و برادر و زن و شوهر کسانی که در غربت هستند ، کسان غربت زده و تنهای خود را تسلی می دهند ، مخصوصا که غربت و در سرزمین بیگانه بودن و تمام زندگی را جور دیگر یافتن خود به خود روحیه آدم را تضعیف می کند و غربت زده ها از عزیزان خود تسلی ، دل دادن و جرات بخشیدن توقع دارند، توقع که نه ، احتیاج دارند. اگر کارد به استخوانم نرسیده بود یعنی واقعا نامه هایت روحیه ام را خراب خراب نکرده بود ، هزگز نمی نوشتم، ولی این چهار ماه ، کاغذهای عزیزت را همه را با هم یک دور خواندم و دیدم همه دست کم از اضطراب ، نگرانی، بدبینی و افسردگی مالامالند. شاید بگویی نامه های من بدتر باشند. ولی این را بدان که من صد یک حالات روحی ام را ، صد یک آنچه از فراق تو می کشم، صد یک بحران روحی خود را برای تو نمی نویسم، زیرا می دانم فایده ای ندارد غیر از این که تو را آتشی تر ، عصبانی تر و محزون تر بکند. ولی تو با آن قلم صمیمی و قوی ات چنان آتش به جانم می زنی که تقریبا بعد از هر کاغذت می نشینم و سیر گریه می کنم و چند روز هم مشغول مبارزه با اثرات کاغذت هستم تا کاغذ جدیدت می رسد. نمی گویم ننویس و نمی گویم خودت را به من نشناسان یا دوریی کن و یا درددل با من نکن. می دانم اگر با من درد دل نکنی کسی را نداری که حرفها را در میان بگذاری، ولی کمی هم به من رحم کن. غلطی است که کرده ام و اتفاقی است افتاده، آیا سزاوار است هی به رخ من بکشی و این فداکاری را که کرده ای و مرا اجازه داده ای با اخم و گنده گویی از دل من در بیاوری؟ ...

 

+ نوشته شده در  2008/7/22ساعت 18:30  توسط هاتف