تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

It's time to slash The New York Sun!

Kidnap Ahmadinejad?

Comments by an Israeli cabinet minister, Rafi Eitan, to Der Spiegel are raising speculation about an Israeli operation aimed at kidnapping President Ahmadinejad of Iran and putting him on trial for inciting genocide. As the Telegraph recounts it in a dispatch we carry in today's New York Sun, Mr. Eitan, a veteran of the Mossad operation against Adolf Eichmann, was asked if the Israeli spy agency still operated against the Nazis. "That era is over," he said. "But that's not to say that such operations are completely a thing of the past. It could very well be that a leader such as Iranian President Mahmoud Ahmadinejad suddenly finds himself before the International Criminal Court in The Hague."

Well, I guess it is quite apparent and indeed doesn't need to reiterate the true essence of the Israeli regime which based on terror, kidnap and genocide of thousands since the very first day of its establishment and in fact it is not very astonishing to hear such an abusive and insulting statement either by the cabinet minister or their penster at The New York Sun! Who can denies that if there was a just and rightful judiaciary system, let's say the International Criminal Court in the Hague, the first and the most wanted criminals in the world would have been Ehud Olmert, Ehud Barak, Shimon Peres, Benjamin Netanyahu and all those who killed , kidnapped, tortured, slaughtered and made millions of Palestinians homeless and roofless.

However, I believe this is only a silly brag to frighten the president of Islamic Republic of Iran amid his third presence at general assembly in New York. Believe it or not, the last presence of AhmadiNejad and his brightening speeches on the scene of United Nation and the Columbia University cost a lot for the Israeli lobby at United States who is by all means trying to present a Holocaust-denying, nuclear -bomb-building and a terror-sponsoring state from Islamic Republic of Iran.

It is the time now to at all costs sue the New York Sun newspaper and teach them a lesson that the next time they develope the idea of kidnapping a person , especially the president of a country, they might find it a little bit troublesome!

+ نوشته شده در  2008/9/17ساعت 16:22  توسط هاتف   | 

لینک های منتخب

یک عکس زیبا از قرص ماه با کادربندی بی نظیر و مبتکرانه از بامدادی. البته کیفیت Fine Zoom هم دست به دست داده تا این عکس دیدنی از آب در بیاید.

مقاله سراسر توهین افترا و کذب روزنامه The New York Sun و پرورش توطئه ربایش رییس جمهور ایران در سازمان ملل در نیویورک

نوشته ای خواندنی از حسین درخشان با همان ادبیات منحصر به فردش و پیشنهاد عاقلانه اش در پیگرد قضایی روزنامه The New York Sun

جوابیه من (خرچنگ زاده Mr.Crab) در وبلاگ انگلیسی که رونوشتی از آن را به اورشلیم پست ، ها آرتص، نیویورک سان و روزنامه محبوب و پرطرفدار پرس تی وی ارسال کردم.

بدون شرح

پویا شوقی و نوشته ای خواندنی در باب مقاله اخیر و دیگر حرکات مزدورانه نیویورک سان !

+ نوشته شده در  2008/9/17ساعت 16:21  توسط هاتف   | 

همه گل واژه های سیاسی

امشب با جواد داشتیم بحث می کردیم نمی دانم چه طور شد که یک دفعه یک مشت گل واژه سیاسی قبل و بعد از انقلاب را نثار هم کردیم. گفتم بد نباشد اینجا محض خنده هم که شده آرشیوشان کنم! حالا از رکیک بودن نوع گل واژه ها می توانید حدس بزنید کدامها را من نثار جواد کرده ام و بالعکس!

تروریست ، منافق ، قلم به دست جیره خوار ، مفتش ، اسراییلی کثیف ، عامل بیگانه ، وطن فروش نادان ، بزدل امپریالیستی ، کودتاچی منافق، چپی بند تنبون عقیدتی ، عنصر رادیکال مخالف نظام ، ضد انقلاب جاسوس ، بی همه کس ، بچه سوسول ، بچه قشنگ دوم خردادی ، چماق به دست سوم تیری ، جارچی استکبار ، عامل تهاجم فرهنگی ، شبیخون زده غربی ، حروم زاده اجنبی پرست ، خود باخته فرهنگی ، بچه پاستوریزه چپی ، مرتیکه التقاطی ، خائن به امام و رهبری ، کاسه لیس بی شرف ، شاخه فرهنگی جندالله ، گروهکچی خرابکار ، توده ای بی ناموس ، روشن فکر بزغاله ، منافق کوردل ، تف سر بالا به میهن و ملت ، برانداز ،  پایمال کننده خون شهدا ، تشویش گر اذهان عمومی ، قلم زن روزنامه های زنجیره ای ، قلم به دست مزدور ، پروپگندای احمدی نژاد در غرب ، عنصر معلوم الحال ، عنصر فریب خورده ، اگزیستنسیالیست ملحد ، مامور رژیم ، اطلاعاتی ، توهین گر به ساحت مقدس مرجعیت ، تیر خلاص زن، عنصر خائن و خود فروخته، همدست کثیف صدامیون، خودفروخته نوکر آمریکا ، جاسوس صهیونیست در لباس دانشجو ، باج خور آژانس های دروغ پراکنی ، رسانه چی استحاله گر، تندروی مدعی اسلام  ، گروهک منحط و شکست خورده، عنصر کجراه و عیان الظاهر اجنبی، ترویج گر فرهنگ فساد و فحشا ، معاند با اسلام و انقلاب ، ضد انقلاب ، فمنیست پت..ره، یاوه گوی پلید ، عنصر نفوذی ، انقلابچی مخملی، دانشجوی فریب خورده، هتاک به ساحت خانواده شهدا، قدرت طلب انحصار گر ، لیبرالیست آمریکایی

پ.ن : پساپس بابت رکیک بودن برخی از این گل واژه ها عذر می خواهم و عذر موکد اگر کسی از این نوشته دلگیر شد. و البته دوباره تاکید می کنم رکیک هایش کار جواد نبود!

+ نوشته شده در  2008/9/17ساعت 16:20  توسط هاتف   | 

These Kind Israelis

Fugee Friday in Tel Aviv

http://kharchangzade.persiangig.com/Refugee/Refugee3.JPG

Fugee Fridays is a weekly initiative that brings donated food from the Carmel Market to African refugees in south Tel Aviv. Every Friday, a group of volunteers gathers late in the afternoon at the end of the market and begins collecting food, which is then transported to various refugee shelters.

I would like to categorize these photos under " No comment" photos since they have a very loud and audible voice. By the way I can't conceal my pitiful feeling for these refugees who have sheltered under the umbrella of occupation! To make the same situation for millions of Palestinians who have lived generation after another in miserable condition in refugee camps all over the world, and gathering food for African black refugees at the same time is something absolutely absurd and disgusting!

http://kharchangzade.persiangig.com/Refugee/Refugee4.JPG

+ نوشته شده در  2008/9/11ساعت 23:58  توسط هاتف   | 

که یکی هست و نیست جز او


این داستانی است به برزگی خلقت نفس. داستانی به بزرگی روح بشریت. از همان داستانها که عمری است قافله بشریت را شب ها با نوای دل انگیز و پرفریبش به خواب می برد. از همانها که در میانش خواب چشمان پر التهاب را می رباید و باقی اش می ماند همیشه برای شبهای بعد... امروز اما جهان با چشمانی اسیر نشست پای آن داستان ازلی و ابدی. نشست و آزمندانه زل زد به تمامی ندانسته ها. تو بگو همه دنیا چشم شده و خیره شده به دو تا ستون پرسرعت. سرعتی تنه زده به سرعت نور. تنه زده به سرعت معراج . تنه زده به سرعت وحی. همه چشم ها زل زده اند که چه. که دو ذره ای - از همانها که شاعر فرموده آفتابیش در میان بینی - با هم تصادم کنند و بدرخشند و گرما زایند و گویی پرده بردارند از آن خلقت نخستین. حالا همه دنیا نشسته پای این برخورد پرشکوه و دل انگیز و دوست داشتنی. همه چشم دل باز کرده اند تا جان بینند و آنچه نادیدنی است آن بینند. ببیند دوباره آن خلقت نخستین را . خلقتی که در هفت روز بود و هفت شبانه روز و شاید در هفت مرحله. یعنی امروز همه گرد آمده اند تا لمس کنند و بیازمایند هفت مرحله عاشقی کردن را. هفت مرحله بندگی کردن را. همه آمده اند تا بگدازند جانهایشان را به آتش عشق ملکوت. از مضیق هفت جهت در گذرند و نظاره کنند وسعت هفت ملک لا مکان را و بی قرار مست از باده ساقی مشکین روی یکصدا بخوانند : که یکی هست و نیست جز او وحده لا اله الا هو
+ نوشته شده در  2008/9/11ساعت 23:57  توسط هاتف   | 

این اسراییلی های مهربان!

Fugee Friday in Tel Aviv

http://kharchangzade.persiangig.com/Refugee/Refugee3.JPG

Fugee Fridays is a weekly initiative that brings donated food from the Carmel Market to African refugees in south Tel Aviv. Every Friday, a group of volunteers gathers late in the afternoon at the end of the market and begins collecting food, which is then transported to various refugee shelters.

دوست دارم این عکس ها را در زیر دسته عکس های بدون نظر طبقه بندی کنم و هیچ نظری ذیل آنها ننویسم. اما به هر حال نمی توانم ترحم و دلسوزی قلبی ام را برای آنهایی که در زیر چتر اشغالگری پناه گرفته اند مخفی کنم. به وجود آوردن شرایط سخت و اسف ناک برای ملیونها فلسطینی ای که نسل اندر نسل در کمپ های پناهندگی در سراسر دنیا و به خصوص منطقه خاورمیانه روزگار رقت باری را گذرانده اند و در عین حال جمع کردن ته مانده میوه و غذا برای سیاهان آفریقایی پناهنده در سرزمینهای اشغالی چیزی است به تنفر بر انگیزی و اشمئزاز شصت سال اشغالگری با نقاب انسان دوستی و کرامت!

http://kharchangzade.persiangig.com/Refugee/Refugee4.JPG

پانوشت : همین نوشته در وبلاگ انگلیسی 

+ نوشته شده در  2008/9/11ساعت 23:56  توسط هاتف   | 

Not big Enough

When it comes to threatening, Israel with major support of his western allies, is still the most ridiculous animal. It is hard to believe that a country with the total area of 20,000 km2 and the population of only 7 millions can stand against a country which is at least 80 times bigger than its size and has a generation which by no means can be compared with his indolent young generation. In my opinion the Israeli people do not have sufficient internal and moral justification to devote their life for their so-called promised land.  The history can not forget the big defeat on 33 days July 2006 battle in Lebanon. let’s think more wisely Mr. Sarkozy! This regime is not big enough and does not have the capacity to even think about waging the war against Iran.

RELATED:

+ نوشته شده در  2008/9/7ساعت 13:40  توسط هاتف   | 

راه اندازی سایت شخصی

خوب. راه انداختن یک سایت شخصی آنقدر ها هم که فکر می کردم کار ساده ای نبود. یاد گرفتن مراحل پیاده سازی وردپرس روی سرور شخصی و آشنا شدن با محیط پیچیده وردپرس و تنظیمات اولیه قالب و ایجاد چند وبلاگ زیر مجموعه انگلیسی و فتوبلاگ و آکادمیک - که لینکشان در سمت چپ وبلاگ گذاشته شده است و البته هنوز راه اندازی نشده است - یک طرف و انتقال آرشیو بلاگفایم طرف دیگر. انتقال دانه به دانه پست ها از بلاگفا به این سایت جدا کار طاقت فرسا و  وقت گیری است. علی ای حال تا این لحظه حدود سیصد پست از آرشیو بلاگفا را به اینجا منتقل کرده ام و امیدوارم این کار تا پایان هفته تمام شود. البته با پایان یافتن انتقال آرشیو باید نمای ظاهر سایت را هم بهبود بخشم و  وبلاگ های زیر دامنه را هم آرام آرام فعال کنم. می خواهم وبلاگ انگلیسی ام را به صورت جدی دنبال کنم. چه اینکه دامنه خوانندگان انگلیسی بسیار فراتر از خوانندگان فارسی زبان است و البته می خواهم به این طریق نوشتار انگلیسی خود را هم تقویت کنم. راه دشوار و طولانی ای در پیش است و سنگر های فتح نشده بسیاری در پیش…
+ نوشته شده در  2008/9/7ساعت 13:38  توسط هاتف   | 

توضیح در مورد سایت

من فکر می کنم محیط اینجا برای کسانی که برای بار اول بازدید می کنند و حتی دوستان قدیمی تر کمی پیچیده باشد. به خاطر همین در این پست کلیات سایت را توضیح خواهم داد.

آرشیو بلاگفا با قریب ۵۰۰ نوشته به این مکان منتقل شد. برای دیدن آرشیو به سر ستون بایگانی در بالای صفحه رجوع کنید. ضمن اینکه توصیه می کنم مرام نامه را هم بخوانید که با مسایل کلی در این وبلاگ بیشتر آشنا شوید.

سایت خرچنگ زاده مشتمل بر یک سایت اصلی - که همان سایت فارسی پیش رو  است - و دو زیر دامنه است. زیر دامنه های عکاسی و زیر دامنه انگلیسی . علاوه بر این دو زیر دامنه یک زیر دامنه پروفایل آکادمیک هم که روزمه تحصیلی ام را در آنجا خواهم گذاشت در برنامه توسعه وبلاگ گنجانده شده است! حالا البته شاید بعدا زیر دامنه های بیشتری به این وبسایت افزوده شود. ولی فی الحال گرداندن همین سه سایت خودش کلی زمان بر است.

در فتوبلاگ در بالای صفحه دو گزینه about و Archive وجود دارند که با کلیک بر روی آنها به توضیح در مورد وبلاگ و آرشیو ماهیانه آن می توانید دسترسی پیدا کنید. آرشیو ماهانه از آن جهت اهمیت دارد که می توان عکس ها را به صورت منسجم تر و هدف مند تر و به صورت ماهانه مشاهده کرد. البته محیط خود سایت از افزونه Yet Another Photo Blog استفاده می کند که  با کلیک بر روی عکس ، تمامی عکس های بعدی و قبلی را می بینید. سیستم نظرخواهی اش هم همانطور که در توضیحات آن سایت اشاره کرده ام به شدت باز است! البته جدید ترین thumbnail های آن وبلاگ (دو عکس جدید) را می توانید در ستون کناری همین وبلاگ مشاهده کنید و از به روز شدن آن سایت مطلع شوید. هرچند سیستم آر اس اس آن فعال است و اضافه کردنش روی ریدر شخصی تان بلامانع!

وبلاگ انگلیسی همانطور که از خبرخوانهای کناری اش می توانید حدس بزنید حال و هوای عرفانی-روحانی خاصی خواهد داشت! نوشته های آن وبلاگ را از دست ندهید که غفلت موجب پشیمانی است. ضمن اینکه اگر غلط نوشتاری-انگلیسی در آنجا مشاهده می کنید لطفا بدون فوت وقت و بدون مراعات تذکر بدهید که اصلاح کنم. همین حالا اعلام کنم که هیچ ادعایی در خوب دانستن زبان انگلیسی ندارم و نیاز به تصحیح شدن از طرف شما دارم. ضمنا آخرین نوشته های آن وبلاگ را هم می توانید در ستون کناری همین وبلاگ ببنید و از به روز شده آن مطلع شوید. هرچند خوراک خوانی دیگر روش به روزتری است و در تعالیم به شدت توصیه شده است!

پ.ن : من اینجا جا دارد از نیمای عزیز به خاطر کمک و همکاری اش در خرید و راه اندازی دامین و سوارکردن وردپرس روی آن تشکر کنم

+ نوشته شده در  2008/9/7ساعت 13:36  توسط هاتف   | 

تبریک وِیژه خرچنگ زاده

خوب دوستان به قول معروف بالای شهری وبلاگستان و فتحی عزیز طی یک اقدام سمبلیک و در یک حرکت نمادین به مناسبت شانزده شهریور سالروز تولد وبلاگستان فارسی از تنی چند از وبلاگ نویسان دعوت به عمل آوردند تا با چشمانی بسته سطوری با به مناسبت این روز میمون مرقوم بفرمایند! بنده هم به کمال افتخار و به عنوان یک پایین شهری وبلاگستان این روز خجسته را با چشمانی البته باز تبریک گفته ام. به امید روزی که هر ایرانی یک وبلاگ نویس ایرانی باشد.

به نام حضرت بهار

این صمیمانه ترین تبریکات را با نه با چشمانی بسته که با بازترین چشم ها و گشوده ترین آغوش ها تقدیم آنانی می کنم که در راه اعتلای فرهنگ فارسی ، گسترش زبان و ادبیات ، پیشبرد آزادی کلام و نشر عقاید و آرا قدمی هر چند کوچک ولی ثمر بخش در عالم سحر انگیز قلم و کاغذ بر می دارند.

خرچنگ زاده در غربت

+ نوشته شده در  2008/9/7ساعت 13:35  توسط هاتف   | 

با نام نور و رايحه،

با نام نور و رايحه، يا حضرت بهار                فرزند صبح، صادره از عشق بي شمار
اما غرض، نه اين كه شكايت كنيم، نه         جمعي علاقه مند بهاريم و بي قرار
عاشق، اسير، مَخلصِ گفتار، در به در         آقا! چه سخت مي گذرد چرخ روزگار!
اين چندمين روايت بغض است؟... بگذريم      یران عشق! يك نمه، اما فقط ببار
ما كور، كر، لياقت ما را به رخ نكش               از رويتان نه ما، كه جهان شرم و خاكسار
خوب است خوبِ من كه كمي مهربان شويد   با شب نشستگان پريشان در حصار
از شش جهت به پنجره بن بست مي وزد      ما پيله هاي حبس، شما ايد آشكار
خورشيد حاضر است، ولي جرأت نگاه          نشكفته، بس كه بست نشستيم در غبار
از ما به تك سوار، بگوييد: اين طرف             افتاده ديگر از نفس انسانِ بي مدار
دنيا به سمت بمب تهي ها رها شد            فردا زمانِ هيچ و... يك، دو، سه، انفجار
ما بد، شما كه آخرِ روديد بشكنيد               اين سد پلك هاي شبِ خالي از سوار
ديگر سكوت و آن كه شما حكم مي كنيد     يك قطره ي حقير، از اين نسل بي قرار

+ نوشته شده در  2008/9/2ساعت 17:50  توسط هاتف   | 

خداحافظ...

اصلا چه فرق می کند این چند روز دنیا دو روز دیرتر بپاید. اصلا مگر کسی از آن گل شمعدانی با آن برگ های زمخت و تیغ دارش می پرسد تو که امروز گل ندادی دردت چه بود؟ و یا حتی کسی حال آن چلچله خسته که نشسته روی آن شاخ درخت با آن چشم های غم زده را پرسید؟ و یا آن تکه ابر خاکستری افتاده گوشه آسمان ٬ کسی می داند چرا امروز دلش این قدر سنگ بود و نبارید؟ اصلا تو چه می فهمی که وقت صبح سلام دادن به سقف به جای خورشید یعنی چه؟ کاش می فهمیدی چه توی دلم هست . چی دارد خفه ام می کند. تو چه می دانی توی این غم ها لولیدن و عاشقیت کردن و بعد مردن یعنی چه؟ اصلا چه فایده دارد این دنیای لعنت شده . چه ارزش دارد این زندگی سودا زده؟ بگذار همین دو روزش هم مثل برق و باد بگذرد. بگذار تمام این نکبت ها و دردها زود بیایند و بروند و آخر روز همه دردها ٬ همه مصیبت ها و زاری ها جایش را به یک دنیای آرام و پر مهر بدهد. شاید همان دنیایی که صبح به صبح سرمان را از پنجره بیرون کنیم و حال کبوتر را بپرسیم . یا چه می دانم شب ها با شب به خیر ستاره ها سر به بالین بگذاریم. خدا را چه دیدی؟ شاید بعد ها هرگز ندیدیم کسی روی دل نازک چمن پا بگذارد و دلش را بشکند.  شاید اصلا یک روز تمام این قاصدک ها که روزی فوت کرده ایم در آسمان رفت و رفت و رفت... و رسید به دست همان آشنای مهربان. 

غافل نیستم که بعضی از چمدانها را باید زودتر از سفر بست رفیق.  

 عمر اینجا چه خوب بود که اندازه همان گل شمعدانی دو روز بود. یک روز که آفتاب بیاید و برود انگار اینجا هم مثل شب تار شده  و خاموش. خوبی اش این است که دیگر فردا که صبح شود دنیا همان می شود که می خواهیم. به همان صافی. به همان بی غشی. به همان مهربانی.

پ.ن: با تشکر و غصه های فراوان از همه دوستانی که اینجا را با قدومشان طراوت می بخشیدند. دو سه دوست نا شناسی که از دانمارک حضور داشتند و بچه های عزیزی که از شهر زیبای یوته بوری این وبلاگ را می خواندند. و یا همه کسانی که دلشان با اینجا بود ولی فرصت آشنایی دست نداد.کاش ای میل همه تان را داشتم تا روزی روزگاری اگر هوای زیستن به سرم زد دوباره هم نفس می شدیم.

دوستدار همه تان.

مردی که زیاد حس می کرد...

 

+ نوشته شده در  2008/8/31ساعت 18:52  توسط هاتف   | 

در حاشیه همایش نخبگان جوان

پ.ن : نخبه مملکت که خوابش بیاد وای به حال ما بقی!

+ نوشته شده در  2008/8/27ساعت 22:32  توسط هاتف   | 

چو آمد

از پای فتادیم چو آمد غم هجران . . .

+ نوشته شده در  2008/8/26ساعت 21:30  توسط هاتف  

عکاسی با گستره دینامیکی بالا HDRI چیست؟

مقدمه

در فناوری Image Processing و یا گرافیک رایانه ها و عکاسی ، تکنیک High Dynamic Range imaging به شگردی اطلاق می شود که به واسطه آن گستره وسیع تری از نورپردازی از روشن ترین صحنه ها(مانند نور خورشید) تا تاریک ترین(سایه) در یک تصویر به نمایش می رسد. این تکنیک برای اولین بار در دهه 1930 و 1940 توسط Charles Wyckoff به کار برده شد. عکس های ظریف و دقیق Wyckoff  از انفجار هسته ای بر روی مجله Life magazine  در دهه 1940 نمایش داده شدند.

کلمات کلیدی: Image Processing، گستره دینامیکی ، High Dynamics Range ، عکاسی دیجیتال، هنر عکاسی ، نور دهی در عکاسی ، ادغام تصاویر، Tone Mapping

 ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/8/24ساعت 14:7  توسط هاتف   | 

دیگه چه خبر؟

خوب من آن پست کذایی را - که گویا روی اعصاب خیلی ها رفته بود! - فعلا به صورت ثبت موقت در آوردم تا بعدتر که حوصله و مجالی بود کمی توضیح زیر پای آن عکس و شعر بگذارم و بنشینیم با هم بحث کنیم که پدید آمدن چنین پدیده هایی در یک انقلاب با آن ابعاد و با آن حجم دشمنان داخلی و خارجی چیزی مرسوم در انقلاب های بزرگ دنیاست یا منحصر به انقلاب ایران بوده است و بس.

حالا از این حرفها که بگذریم خودتان چه طورید؟ خانم بچه ها خوبند؟

+ نوشته شده در  2008/8/24ساعت 1:18  توسط هاتف   | 

ای تو روحت!

وی ادامه داد : " در صورتی که تعداد کشته شدگان این عملیات به تایید مراجع ذی صلاح برسد ٬ این عملیات خونین ترین و تاسف بارترین عملیات نیروهای ائتلاف از نظر تعداد تلفات نیروهای غیر نظامی در افغانستان از سال ۲۰۰۱ خواهد بود" (+)

پ.ن: ای تو روح نیروهای ائتلاف

با تشکر از ارسال عکس از طرف دوست گلمون از روستاهای اطراف یوته بوری!

+ نوشته شده در  2008/8/23ساعت 18:17  توسط هاتف  

خدا خر رو می شناخت بهش شاخ نداد!

بعضی وقت ها این خبرها رو توی این روزنامه ها و وبسایت ها که می خونی دلت می خواد شترک بزنی به از اون بالا تا پایین هییت تحریریه و نویسنده و سردبیر و الخ! امروز که ساعی مدال طلای المپیک رو برد روزنامه اعتماد و چند تا از این روزنامه های بچه قشنگ دوم خردادی (نو اندیش) شروع کردند به حزبی کردن این افتخار. نمونه اش اعتماد تیتر زده "قهرمان اصلاح طلب آبرو خرید "(+). آخه بی وجدان این بنده خدا که بعد از بازی با اون بغضش که اشک همه ملت ایران رو در آورد گفت که فقط برای مردم منتظر ایران جنگیده (+). ای تف به روی هر چی آدم مفت خور که از این یک ذره دلخوشی مردم هم نمی گذره.

والا این قدما گاهی چیزهایی گفتند که باید با آب طلا نوشت قاب کرد کوبید به دیوار. یکی اش همین که می گن خدا خر رو می شناخت که بهش شاخ نداد!

+ نوشته شده در  2008/8/22ساعت 21:36  توسط هاتف   |