تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

دل تنگم از نگاه طلب کار کوچه ها - پروانه نجاتی

دل خسته ام ز سهمیه هایی که هیچ کس
باور نکرد سهم مرا سر کشیده است
باور نکرد جای تو را پر نمی کنند
باور نکرد سوی تو خنجر کشیده است

این امتیازهای کذایی که بی دریغ
طومار طعنه همه هم کلاس هاست
ای کاش بودی ای پدر اینها ولی نبود!
سهمیه سهم کینه حق ناشناس هاست

رفتی که راه باز شود، راه باز شد
اما کنار جادّه مرا هیچ کس ندید
زیر غبار رفتن شان اشک های من
در انتظار آمدنت سیل آفرید

تو مایه غرور منی گرچه نیستی
مرد حماسه، مرد بلاپوش شهر من
باور نکن که بی تو به پایان رسیده ام
خلوت نشین قطعه خاموش شهر من

اینک منم که در هوس چشم های تو
دل تنگم از نگاه طلب کار کوچه ها!
در حسرت چشیدن گرمای دست تو
می ترسم از شکستن دیوار کوچه ها

 

+ نوشته شده در  2008/10/11ساعت 21:32  توسط هاتف   | 

خود شیفته های صحنه ایران

نشسته ام روی صندلی ام با یک لیوان داغ چای حسرت. پرده را کنار زده ام و در این ظلمات خوف انگیز انگار که نه هیچ وقت ستاره ای بوده و نه ماهی غرش سهمگین باد را می پایم و با خودم فکر می کنم که اگر همه ما، همه ما که نه هزاران چشم امیدوار به دنبالمان است و نه ملتی و امتی معطلمان،  قرار باشد ” دیگر فرصت ها را از دست ندهیم ” و با اینکه ” عاشق ایران هستیم” پرده های عفت و عصمت را”برای پیشرفت”  یکی پس از دیگری بدریم و چون عروسک خیمه شب بازی زیر دستهای چرکین چپ و راست شویم و اطوار در بیاوریم و شکار دوربینهای صیادان شرم و ننگ شویم ،دیگر از ما چه می ماند جز مترسکهای فریب خورده از کلاغ های سیاهی و پلیدی؟

خدایا خودت صحنه پرشکوه ایران را از تمام خودشیفتگان خالی کن…

+ نوشته شده در  2008/10/11ساعت 21:32  توسط هاتف   | 

ماسک نماد بودن

آن روزهای آخری که از ایران برای ادامه تحصیل بیرون می آمدم خیلی از توصیه ها و گوشزدها غالبا با این جمله تمام می شد که ” سعی کن چهره خوبی از ایرانی ها به جای بگذاری”و یا جملات و اندرزها و رهنمونهایی از این دست که حالا انگار چشم همه دنیا خیره شده به یک دانشجوی ایرانی به عنوان نماد و سمبل ایرانی بودن. یا به طور مثال خدمتان عرض می کنم در این وبلاگ ها و وبسایت ها ، که شکر خدا روز به روز هم از هر قماشی و مسلکی مثل قارچ از همه جهت بیرون می زنند ، دیده شده که دانشجوها را بر اساس ملیت طبقه بندی می کنند و بر اساس همین طبقه بندی شروع می کنند به نمره دادن از صفر تا صد ( البته این کاری است که خودم آن اوایل به کثرت انجام می دادم و هم اینک هم پس ذهنم همین دیدگاه را کم و بیش دارم) . یا به طور مثال جای دیگر دیده می شود که فلان بازیگر از ایران با هزار حرف و حدیث بلند می شود می رود ینگه دنیا در یک فیلم کپی کاره شده که مناسب گروه سنی ب یا حداکثر الف است بازی می کند و فردایش روی فرش قرمز با یک شوق کودکانه اعلام می کند که من با بازی در این فیلم می خواستم نظر مردم دنیا را نسبت به ملل شرقی و ایرانی ها عوض کنم و چهره دیگری از آنها در جهان ثبت کنم (نقل به مضمون!). حالا کاری هم ندارد که مثلا ایرانی هایی که در فلان روستای دور افتاده زندگی می کنند و هنوز از سرچشمه آب می خورند از کدام صفحه جادویی صحبت های سرکار علیه را می شنوند و برایش سوت بلبلی می زنند و یا فلان مرد ایرانی ای که سر ناموس و حیا و حجاب و از این دست ارزشهای سنتی خون میریزد و خون می ستاند آیا اصلا باید ایرانی حساب بشود یا نه!؟

من نمی دانم کی می خواهیم یاد بگیرم که هر انسان ذی شعور و ناشعوری با هر درجه ای از مقام و موقعیت و با هر سطح از سواد و استعداد سمبل و نماد خودش است و بس. این بسیار بدیهی و روشن است که هیچ انسانی نمی تواند جمع تمام استعداد ها پتانسیل ها فرهنگ ها و هنجارهای یک جامعه باشد. لطفا از این احساس و شائبه غرورانگیز سمبل بودن یکبار برای همیشه بیرون بیایید و خودتان را تنها فقط برای خود بودن و نه همه بودن ستایش و پرستش کنید و قبل از اینکه این بار بخواهید چهره ایران و ایرانی را به جهان نمایش بدهید و از ایران تصویری آنگونه و دیگر گونه در جهان به جای بگذارید سعی کنید تصویر نکو و نه نکوهیده از خود در اذهان انساهای روشن دل و آزاد اندیش ثبت کنید.  لطفا خودتان را از زیر ماسک نماد زدگی نجات دهید!

+ نوشته شده در  2008/10/11ساعت 21:32  توسط هاتف   | 

ما خارج نشینان

خوب. از آن ۱۴ ام آگوست شرجی تابستان ۲۰۰۶ یوته بوری تا به امروز که چند روز از اکتبر سرد پاییزی سال ۲۰۰۸ میلادی شهر تروندهایم می گذرد قریب دو سال و چند ماهی می شود که زندگی پر فراز و نشیبی را در خارج از کشور گذرانده ام. در چند ماه اول به سبب هم خانه بودن با یکی از ایرانیان مقیم سوید و هم نشینی و هم کلامی با بسیاری از ایرانیان آن شهر و بعد از آن به جهت فعالیت های بی شمار در سایت ها و تالارهای گفتگوهای ایرانی مانند پال تاک و اخیرا در این هشت ماه گذشته بالاترین بیش از پیش با فضای جامعه ایرانی خارج از کشور آشنا شده ام و هم اکنون که در این نقطه ایستاده ام با جرات و جسارت بیشتر سعی دارم تا شائبه ها و گمانه زنی هایی را که از همان روز اول مهاجرتم با خود به یدک می کشیدم به روی کاغذ بیاورم. این نوشته هر چند گذر ناقصی است تنها بر قشری از جامعه ایرانی خارج از کشور اما دیدگاهی است کلی از آنچه همیشه در پس ذهنم نسبت به کثیر این جماعت نقش بسته است.

مهاجرت که می گویم، هم چون یرقان و وبا و اگر به مذاقتان خوشایند نیست هم چون یک عفونت که نه دست کم به اندازه یک سن زدگی است. دیده اید که چطور غله را از درون می پوساند؟ بیماری مهلکی است که اگر بسیاری از وجوهش برای شخص مهاجر حل و فصل نشود وی را دچار بیماری شخصیتی ای می کند که از درون او را می پوساند. اما این مهاجرت دو سر دارد. یک سر ریشه در روحیات و علایق مهاجر و هنجار ها و آرمان های جامعه ای که مهاجر از آن گریزان است و سر دیگر آن در جامعه مقصد و اینکه این مهاجر تا چه حد تمایلات روحی اش را در جامعه مقصد می یابد. سخن از سر اول این رشته است. خوب، این حق هر انسانی است که اگر شرایط محیطی اش را متناسب با روحیاتش نبیند ، همانطور که بسیاری از پدران ما در ابتدای انقلاب ندیدند، بارش را ببندد و برود یک گوشه دیگری از دنیا که هوا کمی برای تنفس مساعد تر باشد.  فارغ از شرایط عمومی کشورش. فارغ از هر آنچه در کشورش می گذرد. فارغ از اینکه امروز یا فردا کدام تکه از خاک میهنش زیر شنی های ارتش متخاصم درنوردیده می شود ، فارغ از اینکه امروز چند تن از بهترین و مومن ترین جوانان به میهن و وطن بال بر کشیده اند ، فارغ از اینکه امروز چند تن از هم میهنانش در پایتخت در غرب و یا در جنوب زیر موشک باران ها کشته شده اند و چه کسانی بهای مقاومت و آزادگی را می پردازند. فارغ از اینکه چگونه با صدای آزادی خواهی و استقلال طلبی ملتی در می آویزند و فارغ از هر چرا و چگونگی و کجایی و هر مفهوم استفهامی دیگر برود گوشه ای از دنیا تابعیت کشور ثانی را بپذیرد و از فضای مساعد و مطبوعش بهره مند شود. بسیار خوب است.خون نمی دهد. بهایی نمی پردازد و دینی بر گرده خویش احساس نمی کند و همه آسیب ها را معلول حادثه ای اولی به نام انقلاب می داند که فریاد اکثریت همان جامعه ای بوده است که وی در اقلیت بودن در آن را برنتافته است و از آن گریزان شده است. مبادا گمان کنید اینها عیب است که ابدا. اینها تنها سلایق شخصی است که آزادانه مخیر است نوع زندگی و راه آینده اش را تعیین کند . اما من دیگر به این آدم به چشم یک ایرانی نگاه نمی کنم. این آدم دیگر تبعه ناکجا آبادی است میان آسمان و زمین. میان برزخ بودن یا نبودن. دچار بیماری هویتی شده است که وی را از درون ذره ذره می پوساند. این آدم دیگر در هر لباس و جامه ای که در آید نظرش مخالفتش جبهه گیری و اپوزینش (Opposition) قلم زدنش ، مصاحبه اش نسبت به ایران و ایرانی در رده چندم اهمیت است. بگذارید ساده تر بگویم اصلا! برای من این آدم خواب زده دور از وطن با گرایشات چپی کمونیستی یا راستی زمان انقلاب و یا با رویای بازگشت به پادشاهی که در فضای فکری سی سال گذشته محبوس است و عقلش در ظرف زمان خشکیده است و از شرایط محیطی اجتماعی کشورش کوچکترین اطلاعی ندارد جبهه گیری و تحلیل هایش نسبت به امور داخله و خارجه ایران به اندازه یک ببئی هم ارزش ندارد. حالا این که نسل اول مهاجرین است. نسل دوم که دیگر قصه چهل من کاغذی است که باید نشست نوشت و خواند و تا صبح بر آن گریست. توان گریستنی نیست و اشکی و آهی در بساط … این قصه سردراز دارد.

+ نوشته شده در  2008/10/11ساعت 21:31  توسط هاتف   | 

دربی شصت و خورده ای

حالا ما مدام تو این وبلاگ از مصائب غربت و دوری از وطن بنویسیم شما بنشینید بگویید این بنده خدا تحت جو روانی بالاترین و پایین ترین و این سایت های استکبار جهانی و ایرانی های خواب نما شده خارج از کشور قرار گرفته و دارد از روی شکم سیری یک چیزی می بافد. بعد هم با خیال راحت بیایید این وبلاگ برای خودتان و به ریش ما بخندید و بروید! خوب همین که بعد از بیست و اندی سال نتوانی با کوبه باری از عشق بلند شوی بروی استادیوم بازی تیم مورد علاقه ات را تماشا کنی و یک روزت را کامل توی آن سکوهای سنگی آزادی صرف کنی و حنجره ات را با شعار ” روبرو آماده باش” جلا ندهی این از هر مصیبت و دردی دردناک تر نیست؟آقا جان انصافا ،بینی بین الله … نیست؟

نشسته بودیم از مدت ها قبل به مدد یکی از رفقا یک سایت اساسی پیدا کرده بودیم که فوتبالهای ایران را به صورت مستقیم از روی اینترنت و از روی یک سرور غیر از سرور تعطیل شبکه سه تماشا کنیم. (اسم سایت را نمی گویم که بارش زیاد شود و از دفعه های بعد همانجا هم شلوغ!) از پشت ، در اتاق کارمان را هم قفل کرده بودیم که کسی مزاحم نشود و با خیال راحت این پایمان روی آن یکی و تخمه ای بود که برای خودمان می شکستیم و هر که هم از آن پشت در می زد محلش نمی دادیم که یکدفعه دیدیم نامه ای از هلگه استاد مربوطه رسید که اخوی کجایی؟ مگر امروز ساعت یک قرار نداشتیم؟! آقا چه دردسرتان بدهم که گویی آب یخی بود که ریختند توی یقه ما. هنوز پنج دقیقه از بازی هم نگذشته بود که هلگه و مصطفی آمدند چنبره زدند توی اتاق و یک ساعت و نیم تمام روی اعصاب ما رژه رفتند و نقل مجلس به جای اینکه کریمی و باقری باشد، شد Wake و توربولانس و Rotation و این چرندیات! حالا هر چقدر هم زور زدم که زودتر شر اینها را از سرم کم کنم افاقه نکرد. باور کنید نروژی جماعت خونسردترین کرم خاکی روی زمین است.

مخلص کلام اینکه از کل بازی فقط مصاحبه های اولیه دو مربی تیم و مصاحبه طبق معمول پاچه خوارانه جواد خیابانی با رییس نیروی انتظامی تهران و گل دقیقه ۸۶ علی کریمی که مرهمی بر زخم های کاری ام بود را دیدم. به خاطر همین متاسفانه از خواندن مباحث کارشناسی من محروم خواهید بود!

تتمه:

۱/جایی خواندم سیار گفته داور دو پنالتی پرسپولیس را نگرفته؟! اگر صحت داشته باشد که حکما همین طور است - سیار چیزی از جیب بغلش همین طور کشکی بیرون نمی آورد - بازی در اواسط بازی ۳-۱ به نفع پرسپولیس می شد و چه بسا با آن سه گل روحیه متزلزل آبی پوشان به هم می ریخت و یاد و خاطره شش تایی ها دوباره زنده می شد.

۲/ واقعا قلعه نوئی مایه شرمساری است. وقتی ادبیات این آدم را در تقابل با قطبی دیدم یک لحظه آرزو کردم کاش کلام خدا از دهان این آدم در ابتدای مصاحبه هایش می افتاد که ابدا برازنده شخصیتش نیست. یک جای دیگر هم دیدم که در جواب خبرنگاری که سعی داشته ادب قطبی در قبال تیم حریف را به او گوشزد کند گفته قطبی کسی نیست که درباره من صحبت کند.

۳/ خوشحالم از اینکه کریمی قصد بازگشت به روزهای اوج را دارد. او می تواند وزنه موثری نه تنها برای قطبی که برای دایی در تیم ملی باشد.

+ نوشته شده در  2008/10/3ساعت 21:32  توسط هاتف   | 

وداع با رمضان

السلام علیک یا مجاور رقت فیه القلوب و قلت فیه الذنوب… سلام بر تو ای همسایه عزیز که در مجاورتت دلها رقیق و و گناهان قلیل شد.

رمضان امسال هم گذشت. خدا را سپاس می گویم که بار دیگر سلامتی و توفیق بر من ارزانی نمود تا بر خوان بی دریغش نشسته و از کرامت و بزرگواری حضرتش برخوردار. “الهی ما از غافلانیم ،نه از کافران، نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان. الهی ادای شکر تو را هیچ زبان نیست و دریای فضل تو را هیچ کران نیست و سر حقیقت تو بر هیچ کس عیان نیست. هدایت کن بر ما که رهی بهتر از آن نیست”*

پ.ن : امروز حدود ساعت ۱۱ فهمیدیم که اینجا عید شده است.مصطفی همکار فلسطینی خبردارمان کرد. البته اینها که با مسجد شهر تروندهایم در تماس بودند از شب قبل شستشان خبر دار شده بود که فردا عید است. بهر حال برای ما که امروز صبحش فهمیدیم فرقش یک نماز فطر بود که نخواندیم و یک سحری اضافه که خوردیم! ایران هم که فردا عید است. به قول اکبر عبدی تقلبل الله خسته نباشید!

* مناجات خواجه عبدالله انصاری
+ نوشته شده در  2008/10/2ساعت 9:16  توسط هاتف   | 

باد مرا خواهد برد

پاییز با بی رحمی تمام از راه رسیده است و شلاق سرد و برنده اش را به روی طبیعت کشیده است. خورشید زیر خفقان سنگین ابرها خفته است و دل آسمان آنقدر تنگ است که چون کودکی نو رسیده بی وفقه می بارد و برگها بنا به اقتضای حالشان رنگی دگر یافته اند. کسی زرد ، دیگری سرخ و دیگران رنگی میان این دو. امروز اما با وجود باد بی امان دوربین ام را برداشتم و رفتم به وسط طبیعت. خوبی اینجا همین است که با یک ربع سواری خودت را بین کوه و جنگل و دشت پیدا می کنی و مناظر آنقدر دلنواز و دلفریب اند که دلت می خواهد تا صبح بایستی و با آسمان و کوه و درخت و باران و باد دل بدهی و قلوه بستانی. یک شنبه هم که باشد دیگر نور علی نور است. آنقدر خلوت است که هیچ دیوانه ای پیدا نمی شود که تو را به یک دیوانه دیگر با انگشت نشان بدهد که چه فلانی با شکم خوابیده روی چمن های خیس که از یک شاخه خشکیده عکس بگیرد. خرده ای نمی توان گرفت. اصلا اینها چه می فهمند زبان علف را. چند بار تا به حال با قطره های روی علفها وضو گرفته اند و یا کی با زردی برگ های شاداب دیروز یرقان؟

هر چند باد سرد بود و نا جوانمرد اما ماحصل این هم نشینی چند عکسی شد که چند تای آنها را در زیر می بینید و بیشترش را به تدریج اینجا خواهم گذاشت. روی عکس ها کلیک کنید بزرگ خواهند شد!

+ نوشته شده در  2008/9/28ساعت 16:21  توسط هاتف   | 

زاویه دید و انواع لنزها در عکاسی

Vignetting

بالانوشت : این نوشته تنها با موزیلا فایرفاکس مطابقت دارد.

مقدمه:

در عکاسی زاویه دید (Angle of View) به میزان زاویه ای اطلاق می شود که در آن صحنه توسط دوربین به تصویر کشیده می شود. کلمه میدان دید نیز به صورت قابل معاوضه ای به جای این لغت به کار می رود. تشخیص دادن زاویه دید از زاویه پوشش (Coverage) ،که بیانگر زاویه نورافکنی لنز بر روی نقطه کانونی است یه به عبارت ساده تر ماکزیمم زاویه قابل پوشش دهی لنز برای یک صحنه است، از آن جهت اهمیت دارد که با رعایت زاویه دید و کوچکتر انتخاب کردن این زاویه از زاویه پوشش از خطای Vignetting در عکاسی جلوگیری کرده ایم. این خطا هنگامی اتفاق می افتد که زاویه دید از زاویه پوشش بززگتر است و پیرامون عکس از سنسور دوربین خارج شده است و درنتیجه درخشندگی و غلظت عکس حول محیط آن نسبت به مرکز کمتر می باشد. نمونه ای از این خطا را در عکس روبرو مشاهده می کنید.

محاسبه ریاضی زاویه دید:

محاسبه زاویه دید از نظر ریاضی بسیار ساده  است و کافی است کمی به فیزیک اول دبیرستان بحث عدسی ها و آینه ها رجوع کنید. اگر مباحث مربوط به میدان دید و نحوه رسم دیاگرام های نوری را فراموش کرده اید پیشنهاد می کنم این صفحه را ببینید.

نمودار زاویه دید لنز عکاسی

با استفاده از قوانین ساده مثلثات در شکل روبرو داریم:

tan(α/2)=(d/2)/S2 →α=2atan(d/2S2)

برای داشتن یک تصویر شارپ و دقیق از یک جسم دوردست تصویر باید در فاصله کانونی لنز دوربین قرار بگیرد. این بدین معناست که S2 باید برابر با f باشد.

→α=2atan(d/2f)

البته در عکاسی ماکرو (اجسام نزدیک)که فاصله S2 و f بر روی هم منطبق نمی شوند با استفاده از فرمول عدسی های نازک داریم:

=f(1+m) → α=2atan(d/2F) where F=(1+m)f

انواع لنزها و تاثیرات آن:

لنزها با توجه به قطر عدسی آنها در دسته های مختلف با کاربردهای گوناگونی قرار می گیرند. از مهم ترین نمونه های این لنزها می توان به گروههای زیر اشاره کرد.

1) لنزهای Ultra wide-angle یا همان لنزهای Fisheye که تا بالای 180 درجه زاویه دید دارند. و برای انداختن عکس های نیم کروی (نمونه ای از این نمونه عکس ها را در اینجا ببینید) مورد استفاده قرار می گیرند.

2) لنزهای Wide angle که زاویه هایی بین 60 تا 100 درجه را پوشش می دهند. کانون عدسی این لنزها بسیار کوچکتر از لنزهای معمولی است.

3)  لنزهای استاندارد با زاویه پوشش 25 تا 50 درجه.

4) لنزهای Telephoto با زاویه دید 10 تا 15 درجه. دارای فاصله کانونی بالایی می باشند و برای گرفتن عکس های دور دست مناسب می باشند.

5) لنزهای Super Telephoto با زاویه دید 1 تا 8 درجه.

در زیر جدول فاصله کانونی و زاویه دید مرنبط با آن آورده شده است:

لنزهای بلند تر (میلی متر های بالای جدول فوق)موضوع عکس را بزرگنمایی می کنند و فاصله را فشرده و هنگامی که بر روی پیش زمینه زوم می شود به علت کم عمقی میدان دیدشان باعث تیرگی و Blur افتادن تصویر پشت زمینه می شوند. این درحالی است که لنزهای پهن تر فاصله بین اجسام را بزرگنمایی می کنند و برخلاف لنزهای بلند دارای عمق دید بالایی هستند. یکی دیگر از نتایج استفاده از لنزهای پهن با زاویه دید بالا ، واپیچش ژرفایی (Perspective distortion) بیشتر آنان می باشد. واپیچش ژرفایی در اصطلاح فنی به پدیده ای گفته می شود که بخش از جسم به صورت غیر عادی از بخش های دیگر آن بزرگتر  نمایانده شود.  به طور مثال یک مکعب مربع به صورت یک هرم نمایش داده شود. با به کار گیری این نوع لنزهای پهن واپیچیدگی ژرفایی در نصویر برداری از یک ساختمان چند طبقه از روی زمین (هنگامی که سردوربین به بالا گرفته شده است )طوری خواهد بود که تصویر نهایی حالت سرنگونی و از عقب افتادن ساختمان را تداعی می کند.

برای اطلاعات دقیق تر درباره زاویه دید و انواع لنزهای عکاسی، این مطلب را به تفصیل در لینک های داده شده در طول متن پی گیری کنید.

منابع:

+ نوشته شده در  2008/9/28ساعت 16:20  توسط هاتف   | 

منتخب جات

دوستان این چند روز نوشته های فوق العاده ای داشته اند که به نظر من فضای وبلاگستان را به کلی متنوع و پر رونق کرده است و جبهه دشمن را در انزوای مطلق فرو برده است. برخی از آنها را در زیر اشاره می کنم. البته لینک های زیر تماما در این دسته نمی گنجند و موارد دیگر را هم در بر می گیرند.

مستندی که این روزها به مناسبت هفته دفاع مقدس از سیمای جمهوری اسلامی در حال پخش شدن است و حاوی صداها تصاویر و مستندات بسیار نو و جدیدی است که دیدنش را به شدت به همه توصیه می کنم.  هم چنین می توانید این مستند را در سایت بی نظیر مجاهدت که حاوی فیلمها ، صداها و دست نوشته های کمیاب و ارزشمندی است، هم مشاهده نمایید.

مجموعه ای حقیقتا بی نظیر و ارزشمند که آهستان عزیز زحمت آپلود آن را کشیده اند. هر چند اگر تمام فایلها به صورت زیپ شده در یک فایل آپلود می شد کار دانلود کردن آسانتر بود اما توصیه می کنم تک تک فایل ها را با حوصله دانلود کنید و با عشق صدای ظفرمندانه ارتش اسلام را بشنوید.

شنوندگان عزیز توجه فرمایید! هموطنان ارجمند توجه فرمایید! دلاورمردان و شیرزنان سرزمین توحید ! توجه فرمایید! مهران قهرمان آزاد شد…

باز هم مطلبی دلنشین از آهستان. این نوشته را که در جواب برخی نوشته شده است و لینک های مرتبط آن را بخوانید. هر چند همانجا نوشته ام که معصوم می فرماید ” و اترک الباطل بترک ذکره ” اما گاهی ایجاب می کند این چنین پر صلابت ایستادگی کرد.

مجموعه شش قسمتی مصاحبه لری کینگ با رییس جمهور احمدی نژاد در شبکه سی ان ان و تجلی پر قدرت رییس جمهور ایران و پاسخ های محکم ، قاطع ، اصولی و کار شده آقای پرزیدنت به مصاحبه گر شبکه سی ان ان. احمدی نژاد در یک آزمایش بین المللی دیگر هم سرفراز و عزیز بیرون آمد.

پاسخ به سوالاتی چون

  1. موضوع هم جنس گرایی در ایران که آن را مغایر با موازین ادیان الهی و هنجارهای اجتماعی دانست و در عین حال تبیین عدم تفحص قانونگذار ایرانی در زندگی شخصی مردم ایران
  2. و موضوع محو اسراییل و پیوند آن با محو ترور خشونت آدم کشی و نسل کشی بر روی کره زمین که می تواند به جلب آرای بسیاری از روشنفکران و صاحبان نظر و عقیده و آزادگان در جهان شود ،
  3. و مساله باز بودن فضای گفتمان با همه دولت های جهان و علی الخصوص آمریکا از سوی دولت ایران که به عقیده من در این برهه حتی از زمان ریاست جمهوری خاتمی هم پر رنگ تر و جدی تر از سوی دولت نهم آزادانه و بدون واهمه مطرح می شود از نقاط پر رنگ و شکوهمند مصاحبه اخیر بود.

وقتی لاری کینگ از احمدی نژاد درباره محو اسراییل پرسید پاسخ بسیار جالبی شنید. احمدی نژاد گفت که منظور من از محو اسراییل محو کشتار و آدم کشی و ترور هست. فکر نمی کنم کسی در مورد جنایت های رژیم اسراییل شکی داشته باشه و پاسخ احمدی نژاد به نظرم میتونه حرف بسیاری از روشنفکران حتی در این سر دنیا باشه. مسلما هر انسان پاک طینتی خواهان محو پلیدی ها از روی زمین هست و احمدی نژاد خصوصا با تاکیدی که این بار روی صهیونیسم داشت و با دفاعی که از یهودیان انجام داد و خصوصا اشاره ای که به نماینده یهودیان در مجلس ایران کرد پاسخی بسیار خردمندانه به سوالی داد که سبب دردسرهای بسیاری برای ایران در این سال ها شده است.

علی فتحی معروف حضور هست و نوشته های مستند و گیرایش نیاز به حاشیه گذاری ندارند …

+ نوشته شده در  2008/9/24ساعت 23:46  توسط هاتف   |