تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

لبیک یا نصر الله!

۱/ بنا به دلایل موجهی شهریور امسال موعد معافیتمان از خدمت مقدس نظام وظیفه فرا رسید. اما به خاطر اینکه شخصا در تهران حضور نداشتیم امور اداری مربوطه با شرمساری بسیار محول شد به آقای پدر.  البته در این راه مدارک زیادی باید توسط سفارت محترم جمهوری اسلامی ایران در اسلو به تایید برسند و به تهران فرستاده شوند. این شد که مجبور شدیم با دلی خونین و  مضطرب دیروز اصل تمامی مدارک حیاتی مان من جمله پاسپورت و شناسنامه و کارت ملی را با پست ارسال کنیم اسلو. آقا شما هم که برای خودتان مفت می آیید در این وبسایت و مفت می روید و خیالتان هم نیست چند دلار پول بی زبان ماهیانه صرفش می شود و گاه و بیگاه با شناسه های مخفی فحش های آبدار هم نثارمان می کنید در این یک فقره دعا کنید این مدارک زبان بسته توی راه توسط این پست چی های سر به هوای نروژی گم و گور نشود که از فردایش مجبور شویم برویم توی جوب بخوابیم! بله با شما هستم. شما آقا.. شما!

۲/ حالا این قضیه معافیت از سربازی به کنار. اما آن ایده ۶ ماه حضور داوطلبانه و آموزشی در لبنان هنوز به قوت خودش باقی است. خدا را چه دیدی؟ شاید یک روز در حالی که کنار سید حسن نصراالله نشسته ایم و داریم چایی قند پهلو می زنیم و نقشه های عملیاتی را زیر و رو می کنیم این وبلاگ را به روز کردیم. لبیک یا نصر الله!

۳/ یک کلاس حل تمرین ترمودینامیک به ما داده اند مصیبت. تمام سوال و جوابهای تمرینات به نروژی است و حتی چون دانشجویانش خردسال هستند و غالبا سال اول و دوم رشته های مهندسی کلاس درس اساسا به نروژی برگزار می شود. این است که اغلب اوقات حتی از صورت مساله هم چیزی دستگیرمان نمی شود چه برسد به جواب مساله. در این گیر و دار هم هر چه جهد کردیم که از زیر این یک فقره خلاص شویم نشد. حالا دو سه وعده است که به همراه دو سه تا دانشجوی دکترای نروژی دیگر می رویم سر کلاس و اینها از ما سوال می کنند. هر که هم سوالی از من بکند جوابهای حل تمرین را صاف می گذارم جلویش که خودش بخواند. خیلی هم خوشحال می شوند و به قولی با دست پر مجلس را ترک می کنند! ولی انصافا آدم لذت می برد وقتی می بیند بچه های هژده نوزده ساله انگلیسی را به این خوبی صحبت می کنند. خدا حفظشان کند!

۴/ این هندی همکارم ، واگش ناراسیمهامورتی ، از وقتی که زنش آمده به نروژ و تز دکترایش را دفاع کرده است و آبی زیر پر و بالش رفته گویا از پشت هم دم در آورده است. امروز همین طور نشسته بودیم در اتاق و از خوشحالی زاید الوصف پیروزی حضرت حسین اوباما در انتخابات آمریکا یس وی یس وی کن سر می دادیم. همین طور آمد تو و گفت چه طور است که این قدر خشنودی و بحث به درازا کشید و در این اثنا گفت وقتی احمدی نژاد می رود جایی سخنرانی مردم هند به ریشش می خندند! ما هم نه گذاشته و نه برداشته گفتیم از دست های آلوده شیطان بزرگ در منطقه انتظار بیش از این نمی توان داشت! :) بنده خدا کمی منقلب شد. فردا باید برویم یک طور از دلش در بیاوریم. خدا را خوش نمی آید این استعمار زده های مفلوک که دهها سال زیر یوغ انگلیس بوده اند و تازگی ها به نوایی رسیده اند و چند تا از شهرهایشان آب لوله کشی کشیده اند و از توی کوچه خوابیدن به زیر چادر رسیده اند را این قدر دل آزرده کنیم.

۵/ آخ.. چقدر می چسبد این چهل تکه نویسی! اصلا گور پدر خواننده خاص. همین که این طور دور هم باشیم صفایش خیلی بیشتر است. مرده شور متن هایی که هدفش ارسال به بالاترین باشد!

+ نوشته شده در  2008/11/8ساعت 0:2  توسط هاتف   | 

افتیضاح

و یاد کن روزی را که همه آنان را محشور می کنیم و آنگاه به کسانی که شرک آورده اند می گوییم کجایند شریکان شما؟

آنگاه عذرشان جز این نیست که می گویند به خدا سوگند ما مشرک نبودیم.

ببین چگونه به خود دروغ مى‏گویند و آنچه برمى‏بافتند از ایشان یاوه شد.

(انعام آیات ۲۲-۲۴)

و کردان رفت. و این آغاز شام تیره سیه روزان است. و این فرجام دروغ و کذب است. این وعده حق است.  تو بگو اصلا یک جذبه پاک و ماورایی و یا شاید لاجرم یک مغناطیس نیرومند که دروغ را به سیاهچال می کشاند. هر چه باشد این پایان دروغ است. حقارت و کوچکی. تنهایی و بی پناهی. به ریشخند گرفته شدن و تمسخر. اینجا ایستگاه یکی مانده به آخر است. توی گوشم ،یکی انگار از همانها که توی اتوبوس گاه گداری ته سینه اش را صاف می کند و با لهجه مزخرف نروژی چیزهایی بلغور می کند، می خواند ایستگاه بعد سر پل صراط. آنجا که استیضاح شوی دیگر راه برگشت نیست. آنجا دیگر ته خط است. یک وقت می رسد که می بینی شده ای مثال همان آیه که خدا از همان روز اول آورده است. حالا اگر امروز استیضاح شدی و دو تا آدم کم وجدانتر از خودت با غرض یا بی غرض حسابی به ریشخندت گرفتند زیاد به دل نگیر. مضحکه خلق خدا شدن و با چوب سبک عدالت دنیوی فلک شدن خیلی سبکتر از چوب عدالت آخرت است. فکر آخرت باش که آنجا دیگر ایستگاه آخر است. حالا امروز اگر در محضر عدل زمینی باز هم دروغ پشت دروغ بستی خیالی نیست. فوقش یک نوباوه ای پیدا می شود دستت را رو می کند. اما حواست باشد ایستگاه آخر در محضر عدل الهی دیگر دروغ نبندی! ملتفتی عمو جان؟

+ نوشته شده در  2008/11/8ساعت 0:1  توسط هاتف   | 

فریاد رسی باید

ما امیران سخنیم. سخن در ما ریشه دوانیده و شاخه هایش بر سر ما سایه افکنده است. امروز زبان به کام کشیدن از غمی که سینه مادری را شرحه شرحه کرده است ، زبان به کام کشیدن از ظلمتی که شب را سیه پوش عرصه خویش ساخته است ، زبان به کام کشیدن از هولِ رسوایی شیطان است.

ای عدل! نوحه گران ، شب را تا بامداد بر بسترِ عزایت بگریند که پدری را سرگشته و حیران خویش ساختی. ای داد! پس این چیست که تو را اینگونه بر خموشی و سکوت ، بر پرده کشی بر حقیقت و مکافات ، بر مباح بودن دروغ و حق کشی دلیر کرده است؟ چرا شبیخون کیفر خداوندی از خواب غفلتت بر نمی انگیزاند و دست منجی توانگری تو را از ورطه هلاکت بیرون نمی کشد. پس این چیست که بر درد خود شکیبا هستی و بر مصائب خویش صبور و پایدار؟ پس این چیست که زبان بر کام گرفته ای و  اشک و آه را بر چشم و سینه زندان؟

باید امروز گریست بر نفس های زنده و خردهای مرده. باید گریست بر پیکر ستبر دروغ و بر جنازه نحیف و زار عدل و داد. باید گریست بر استواری پایه های تزویر و سستی ستونهای حقیقت. باید گریست بر خرد انگاشتن حق خون و پرده کشی بر حقیقت. امروز روز گریستن است. فریاد رسی باید …

این نوشته در بالاترین +

—————————————————

آنان که زبان بر کام نگرفته اند:

معینی: نمی خواهید زار بگریید؟

آهستان : آیا فریاد رسی هست؟

+ نوشته شده در  2008/11/8ساعت 0:0  توسط هاتف   | 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

هر چند تقویم ها هنوز روی نام پاییز جا خوش کرده اند اما زمستان پاورچین پاورچین و آرام مثل یک گربه در کمین کفتر ، با یک هجوم بی رحمانه و خونین از راه رسیده است. این هفته با یک صبح سرد آغاز شد و شبنم ها چون مروارید های درخشان روی درخت ها و چمنزارها یخ بستند و شهر را سفید پوش کردند. امروز صبح هم که از خواب برخاستیم پوره های اولین برف زمستانی روی زمین هویدا بود. حالا با این وضع که ننه سرما خیال کرده است جشن آمدنش را در این شمالی خانه زمین کمی زودتر آغاز کند باید ایمان آورد به انقلاب مخملی فصل سرد! هر چند که از اول پاییز تا کنون شاید به اندازه یک ساعت و خورده ای در کل باران باریده باشد و این نویدی باشد بر دوران خشکسالی این شهر افتاده در کنار اقیانوس که حالا باید بیست و چهار ساعتش باران باشد و برف ، اما زمستان است. هوا دلگیر ، سرها  در گریبان، دلها خسته و درختان اسکلتهای بلور آجین..

+ نوشته شده در  2008/11/8ساعت 0:0  توسط هاتف   | 

Larry King VS. Ahmadinejad

Watch this 6-episodes interview of Larry King with Mahmood Ahmadinejad the president of Islamic Republic of Iran and enjoy another glorious victory of Ahmadinejad in his foreign policy.

You perhaps will like the parts he has answered the doubts about wiping of the Israel from the map and his super talent interpretation of the phrase by wiping of terrorism, genocide and occupation from the world! He is such an acute and intelligent person that neutralized all propaganda of Zionist media in US who was trying - and still are trying- to represent him as an anti-Jewish and terrorism-sponsor in the world.

Congrats Mr. President! Another golden page in the chapter of your presidency.


+ نوشته شده در  2008/11/1ساعت 15:38  توسط هاتف   | 

Sejjil

Iran has successfully test fired a next-generation surface-to-surface missile as part of its program to boost its defense capabilities.

The new deterrent missile, called Sejjil, burns a combination of solid and liquid fuel, sources at the Iranian Defense Ministry told Press TV. This feature significantly improves Sejjil's precision compared to earlier long-range Iranian missiles such as the Shahab 3. The missile has been fully developed and manufactured at the Aeronautics Department of Iran's Defense Ministry. According to Iranian officials, the launch of Sejjil followed a year-long project aimed at boosting the country's deterrent capabilities.

The new achievement of young and intelligent scientist  is being presented to all those who have been trying to link these successes to the technology of Photoshop!:)


+ نوشته شده در  2008/10/28ساعت 15:46  توسط هاتف   | 

به دیدار صبح رفت

گم کرده باورم، با پای داغدار هزار آرزوی گنگ

در جستجوی باور گمگشته می روم

چون سایه، کور

دربدر از شهر آفتاب

دست پناه بر در هر خانه می زنم…

اندوهگین و خسته دل و کام تشنه ام

ای ساقی زمانه به لب های من رسان

آن جام باوری که زمن آشنا ربود

آن جام باوری که پناه فریب بود

مستم کن از فریب که بی مستی فریب،

تلخ است زندگی

طاهره صفار زاده

+ نوشته شده در  2008/10/25ساعت 15:54  توسط هاتف   | 

قسم به چشم هایت ..

و تو می دانی که آبان را برای خاطر تو دوست داشتم. تو می دانی که پاییز با همه این برگهای زرد و سرخش، با همه این دلفریبی های رنگ رنگش ، با آن آسمان دود گرفته پایتختش ..، با همه این بادهای سهمگین خاطره انگیزش.. و با همه آن ابرهای چروکیده دلتنگ و بوی نم کوچه های خیس خورده ، هیچ گاه برای من جذابیتی نداشت. قسم به چشمهایت که پاییز را فقط به خاطر تو دوست داشتم. برای آن نگاه معصوم که اول یک آبان به دنیا آمد. خوبِ من ، پاییز با وجود پر سخاوت تو دوست داشتنی است. و گرنه در این کسالت غربی تقویم ها که مهرواره من مرض سپتامبر می گیرد و آبان ، این دختر زیبای شرقی در زیر سنگ قبر اکتبر مدفون می شود، وگرنه در این خلوت سرد عظیم انزوا ، در این شهر بی عشق و بی روح جایی که تنها گوشه پاک و سرشارش همین پنجره بی حصار اتاق است ، چه کسی می تواند پاییز را دوست داشته باشد؟

قسم به چشم هایت که پاییز را برای تو دوست داشته ام.

+ نوشته شده در  2008/10/25ساعت 15:54  توسط هاتف   | 

Jeg liker sommeren best

jeg liker sommeren . Det er fint vær og sola Skinner og det er varmt. På Sommeren når sola har gått ned og himmel er klar , Jeg liker å spille fotball. i Norge er det kanskje litt regn på sommeren, men det er ofte nydelige vær.
Jeg liker sommeren fordi Jeg kan reise til Iran og  være sammen med famillien min i fritida.
Om sommeren liker jeg å arbeide i hagen , gå tur, jogge og være ute. Jeg også liker å svømme i ei kald elve. Jeg er glad i å fiske så mye men jeg har ikke gjordt det så langt. I ferien liker jeg å reise og fotografere fra andre land. Jeg liker sommeren best fordi jeg kan slappe av :)
+ نوشته شده در  2008/10/25ساعت 15:52  توسط هاتف   | 

موج سواری روی احساسات مردم با چه انگیزه ای؟

دیشب فیلمی را برای اولین بار در بالاترین مشاهده کردم که در آن شخصی که در لباس روحانی ظاهر شده است در طی یک عملیات کند و نامشخص در معیت یک خانم با شخصیت سفری را به سانفرانسیکو انجام می دهد. خیلی سریع عنصری معلوم الحال با وجهه و تاریخچه مشخص که همگی ما از سوابقش کم و بیش مطلع هستیم این فیلم را به نام خود و دوستان همرزمش ثبت کرده و با انتشار آن در وبلاگ خود و توضیحاتی محیر العقول پرده از چهره کریه این روحانی بر می دارد و در ذیل آن با داستانی خواندنی و شنیدنی که مو لای درزش نمی رود زوایای تاریک این مساله را روشن می سازد و آنگاه با انتشار آن در بالاترین با یک آی دی مجهول الهویه موجی گسترده علیه روحانیت به راه می اندازد.

۱/ نکته اول یک پیش زمینه ذهنی شخصی است که پس از انتشار فیلم آتش زدن موی یک جوان توسط ماموران نیروی انتظامی توسط همین افراد معلوم الحال در ذهن من شکل گرفت. فیلمی که بعد ها معلوم شد ساختگی است و دستهای آلوده و نا پاک افرادی که با نیت های شوم و مغرضانه سعی در تولید ، انتشار و دامن زدن فضای نا آرام در کشور را داشتند رو شد و برای آنهایی که با دورویی و نفاق و در نهایت زبونی و ساده لوحی اقدام به فرستادن آن فیلم به فرانس ۲۴ کردند چیزی نماند جز خجالت و شرمندگی. ما حصل این پس زمینه برای من چیزی نیست جز “غیر واقعی دانستن اخبار منتشره شده از سوی این دست افراد تا حصول اطمینان از واقعی بودن آن توسط نیروهای دلسوز و صادق.”

۲/تا این لحظه هیچ منبع موثقی دال بر اینکه فرد روحانی ظاهر شده در این فیلم حجه الاسلام گلستانی رییس ستاد نماز شهر تویسرکان است مخابره نشده است. ضمن اینکه ابهامات و شبهات گسترده ای (من جمله چگونگی فیلمبرداری از صحنه، عدم مشخص بودن شخص فیلمبردار و رد فیلمبرداری مخفیانه و غیر شخصی با توجه به زوم کردن  در برخی صحنه ها و یا جابجایی دوریبن و عدم تشخیص دقیق چهره با توجه به پایین بودن کیفیت فیلم و بسیاری مطالب دیگر…) که در این فیلم موجود است واقعی بودن موضوع را در هاله ای از ابهام فرو می برد.

۳/ با همه شبهات و ابهامات موجود در فیلم موج به راه انداخته شده پس از آن جای بسی تعجب و سوال دارد. موجی که در پی آن است تا با تعمیم موضوع و اشاعه آن به قشری از جامعه چهره آن گروه و یا طبقه را مخدوش کند از اساس و از بن بی پایه و غیر منطقی است و از هر دیدگاه و منظری یک حرکت انحرافی و غیر اخلاقی است. در باب این نکته همین بس که عاقلان دانند …

۴/ و در پایان منتظر خواهیم نشست تا در صورت واقعی بودن ماجرا دادگاه صالحه روحانیت که بر اصل سخت گیری و تشدید مجازات روحانیون در صورت بروز وقوع جرم یکسان بنا نهاده شده است همان کیفری را که در قانون اسلامی بر زنای محصنه مترتب است با در نظر گرفتن جمیع شرایط اجرای حکم و راههای اثبات زنا که در قانون اسلامی آورده شده است ، زانی و زانیه را محکوم نماید.

پی نوشت :

خیلی از ایرانی های خارج از کشور مثل کنیز کف گیر خورده حاج باقر دروغگو شایعه پراکن و خاله زنک شده اند. به سادگی تهمت می زنند و با قاطعیت پای افترا و بهتانشان می ایستند و از هیچ خدای احد و واحدی نمی هراسند. دفاع از چند کلمه حرف حساب یا حتی به ظنی نا حساب را سریعا به همکاری با سفارت و جیره خواری و سرسپردگی هفت جد و آبائت مرتبط می کنند و از تخریب شخصیتت باکی ندارند. من از اینکه بار تمام این دروغها و تهمت ها و لجن پراکنی ها را به تنهایی بر دوش بکشم هراسی ندارم و از آنچه که در دیدگاهم گفتمان حق و راستی است دفاع خواهم کرد اما نگرانی ام از این است که مبادا این بیماری مهلک و خطرناک به خاطر دردهایی که در جامعه می کشیم و به خاطر همه سختی ها و مشقتها ، همه گیر شود  که در حدیث است از رسول گرامی اسلام که کسی که بر مومنی تهمت و افترا روا دارد خدایش بر تپه ای از آتش او را نگاه می دارد تا از عهده کلام نسنجیده خود بر آید.

————————————————————

برچسب ها : حاج آقا گلستانی ، گلستانی ، تویسرکان ، فیلم حاج آقا گلستانی ، دروغ ، موج سواری ، شایعه پراکنی ، روحانی

مرتبط :

هزاران نقطه : چگونه فیلم حاج آقا را منتشر کنیم و معروف شویم

تک تیر: لجن پراکنی به نام افشاگری به کام خانه نشینان

آهستان : امیرفرشاد ابراهیمی چماقداری برای تمام فصول

+ نوشته شده در  2008/10/25ساعت 15:52  توسط هاتف   | 

انارهای شرقی

صد دانه یاقوت دسته به دسته با نظم و ترتیب یکجا نشسته

هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان قلب سفیدی در سینه آن

یاقوتها را پیچیده با هم در پوششی نرم پروردگارم

سرخ است و زیبا نامش انار است هم ترش و شیرین هم آبدار است

پ.ن : انار کویر این یاقوت بی بهای افتاده بر سینه تفتیده دشت این ثمره شش ماه روزه داری آسمان و بارش بی امان خورشید ، این روح مذاب سرخ گون امید و زندگی ، این گل الماس شکفته بر ساقه های خشکیده و ملتهب ،این دست چروکیده و سالخورده طبیعت، برای آدم های کویر مقدس و پاک است. برای منی که تمام بیست و اندی سال خزان عمرم را با انارهای ترک خورده ،زیر شلاق بی امان خورشید دشت ورامین، سپری کرده ام این انار هندی نرم و لطیف بازار نروژ حکم تازه عروسی را دارد که با شکوفه های آتش شرم صورتش را گلگون کرده است و اگرچه بر رخساره اش معصومیت زلال گونه خدایی نشسته است اما هرگز جای دستان زمخت ولی پرمهر آفتاب شرقی کویر را نمی گیرد

+ نوشته شده در  2008/10/25ساعت 15:51  توسط هاتف   | 

با اشک های جواد گریستیم

امروز هر چند توی دفتر نشسته بودم و با مشقت تمام در حال نوشتن دومین مقاله ام بودم اما خبر فوتسال ایران و ایتالیا آنقدر اغوا کننده و فریبنده بود که هیچ چیز مانع از آن نشد تا در را از پشت قفل و با هیجان تمام این بازی را از اینترنت تماشا نکنم.

بدون شک این یکی از هیجان انگیز ترین و زیبا ترین بازیهایی بود که تا به حال در عمرم دیده بودم و اگر آن پنجاه ثانیه لعنتی هم زودتر به سر آمده بود به جرات لذت بخش ترین بازی عمرم. این بازی آنقدر هیجان انگیز بود که استرس بی نهایت بازی باعث شد ماهیچه دو قلوی پای شمس سرمربی ایران بارها در طول بازی بگیرد.

 

و البته یکی از نکات بازی امروز ، روز بی مثال و به خاطر ماندنی جواد خیابانی بود. او که این روزها زیر تیغ تند ترین انتقادها از سوی برخی جریانات مانند روزنامه اعتماد ملی قرار گرفته است با یک گزارش سراسر هیجانی و احساسی کاری کرد خاطره انگیز و کارستان. امروز همه آنها که دلشان با تیم ایران بود با اشک های شوق جواد خیابانی گریستند و با آههای جانسوزش آه کشیدند. خسته نباشی آقا جواد. دست مریزاد!

پ.ن: حیف که خستگی کار روزانه فرصت نوشتن های طلایی را از من می گیرد! وگرنه تشکر از این گزارش زیبا نوشته ای درخور و شایسته تر می طلبید.

+ نوشته شده در  2008/10/25ساعت 15:51  توسط هاتف   |