تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

What made her so mesmerized?

She got a chance to play in a movie directed by Ridley Scott. She also got a chance to play beside two of those well known actors in Hollywood. This is of course an alluring chance for a young beautiful Iranian actress who would like to bridge between nations and prosper in her own occupation, but the question is that what mesmerized her so much that she ruined all the  ways back to her country?

The Body of Lies in its simplest description is an asthenic imitation of "Syriana" Which is trying to present a savage, boneheaded and a dolt image from Muslims. Although this is not the first time that Hollywood approaches the issue in this way but the interesting point lies on recruiting an actress from an Islamic country who had been a historic foe of United state since last 3 decades. She played in such a movie, showed up on red carpet with her special dress which is not only acceptable according to Islamic republic rules but most of conservative and conventional Iranians do not admire it. This is not the end of story and she openly told to an interviewer that she has no intention to come back to Iran and is eagerly waiting for the next offer in Hollywood.

It is in fact an oridnary dicesion by an ordinary person who is enjoying the freedom of decision and nothing more. But a flashback to the older Iranian actors and actresses who stepped in this way reveals more.  Shohre Aghdashloo the most famous Iranian actress and the nominee for Oscar 2004 who has been living abroad since 1970s had no better chance than playing in several few small scenes afterward. Behrooz Vosooghi the best Iranian actor since 1960's has had worse experience in Hollywood. Now I beleive it is time to hope for her to be fortunate and won't become lost in the seductive flamboyant west that only money , beauty and repudity talk!

+ نوشته شده در  2008/12/1ساعت 15:44  توسط هاتف   | 

ثبت می کنم ..

روزهایی هست که با همه بی اهمیتی و کوچکی ظاهری شان می روند می نشینند ته ذهن آدم و همانجا جا خوش می کنند، برای روزهای روز، برای ماههای دراز و یا شاید سالیان سال. نوع و دسته این روزهای خاطره انگیز هم برای هر کسی متفاوت است و بسته به روحیات و دلبستگی های آن آدم می تواند متفاوت باشد. حالا برای من که همیشه با کت پوشیدن و لباس مجلسی به تن کردن و به قول این فرنگی ها dress up کردن میانه ای نداشتم و شاید در دورترین روزهایم هم رخداد چنین پیشامدی را پیش بینی نمی کردم داستان پوشیدن کت و کراوات برای بار اول شاید از آن دسته ماجراهایی باشد که برای همیشه بماند پیش زمینه این ذهن کم حافظه و بی طاقت و سر به هوایم. یاد خوش از ثبت چنین خاطره ای باشد برای مجید و همسرش که امشب ما را به مهمانی دلپذیر ، دوست داشتنی و گرم و باصفایشان دعوت کردند. از هر دوی آنها ممنونم.

پ.ن: این عکس را می گذارم اینجا به جهت آنکه هم چشمتان به جمال جناب خرچنگ زاده روشن شده باشد و هم اینکه این حریم مجازی و نا متجانس شکسته شده باشد و بدانید که پشت این وبلاگ یک نویسنده جاندار خوابیده است ، یکی شاید نه مثل شما! همین :)


+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:53  توسط هاتف   | 

رویای تاریک

امشب آسمان دل تنگش را چون بقچه دل تنگی های یک مسافر غریب باز کرد. سرد و بلور گونه. در ستیغ این تپه که گویی آسمان بر آن تکیه دارد دانه های درشت و سرد برف روی درخت ها ، روی ایوان ها و حتی روی لبه پنجره ها خانه کرده است و سوز سرد از میان این پنجره های چند جداره با قساوت هر چه تمام تر به درون می خزد. امشب در این افق های مات و مبهوت دیگر حتی لکه چرکین ماه بر سقف کوتاه و سنگین زمین سایه نیفکنده است و همه جا تاریکی است و سکوت و سرما و دانه های سفید برف. و من چون خواب زده ای مجنون بر سینه سرخ فام آسمان چشم دوخته ام.

آن کمی دوردست تر ها اما شاید، آنجا که کوچه هایش رنگ سفید برف را ندیده است ، آنجا که ماه بر آسمان این زمین مرده و مه گرفته و مرداب های ساکت و بی جنبشش سایه افکنده است ، آنجا که سکوت با غرش شبانه تانک ها الفتی دیرینه دارد ، آنجا که سقف خانه ها را با بستر خیس نیمه شب های خردسالان مودتی است تاریخی،  آنجا که سرما با دستان پینه بسته گرم می گیرد ، آنجا که شاعر در تنگنای محاصره مرد و غم را هم قافیه می سازد، آنجا ... شاید کسی در این تاریکی مطلق شب های تار  غزه رویای آزادی ببیند...

این نوشته در بالاترین

---------------------------------------------------------------

آنان که خواب آزادی دیده اند:

اسماعیل نیوز : پاییزی که هوا زمستانی شد

حسین : نوایی برای غزه

گام آخر : محرم زودتر شروع شده

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:52  توسط هاتف   | 

جلسه دیشب

نیما آدم متفاوتی است. البته تفاوت یک موضوع نسبی است و  بهتر است بگویم نیما یک آدم متفاوت نسبت به من و تفکرات افراد شبیه من است. تشخیص این متفاوت بودن هم کار دشواری نیست. کافی است همین چند پست آخرش و کامنتهای رد و بدل شده بین من و او در طول این چند روز اخیر که البته برخی از آنها عمومی نشد را بخوانید تا درک کنید که لااقل در دنیای وبلاگستان ، من و او انسانهای متفاوتی هستیم. شاید از یک محیط متفاوت و رشد یافته با تعلیم و تربیت های متفاوت. نیما شاید یک نمونه آماری از یک طیف به خصوص باشد که تفکرات و دیدگاههای شبیه به او دارند.  مسلما انسانهای مشابه ای نیز وجود دارند که دیدگاههایشان در مورد مسایل روز ایران یا لا اقل برخی سیاست های کلی با من یکی باشد. اما این تفاوت های دو طیف باعث نمی شوند که نقاط اشتراک موجود را نادیده بگیریم. من و نیما هر دو دانشجوی دکترا هستیم. این خودش یک نقطه اشتراک بزرگ است و معنایش این است که هر دو لا اقل آن طور که از شواهد امر بر می آید نه تنها بر افزایش سطح فرهنگ و سواد خود مصریم بلکه به یک جریان نخبه گرایانه که باعث یک جنبش فکری-فرهنگی در بدنه جامعه می شود ایمان داریم. این اشتراک میمون باعث به وجود آمدن دغدغه های مشترک در بسیاری از مسایل فرهنگی ، اقتصادی علمی و هنری کشور می شود. جامعه آرمانی ما یا زیستبوم بهینه هر دوی ما بر پایه یک زندگی اصیل که توتالیتاریزیم عقیدتی در آن جایی ندارد شکل می گیرد.  در آرمانشهر ما خواست و اراده حداکثری عامل مشروعیت بخشیدن به حکومت است و هر دو بر این باوریم که دوران حکومتهای پدر سالار و یا ولی و وصی مردم به سر آمده است. در مدینه فاضله ما اخلاق رکن جدایی ناپذیر و ضابط اجرایی مطمئن قانون و عدالت است. حقوق بشر معنایی جهانشمول و مطلق دارد و تفاوت فرهنگی و مرام ها و مسلک ها و آیین های متفاوت در معنای جهانشمول بودن آن دخل و تصرفی نمی کنند. هر دو ما قایل به زندگی مسالمت آمیز و نیکو هستیم که نه تنها مادیات در آن موجود باشد  بلکه یک سری از آرمانهای اجتماعی و اخلاقی چون نظم ، امنیت و عدالت ، آزادی و صداقت و نیکوکاری و تحمل عقاید و آرای دگر اندیشان که حصول آنها متوقف بر بر عدم جمود فکری و تعصب ، روا داری و مداراست درآن ریشه دوانیده باشد. در یک کلام ساده تر هر دو طیف رویای زندگی صلح آمیز ، آزادی بیان و اندیشه ، عزت و کرامت و سربلندی ایرانی ، رفاه اجتماعی و اخلاقی ، رشد جامعه دانش مدار و فرهنگ پرور ، برقراری عدالت اجتماعی و پایبندی به منشور جهانی حقوق بشر را در سر می پرورانیم. این نقاط مشترک به اندازه کافی بزرگ و پراهمیت است که هر دو گروه برای هم ارزش قائل شویم و با دیده احترام به یکدیگر نگاه کنیم، حتی اگر راههای رسیدن به سر منزل مقصودمان متفاوت باشد و یا در دیدگاههای ایدئولوژیک به کلی با یکدیگر متناقض باشیم. من فکر می کنم جلسه دیشب که تا 4 صبح به طول انجامید و حضور موثر و منطقی یکی از دوستان دیگر  در این جلسه بسیار فرخنده و خجسته بود و امیدوارم لا اقل کمی از کدورت های این دنیای مجازی کاسته شده باشد.

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:52  توسط هاتف   | 

محبوب بی همتای من ...

محبوب بی همتای من، شوهر عزیز و نازنین من ، کاغذ کوتاه چهار صفحه ای ات که در جوف آن عکسها و کاغذهای قبلی ویکی و نیرّ را گذاشته بودی رسید و چشمم را روشن کرد. از این که در کاغذهای قبلی بی تابی کرده ام مرا ببخش. وقتی دیر نامه می نویسی یا نامه ات نمی رسد هزار فکر بیجا می کنم، هزار خیال می بافم، چون اینجا تنهای تنها هستم و بعد کاغذ تو که می رسد مثل آبی که روی آتش بریزند آرام می شوم...بعد از ظهر همان طور که دراز کشیده بودم به یاد خودم ، یعنی در نظر خودم مجسم کردم روزی را که به ایران وارد خواهم شد. همه چیز را در نظر آوردم و یکهو به خودم آمدم دیدم اشک از چشمهایم جاری است. از خودم خنده ام گرفت . کی من باورم می شد تو را اینقدر دوست دارم؟ راستی چرا تو را به این حد دوست می دارم؟ خیلی دلم می خواهد این احساس را تجربه کنم ، ببینم از چه چیز تو اینقدر خوشم آمده است؟ ... از همه چیزت خوشم آمده است، از جسمت و از روحت هر دو ؛ جسمت به من لذت می بخشد و روحت روحم را نوازش می دهد. به همین دلیل ِ توافق روحی و جسمی و مادی و معنوی است که این همه دوستت دارم. آیا تو هم مرا اینقدر دوست داری؟ من زیبایی تو را ندارم. مرگ من راست بگو تو هم از من لذت می بری؟ یا فقط چون در من موارد قابل دوست داشتن هست و لذت دوست داشتن هست ، لذت جسمی را فدای لذت روحی کرده ای؟ عزیزم نمی دانم مقصودم را می فهمی ؟ مقصودم این است که راستش من همیشه در این دو سال و نیمه زندگیمان خیال می کرده ام و هنوز هم تا حدی به این خیال هستم که نکند من آن لذت لازم را به جلال نداده باشم، نکند که من او را از فرصت جوانی کردن و با دختر بیست ساله عروسی کردن باز داشته باشم، نکند  او به واسطه شخصیت من ، به واسطه لیاقت و قابلیت من پا به روی امیال و هوسهای جوانی اش گذاشته باشد و بعد پشیمان بشود. مخصوصا وقتی هم بچه دار نشدیم این خیال در من قوت گرفت. شاید من خیال می ورزیدم ، ولی این بیم همیشه در من بوده است...
سیمین دانشور در مرکز تصویر با کت سفید

بخشي از نامه ، 18 نوامبر 1952/ 27 آبان 1331 استنفورد

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:52  توسط هاتف   | 

ماه آخر سال

دسامبر یعنی آخرین ماه سال میلادی از خیلی جهات شبیه به اسفند آن ماه دوست داشتنی و خواستنی ما ایرانی هاست. البته نه از آن جهت که هر دو آبستن سال جدید هستند که سال نو شدن ما با بهار و سبزه و نیلوفر کجا و سال نو شدن اینها با قندیل و برف و یخ کجا! بیشتر از جهت فشار کاری و مشغله های روز افزون و اینها عرض می کنم. این ترمی که روزهای آخرش دارد سپری می شود یک درس به صورت Self Study دارم که موضوع آن DNS و LES و این مباحث است . البته قرار نبود به صورت self study باشد و بنا بود که یک دوره ای برویم موسسه Von Karman در بلژیک و چند روزی را آنجا اتراق کنیم و جزوه ها را بگیریم و بیاوریم امتحانش را پس بدهیم ، اما این موسسه Von Karman همانطور که حضرات فن می دانند یک موسسه سیالاتی است که کارهای تحقیقاتی ناتو آنجا انجام می شود و خلاصه به جز اعضای اتحادیه اروپا کسی را اذن دخول نمی دهند. این طور شد که حضور فیزیکی در این کلاسها منتفی شد و ما ماندیم یک جزوه صد و خرده ای صفحه که البته بیشتر آن را در چالمرز قبل تر از اینها خوانده ام. یک پانزده و نیم واحد هم دوره نروژی دارم که امتحانش یک ده روز دیگر است و عزای عالم افتاده این کنج دل ما. این دوره به نظرم به اندازه 4 یا 5 واحد کلاسهای زبانی که در تهران می رفتیم فشرده بود. هر چند اوضاعم نسبت به بقیه هم کلاسی ها رضایت بخش است اما به هر حال خطر ریزش وجود دارد!

پ.ن: اینها را بیشتر من باب این خدمتتان عرض کردم که اگر این روزهای آخر کمی سایه مان سنگین شد به حساب این ماه آخر سال بگذارید و گرنه اصلا به کسی چه مربوط که من این ترم چه درسهایی دارم :)

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:52  توسط هاتف   | 

انما اشکو بثی

می خواستم امشب دوباره بنشینم و از این راه دور از بین این دسته های کوچک و بزرگ ابرها ، از میان این آسمان مه گرفته ظلمات یک ستاره بچینم و تلالو چشم های آقا جان را در قاب تاریک آسمان نظاره کنم. می خواستم امشب که دوباره دلم هوای گرمی دست های آقا جان را کرده بود ، بروم لا به لای عکس های قدیمی و انگار کنم که زمان به عقب بازگشته است و من ، گویی نه آنکه زمان پرشتاب و حریص جام ثانیه ها را سر می کشد، صبور و پر طاقت دم به دم نفس های آقا جان تمام آن  لحظه های شورانگیز و وصف ناشدنی را در آغوش بگیرم. دوست داشتم در این سکوت آرام و وهم آور شب های بلند بالای قطبی ، به آرامی گام های خورشید در دل صبح ، به آرامی فرورفتن ماه در افق ، به دنیای آرام و پرسکوت خیال گام بر دارم و هم چون یک روح دردمند و متضرع بر کرانه آن برکه کبودی که میعادگاه فرشتگان است پای نهم.

اما امشب دلم برای حسین می تپد. برای تمام ساعت های چشم به راهیش ، برای تمام لحظه های دلواپسی ، برای تمام ثانیه های انتظار  برای همه دقایق مضطرب ،برای پدر حسین دلم می تپد. در این ساعت های ساکت غمگین ، در این روزهایی که زمین خار می خلد و این آسمان بلا می ریزد ، راز این قساوت دلخراش و باورنکردنی و این تراژدی سخت که به جان سوهان می کشد را در عشقی الهی که در اوج ایثارش به قساوت می رسد می یابم.

جای شکایتی باقی نمی ماند . انما اشکوا بثی و حزنی الی الله.* شکایت غم و اندوه خویش را پیش خدا می برم و از عنایتش چیزها می دانم که شما نمی دانید.

برای حسین دعا می کنیم..

*: یوسف 86

------------------------

مرتبط:

دیپلمات ایرانی در پاکستان ربوده شد.

این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:51  توسط هاتف   | 

نامه ای به آریو

خوب تصمیم دارم نوشته های به زبان نروژی ام را از این به بعد اینجا بگذارم تا بعد ها بیایم و از روند رو به رشد یادگیری زبانم لذت ببرم! یک بخش مجزا هم در این گوشه راست صفحه درست کردم با عنوان نوشته های نروژی. حالا اگر شما با این مطالب زیاد ارتباط برقرار نمی کنید از حضورتان عذر می خواهم! بیشتر من باب ثبت و ضبطشان آنها را اینجا می گذارم :)

Kjære Ario
Det er lenge at jeg møtte deg for siste gang i Teheran. Nesten 9 måneder er gått og jeg har ikke hørt fra deg. Jeg kom til Norge februar 2008 for å fortsette mine studier her i utlandet. Trondheim ligger midt i Norge. Det har nesten 200.000 befolkningen. Det er en veldig liten by i forhold til Teheran. kan du tenke på dette som eneste bydel i Teheran. Klimaet varierer mye, og det er ikke så kaldt som du tror. det er litt kaldere enn Teheran med mer snøfall i vinter, men det Vinteren er lengre enn Teheran. Det er en veldig stille og ren by. Universitetet er også bra. Jeg gjør mitt PhD her og jeg liker prosjektet mitt. Skrive mer om deg selv og fortell meg hva du gjør nå. har du ferdig med studiet? Er du fortsatt singel, eller du er gift nå? Hvor du jobber nå, og hva er din jobb der?
Jeg håper å se deg snart
din venn
Hatef

ترجمه انگیسی اش را در بخش نظرات می گذارم.

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:51  توسط هاتف   | 

در رثای امیدواری

نگاهی به عملکرد رییس جمهوری ایران و علی الخصوص رویکرد رئوس هرم قدرت در ایران به سیاست خارجی در سالهای پایانی دوره اول ریاست جمهوری بیانگر نکات قابل تاملی است که شاید اندیشیدن به این نکات تا پیش از دور آتی انتخابات که در بیست و دوم خرداد 1388 برگزار خواهد شد حائز اهمیت باشد.

تفاوت های عمده و اساسی رویکرد ایران به سیاست خارجی در پی اعمال تحریمات اقتصادی غرب با ارسال نامه های پی در پی رییس جمهور که بیشتر حکم دعوت نامه هایی برای سران دولت های غربی برای از سرگیری روابط حسنه با ایران بود آغاز شد.  این نامه ها هر چند گویی از زبان یک منجی و هدایتگر نوع بشری نوشته شده بود اما شاید بتوان گفت ادبیات این نوشته ها به مثابه ادبیات کودکی لجوج و مغرور بود که از حس به بازی گرفته نشدن آزرده شده است. این تغییر رویه از آخرین ماههای سال اول ریاست جمهوری احمدی نژاد با ارسال نامه ای به جرج بوش آغاز شد و با نزدیک شدن به ماههای انتهایی دوران پر فراز و نشیب ریاست ایشان آشکارتر و صریح تر دنبال شد.  نامه هجده صفحه ای احمدی نژاد به جرج بوش، نامه ارسالی به آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان و هم چنین نامه ای به پاپ بندیکت رهبر کاتولیک های جهان ، عدم پیشبرد گفتمان جهان بدون صهیونیسم و عقب نشینی از برخی مواضع ضد صهیونیستی - و یا به قولی تصریح دیدگاهها  - که به وضوح می توان با مقایسه سخنرانی های استانی رییس جمهور در ماههای ابتدایی و انتهایی آنرا مشاهده نمود ، نشستن بر میز مذاکره مستقیم با آمریکا در باب مسائل امنیتی عراق ، ثبات نسبی عراق در ماههای اخیر که شاید ماحصل رویکرد جدید طرف ایرانی باشد، ارسال نامه تبریک به رییس جمهور منتخب آمریکا اوباما  که به ظن بسیاری از سیاستمداران ایرانی عجولانه و شتابزده بود و بسیاری از مسایل دیگر شاهد آشکاری بر میل و اشتیاق فزاینده دولت ایران برای از سرگیری روابط تجاری - سیاسی با دولت ایالات متحده بعد از قریب سه دهه تنش و قهر میان دو کشور است.

اما نکته درخور و سوال اساسی اینجاست که آیا اگر گروه دیگر درگیر سیاسی ایران یعنی اصلاح طلبان بر سر قدرت بودند - چنان که هشت سال بودند و دیدیم - آیا شرایط و امکان چیدن چنین مقدماتی برای برقراری روابط مجدد با آمریکا فراهم بود؟ آیا دستهای پرنفوذ جریان قدرت در ایران اجازه چنین تعاملات باز و آزادی را که بی شک در سی سال گذشته بی سابقه بوده است به ریاست جمهوری ایران می داد؟ آیا به فرض انتخاب مجدد فردی از جناح چپ سیاسی ایران، چنین فضایی با همین روشنی و شفافیت عمومی فراهم خواهد بود؟ شاید پاسخ برخی از سوالات و گمانه زنی ها با گذشت زمان مشخص شود اما بدور از هر گونه پاسخ عجولانه به شبهات که ماحصلی جز برشماری انحصار قدرت حتی در برقراری رابطه مجدد با آمریکا نخواهد بود ، بهتر است برای تسریع این روند رو به رشد مذاکرات که حالا با چراغ سبز اوباما در نخستین مصاحبه مطبوعاتی اش در هفتم نوامبر 2008  رنگ جدی تری می گیرد ، برای تسریع صلح و امنیت در منطقه ، برای باز شدن راههای بلوکه شده تجاری به سوی ایران ، برای آبادانی و شکوفایی اقتصادی ایران که در گرو سرمایه گذاری های کلان جهانی در بخش های صنعتی است ، برای پیشبرد آزادی های اجتماعی و عدم نقض حقوق شهروندی و برای برچیده شدن سایه فقر فرهنگی و اقتصادی بر روی سر مردم ایران امیدوار باشیم.

این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:50  توسط هاتف   | 

سجیل

با احترامات فائقه تقدیم می شود به آنها که در حال حاضر مشغول بررسی طرح مرتبط کردن عکس های جدید با سیستم پیشرفته فتوشاپ هستند و با توجه به عدم موفقیت تا این لحظه در بسیاری از نقاط حساس بدن دچار سوختگی های 60 الی 100 درصد شده اند. به این دسته از دوستان توصیه اکید می شود که سریعا به نزدیک ترین بیمارستان یا درمانگاه شبانه روزی سوانح سوختگی مراجعه کرده و در ترمیم نقاط آسیب دیده نهایت جد و جهد خویش را مبذول دارند.

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:50  توسط هاتف   | 

Silence of news agencies

On November 26 ,2008 The General Assembly approved six pro-Palestinian resolutions over U.S. and Israeli objections,  aimed at showing the world body's solidarity with Palestinian demands for an independent homeland and promoting the Palestinian people's rights and limiting Israel's actions in Jerusalem and the Syrian Golan.  Each adopted resolutions received more than 100 " yes" votes. Although none of these resolutions are legally binding , as Security Council Resolutions are, but they are basically the loud calling of the world against occupation and genocide and are indeed the reflection of the body of the world for moving forward on the peace process. (Read the story here)

The news was published in many Persian-language news agencies including Islamic Republic News Agency (IRNA) , Tabnak , IranNewsAgency , Shayegh and many others. But this news was not published in any world famous English-language news websites including BBC, CNN, Herald Tribune, Haaretz, Daily Telegraph, New york Times, Washington Post and many others astonishingly! This vast,  incredible and meaningful censorship of the news by English-language news websites which are seemingly under the pressure of Zionism lobby, has one clear and loud message from the ones who have been the most claimant of the freedom of speech and democracy in the world:

The reality should be hidden when it is against the will!


+ نوشته شده در  2008/11/29ساعت 15:47  توسط هاتف   |