تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

براي تمام فعل هاي ماضي شده عدالت ..

برنامه کم گفتگوی نود این هفته دقایقی پیش به پایان رسید و من در میان تصاویر به دست آمده از امواج خسته ای که هزاران کیلومتر را طی کرده بودند تا به اینجا برسند هیچ ندیدم جز چهره درهم و مغموم عادل فردوسی پور و آه های گاه و بیگاهی که از میانه وجودش توی میکروفن می پیچيد و دل مرا به درد می آورد. دردی نه از روی ترحم بر حال او که دردی برخاسته از همه مصیبت های استبداد زدگی و قلدر مآبی جامعه ما. دردی بر نخبه کشی و خاموش کردن صدای منتقد. کار شکنی ها و تحریم ها ، خبر تایید نشده الزام اخذ مجوز کارشناسان از سازمان تربیت بدنی برای حضور در برنامه 90 و از همه غمگین تر از کار افتادن عمدی سیستم ارسال پیام کوتاه درست در چنین شبی که عادل دلش به حمایت های مردمی گرم بود، خبری ناگوار و نه چندان امید بخش از آن سوی دریاها می آورد. حالا دیگر هیچ نمی تواند وضعیت اسفناک حاکم بر سیستم ورزش این کشور را رفع رجوع کند. باید واقعیت ها را پذیرفت. باید پذیرفت که عادل حتی با از کار افتادن سیستم پیام کوتاه هم در میان وجدانهای آگاه و عقل های اندیشمند و متفکر موجه است. باید حقایق زمانه را درک کرد و نگران بود که نکند این تنها بخشی از ماجرای جاری و مسلط بر آن جایی باشد که دلمان برایش می تپد و رویای بازگشتش امید بخش شب ها و روزهای تاریک و مغموم غربت ماست.اكنون شاید تنها کاری که می توان کرد این است که برای ابقای صندلی ها و تریبونهایی که حقیقت و عدالت از آنها فریاد زده می شود دعا کرد...

+ نوشته شده در  2009/1/19ساعت 22:53  توسط هاتف   | 

گزارشی از تظاهرات ضد اسراییلی در تروندهایم

دیروز شنبه 17 ژانویه 2009 در شهر کوچک تروندهایم  برای سومین بار پس از آغاز حمله یک جانبه و ددمنشانه اسراییل به نوار غزه تجمعی هر چند کوچک ، اما صمیمانه و برخاسته از روی خلوص پاک و وجدانهای بیدار برگزار شد. وجدانهای بیدار انسانهایی که اگر چه هزاران کیلومتر از ساکنین مردم فلسطین فاصله دارند و خود را شاید از هیچ منظری شبیه به مردمان آن منطقه نیابند اما دیروز تنها یک درد مشترک بود که آنها را در آن میانه باد و سوز سرمای جانسوز به میدان کشاند. دردی برآمده از زخمی جانکاه بر روح و پیکره انسانیت.و حالا که امروز این جنگ یک جانبه ، یک جانبه به سوی آتش بس پیش می رود کدامین مرهم است جز همین همدردی ها که این زخم های کاری را اندکی التیام بخش باشد؟

چند عکس و چند ویدیو من باب ثبت در تاریخ ضبط کردم که در زیر یکی دو  نمونه از آن را می گذارم.

 

نکته جالب در تجمع دیروز حضور یک صهیونیست بود که در میانه یکی از سخنرانی ها خود را از میان جمعیت به جلو کشاند و با کلمات رکیک، اینگونه خشم خود را از همبستگی تظاهر کنندگان با مردم فلسطین ابراز داشت. البته نیروهای امنیتی پشت صحنه خیلی سریع از صحنه او را به بیرون هدایت کردند!

گزارش ویدیویی پس از پایان این مراسم:




پ.ن:ویدویی دیگر
+ نوشته شده در  2009/1/18ساعت 14:46  توسط هاتف   | 

دلم قربوني تيغ چشاته...


شاعر عليه الرحمه مي فرمايد :

دلم قربوني تيغ چشاته                          فداي خنده روي لباته

اگر امشب مياي يك سر به خونه              سر رات نون بگير آبگوشت رو گازه

پ.ن: شعر آبگوشتي بر آمده از كلاس درس آبگوشتي،‌بي سر و ته ،تكراري و متهوع اين روزهاست. همه اينها بعلاوه چهره كسالت آور و اعصاب خرد كن استاد محترم نتيجه اش مي شود اين چهار مصراع هيجان انگيز كه ضربان خواننده را يك آن كند نمي كند...

+ نوشته شده در  2009/1/16ساعت 17:32  توسط هاتف   | 

مقاله ای از نایومی کلاین Israel: Boycott, Divest, Sanction

مقدمه : Naomi Klein روزنامه نویس ، نویسنده و فعال زن کانادایی است که به خاطر تحلیل های سیاسی و نقد او بر جهانی سازی سهامی (Corporate Globalization) دارای شهرت جهانی است. معروفترین کتاب وی دکترین شوک است که در سال 2007 منتشر شد. مقاله ای که از نظر می گذرانید ترجمه ای است از آنچه از وی در هفتم ژانویه 2009 درست 11 روز پس ازحمله رژیم صهیونیستی بر نوار غزه در روزنامه Nation درج گردیده است. در این مقاله وی از لزوم ایجاد اقدامات تنبیهی و تحریم های اقتصادی بر رژیم اشغالگر صهیونیست به منظور بازگشت عدالت و صلح در فلسطین سخن رانده است. ترجمه این نوشته را در زیر بخوانید:

اکنون زمان آن رسیده است.  بهترین استراتژی برای پایان دادن به اشغال خونین اسراییل این است که آن به هدفی برای آن دسته از جنبش های جهانی که رژیم آپارتاید را در آفریقای جنوبی به اضمحلال کشاند تبدیل شود.

در جولای 2005 یک ائتلاف بزرگ از گروهای فلسطینی برای برقراری این هدف پی ریزی شد. آنها همه وجدان آگاه در سرتاسر دنیا را برای تحمیل تحریم های گسترده و سلب حقوق اولیه از اسراییل مشابه آنچه بر آفریقای جنوبی در دوره رژیم آپارتاید اعمال شد فرا خواندند. کمپین Boycott, Divestment,Sanction - به طور مخفف BDS - متولد شد.

هر روزه که اسراییل غزه را در زیر آماج حملات خود در هم می کوبد عده  بیشتری به آرمان BDS روی می آورند و صحبت از آتش بس در این میان ، تاثیر کوچک و کندی بر این عزم حرکت و جنبش دارد. حتی حمایت ها و پشتیبانی ها از میان یهودیان اسراییل نیز ظهور می کند. در میانه این هجوم حدود 500 اسراییلی که چندین تن از آنان از بازیگران و محققان سرشناس بودند ،نامه ای به سفیران کشورهای خارجی در اسراییل فرستادند.در این نامه به کارگیری فوری و آنی اقدامات بازدارنده و تحریم ها مطالبه شده است و خطی روشن و واضح به موازات تلاش های ضد آپارتاید ترسیم شده است.

با این وجود بسیاری قادر به انجام این کار نیستند. دلایل آن پیچیده ، احساسی و غیر قابل درک است. اینجا در ادامه چهار مخالفت اصلی با استراتژی BDS توسط منتقدین مطرح می شود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/14ساعت 12:41  توسط هاتف   | 

بر نروژ و نروژِی درود...

آقا جان درست است که حالا ما از روی جوانی و سادگی کظم غیظ نکردیم و آمدیم اینجا بر پدر نروژ و نروژی به سبک خودمان سلام و تهنیت فرستادیم اما این دلیل نمی شود که آدم این قدر نمک نشناس و بی معرفت باشد. من همین جا رسما و قویا اعلام می دارم که به کشوری که مرا به عنوان یک نیروی خارجی در کشور خویش جای داده است و به عنوان یک محقق او را استخدام کرده است و از حقوق و مزایای شهروندی برخوردار کرده است صمیمانه درود می فرستم. همین قدر که صدای وبلاگ را ما را مثل بعضی ها خفه نمی کنند و برای آزادی بیان احترام قائل اند جای صد شکر و تقدیر دارد. این را به عنوان پی نوشتی بر پست قبل می نویسم و یکبار دیگر به این انسانهای خوب ، مودب و قابل احترام سلامی متواضعانه می کنم!
+ نوشته شده در  2009/1/12ساعت 23:51  توسط هاتف   | 

بر نروژ و نروژی لعنت.. بشمار!

اینجا هر چه سعی می کنم خویشتن داری از خودم نشان دهم و از نروژ و نروژی چیز بدی ننویسم و به قول معروف مصداق ضرب المثل نمک خوردن و نمکدان شکستن نشوم نمی شود که نمی شود. آقا جان به خدا جانمان دیگر به لبمان رسیده. این شکواییه را باید کجا تنظیم کنم و محضر چه کسی اقامه دعوی کنم؟!

وضعیت آب و هوایی آنقدر اسف ناک و وخیم است که یک هفته آنقدر برف می بارد که تا کمر در برف فرو می روی و فردایش باران می گیرد و همه برف ها می شود یخ و کوچه و خیابان تبدیل به لیزستان و هر یک قدم که به جلو بر می داری چند ده سانت روی هوا پرت می شوی و شبش مجروح و خسته بر می گردی خانه. شب و روز هم که دیگر از دستمان در رفته است و هر وقت سر می گیری به آسمان که با خدایت راز و نیاز کنی یا ابری و خاکستری است و یا اینکه سیاه است و تاریک. خدا می داند این خورشید عالم تاب را چند روز است که ندیده ایم. اصلا چه کسی گفته است این خورشید عالم تاب است!؟ مگر این دهی که ما در آن زندگی می کنیم جز این عالم نیست ؟ آخر این درد را باید در کدام چاه فریاد بزنم؟

از وضعیت خورد و خوراکمان هم برای هر کسی بگوییم دلش کباب می شود. همین قدر بگویم که غذاهای مزخرف و تهوع آور دانشگاه برایمان شده است حکم چلوکباب برگ. روزهای تعطیل هم که می رسد باید کاسه چه کنم چه کنم دست بگیریم و تا آخر شب سنگ به شکم ببنیدیم که از گشنگی هلاک نشویم. این یکی دوهفته روزهای تعطیل سال نو گمانم چهار 5 کیلو وزن کم کردم. دلمان خوش است که شهر بندری است و ماهی ها لا اقل باید خوردنی و قابل تحمل باشند.  به شرفم سوگند امروز یک ماهی شبیه ماهی قزل آلا سرخ کردم که بعد از طبخ ،مستقیم به سطل زباله منتهی شد. گوشتش شبیه پر مرغ غیر قابل ارتجاع و ریش ریش بود. می خواستم یک عکس بگیرم بگذارم اینجا گفتم حیف است. روحیه خوانندگان این وبلاگ ضعیف است، خدای ناکرده به افسردگی دچار خواهند شد.حالا آن ماهی گندیده جز یک اتاق خوش بو (!) هیچ چیز دیگری به ارمغان نیاورده است.

وضعیت اتوبوس رانی که هم دیگر هیچ نگویم بهتر است. پریروز زنگ زدم دفترشان هر چه فحش به انگلیسی بلد بودم نثارشان کردم و آخرش گفتم تنک یو ، خداحافظ! بنده خدا طرف پشت خط فقط نشسته بود و به فحش های من گوش می داد و لام تا کام حرف نمی زد. کمی البته دلم برایش سوخت. مرد صبوری بود. 

اوضاع این زمستان حسابی خونین و مالین است. همین طور پیش برود شاید به سرم زد و چمدانها را بسته نبسته ، بر گشتم تهران.


+ نوشته شده در  2009/1/10ساعت 17:32  توسط هاتف   | 

مصاحبه نورمن فینكلستاين با پرس تي وي

مقدمه : Norman Finkelstein سياست دان آمريكايي ، نويسنده و محقق مسايل فلسطين و اسراييل است. كتاب معروف او با عنوان صنعت هولوكاست (The Holocaust Industry: Reflections on the Exploitation of Jewish Suffering)جنجال بسياري در رسانه هاي غرب بر پا ساخت. او در اين كتاب كه در سال 2000 منتشر شد اين گونه طرح مساله كرده است كه Elie Wiesel (در كنار بسياري از يهوديان امريكايي) نويسنده يهودي و فعال سياسي و برنده جايزه نوبل و يكي از بازماندگان هولوكاست ،در كتاب معروف خود به نام شب از هولوكاست به عنوان صلاحي اعتقادي و ايدئولوژيك براي نشان دادن مملكت اسراييل ، كشوري كه داراي يكي از قوي ترين ارتش هاي دنياست و از لحاظ نقض حقوق بشر يكي از چركين ترين كارنامه ها را دارد، به عنوان كشوري و تمدني تحت ستم و مورد ظلم قرار گرفته براي فرار از انتقاد ها و نقد ها سو استفاده كرده است. بعد از چاپ اين كتاب او مورد شديد ترين انتقادها از سوي برخي محافل قرار گرفت. منقدين او را به خاطر ضعف در تحقيق و عدم به كارگيري مستندات تاريخي مورد شماتت قرار دادند. از سوي ديگر اين كتاب مورد حمايت برخي سياستمدارن و تاريخدانان از جمله رائول هيلبرگ نيز قرار گرفت.  وي در 23 مي 2008 در فرودگاه بن گوريون اسراييل مورد بازپرسي قرار گرفت و از اسراييل به خاطر اظهارات ضد صهيونيستي اش با يك پرواز مستقيم به امستردام برگردانده شد. وي هم اينك به عنوان يكي از چندده چهره شناخته شده با عنوان Persona non Gata يا مردان ناخواستني (Unwelcome person ) در اسراييل مي باشد. او به مدت ده سال از ورود به سرزمين هاي اشغالي منع شده است.

مصاحبه شبكه پرس تي وي با Norman Finkelstein بسيار ديدني است. وي در اين مصاحبه به صراحت اذعان مي كند كه اسراييل از مدت ها قبل و حتي قبل از برقراري آتش بس بين حماس واسراييل در صدد حمله به غزه و حماس براي بازگرداندن آبروي رفته از شكست جنگ تموز در لبنان بوده است و يكي از اهدافش بازگرداندن رعب و وحشت در دل اعراب و ممالك خاور ميانه بوده است. در بخشي از اين مصاحبه وي در پاسخ به سوالي در مورد ابراز علاقه مندي اسراييل براي گفتگوهاي صلح با يك فلسطين "ميانه رو" مي گويد در كلام سران صهيونيست فلسطين ميانه رو فلسطيني است كه بي قيد و شرط به خواسته ها و دستورات اسراييل تن دهد و هيچ گونه مطالبه اي در مورد كرانه باختري و بازگشت به مرزهاي 1967 كه نه تنها خواسته ايران و فلسطين است بلكه خواسته و اراده و عزم جهاني است نداشته باشد و گرنه حماس بارها علاقه مندي خويش را براي از سر گيري گفتگوها اعلام كرده است. وي معتقد است در برهه كنوني برنامه آتش بسي كه مورد قبول طرفين درگير واقع شود دور از ذهن مي نمايد زيرا از سويي اسراييل حاضر به پايان دادن به محاصره غزه و پذيرش اتش بس در كنار هم نيست و  از سوي ديگر ادامه محاصره غزه ارمغاني جز مرگ تدريجي و خاموش براي حماس و مردم غزه نخواهد داشت.  اين مصاحبه شنيدني را در زير مشاهده كنيد :

مرتبط

رونوشت:قضيه فلسطين و راه حلي كه ساده است

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 17:54  توسط هاتف   | 

السلام علیک یا ابا عبدالله

خاک، خون آغشته لب تشنگان کربلاست                   آخر ای چشم بلا بین جوی خونبارت کجاست؟

جز به چشم و چهره، مسپر خاک این ره کآن همه      نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفی ست

ای دل بی صبرمن آرام گیر اینجا دمی                       کاندر این جان منزل آرامِ جان مرتضی ست۱

و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا : و از آنان کسی هست که بر عهد خویش تا پایان عمر به سر برده است و کسی هست که شهادت را انتظار می کشد و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در کار نیاورده است.

و این چنین بود که آن هجرت عظیم در راه حق آغاز شد و قافله عشق روی به راه نهاد. آری آن قافله عشق است و این راه ، راهی فراخور هر مهاجر در همه تاریخ. هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق را هرگز سزاوار نیست که راهی جز این در پیش گیرند ، مردان حق را سزاوار نیست که سرو سامان اختیار کنند و دل به حیات دنیا خوش دارند.

آری. شان انسان در ایمان و جهاد است و هجرت مقدمه جهاد فی سبیل الله. هجرت از سنگینی هایی که تو را به خاک می چسباند. چکمه هایت را بپوش. ره توشه ات را بردار و هجرت کند. حضرت امام حسین (ع) در کربلا انتظار تو را می کشد.۲

پ.ن : دهه اول محرم آمد و رفت. چون برق ... چون باد و در این روزهای بیهودگی مدام ، در این غربت تلخ انزوای شیعیان و در این بی حاصلی های پوچ و کذایی مغربی شرمسار از اینکه امسال کمتر از سالهای پیش در این دفتر بر حسین و یارانش درود فرستادم. اما تو خوب می دانی که تمام این ساعت ها و ثانیه های بی دریغ با یاد و ذکر تو گذشت. سلام بر تو ای پاک ترین بندگان خدا.

۱ سلمان ساوجی سده ۸

۲ شهید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 10:31  توسط هاتف  

سکوت رقت آمیز 2

از آغاز تحمیل جنگ یک سویه اسراییل بر مردم بی دفاع غزه در تاریخ بیست و هفت دسامبر 2008 بیش از یک هفته می گذرد و آمار قربانیان و زخمی های این فاجعه انسانی از مرز 3000 نفر نیز فراتر رفته است . اما رییس جمهور منتخب آمریکا ، او که چشم و چراغ و کور سوی امید آزادی خواهان در جهان بود کماکان رنگ خاموشی در طرح لبان اوست. دیگر حتی ادعای سخنگوی او نیز که " در حال آمریکا تنها یک رییس جمهور دارد " نیز بهانه خوبی بر این همه سکوت رقت آمیز نیست. این سکوت را مقایسه کنید با "مداخله وی در بحران اقتصادی" و "محکومیت حمله از پیش طرح ریزی شده به شهروندان بی گناه در بمبئی هند در نوامبر سال گذشته".

دنیای غریبی است.

+ نوشته شده در  2009/1/4ساعت 20:10  توسط هاتف   | 

چرا حماس موشک پراکنی نکند؟

مطابق معمول اسرائیل یکبار دیگر در یک بی حرمتی آشکار به تمامی ادیان و مذاهب در گیر و دار سال نو میلادی و تولد عیسی مسیح به واسطه چهارمین قوی ترین ارتش دنیا در بیست و هفتم دسامبر سال 2008 به منطقه ای که مورد احترام تمامی ادیان از جمله مسیحیان مسلمان و یهودیان است و در روزی که به ظنی یکی از اعیاد یهودیان (سبث Sabbath) نیر می باشد با هجی کردن خون ، گرسنگی و تشنگی و فقر به منطقه دوسال محاصره شده  نوار غزه حمله می کند. 

اسراییل روز شنبه در عملیاتی با عنوان "Operation cast lead" با اعزام 60 جنگنده F-16 و با ریختن صد ها تن بمب بر روی غزه جایی که کودکان زیر 18 سال بیش از 50 درصد جمعیت این منطقه را تشکیل می دهد آغازگر جنگی یک سویه و خونین می شود که به خیالی موشک پراکنی های حماس عامل اصلی برای آغاز آن بوده است. اهداف هوایی در مرحله نخست ایستگاههای پلیس و ساختمانها و موسسات دولتی بود. بسیاری از این مکانها به گزارش خبرگزاری ها و بلاگرها چندین بار و متناوبا مورد حمله قرار گرفتند تا آمار کشته و زحمی ها به واسطه حضور تیم های پزشکی و پرسنل خدماتی که برای کمک به مجروحین و کشته ها در محل بروز حادثه گرد آمده بودند افزایش یابد. بعد از آن اهداف بمباران اسراییل به سوی موسسات خیریه،  منازل مسکونی ، موسسات آموزشی و مساجد (هفت مسجد در غزه با خاک یکسان شدند) که به گمان ارتش صهیونیستی مخفی گاه نیروهای حماس بوده اند تغییر مسیر می دهد. تا قبل از آغاز حمله زمینی به غزه و ورود تانک های اسراییلی به این منطقه آمار متفاوت از کشته شدن بیش از 500 فلسطینی و زخمی شدن بیش از 2000 نفر در این منطقه حکایت می کند . ارقامی که سخنگوی IDF (نیروی دفاعی اسراییل) با وقاحت تمام و در یک سرشماری بی سابقه در گفتگو با تلویزیون بی بی سی بیش از 80 درصد آنرا از نیروهای نظامی حماس بر می شمرد. اما تصاویر ارسالی از غزه اجسادی از کودکان که در حال ترک مدرسه ها بوده اند ،نیروهای پلیس و اعضای خانواده هایی که دیوار خانه ها بر روی آنها ویران شده است، و نمازگزارانی که در مساجد در حال عبادت بوده اند  را به ما نمایش می دهند.

دو روز بعد از آغاز حمله، قایق های تفنگ دار ارتش رژیم صهیونیستی در سواحل غزه صف آرایی می کنند و هر قایق ماهیگیری و هر اسکله ای در غزه که در آن محمولات انسان دوستانه و تجهیزات پزشکی جابجا می شده است را مورد هدف قرار می دهند.صهیونیست ها هدف از آغاز این حمله را به روشنی انهدام تشکیلات تروریستی حماس ، حکومت منتخب توسط آرای مردم ، اعلام می کنند.

بعد از آنکه فلسیطینی ها با انتخاب نمایندگانشان توسط یک انتخابات آزاد و برابر که تحت نظارت نیروهای بین اللملی نیز بود قابلیت خود را در برقراری دمکراسی در مرزهای فلسطین به همه جهانیان نشان دادند ، نتایج انتخابات به مذاق کشورهای به اصطلاح گسترش دهنده دمکراسی در جهان و اسراییل خوش نیامد . پیروزی چشمگیر حماس در انتخابات و شهرت و کنترل آنها بر فلسطین  ، که بعد ها تحت نفوذ و توطئه ابومازن و سعودی ها و اردن و مصر تنها به نواز غزه محدود شد ، اسراییل، محمود عباس و سران عرب به اصطلاح میانه رو(!) را خشنود و راضی نساخت. پس از آن تصمیم بر آن رفت تا حماس را به واسطه فعالیت های سیاسی مورد انزوا قرار دهند. کمک های مالی کشورهای غربی به دولت حماس قطع شد. بسیاری از همان کشورها حماس را به رسمیت نشناختند و مقامات ارشد و وزرای آن روانه زندان شدند. وقتی این توطئه کارگر نیفتاد   آشوب و درگیری های داخلی ترفندی بود تا این بار بدین گونه از محبوبیت و کنترل حماس و سلاح مقاومت در منطقه بکاهند . محمد دهلان و گنگ چاقو کش و آشوب طلب و فاسد نیروهای فتح با تلاش برای ایجاد کودتا زمینه بروز خشونت های داخلی در غزه را به وجود آورند. با شکست خوردن این طرح گام بعدی تحمیل محاصره اقتصادی دارویی و سوختی بر غزه با هدف ایجاد فشار بر مردم فقیر و گرسنه و بلند شدن صدای اعتراض آنها در برابر نیروهای حماس و برکناری آنها بود. اما این نیز چاره ساز نشد و تنها باعث بالا بردن و ترفیع مقام نیروهای مقاومت حماس به عنوان قهرمانان مقاوم در برابر اشغال و آشکار شدن دست های خائن و پلید برخی سران عربی به خصوص مصر و حکومت وطنی محمود عباس (PA یا السلطة الوطنية الفلسطينية)در رام الله در طرح این توطئه شوم بر ضد مردم بی دفاع و محنت زده غزه و هم چنین بر انگیخته شدن احساس همدردی مردم غرب و جهان اسلام در قبال این موضوع شد.

اسراییل از بدو تاسیس مملکت تروریستی (terrorist state of Israel) خود یعنی در سال 1948 تا به امروز که تاریخی سراسر از اشغال، خشونت و قتل و عام و نسل کشی را در بر دارد، بارها و به کرات ثابت کرده است که قائل به یک  صلح پایدار و فراگیر که همه طرفهای درگیر را راضی و خشنود سازد نیست. این کشور بر پایه اعتقادات افراطی قومی-مذهبی بنا نهاده شده است و ثابت کرده است که برای پیش برد اهداف نژاد پرستانه خود از هیچ کوششی حتی استفاده از یکی از قوی ترین ارتش های دنیا بر ضد فقیر ترین و مستضعف ترین مردم دنیا ؛با حمایت های همه جانبه غربی، فرو گذار نخواهد کرد. بحث آتش بس با چنین رژیمی مادامی که اعتقادات قومی بنیان افکار و اهداف آن است بی مفهوم و بی فایده است. آنان که امروز اسراییل را به سبب موشک پراکنی های حماس محق آغاز چنین جنگ کور و ددمنشانه ای می دانند باید بدانند که سلاح مقاومت که با روح و خون فلسطینیان در تاریخ 60 ساله اشغال سرزمین آنها آمیخته و ممزوج است تا برچیده شدن رژیم جعلی و ضد انسانی صهیونیستی و برقراری حکومت فرا گیر مابین اعراب و یهودیان و بازگشت آوراگان فلسطینی  و خروج نیروهای اسراییلی از کرانه باختری و برچیده شدن دیوار نژاد پرستانه حائل و آزاد سازی قدس شریف ، چون خاری بر چشم دشمنان آزادی و عدالت فرو خواهد بود.

پ.ن : چه خوش گفته است دانشطلب عزیز در این سطور که :

درست است که بهانه شروع جنگ را حماس به اسرائیل داده است اما آیا باید بعد از محاصره موشک پرانی می کرد یا نه؟ همانطور که حزب الله بهانه جنگ تموز را به اسرائیل داد، اما باید از اسرائیل اسیر می گرفت یا نه؟ حماس با موشک پرانی های خود این جنگ را شروع کرده است اما چه دلیلی وجود دارد که حماس موشک پرانی را کنار بگذارد؟ تا اسرائیل با خیال راحت و آسوده غزه را محاصره کند؟ تا تمام مردم غزه از گرسنگی بمیرند؟ که شهرک نشینها آرامش بیشتری داشته باشند؟ که مذاکرات صلح با تشکیلات فاسد خود گردان پیش برود؟ اگر حماس موشک پرانی را قطع کند آیا اسرائیل حاضر است دست از محاصره غزه و قطع انتقال برق و سوخت و دارو دست بردارد یا حماس باید دست روی دست بگذارد و کشته شدن مردم اش را تماشا کند؟ گفتن ندارد که آتش بسی که با محاصره همراه باشد بی ارزش است و صلحی که به تایید نماینده مردم فلسطین (حماس) نرسد صلح نیست، بلکه خواست اسرائیلی هاست. اینطور مواقع آدم واقعا شک می کند که مخالف خوانها واقعا به دمکراسی و انتخابات عقیده دارند یا هر وقت باب میلشان باشد از این چیزها دم می زنند؟ حماس در انتخابات کاملا دمکراتیک پیروز شد یعنی خواست مردم فلسطین مقاومت است اما با توطئه عباس، سعودی، اردن و مصر قدرت حماس به غزه منحصر شده است. از این گذشته اگر صلح و مذاکره واقعا نتیجه بخش است چرا تا به حال خواسته های همین عباس تأمین نشده؟ چرا عرفات به رضایت نرسید؟ کدام فلسطینی آواره با مذاکره به سرزمین اجدادی خودش برگشته یا کدام پست بازرسی برچیده شده یا کدام شهرک تخلیه شده است؟ فتح می خواهد به آمریکا و اسرائیل اعتماد کند اما حماس نمی خواهد، تا حالا که راه فتح جواب نداده اما خدا را چه دیدید؟ شاید راه مقاومت جواب داد! بنابراین نمی شود به طرفداران مقاومت انتقاد کرد چون راه حل های دیگر به هیچ نتیجه رضایت بخشی و قطعی نرسیده است.

------------------------------------------

بامدادی: پنج دروغ اسراییل در حمله به غزه

+ نوشته شده در  2009/1/4ساعت 15:23  توسط هاتف   | 

چنان برفی که در خاطر نگنجد...

حالا که خوب فکر می کنم و خاطرات را مرور ، می بینم آن قدیم تر ها ، آن روزهای دور با چه چیزهایی که شاد نمی شدیم. یادم می آید درست سال اول دبیرستان بود یا شاید هم دوم . آن سالهای خشک سالی و دست تنگی آسمان. چند سالی بود که تهران رنگ برف را ندیده بود و باران هم آنچنان که شاید نمی بارید. میانه یک روز شاد از یک دی ماه خاکستری بود که آسمان دلش گرفت و بعد از چند سال بی ثمری و بی باری دانه های خیس و نمناک برف و باران ، آمیخته و درهم میان هلهله و پایکوبی بچه ها ، دانه دانه و نرم نرم آمدند نشستند روی حیاط وسیع و دل انگیز البرز. چه روز شادی بود. چه اتفاق به یاد ماندنی و فرح بخشی. چه روز فراموش ناشدنی و دل انگیزی. چه آسمان پر محبت و صبوری و چه آدم های خوش و کیفوری!

اینجا، سه شب برف بارید. البته نه مداوم و پی در پی بلکه گاه چنان می بارید که گویی الهه آسمانها با تمام نیرو و با استمداد از همه فرشتگان و ملایک و ملازمان دربار، گرم حلاجی پنبه سرد و خشن ابرهاست و گاهی خسته از کار آفرینش، فارغ از کار حلاجی، مشغول مصاحبت و جدال با خدایان ماه و ستاره ها. ما حصل این جنگ و گریز در آسمان هفتم  آن شد که امروز که خورشید از ستیغ مشرقی بالا آمد برف هم گویی تا کمر درختان بالا آمده بود. چنان برفی که در خاطر نگنجد. با این حال دیگر نه از آن شوق کودکانه خبری بود و نه از آن هلهله و پایکوبی. چه می توان کرد... اقتضای حال است و روزگار. غافل نباید بود. باید رفت و آن کاج بی نوا را که در زیر بار برف کمر خم کرده است از این رنج جانکاه رهایی داد و به این همه روشنایی و سفیدی تصنعی و زورکی آمده از انعکاس برفها زیر لب خندید.


+ نوشته شده در  2009/1/3ساعت 15:11  توسط هاتف   | 

ناهید طباطبایی ، نویسنده

" نوشتن مستلزم تنهایی عمیق و پشتکار هول آوری است که از هر کسی ساخته نیست، چون نتیجه اش پیشاپیش بر کسی آشکار نیست. بهترین نویسنده ها هم نمی توانند تنهایی را برای مدت طولانی تاب بیاورند زیرا آن سوی تنهایی چیزی جز خلا و جنون نیست. شاید هیچ هنرمندی به اندازه رمان نویس تنها نباشد."

+ نوشته شده در  2009/1/2ساعت 14:0  توسط هاتف  

رویای آتش بس

آنچه امروز بر غزه می رود درست از همان روزهای آغازین یعنی شش ماه پیش در روزهایی که با میانجیگری کشورهای غربی و مصر آتش بسی میان دولت حماس و اسراییل برقرار شد قابل پیش بینی بود. با توجه به شرایط کنونی و عدم توازن نیروهای نظامی در دو سوی میدان و با مد نظر قرار دادن این نکته تاریخی که اسراییل در برهه های حساس از استفاده از نیروی نظامی خود با حمایت کشورهای غربی و به خصوص آمریکا برای پیشبرد مقاصد قومی نژادی اش فروگذار نخواهد کرد، برقراری آتش بسی پایدار ما بین نیروهای مقاومت فلسطینی به خصوص حماس و اسراییل را به رویایی دست نیافتنی در طول تاریخ تبدیل خواهد کرد. آنچه امروز بر غزه می رود در کلام مدعیان غربی و سرمداران رژیم صهیونیستی ماحصل موشک پراکنی های ضعیف ، غیر هدفمند و غیر مخرب و غیر آسیب رسان نیروهای حماس است که گویی امنیت را در اسراییل به خطر انداخته است و اسراییل تنها به سبب حفظ امنیت شهروندانش دست به چنین جنایت و نسل کشی زده است .اما آنچه در این میان مورد سوال است این است که چرا هیچ کدام از مدافعین حقوق بین المللی ، رییس سازمان ملل متحد و سران کشورهای عربی سخنی از عدم پایبندی اسراییل به مفاد آتش بس و علی الخصوص نقض یکی از مفاد مندرج در این توافقنامه که همانا بازکردن گذرگاههای مرزی است نمی کنند؟ مگر نه این است که اسراییل در طول شش ماه گذشته بیش از دویست بار با مشارکت مصر گذرگاههای رفح صوفا نحال و کامی را به بهانه قاچاق سلاح از صحرای سینا به غزه بسته است و هم چنین غزه را در یک محاصره دارویی و غذایی فرو برده است؟

از سوی دیگر علاوه بر نیروی مقاومت حماس در باریکه غزه نیروهای دیگری چون جهاد اسلامی فلسطین ، جبهه خلق برای آزادی فلسطین و صلاح الدین و جیش الاسلام نیز وجود دارند که از نظر تند روی صدها پله از نیروهای مقاومت حماس خطرناکترند. آمار 5000 خمپاره پرتاب شده به سمت روستاهای مرزی اسراییل و فلسطین یقینا عمده آنها از سوی چنین گروهای تندرویی ،که تسلط بر آنها از سوی هر دولت مرکزی با چنین رنج مضاعف و ستم تاریخی که بر مردم فلسطین رفته است کاری نزدیک به محال و نا ممکن است، آب می خورد. از آن سو نیروهای فاسد فتح به رهبری محمد دحلان که روابطی بس تیره با حماس دارند از همان ابتدا  متمایل به درتنگنا بودن حماس به واسطه محاصره غزه بودند و کارشکنی های آنها را در شکسته شدن این توافقنامه را نباید نادیده گرفت.

به هر رو عقیده دارم از آنجا که دولت اسراییل حاضر به پذیرش یک کشور واحد به نام اسراییل با حفظ برابری حقوق متساوی اعراب و یهودیان ، به سبب دیدگاه نژاد پرستانه و قومیتی این رژیم و طرح مساله "دولت یهود "، نیست و دولت حماس نیز رسما دولت اسراییل را به رسمیت نخواهد شناخت طرح واژه آتش بس میان دو کشور محلی از اعراب ندارد. شکسته شدن آتش بس شش ماهه میان این دوکشور هر چند با برپایی سایه شوم و ننگین جنایت و آدم کشی و نسل کشی غاصبان اسراییلی بر مردم بی پناه فلسطین همراه بوده است اما از آن رو کخ یکبار دیگر بر نا کار آمد بودن چنین سیاست هایی صحه گذاشت می تواند برای آینده و طرح راههای جدید تر برای حل این مشکل تاریخی مفید فایده افتد.

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:58  توسط هاتف   | 

تو از شقشقیه برایم بخوان...

بگذار تمام روایان، بگذار همه تاریخ نویسان و مورخان سنی و شیعه به تواتر از غدیر نقل کنند. بگذار بگویند از آن روز که پیامبر دست تو را به عنوان وصی و ولی بالا برد و دین را در آن روز و در آن مکان بر امت خویش تمام ساخت. بگذار همه داستان نویسان هزاران هزار شب در گوش ما بخوانند از خلافت سه تن و از خاری که بر چشم داشتی و استخوانی که در گلو. بگذار همه این ها چون حجتی درخشان هم چون آفتابی مسلم بر پهنه آسمان تاریخ بر حقانیت تو شهادت دهند و باز دستان بی وفایی به سوی " سه تن " دراز شود. بگذار همه این روزهای تلخ و این محنت تاریخی بر امت رسول خدا بگذرد. بگذار تاریخ گواه باشد بر جفایی که بر تو رفت و نعمتی که مردمان بر خود دریغ داشتند. بگذار باز هم کتمان کنند و چهره از آفتاب بر پوشند اما همین که تو بر من شقیقه را می خوانی از هزار روایت هزاران بار نقل شده کافی تر است:

" بار خدایا ، در این شورا از تو مدد می جویم. چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خلیفه نخستین تردید روا داشتند، که اینک با چنین مردمی همسنگ و همطرازم شمارند. هر گاه چون پرندگان روی در نشیب می نهند یا بال زده فرا می پریدند، من راه مخالفت نمی پیمودم و با آنان همراهی می نمودم. پس ، یکی از ایشان کینه دیرینه ای را که با من داشت فرایاد آورد و آن دیگر نیز از من روی بتافت و به داماد خویش گرایش یافت..
آنگاه "سومی" برخاست، در حالی که از پرخوارگی باد به پهلوها افکنده بود و چونان ستوری که همی حز خوردن در اصطبل نداشت. خویشاوندان پدریش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و میل فراوان خوردند که اشتران ، گیاه بهاری را...
بناگاه دیدم که انبوه مردم روی به من نهاده اند، انبوه چون یالهای کفتاران. گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان که نزدیک بود استخوانهای بازو و پهلوهایم زیر پای فرو کوبند و ردای من از دو سو بر درید. چون رمه گوسفندان مرا در برگرفتند..."

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:57  توسط هاتف   | 

در هجرت

چند روزی را در خدمت نخواهم بود. بناست به همراه یکی از دوستان فردا صبح عازم پاریس شویم. اگر خدا بخواهد حدود 5-6 روز دیگر با دست پر و عکس های هنری بی شمار و گزارش مفصل سفر ، خرچنگ زاده در غربت را یک صفای درست حسابی خواهم داد. در این چند روز برای آنکه زیاد حوصله تان سر نرود و آمار وبلاگ هم پایین نیاید بروید این آرشیو وبلاگ را بخوانید که عجیب آرشیو قوی و پر و پیمانی است. برای شروع هم می توانید از این درونی جات کمی میل بفرمایید تا با کوله باری از ذوق و قریحه این مکان را ترک کنید.
+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:57  توسط هاتف   | 

J'ai laissé mon cœur à Paris

گویند ملک دینار از صحرا باز می گشت پرسیدند از کجا می آیی؟ گفت به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده بود و چنانکه پای مردی به گلزار فرو می شد پای من به عشق فرو می شد.

حس قریبی است پس از دیدار از پاریس. حسی چنانکه پای مرد به گلزار فرو می شود و پای من به عشق.

کافه شماره 42 خیابان نوتقه دام دو لوقته

من به شهر یخ زدگان بی روح باز گشتم در حالی که قلبم جایی در میان کافه محقر شماره 42 خیابان نوتقه دام دو لقته پیش چشمان کودک و لبخند همیشه بر لب دختر کافه دار جا مانده است.  من در پاریس، مالامال از شور و بر فراز آبی نیلگون نقاشی های مسقف موزه لوور جایی که رموز اساطیر و خدایان در میان پیچ و تابهای موزون مجسمه های فرانسوا روده و اسکندر آنتیوخی و در میان سینه های عریان "حمام عمومی " و " کنیز زیبای " دومنیک اینگرس و " لوح حمورابی " و "بز بالدار" هخامنشی  تجلی یافته است به پرواز در آمدم. من در میدان کنکوقد در انتهای خیابان شانزالیزه در میان انبوه انقلابیون، از میان قرون و اعصار، جدا شدن سر لویی شانزدهم و ماری آنتوانت را در زیر گیوتین به چشم های خود دیدم و در میدان شارل دو گل در انتهای دیگر خیابان شانزالیزه جایی که درختان ردیف چون جنگجویان فداکار ناپلئون قد کشیده اند، پژواک پوتین های سربازان ارتش نازی را در زیر تاق نصرت با گوش هایم شنیدم و غوطه ور در سن گویی که خود از بورگاندی سرچشمه گرفته ام خرامان و پیچ در پیچ از کنار پایه های فلزی برج ایفل نه به سمت کانال مانش که به جایی فراسوی جغرافیا حرکت کردم.

من در سالن آینه کاخ ورسای با سرانگشتان خویش روح لطیف احساس را لمس کردم و در سالن ونوس با زیبایی و اعجاز معماری دست در دست و هم آغوش تا غروب آفتاب رقصیدم. من در خیابان های پاریس بار دیگر به اعجاز گرم نگاه پی بردم و با ساز پر احساس و صمیمی نوازندگان دوره گرد متروهای پاریس به تهران و خواننده های کوچه گردش بازگشتم و حس لطیف و جان پرور هم کلامی با نوای ساز را دوباره تجربه کردم.

من به شهر یخ زدگان بی روح بازگشتم در حالی که قلبم را جایی در کافه شماره 42 خیابان نوتقه دام دو لوقته در میان چشمان معصوم دختر پیرمرد کافه دار برای همیشه جا گذاشتم ...

ستونهای هخامنشی
مجسمه های آشوری
ایفل
ایفل
رود سن
رود سن
کاخ ورسای
کاخ ورسای

پ.ن : عکس های زیادی گرفته ام که تماشایی شده اند. به مرور آنها را در فتوبلاگم می گذارم. سری اول را می توانید از اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:57  توسط هاتف   | 

حکایتی از گلستان ...

یکی از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به سوی مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

هرکس که فریاد رس روز مصیبت خواهد  ***   گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش

بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود         ***   لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش

باری به مجلس او در ، شاهنامه همی خواندند در زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون. وزیر ملک را پرسید : هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه بر او مملکت مقرر شد؟ گفت: آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت : ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برای چه می کنی مگر سر پادشاهی کردن نداری؟

همان به که لشکر به جان پروری  ***   که سلطان به لشکر کند سروری

ملک گفت : موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشاه را کرم باید تا بر او گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست.

نکند جور پیشه سلطانی        ***    که نیاید زگرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند  ***    پای دیوار ملک خویش بکند

ملك را پند وزير ناصح، موافق طبع مخالف نيامد. روي ازين سخن در هم كشيد و به زندانش فرستاد. برنيامد كه بني غم سلطان به منازعت خاستند و ملك پدر خواستند. قومي كه از دست تطاول به جان آمده بود و پريشان شده ،‌ بر ايشان گرد آمدند و تقويت كردند تا ملك از تصرف اين بدر رفت و بر آنان مقرر شد

بر پادشاهي كو روا دارد ستم بر زير دست *** دوستدارش روز سختي دشمن زور آور است
با رعيت صلح كن وز جنگ ايمن نشين *** زانكه شاهنشاه عادل را رعيت لشكر است

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:56  توسط هاتف   | 

آفتاب شمالی

امروز یک روز بدون ابر بود و من که تمام روز پای پنجره نشسته بودم، از آغازین ترین لحظه های در آمدن خورشید تا همین حالا که خورشید، نارنجی رنگ و شاید قرمز متمایل به قهوه ای شده است و با طمانینه خاصی می رود پشت کوهها سنگر بگیرد، حرکت دوار خورشید را از دور پاییدم. خیلی شور انگیز و تماشایی بود . کاش همت کرده بودم و چند عکس می انداختم و اینجا می گذاشتم که با هم اوج این شکوه و زیبایی را به نظاره می نشستیم. خورشید آنقدر دور و متمایل ایستاده است که حتی با همین چشم های نا مسلح می توان رفت به جنگ آفتاب بی رمق و بادپای شمالی..
+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:56  توسط هاتف   | 

گزارش غروب

ساعت دو و پنجاه و چند دقیقه و این گزارش یک غروب غم انگیز پاییزی است. حالا دیگر در این قاب عکس هیچ نمانده جز همان رگه های سرخ و ارغوانی و نارنجی که افق را خوش رنگ و خواستنی کرده است و چراغ های خانه هایی که یکی یکی و سو سو زن در میان این همه تاریکی و خاموشی موج می زنند. شب به زودی از راه می رسد و تاریکی بر همه جا مستولی.

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:56  توسط هاتف   | 

مهماني اجباري

صبح يك مهماني اجباري است. حتي اگر اين روزها خورشيد در آن دوردست هاي افق ،‌ جايي كه دست هيچ خيال نابي به آن نرسيده است ،‌خودش را مخفي كرده باشد و خيال بالا آمدن نداشته باشد، ناله ساعت هاي كوك شده كه در آيد ديگر صبح شده است. حالا تو بگو آسمان تيره و تاريك و ستاره هاي خندان و شاد ،‌ توي آسمان چشمك زن و سرفشان.  چه خيالي است حتي اگر گاهي ابرهاي خاكستري ،‌ چشم ديدن همين دو ستاره را هم نداشته باشند و سپاه ماه و ستاره و هر چه آدم نوراني و آسماني است را با پوشش زمخت و بي معرفتشان مغلوب ساخته باشند؟ و يا چه فرقي مي كند كه ديگر كبوتر پشت پنجره خانه پدري به شوق صبح و آفتاب ديگر بق بقو نمي كند و خيال هيچ شاعر منجمدی را من باب خاموشي خويش و تسبيح گويي مرغ مكدر نمي سازد؟  ناله ساعت كوك شده كه بر آيد ديگر انگار صبح شده است.

صبح يك مهمان ناخوانده و ناخواسته است،‌به شكل باد و يا يك نسيم كه از ميان اين زمين هاي يخ زده و سنگين و اين شبنم هاي منتظر و دلواپس عبور كرده است و پاورچين  چون يك روح مضطرب و پريشان خودش را از لاي پنجره ها به گرماي تصنعي و قلابي شوفا‍ژها  عرضه كرده است. و ديگر صبح نه شبيه يك روح مذاب اميد و زندگي است كه تازه نفس و پرجلال با گام هاي مصمم و پر شتاب زندگي را آغاز كرده است كه هم چون شوي و ههمتاي عزرائيل است كه بر بستري ظاهر مي شود و مرگ اين شهد جاويد و گواراي هستي را از او دريغ مي دارد.

صبح يك مهماني اجباري است. ناله ساعت ها كه در آيد بايد برخاست. اين اواخر ساعت را كمي دوتر از خودم مي گذارم كه به هر زحمتي كه باشد برخيزم و ناله اين جغد شوم را ساكت كنم. بايد برخاست. بايد يكبار ديگر چاي اين زندگي تلخ و بدون عشق را سر كشيد. بايد براي اين مهماني اجباري موها را شانه كرد و لباس هاي فاخري پوشيد كه مبادا روز ، اين صاحب مهماني تكراري و دل آشوب آزرده شود ...

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:55  توسط هاتف   | 

یک سو تفاهم تاریخی

احتمال نمی دهم کسی نظرات پست " سکوت رسانه های دنیا " را دنبال کرده باشد. قدیم تر ها آن سالهای اول وبلاگ نویسی دوستانی بودند که نظرات وبلاگم را با جدیت دنبال می کردند و نظرات حمایتی یا متضادشان را دریغ نمی داشتند. اما این روزها دیگر انگار حوصله بحث و تبادل نظر به سر آمده است. بی تعارف بگویم دلیل اصلی این که دیگر نوشته های این وبلاگ به سمت موضوعاتی که نیازمند به نظر شما باشد نمی رود همین است. بگذریم...

نیما که احتمالا دیگر معروف حضورتان هست در پست فوق الذکر اشاره کرده است که ترکیب adopt a resolution در معنای حقوقی چیزی سوای تصویب قطعنامه است و اصولا به معنای پیشنهاد طرحی برای رای گیری در جلسات آینده است. (رجوع کنید به خط سوم از این خبر که ترکیب Adopt و Resolution به صراحت آورده شده است و اثری از کلمه draft و امثالهم دیده نمی شود +)  در ادامه آورده است که بر طبق این مفهوم رسانه های دنیا هیچ الزامی به پوشش خبری این واقعه نه چندان مهم ندارند و استاندارهای خبرگزاری های دنیا به گونه ای است که " هیچ وقت " از این دست خبرها را در سایت های خبری یا روزنامه هایشان منتشر نمی کنند و آنها استاندارهای خبری را بهتر از ما واردند و چیزی که لازم الاجراست تقویت زبان انگلیسی ماست نه خرده گرفتن بر بنگاههای خبری خارجی. از نکته اول که احتمالا یک نکته حقوقی است که نیما یحتمل بهتر از ما بر این موضوع اشراف دارد بگذریم - اگرچه لغت نامه های دیکشنری مفهومی محیر العقول و خارج از سواد ما ارایه نمی دهند (+) - به نکته دوم یعنی یگانه بودن استاندارهای خبرگزاری های خارجی باید با دیدی دیگر نگریست. به فرض نه چندان محال که نکته اول صحیح باشد و adopt a resolution مفهومی شگرف و پیچیده داشته باشد که تنها حقوقدانان از آن مطلعند - و نه منِ مهندس مکانیک که به صورت آماتور و با استاندارهای پایین به امر وبلاگ نویسی مشغولم و زبان انگلیسی ام هم در حد نرم بین المللی نیست- ، یکی بودن استانداردها و بی طرفی رسانه های جهان که به خیال من تنها یک خیال خام است موضوع درخور توجهی است که به سادگی از کنار آن نمی توان گذشت. سری به سایت گوگل می زنم تا ببینم حقیقتا ترکیب این دو واژه حقوقی در این خبرگزاری های خارجی مندرج در پست قبل هیچ وقت انعکاس پیدا نمی کند و این استانداردها یگانه اند و یا ...

  1. Iran nuclear resolution adopted(November 29, 2004)
  2. Security Council passes Iraq resolution 15-0(October 17, 2003) : "the US-backed resolution adopted... "
  3. See the rest here
  • BBC
  1. UN adopts tough Iraq resolution (November 8,2002)
  2. UN vote backs Lebanon ceasefire(August 12, 2006): "...called the adoption of the resolution "a historic turning point"

  • Washington Post
  1. UN demands Iran suspend Nuclear Activities(July 31, 2006) : "The U.N. Security Council Monday adopted a resolution demanding that Iran suspend its nuclear activities by the..."
  • Herald Tribune
  1. Google Search Results with Iran+ UN+ Resolution+ Adopt keywords

بدیهی است این تنها بخش بسیار کوچکی از نتایج یافته شده است .فکر می کنم دیگر جای بحثی باقی نمانده باشد. نظری بر این پست مترتب نیستم و این نوشته را تنها برای رفع یک سو تفاهم کوچک نوشتم. امیدوارم خاطر کسی من باب عدم سکوت من در برابر جنایت ، نسل کشی و وحشی گری و نژاد پرستی رژیمی که تحت حمایت بزرگترین رسانه های دنیا و ثروتمندترین لابی های جهانی است مکدر نشده باشد.


+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:55  توسط هاتف   | 

ُسکوت رسانه های دنیا

در شصتمین جلسه شصت و سومین مجمع عمومی سازمان ملل که به صورت علنی(Plenary) در تاریخ 26 نوامبر 2008 برگزار شد شش قطعنامه با اکثریت مطلق آرا به تصویب رسید که در آن مواردی هم چون ضرورت پایان اشغال بیت المقدس ، توقف شهرک سازی و ساخت دیوار نژادی و ضرورت تخلیه بلندی های جولان ذکر شده بود. این خبر در خبرگزاری ایرنا به چاپ رسید و بسیاری از تارنماهای فارسی زبان هم چون فارس نیوز ، تابناک ، خبرگزاری ایران نیوز و عشرت شایق به نقل از ایرنا این خبر را در خروجی تارنماهای خود قرار دادند.

هر چند این دست قطعنامه ها که گویا یک سال در میان با مضامین یکسان و بر حسب اتفاق در روزهای پایانی سال و با همان تعداد قطعنامه در آن واحد (رجوع کنید به اینجا) صادر می شوند  اصولا هیچ گونه الزام حقوقی و قانونی برای اسراییل به بار نمی آورند و تنها گویی بیانگر خواست و اراده جهانی برای پایان دادن به نژاد پرستی نسل کشی و اشغالگری است ، اما سانسور وسیع و گسترده این خبر توسط خبرگزاری های انگلیسی زبان جای بسیار شگفتی و حیرت دارد. خبرگزاری های معتبر انگلیسی زبان من جمله CNN, New york times, Haartez, Daily Telegraph, Herald Tribune , Reuters, BBC و ... در یک اقدام هماهنگ و هدفمند تصمیم به عدم پوشش رسانه ای این خبر در سایت های خود گرفتند و کوچکترین اشاره ای به قطعنامه های صادره در تاریخ فوق الذکر نکردند. عدم پوشش رسانه ای این خبر تا حدی حیرت آور است که شک و شبهه ساختگی و جعلی بودن خبر ایرنا را به وجود می آورد اما خبر فوق را می توانید به زبان انگلیسی در این سایت پس از جستجوی پیشرفته در صفحه چهارم گوگل پیدا کنید (+).

اما سوال اساسی اینجاست که آیا مدعیان آزادی بیان ، دمکراسی ، حقوق بشر و مضامینی از این دست با عدم انتشار این خبر بر سرپوش گذاشتن بر خواست و اراده جهانی برای پایان اشغالگری و خشونت و از سرگیری گفتگوهای صلح و آشتی و برقراری مجدد آتش بس و پیدا کردن راه حلی پایدار برای معمای تاریخی فلسطین ، نمی کوشند؟

این نوشته در وبلاگ انگلیسی

پ.ن : نظرات نیما را در همین پست بخوانید. نکات خوبی به این نوشته اضافه کرده است :)

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:54  توسط هاتف   | 

روزهای بی ثمری

این روزهای کریسمس و روزهای آخر سال که دانشگاه تعطیل است شهر بسیار سوت و کور شده است و انگار خاک مرده روی شهر ریخته باشند و اغلب دانشجو ها که جمعیت قابل توجهی از ساکنین شهر را تشکیل می دهند به شهرهای خود بازگشته اند و مردم عادی شهر هم غالبا به مسافرت رفته اند. همه مغازه ها به طور کل تعطیل است و می توان گفت دیگر اتوبوس ها هم که روزهای عادی با زحمت رفت و آمد می کردند این روزها اصولا در شهر پیدا نمی شوند. این است که از روزی که از پاریس برگشته ام به کل از خانه بیرون نرفته ام. وضعیت کسل کننده ای است و بیشتر اینگونه است که در این اوقات دستم به وبلاگ نویسی هم نمی رود. ب ال ات ری ن هم که شکر خدا برای من تعطیل شده است و به قولی عدو سبب خیر شده است! بهتر است این روزها کمی مطالعه کنم و ساعات خوابم را کمی منظم تر کنم. کسی اگر سایت اینترنتی برای دانلود کتاب و یا سرگرمی های هیجان انگیزتر سراغ دارد مضایقه نفرماید :)
+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 9:58  توسط هاتف   |