اگرچه هنوز خیلی سرد است و باد بنای صلح و دوستی با چمن و گل و سبزه را ندارد ،
اگر چه هنوز صبح ها ، تنها این بلورهای شش ضلعی یخ زده روی شیشه ایستگاه اتوبوس، با آن چشمک های درخشان و نورانی شان است که به تو سلامی عاشقانه می دهند،
اگر چه هنوز که شب سر روی بالین می گذاری و صبح بر می داری، مخمل های سفید و درشت برف صبور اما پرشتاب روی هم تلنبار می شوند و چون پتوهای چین خورده تا شده سفید و سرد گوشه تالار خانه مامان حاجی روی دشت و صحرا پهن می شوند و تو را به هم آغوشی دعوت می کنند...
اگرچه هنوز شاخه های درختان مستمند و تهی دست ، روی به سوی آسمان درازند و تو گویی انگار دعای بهار را عاجزانه سر می دهند...
اما رنگ و روی آفتاب بلند بالای این روزهای شهر ، انگار سوغاتی از سرزمین های مشرقی با خود دارد.
اگر چه هوای سرد اینجا مرا ، شبیه این نروژی های بی ...(!) کم سخن تر و کم حرف تر کرده است
اما هنوز هم به پرسپولیس عشق می ورزم و هم صدا با تماشاچی های توی استادیوم با گل دقیقه 93
با مشت های گره کرده روی آسمان می پرم. حالا می خواهد وسط اتاق کار باشد و کنار یک چینی گنگ
بی خاصیت و یا گوشه دنج کوچک اتاقم
هنوز هم که هنوز است با اخم های پر غرور علی دایی غرق غرور می شوم و با لب های آویزانش افسرده و غمگین می شوم
دایی برای من هنوز یک افسانه شیرین و تمام نشدنی است
و هنوز که هنوز است خیابانی را صدها بار بیشتر از فردوسی پور دوست می دارم.
حالا تو بگو اصلا باریدن باران را با فعل وزیدن صرف کند و یا چه ...
پ.ن: عزیز جان ، آن دست کش چرمی که برایم خریده بودی و سال پیش که آقای پدر آمده بود آلمان میزبانی ما با خودش آورده بود... نمی دانم امروز کجا جایش گذاشتم و گم شد. به خدا غم دنیا خراب شده روی سرم. یکی دیگر برایم می خری؟
+ نوشته شده در 2009/2/13ساعت 18:17  توسط هاتف
|
مقدمه: یکی از برکات هک شدن سایت بالا ترین ، فراغ بال بیشتر من و تمرکز بر روی موضوعات مهم تر در اوقات شبانگاهی شد. این است که در این مدت همکاری های خوبی با چند خبرگزاری داخلی فعلا در سطح ترجمه خبر و مقاله آغاز کرده ام. امیدوارم این همکاری ها به سطوح بالاتری در آینده نزدیک برسد.به گزارش شیعه نیوز به نقل از وبلاگ کاخ سفید (وابسته به
سایت رسمی آن) ، روز پنج شنبه 5 فوریه به سخنرانی باراک حسین اوباما رییس
جمهور جدید امریکا پرداخت.در این سخنرانی جالب توجه رییس جمهور اوباما در
میان انبوه هزاران نفر که در مراسم چاشت نیایش ملی (National Prayer
Breakfast) در شهر واشنگتن آمریکا گرد آمده بودند گفت : " ایمان های
متفاوت و مختلف ما به جای آنکه هر کدام از ما را از یکدیگر جدا سازد می
تواند ما را به سوی تغذیه انسانهای گرسنه ، دلداری و تسکین انسانهای
دردمند و مصیبت زده ، برای برقراری صلح در هر سرزمینی که نزاع در آن
درگرفته است ، برای دوباره ساختن هر آنچه که از هم فروپاشیده است و برای
بلند کردن هر آنکه در لحظات سخت و دشوار زمین خورده است ، متحد سازد. "
مراسم چاشت نیایش ملی هر ساله در واشنگتن آمریکا
در اولین پنج شنبه ماه فوریه برگزار می شود. این رویداد از سال 1953 و از
زمان رییس جمهور آیزنهاور که برای اولین بار در چنین مراسمی شرکت یافت
اتفاق می افتد. بخش هایی از نیایش اوباما در این مراسم را در زیر می
خوانیم:
" هیچ شکی
وجود ندارد که طبیعت ایمان بدین معناست که برخی عقاید ما هرگز یکی
نخواهد بود. ما کتابهای متفاوتی را پیروی می کنیم. احکام و دستورات
متفاوتی را به هم چنین. توجیهاتمان و ادراکمان از اینکه هر یک از ما از
کجا آمده ایم و به کجا می رویم با یکدیگر متفاوت است و حتی برخی از ما به
هیچ ایمانی راسخ نیستیم. همه ما این اختلاف ها را می دانیم. اما در این
میان یک قانون وجود دارد که همه ادیان الهی را به هم پیوند می زند. عیسی
مسیح به ما می گوید که همسایه خود را همانطور که خود را می پسندید
بپسندید. و آنچه که برای شما ناگوار و نفرت انگیز است بر همیار و شریک خود
روا مدارید. در اسلام حدیثی وجود دارد که می خوانیم که "هیچکدام از شما یک
مومن حقیقی نیست تا آن روز که آنچه بر خود آرزو می داردبرای برادر خود نیز
آرزو دارد." چنانکه این روایت در مکاتب بودا و هندو نیز به چشم می خورد. و
این البته همان قانون طلایی است برای فراخوانی به عشق به همنوع، برای درک
و فهم یکدیگر و برای رفتار بااحترام و بزرگواری با کسانی که لحظات کوتاهی
را بر روی این زمین خاکی با یکدیگر به قسمت می گذاریم."
در این مسیر ، این ایمان وِِیژه ماست که ما را
به سوی خوبی و نیکویی والاتری رهنمون می کند و به جای آنکه ما را از
یکدیگر جدا سازد ، می تواند ما را به سوی تغذیه انسانهای گرسنه ، دلداری و
تسکین انسانهای دردمند و مصیبت زده ، برای برقراری صلح در هر سرزمینی که
نزاع در آن درگرفته است و برای دوباره ساختن هر آنچه که از هم فروپاشیده
است و برای بلند کردن هر آنکه در لحظات سخت و دشوار زمین خورده است ، متحد
سازد.
هدف ما این است که به سوی رهبران و دانش پژوهان
در سراسر جهان دست دراز کنیم تا زمینه برقراری یک گفتگوی ثمر بخش
پیرامون ادیان و اعتقادات را فراهم آوریم. و البته در این راه من انتظار
ندارم تا افتراق ها و جدایی ها یک شبه از میان برداشته شود و باور ندارم
که نظرات و تنشهایی که برای زمانهای درازی در میان بوده است به یکباره محو
شوند اما اعتقاد دارم که اگر بتوانیم به راحتی در یک فضای باز و با صداقت
با یکدیگر گفتگو کنیم، آنگاه خراش ها و بریدگی ها و زخم ها آغاز به مرمت و
بهبود خواهند کرد و مشارکتی نوین در این میان ظهور خواهد نمود. در جهانی
که هر روز کوچک و کوچکتر می شود ما می توانیم آغاز گر نابودی نیروی تعصبات
خشک باشیم و فضایی را بسازیم که در آن صدای شفا بخش فهم و درک متقابل طنین
انداز شود.
این است امید من. این است دعای من.
گفتنی است حدیث مورد اشاره ی اوباما متعلق به
وجود مبارک خاتم النبیین حضرت محمد (صلی الله علیه واله و سلم) می باشد
که :«و الذي نفسي بيده لا يؤمن احدكم حتي يحب لاخيه ما يحب لنفسه». 1
آقای سعید دوست داشتنی و اسماعیل بزرگوار مرا به حرکت نقل خاطره های انقلابی که حالا در هر کوی و برزنی از این دنیای غیر مجازی اما نه خیالی وبلاگستان، چون جوی پرخروشی به راه افتاده است دعوت کرده اند . دستشان درد نکند که به قول معروف ما را هم به بازی گرفته اند .
اما برای چون منی که چهار سال و اندی بعد از آن روزهای انقلابی و پرهیاهو به دنیا آمده ام نوشتن از حال و هوای آن روزگاران و نقل خاطره های آنچنانی نا ممکن است و برای من از آن دست خاطرات هیچ نمی ماند جز خاطره های خاکستری و مخدوش روزهای بمباران تهران و پناه گرفتن در سنگرها و هول و واهمه های کودکانه از آژیر قرمز و نمای ساختمان فرو ریخته زیر موشک باران خیابان توانیر و مارش های جنگ. و بعد ها که بزرگتر شدیم و جنگ تمام شده بود و ما مدرسه برو شده بودیم ، داستان ، داستان کاغذهای رنگی سرخ و سفید و سبز بود و بادکنک های نیمه باد شده و روزنامه های دیواری فراموش نشدنی و گروههای سرود و تئاتر و شیرینی هایی که هنوز طعم شیرینشان زیر زبانمان مانده است. و یا شاید پر رنگ ترینش همان تنها حضورم در راهپیمایی بیست و دو بهمن با آقای پدر باشد که اتفاقا آن روز مصادف شد با همان بارش هر چند زود گذر سنگین برف تهران که بعدها شد یکی از دهها تصویر منتخب تیتراژ اولیه اخبار. و البته فراموش نشدنی ترین خاطره از روزهای دهه فجر بر می گردد به کسب مقام دومی بهترین بازیگر تئاتر مدارس تهران به خاطر ایفای نقش در یک تئاتر طنز که نشان می دهد که در نقش بازی کردن روی رو حوضی این دنیای لوده گران هم دستی بر آتش دارم!
اما من هم فکر می کنم این پیشنهاد آهستان ، اگر چه کمی دیر شده است ، پیشنهاد خوبی باشد. نقل کردن خاطرات آن روزها از زبان آدم هایی که سن و سالشان به آن روزها قد می دهد نه تنها مهیج تر و شنیدنی تر است که روشنگر بسیاری از واقعیت های آن روزگاران نیز می باشد. و این واقعیات شاید برای منی که پدرش در یکی از روستاهای ورامین در چند ده کیلومتری پایتخت به دنیا آمده است از همه ملموس تر باشد. داستان ها شنیده ام از اینکه قوت غالب مردمان آن روزها بادمجان بوده است و گوجه فرنگی و نان خالی و چه شب ها و روزهایی که می آمده است و می رفته است و خانواده ای رنگ گوشت را به سفره خود نمی دیده است. و چه داستانها شنیده ام از کودکان روستایی که در گل و لای برف و در سرمای کویر نه کفشی داشته اند و نه کلاهی و نه گرمینه پوشی و چه داستانها شنیده ام از رویاهای کودکانه برای داشتن یک لامپ روشنایی و حتی یک روزنامه و یا چند برگ کتاب داستان برای پرواز بر فراز خیالات خام و بکر ذهن یک کودک روستایی. اما اگرچه این روزها برق و آب و تلفن در روستایمان یافت می شود و مدارس پر است از بچه های قد و نیم قد ایرانی و افغانی و در هر خانه ای تلویزیون یافت می شود و الخ اما با چشمان خود دیده ام اعتیاد جوانان روستا را. بسیار دیده ام خالی شدن خانه ها و مهاجرت روستاییان را. غافل نمی شوم که از این بسیارها هنوز بسیار به چشم می خورد...
+ نوشته شده در 2009/2/8ساعت 13:13  توسط هاتف
|
به گزارش شیعه نیوز در ادامه روند حمايت جمعي از كارلينا پتري پرستار
مسيحي كه به خاطر پيشنهاد دعا كردن براي بيمار سالمند خود از كار بركنار
شده بود ، كارفرماي وي مجبور به قبول بازگرداندن وي به كار شد.
مباحثات و مجادلات در اين مورد در دسامبر سال
گذشته هنگامي به اوج خود رسيد كه پرستار پتري در هنگام ملاقات بيمار خود
در سامرست انگليس از او سوال كرد كه آيا تمايل دارد كه براي بازگشت سلامتي
او دعا كند يا خير.
گفته شده است كه او به خاطر ”ترويج آنچه كه به سلامتي ارتباطي ندارد ” نظام نامه حرفه اي خود را نقض كرده است.
اگر
چه خانم پتري گفته است كه امتحان سخت براي اثبات بي گناهي اش به پايان
رسيده است اما واهمه ها به خاطر ايجاد قوانين جديد كه منجر به اخراج
كارمندان بهداشت و سلامت كه براي گفتگو در مورد ايمان و اعتقاداتشان با سايرين تلاش مي كنند افرايش يافته است.
ماه
گذشته بخش نامه كوچكي توسط دايره بهداشت منتشر شد كه بر اساس اخطار آن با
هر گونه تلاشي توسط پزشكان و پرستاران براي موعظه خواني و نصيحت به ساير
كارمندان و بيماران، به عنوان آزار و اذيت رواني و يا ارعاب تحت قوانين
انضباطي برخورد خواهد شد.
اما با اين وجود مرزبندي مشخصي در مورد حدود قابل
قبول براي گفتگو در مورد اديان بيان نشده است. در اين بخش نامه كه توسط
سرويس بهداشت ملي انگليس (NHS) صادر شده است عنوان شده است : مشاهده شده
است كه پيروان برخي مذاهب در حال تلاش براي موعظه و نصيحت ساير افراد براي
ايمان آوردن مي باشند.
اين باعث بروز مشكلاتي براي خداناباوران و ديگر
پيروان مذاهب از جمله آزار روحي و ارعاب و ترس خواهد شد. براي اجتباب از
سوء تفاهم و شكايات در اين باره ، بايد اين نكته شفافانه براي هر كس از
روز اول استخدام و يا آموزش اعلام شود كه با چنين برخوردهايي ،عليرغم
اعتقادات و باورهاي ديني، به عنوان آزار و اذيت هاي روحي بر پايه قوانين
انضباطي و فرآيندهاي شكايتي برخورد خواهد شد.
در عين حال دكتر پيتر
ساندرز دبير عمومي بخش مسيحيت سازمان پزشكي اعلام كرد كه بسياري از اداب و
عادات سرويس بهداشت ملي بر پايه روح مسيحيت شكل گرفته است و بسياري از
پيشگامان عرصه طب كساني بودند كه توسط ايمان و انگيزه هاي ديني دراين راه
برانگيخته شدند. اين بسيار طعنه آميز است كه عقيده مسيحيت و عقيده ديني در
جامعه به چشم كالايي غير مفيد و نا كار آمد نگريسته شود.
روزنامه نروژِی زبان آفتن پستن(Aftenposten) چاپ اسلو در تاریخ پنجشنبه 5 فوریه 2009 میلادی در صفحات شانزده و هفدهم که مربوط به اخبار خارجی می باشد مقاله ای نبستا طویل و مفصل به قلم Per.A.Christiansen منتشر کرده است که در آن به کوچک انگاشتن فعالیت های اخیر موشکی ایران و به خصوص پرتاب ماهواره فضایی امید پرداخته است. این روزنامه به ظاهر محافظه گرا و سنتی که قدیمی ترین روزنامه نروژی محسوب می شود و منتقدین آنرا پس از جنگ سرد به عنوان یک روزنامه لیبرالیستی که مواضع تیره ای در جریان جنگ آمریکا و عراق و هم چنین تحولات اعراب و اسراییل اتخاذ کرده است می شناسند، در آستانه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در تیتر درشت این مقاله با توهینی آَشکار و در ضدیت با حقوق بین المللی شهروندان ایرانی، ایران عصر حاضر را هم تای عصر بربریت دانسته است. در این مقاله با عنوان " ایران : بربریت و فن آوری نوین" در بخش نخستین با اشاره به قوانین قضایی کشور و نمونه هایی هم چون مجازات جوان اسید پاش به آمنه 26 ساله و خواندن این قانون به عنوان قانون چشم در برابر چشم و هم چنین مجازات های رجم و اعدام افراد زیر 18 سال ،از زبان یک فعال حقوق بشری در نروژ به نام محمود امیری مقدم ایران عصر حاضر را ایران عصر بربریت نامیده است. این نویسنده در ادامه با پیش کشیدن بحث پرتاب ماهواره امید در این میان می نویسد : " این اعمال و قوانین در تضاد آشکار با تصویری است که امروز رژیم ایران در آستانه سی امین سالگرد پیروزی خود سعی دارد به نمایش بگذارد". در بخش دیگری از این مقاله با ابراز نگرانی از این موفقیت علمی ایران سخنان رییس جمهور که پرتاب این موشک را نویدی برای توسعه ایمان به خدا ، عدالت و صلح دانسته بود به زیر سوال می برد و اینگونه می پرسد که پرتاب موشک چگونه می تواند به توسعه ایمان به خدا صلح و عدالت در جهان منجر شود؟ او اضافه می کند که ایران با پیشرفت های اخیر در پرتاب ماهواره به فضا در واقع موشکی به پای خود شلیک کرد ه است! وی هم چنین با اشاره به احتمال بهبود روابط ایران و آمریکا با آغاز ریاست جمهوری اوباما در آمریکا در اظهار نظری جهت دار پرتاب ماهواره امید را در تضاد با خواست سران آمریکا می خواند که تاثیری منفی بر این گفتگو ها خواهد داشت. در بخش های دیگری از این مقاله به مباحثی چون سیستم انتخاباتی در ایران ، شورای نگهبان بحث رهبری و تاریخ انقلاب اسلامی در سال 57 به طور گذرا اشاره شده است.
+ نوشته شده در 2009/2/5ساعت 22:56  توسط هاتف
|
متاسفانه ب ال ات رین امروز مورد حمله ناجوانمردانه قرار گرفت و به کلی از دسترس خارج شد. فارغ از اینکه این برنامه طرح ریزی شده توسط چه گروههایی و با چه اندیشه ای و به چه منظور صورت گرفته است این عملیات از هر رو نکوهیده و غیر قابل توجیه است. پیشتر از این نیز در مواضع متفاوتی اعلام کرده بودم که راه حل همگون سازی بال ات رین و خارج شدن آن از فضای تک قطبی باز گذاشتن فضای آزاد و برداشتن قیل ترینگ این سایت است و نه پناه بردن به روش های حذفی اعم از هک کردن و سانسور و امثالهم. به هر حال من هم به عنوان کاربری که یک سال از شب های بی خاطره و کم فروغ زندگی در غربتم را با با ل ات رین سپری کرده ام از این حرکت اعلام انزجار می کنم و برای بازگشت پرتوان او به صحنه لحظه شماری می کنم.
مدت ها بود كه خيال داشتم اين شعر زيبا از دكتر محمد حسين بهراميان را بخوانم. هر چند در صحت و سقم متن شعر شبهاتي وارد است و حتي تلفظ ابيات عربي آنرا مطمئن نيستم اما شنيدن چنين شعر بديع و خيال انگيزي خالي از لطف نيست. دوستان اگر ايرادي وارد مي بينند تذكر بدهند. متن شعر را مي توانيد از اينجا بخوانيد
+ نوشته شده در 2009/2/3ساعت 10:54  توسط هاتف
|
به اين دليل كه اينجا ذكرش قبل تر رفته است متن زير را كه در مورد سفر تعطيلات كريسمس است اينجا مي گذارم. باشد كه پند گيريد!
vel. hvis jeg vil snakke om juleferien, må jeg si at jeg
faktisk var i Trondheim i disse dager. men 5 dager før jul reiste jeg til Paris
i Frakrike.Jeg reiste til Paris på 17
desember, og jeg bodde 4 netter der. Paris er en stor, historisk og
overfylt by. da gikk jeg på gaten i Paris ,føler jeg at jeg er i
Teheran, og jeg har kommet tilbake til min dynamiske
og overfylte byen. Jeg likte Paris veldig mye. Det er så mange vakre
historiske steder i Paris at du må bruke minst
1 måned for å kunne besøke dem alle. Været var mye varmere enn
i Trondheim, og en dag skinte solen . Jeg besøkte Louvre museum, Disneylandparken og mange
andre museer. Jeg har også sett på byen fra toppen av Eiffeltårnet.
Louvre
Museet er virkelig stort, og hvis du ønsker å besøke alle hall nøye,må
du bruke to eller tre dager. Paris er
en dyr by, men jeg tror at Trondheim fortsatt er dyrere enn Paris.jeg
kom tilbake til Trondheim 22. desember. Jeg likte denne turen, og jeg
håper at jeg kan reise dit igjen senere. Resten av juleferien var Jeg
nesten bare i hjemmet, og byen
ble kald og mørk og det var ganske stille. Det var trist og ensomt.
+ نوشته شده در 2009/2/2ساعت 16:58  توسط هاتف
|
حالا درست چند ماهی می شود که از یک سوی میدان نه آتشی به پا می خیزد و نه دودی و نه حتی صدای شلیک جانانه ای و هر چه هست صدای بی رمق و زار شلیک گاه گاهی فشنگ های رنجور و خسته و بی هدفی است که در کمرکش این راه پر فراز سرخم می کنند و از آنها هیچ نمی ماند جز پوکه های تو خالی. دیگر حالا چند ده روزی می شود که این دنیای به ظاهر مجازی وبلاگستان با همه فانتزی های زرد و خیال گونه و متهوعش یک پای ثابت و همیشه خیزانش را در بند می بیند. حالا درست چند ماهی می شود که صدای خواستنی و جنجالی حسین درخشان دیگر نه در وبلاگ قدیمی و پرخاطره هودرش به گوش می رسد و نه در آن وبلاگ نوظهور و خردسال بچه قلهک و او دیگر نیست تا فیدها و توضیحات کوچک و چنده ده کلمه ای اش اعصاب جماعت کثیری را مکدر کند. خدا می داند این روزها چقدر جای خالی حسین در این گوشه انزوای وبلاگستان ، جایی که حرف آدم هایش حرف دیگری است و دنیایشان دنیای دیگری احساس می شود. آدمهایی متفاوت از همه آدم های عاصی و خسته که خستگی جان بر قلمشان سایه افکنده
است و تو گویی جز هتاکی و نق زدنهای شبانه روز چیز دیگری از مخالفت مدنی و متمدنانه نیاموخته اند. حالا چند ماهی گذشته است از آن روز که حسین همه زرق و برق های فرنگ را رها کرد و به امیدی به ایران بازگشت. حسین حالا در بند است با همه آن حمایت های بی دریغ و پر هزینه اش. با همه آن ایستادگی های جانکاه و صعب و دشوارش در قلب این غرب بی مروت و بی مدارا. با آن جهان بینی نوین اش که زندگی و تحصیل در غرب برای او به ارمغان آورده بود و من شاید آن روزها بیش از هر کسی او را درک می کردم و این روزها که حتی مخالفانش این گونه دم بر می آورند :
باید اعتراف کنم که ماهها بود به این نتیجه رسیده بودم که بسیاری از حرف
های حسین درخشان درباره مسائل جهانی، واقعیات ایران و بخصوص درباره
اپوزیسیون ایرانی درست است و خود نیز مستقلا به برخی از آنچه او به آن
رسیده بود باور داشتم، حتی به این نتیجه بودم که بازگشت به ایران و دفاع
از سرزمین و حتی دولت مهم ترین وظیفه ما در وضع فعلی است. وقتی حسین می
رفت از خدا خواستم موفق شود، چرا که اگر او می توانست به ایران بازگردد،
من و بسیاری دیگر از هموطنانی که دلمان برای ایران می تپد و هر روز با
رویای بازگشت از خواب بیدار می شویم، نیز راهی به سوی بازگشت پیدا کرده
بودیم.
چند ماهی گذشته است از آن روزهایی که در پشت شناسه های رنگ رنگ به حسین فحاشی می کردیم و او آن پشت می نشست و از همه آن ناسزاهای کور و بی ثمر لذت می برد و به ریش همه ما می خندید. وبلاگ حسین چند ماهی است به روز نشده و بایگانی اش هم شاید به خاطر عدم پرداخت هزینه ماهیانه سرور رفته است زیر خروارها خاک. درست مثل آدم ها که می میرند و کسی می آید آنها را می شوید و بعد دو سه متر خاک سرد و یک فاتحه و آنگاه سیر روزمرگی و تمام. و حسین این روزها در این انزوای تلخ، در میان تیرگی روابطش با قلم به دست ها و سمبه های کم زور حقوق بشری در ایران و در میان کمبود اطلاعات بیرون گود نشسته ها از روند پرونده قضایی اش ذره ذره خاک می شود و ذره ذره آب می شود و ذره ذره می سوزد و کس دم بر نمی آورد و شاید در این میان تنها پرتو کم فروغ و سرد خورشید زار این روزهای شهر از میان میله های منجمد سقف سلول است که او را در این اندوه عمیق تنها نمی گذارد و در نوازش کم توانش آرامشی خیال گونه بر دست ها و گونه ها و پیشانی و پرده چشم های خیره مانده به سقفش باز می آورد. حسین را این روزها تنها نگذاریم...
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چو من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
+ نوشته شده در 2009/1/28ساعت 13:23  توسط هاتف
|
به چاپ رسید. گزیده این مقاله را می توانید در لینک بالا ببینید و اگر خیلی علاقه مند به دیدن کل این مقاله، که انصافا هم از نظر بصری جذاب و خوش فرم از آب در آمده است، هستید می توانید 24 دلار ناقابل به دفتر این مجله ارسال کنید و زحمات چند ماهه را در قالب 14 صفحه دو ستونه مشاهده کنید. ولی اگر بچه های خوبی باشید و صدایش را در نیاورید که قرار است کپی رایت را احیانا نقض کنیم می توانید ای میل بزنید تا یک نسخه از آنرا برایتان ارسال کنم.
+ نوشته شده در 2009/1/27ساعت 22:51  توسط هاتف
|
مقدمه : ریچارد فاک استاد بازنشسته قوانین بین المللی در دانشگاه پرینستون آمریکا، گزارشگر حقوق بشری سازمان ملل متحد در مناطق اشغالی و عضو تحریریه روزنامه Nation است. او نویسنده چندین کتاب از جمله "هزینه های جنگ" ، " قوانین بین المللی" ، " سازمان ملل" و " نظم جهان بعد از عراق" می باشد. مقاله ای که از نظر می گذرانید ترجمه ای است از آنچه وی در تاریخ 22 ژانویه 2009 در روزنامه Nation درج کرده است.
اکنون که آتش بس در غزه برقرار شده است ، سوالی که در این میان به وجود می آید این است که اسراییل چه چیزی را در این معرکه به دست آورده است. به طور قطع آمار و ارقام تلفات و هم چنین برتری و چیرگی ارتش اسراییل از او یک پیروز میدان جنگ ساخته است اما ارزیابی ای تحت عنوان "ماموریت به انجام رسید"، به مانند آنچه که در عراق شاهد بودیم یک ارزیابی شتاب زده و گمراه کننده می باشد. اگرچه حماس نتوانست در مقابل قدرت و زورمندی نیروهای مسلح اسراییل زور آزمایی و همتایی کند ، اما ممکن است یک نبرد بزرگ و کلان را در میان قلبها و اذهان فلسطینیان پیروز شده باشد. اخبار و گزارش ها از نوار غزه ، کرانه باختری و سرزمین هایی که یهودیان به طور پراکنده به آن کوچ کرده اند (Diaspora) حاکی از خشم گسترده نسبت به تشکیلات خودگردان فلسطین به خاطر انفعال و بی کنشی آنان و افزایش حمایت و مقبولیت حماس در راستای سپاسگزاری و امتنان مردم به خاطر مقاومت مصمم و با اراده آنان در مقابل وحشی گری ها و اشغال گری های اسراییل و عملیات نظامی آنها حتی در میان سکولارهای فلسطینی است. اگر حماس به عنوان نیروی سیاسی مسلط و غالب در تمام سرزمین های اشغالی فلسطین شناخته شود در انتخابات آتی ، اسراییل بی تردید بازنده این میدان خواهد بود.
اوضاع در جبهه دیپلماتیک نیز بغرنج و پیچیده است. شاید نمایش جنگی اسراییل تاثیرات بازدارنده ای را بر روی دشمن هماورد وی داشته باشد ، اما این ستیزه یک طرفه مفرط و شدید ، اعتراضات گسترده و پس زنی های منفی دیپلماتیکی را به همراه خواهد داشت. قطر و موریتانی به عنوان چند کشور معدودی که اسراییل را به رسمیت شناخته بودند ارتباط خود را با اسراییل قطع کردند و اتحادیه اروپا اقداماتی مبنی بر پیشبرد و ارتقا وضعیت اسراییل به عنوان یک شریک تجاری را به حالت تعلیق در آورد. نخست وزیر ترکیه حتی پیشنهاد بیرون انداختن اسراییل از سازمان ملل را مطرح کرد.
خوب. مقاله اي كه چندي پيش از خانم نائومي كلاين ترجمه كرده بودم در سايت فردا نيوز با عنوان با اسراييل چه كنيم چاپ شد. اگر چه به وبلاگ ارجاع داده نشده است اما در خط 8 نام هاتف خالدي آورده شده است كه براي بالا رفتن ايندكس گوگلي بسيار مفيد است!! متشكر از لطفشان :)
پ.ن: فردانیوز هم فیلتر شد...
+ نوشته شده در 2009/1/23ساعت 14:33  توسط هاتف
|