تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

1388

یک فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت ...

سرتان سلامت. همین.

+ نوشته شده در  2009/3/20ساعت 9:14  توسط هاتف   | 

بهاریه 2

و این سومین بهاری است که بی تو آغاز می شود. حالا دیگر این روزهای آخر اسفند امسال و این باران های بی وقفه و پرشتاب که گاهی دلشان آن بالاترها یخ می زند و برف می شوند و این ابرهای شتابان و آن باد نما که دارد مدام می چرخد و می چرخد و یا آن پشته برف کنار خیابان که با اکراه چکه چکه آب می شود ، حالا همه اینها دارند نوید بهار را می دهند. و من اینجا در کناره همین اتاق شبهای زمستانی و نمدار نشسته ام و برای سومین سالی که در فراق تو نو می شود بهاریه می نویسم.

فکرش را بکن. چه بهاریه ای می شود این داستان. چه بهاریه ای بنویسند این دست های یخ زده و ذهن مشوش و ناتوان.  چه دلی می خواهد از بهار نوشتن و از سبزه و گل و بنفشه و هم آواز شدن با چلچله ها و هم پرواز شدن با کبوتر ها و هم رنگ شدن با جوانه های تازه سر بر آورده ... وقتی تو در کنار نباشی. وقتی تو در کنار نباشی و من جایی دیگر، جایی که مرگ آرام و خاموش متولد می شود ، چگونه می توان از بهار تمنای نو شدن داشت؟

خوشی من نهایتا ساعتی است که تو زنگ بزنی و با آن صدای خش دار و غصه آلودت ، گویی که هیچ دردی نیست و هیج غمی نیست ، عید را از آن راه بعید تبریک بگویی و سر سلامت باش بدهی و آرزوهای قشنگ سر سفره هفت سین را خودمانی زمزمه کنی. و من با همین دل شکسته و بی تاب همه حواسم این باشد که زودتر بی آنکه بغض راه صدایم را ببندد ، این دیالوگ غم بار را تمام کنم و بروم زیر آن پتو، مثل دوران کودکی انگار که خواب وحشتاکی سراغم آماده باشد، مات و مبهوت لحظه های تاریک را سپری کنم.

می دانم آقا جان. می دانم بهار است و از غم و درد گفتن خوبیت ندارد. اما چه کنم. اختیار این دل دیگر از دست رفته است. اسفند که می شود ، از همان روزهای اول هر چه هست دیگر شکست است و هزیمت. می دانم غصه ات را افزون می کند اما بگذار این غم ها بین خودمان تقسیم شود. این طور دیگر شاید آن بغض های فروخفته ، ناجوانمردانه و بی رحم راه گلو را نبندند. شرمنده ام از اینکه تلخم و غم آلود. شرمنده ام که تاب دوری سفره هفت سین و آن بوسه های سال نویت را ندارم. شرمنده ام که این روزهای خانه تکانی دست تنهایت گذاشته ام. شرمنده ام از این بهاریه آقا جان. مرا ببخش.

+ نوشته شده در  2009/3/17ساعت 23:30  توسط هاتف  

بهاریه 1

باد نوروز وزيـــده است به کوه و صحرا ** جامه عيـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا


بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست   **  نازم آن مطـــرب مجلـــس کـــه بود قبله نما


صوفى و عارف ازين باديه دور افتـادند  **  جــام مى گير ز مطــرب، که رَوى سوى صفا


همه در عيد به صحرا و گلستان بروند  **  من ســرمست، ز ميخـــانه کنـــم رو به خدا


عيد نوروز مبارک به غنــــى و درويش  **  يــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا


گر مرا ره به در پير خــــــرابات دهى  **   بــه سر  و جان به سويش راه نوردم نه به پا


سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم  **  تـــا بـــه دلـــدار رسيدم نـــکنم بـــــاز خــطا


+ نوشته شده در  2009/3/16ساعت 20:59  توسط هاتف  

خدمت به خلق معافیت ندارد

کارت معافیتم از سربازی شنبه همین هفته آمد. بدون شک خوشحال هستم اما عهدمان کماکان پا برجاست. 6 ماه آموزش نظامی در اردوگاههای جنوب لبنان. لبیک یا نصر الله.

+ نوشته شده در  2009/3/16ساعت 20:21  توسط هاتف   | 

سلام بر رسول خدا

+ نوشته شده در  2009/3/14ساعت 21:12  توسط هاتف  

معرفی یک وبلاگ : لیبرال پرو

Timothy V. Gatto رییس اسبق حزب لیبرال آمریکا و  گروهبان یکم بازنشسته ارتش آمریکاست که در حال حاضر در کارولینای جنوبی زندگی می کند و به عنوان نویسنده و فعال سیاسی در بسیاری از سایت ها قلم می زند و جدیدا در حال انتشار یک کتاب تازه است. وبلاگ وی با عنوان لیبرال پرو را مدت هاست دنبال می کنم و مواضع روشن و اشتراک دیدگاههایش با من در مورد مسایل ایران و خاورمیانه همیشه برایم تحسین برانگیز بوده است.

پست اخیر آقای تیموتی با عنوان پروپاگاندا علیه ایران هرگز پایان نخواهد یافت یکی از همان نقاط روشن و اشتراکات فکری بسیار قرین و ملموس من و وی است که به وضوح به مساله برنامه هسته ای ایران و راز هرچند هویدا مخالفت غرب با آن اشاره می کند.

بخش هایی از این نوشته دقیق آقای تیموتی را با هم می خوانیم :

ما همیشه می توانیم به خودمان بگوییم که کشور ما چه زمانی از یک کشور دیگر چیزی طلب می کند. اولین سرنخ این است که نام آن کشور را در خبر ها بیشتر بشنویم. این طور به نظر می رسد که ناگهان کشوری به مکان مورد علاقه دولت مردان ما تبدیل می شود و رسانه ها بیشترین توجه را به آن می کنند. کشورهایی که پیش از آن نسل کشی و قحطی در آن رخ داده بود و ما چشمانمان را بر روی آن بسته بودیم با اولین قطره نفتی که از آنجا استخراج می شود به مرکز توجه رسانه ها تبدیل می شود!

در حالی که این نوشته را می نویسم چند کشور از جلوی چشمانم رژه می روند. ونزوئلا با منابع عظیم نفتی اش ، بولیوی با منابع اثبات شده غنی نفتی ، افغانستان که می تواند مسیر مستعدی برای خطوط نفتی از قزاقستان و دریای خزر و نقاط اطراف باشد و سودان که که به سومین کشور بزرگ آفریقایی تولید کننده نفت تبدیل شده است و حتی سومالی که اخیرا جرقه های علاقه چین و آمریکا در آن کشور زده شده است. و البته ایران کشوری با ذخایر عظیم نفتی و گازی و موقعیت استراتژیک فوق العاده و بی نظیر در خاور میانه که می تواند راه عبور بخش عظیمی از نفت خاور میانه به غرب را مسدود نماید. 

آنچه که رسانه های آمریکایی و غربی در مورد ایران هر روز خبرپراکنی می کنند این است که روزی و زمانی ایران قادر است که سلاح هسته ای تولید کند. اما سوال اساسی این جاست که این سلاح را ایران کجا مصرف خواهد کرد و چه کشوری فی الواقع و به دور از تعصب می تواند مورد هدف قرار بگیرد؟ به اسراییل به کشوری که بین 300 تا 600 کلاهک هسته ای دارد و یا آمریکا با بیش از18000 کلاهک؟

اگر کسی به دنبال حقیقت باشد باید بگویم که ایران یکی از امضا کنندگان NPT بوده است و قانونا این حق را دارد که در کنار کشورهایی چون برزیل پاکستان چین ژاپن کانادا و انگلستان به غنی سازی اورانیوم بپردازد و آژانس اتمی نیز در این راه به آنها کمک کند.

سوال این است که چرا ایران با وجود چنین حجمی از انرژی های فسیلی نیاز به سوخت هسته ای دارد؟ واقعیت غم انگیز این است که ایران به فروش ذخایر خویش تا مصرف کردن داخلی آن بیشتر علاقه مند است و در حقیقت ایران حتی گاز و سوخت مصارف خانگی خود را از کشورهای مجاور تامین می کند.

این مقاله خوب و خواندنی را در وبلاگ ایشان بخوانید و زیر لینک برایش به خاطر این تحلیل منصفانه و حق گرایانه پیام تبریک بفرستید!


+ نوشته شده در  2009/3/13ساعت 22:54  توسط هاتف   | 

خرچنگ زاده در فارس نیوز

خبری که دو روز پیش برای سایت شیعه نیوز ترجمه کردم فکر می کنم پنجمین همکاری من با این وبسایت خبری-مذهبی بود. با این حساب و با مجموع دو سه مقاله ای که در سایت فردانیوز به چاپ رسید این حدودا یعنی ورود نیمچه رسمی ما به دنیای رسانه ای و این همه علاوه بر این وبلاگ است که تا یک ماه و اندی دیگر چهار سالگی خود را جشن خواهد گرفت و حالا خواننده های محترم و نیمه محترم متعددی پیدا کرده است! من قبل تر هم در همین وبلاگ گفته بودم که به کارهای رسانه ای و خبرنگاری و عکاسی بسیار علاقه مند هستم. بدون شک بعد از اتمام تحصیلاتم و بازگشت به ایران علاوه بر زمینه فعالیت اصلی ام که سیالات و این دست مباحث می باشد ایده کار کردن به عنوان یک خبرنگار و عکاس را به صورت جدی دنبال خواهم کرد. حتی در نظر دارم در دوران فراغتی که احیانا در این دیار پیدا می کنم در کلاس های خبرنگاری حضور پیدا کنم و کمی این موضوع را از نظر علمی هم به پیش ببرم. این ها را خدمتتان عرض می کنم که اگر فردا روزی جناب خرچنگ زاده شد سردبیر بخش سیاسی خبرگزاری محترم فارس نیوز زیاد تعجب نکرده باشید.

از همه اینها گذشته سایت شیعه نیوز که یک شبکه مستقل است و به هیچ ارگان و نهادی وابستگی ندارد و یک رسانه غیر انتفاعی است اطلاعیه ای برای همکاری درج کرده است . اگر کمکی از دستتان بر می آید کوتاهی نفرمایید.

+ نوشته شده در  2009/3/10ساعت 20:19  توسط هاتف   | 

وضعیت کوچه خیابونهای شهر ما

الان که این نوشته را می نویسم دیگر آخرین لحظات روز نوزدهم اسفند هزار و سیصد و خرده ای است. به عبارتی می کند چندم مارچ سال ۲۰۰۹ و می دانم که حالا دیگر در تهران بوی بهار از هر کوی و برزنی برخاسته است و آسمان رنگ دیگری گرفته است و خاک دارد نفس می کشد و خلاصه خلقت دارد آن روی زیبایش را نشان می دهد. رضای عزیز مطلبی در مورد آب و هوای این روزهای مونترآل نوشته بود . بد ندیدم در مقام مقایسه فقط چند عکس بگذارم از وضعیت این روزهای کوچه های شهر ما و  به صورت تصویری نشان دهم که با گرم شدن تقریبی هوا حالا برف های نرمی که حدود ۴ ماه از سال روی زمین نشسته بودند و نو و کهنه شده بودند تبدیل شده اند به یخ های مستحکم و مقاومی که راه رفتن را برای هر انسان دو پایی تقریبا نا ممکن کرده اند! البته این روزها بادهای سهمگین گویی حامل خبرهای خوشی از آن سوی دشت ها و کوهها هستند. بهار نزدیک است و این روزهای نه چندان دیرپا نیز عن قریب سر خواهند آمد. آن روز گل ها لبخند خواهند زد.

برای نمایش بزرگتر روی عکس ها کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  2009/3/9ساعت 22:16  توسط هاتف   | 

هولوکاست در عراق و لزوم محاکمه جرج دبلیو بوش

بنگاه خبری استرالیایی ABC ،صدای ملی ، در گزارشی در باره جنگ عراق می نویسد:

" در جنگ عراق بیش از 4200 سرباز آمریکایی و ده ها هزار عراقی کشته شده اند و این ستیزه صدها ملیون دلار خرج در بر داشته است"

باراک اوباما گفته است که :

" بگذارید این گونه و به صراحت اعلام کنم که تا پایان آگوست سال 2010 عملیات نبرد ما در عراق به پایان می رسد ..." قسمت عمده ای از نیروهای آمریکایی به علت انتخابات ماه دسامبر عراق آنجا را ترک نخواهند کرد اما این خروج از سال آینده آغاز خواهد شد. با این وجود 30 تا 50 هزار نیروی آمریکایی برای تربیت نیروهای پلیس عراقی در آنجا باقی خواهند ماند. آقای اوباما در کمپ لژیونه واقع در کارولینای شمالی در حالی برنامه زمان بندی خروج سربازان آمریکایی را اعلام کرد که تلاش ارتش آمریکا را ستود و قول داد تا پایان سال 2011 همه سربازان آمریکایی خاک عراق را ترک کنند.

با این وجود آمار و ارقام پرده از تقاوت فاحشی ما بین آنچه شبکه ای بی سی اعلام کرده است با آنچه حقیقتا درعراق رخ داده است بر می دارند:

 .1 بیان " کشته شدن 4200 سرباز آمریکایی " فی الواقع سر پوشی بر سایر کشته شدگان اعم از نیروهای ائتلاف و میزان زخمی ها می باشد.  بر طبق آمار ارائه شده از سوی کشور عراق 4253 آمریکایی کشته شده اند و بیش از 31010 نفر از سربازان و پرسنل آمریکایی در این جنگ مجروح شده اند. مجموع کشته شدگان نیروهای آمریکایی و نیروهای ائتلاف 4571 نفر(منبع) .

 .2 آنچه شبکه ای بی سی از " ده ها هزار کشته عراقی" عنوان می کند صد بار کوچکتر از تخمین میزان حقیقی 2.3 ملیون نفری کشته های حاصل از عوامل خشونت آمیز و یا غیر خشن بعد از آغاز حمله است.تنها بر پایه سازمان تحقیقاتی Foreing Policy که متشکل از علما و فرهیختگان منتخب آمریکایی است 1311696 عراقی در مرحله "بعد از حمله" کشته شده اند . این آمار بر پایه ارقام اعلام شده در مجله پزشکی The Lacent است که که توسط محققان برتر دانشگاه جان هاپکینز به چاپ رسیده است (منبع). این آمار سوای آمار کشته شدگان ناشی از عملیات غیر خشونت آمیز از جمله بیماری و محرومیت های ناشی از زمان جنگ است. آمار اعلام شده توسط دایره جمعیت سازمان ملل بالغ بر 984 هزار کشته است (منبع).

 . 3 ای بی سی می نویسد " این درگیری صدها ملیون دلار هزینه در بر داشته است " . این آمار هزینه واقعی سه ترلیون دلاری جنگ را ده ها برابر دست کم می گیرد. این تخمین توسط برنده جایزه نوبل اقتصاد سال 2001 پرفسور Joseph Stiglitz و همکارانش در دانشگاه هاروارد آمریکا صورت گرفته است. البته فراموش نشود که هزینه های تخمین زده جنگ را باید در کنار پس رفت اقتصاد آمریکا و صدها هزار موقعیت شغلی در خطر در دنیا مد نظر قرار داد (منبع).

 .4 اعلام پایان رسمی عملیات رزمی تا پایان آگوست 2010 توسط اوباما یک دروغ زیرکانه از آقای رییس جمهور است! زیرا بنا بر این اعلام 35 تا 50 هزار نیروی آمریکایی هم چنان در داخل مرزهای عراق حضور خواهند داشت.

 .5  تحسین ارتش آمریکا توسط اوباما فی الواقع به نوعی تمجید از هم دستی و مشارکت آمریکا در جنگ عراق ، هولوکاست و قتل عام در عراق است. جنگ در عراق بر اساس قوانین بین المللی یک رسوایی فاحش و دروغ آمیز بود. بر اساس یک تحقیق رییس جمهور سابق آمریکا جرج بوش و سایر مقامات رسمی آمریکا یک هزار بیانیه دروغ و جعلی بر مبنای تهدید امنیت ملی توسط عراق بعد از حمله 11 سپتامبر منتشر کردند

 .6 اوباما در این بیانیه قول داده است که تمام نیروهایی آمرکایی تا پایان سال 2011 از عراق خارج خواهند شد. و این رسما در تضاد آشکار با اعلام مقامات پنتاگون است ساعاتی پس از سخنرانی اوباماست. پنتاگون معتقد است که نیروهایش حتی تا بعد از سال 2011 نیز در عراق خواهند ماند. JimMiklaszeswki مخبر پنتاگون در ان بی سی روز جمعه اعلام می کند که :

"علی رغم صحبت هایی که با نیروهای عراقی برای خروج از عراق تا سال 2011 شده است ، فرماندهان آمریکایی در حال برنامه ریزی برای باقی ماندن تعداد قابل توجهی از سربازان آمریکایی در خاک عراق هستند"     و یک مقام رسمی نظامی دیگر اعلام می کند که نیروهای آمریکایی تا 15 الی 20 سال آینده در عراق باقی خواهند ماند منبع


پ.ن : فرای نکات ذکر شده در باب سخنان اوباما در مورد خروج از عراق و تناقضات شبکه ABC استرالیا به نظر می رسد حالا که تنور محاکمات جنایات جنگی علیه عمر البشیر داغ است ، پرونده ای برای جنایات جنگی جرج بوش برای کشتار و قتل عام و شرکت در نسل کشی در فلسطین ، افغانستان و عراق با آمار به ترتیب :

·        بعد از زمان حمله (Post-Invasion) ، خشونت آمیز و یا غیر خشونت آمیز violent/non- violent  بالغ بر 0.3 ملیون نفر ، 1ملیون نفر و 4 ملیون نفر

·        کشته های کودکان زیر 5 سال 0.2 ملیون نفر ، 0.6 ملیون نفر و 2.1 ملیون نفر

·        پناهندگان 7 ملیون ،6 ملیون و 4 ملیون

(منبع)

هر چه سریعتر باز شود.

 

+ نوشته شده در  2009/3/6ساعت 23:19  توسط هاتف   | 

نامه ای به رییس قوه قضاییه درباره حسین درخشان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

« یا ایّها الذین آمَنُواْ کُونُواْ قوّامین لِلّه شُهَداء بالقسط ولا یجرمنّکُم شنآنُ قوم على أَلاّ تَعدِلُوا اِعْدِلُوا هوَ أَقربُ لِلتَّقوى واتّقوا اللّه انَّ اللّهَ خَبیرٌ بما تعملُون» (مائده /8)

 

حضور محترم حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی

ریاست محترم قوه قضاییه

با سلام و احترام

همانگونه که مستحضر هستید «حسین درخشان» یکی از وبلاگ نویسان ایرانی از حدود چهار ماه قبل در بازداشت به سر می برد. امضا کنندگان این نامه به عنوان جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان و معتقد به آرمانهای انقلاب اسلامی قصد دفاع از همه مواضع و رفتارها و اقدامات نامبرده در گذشته را ندارند. لیکن تاسی به «شهداء بالقسط» ایجاب می کند که گواهی دهیم «درخشان» در سالهای اخیر نه تنها به خطاهای خود معترف بوده و از برخی نوشته ها و اقدامات ناصواب گذشته ابراز ندامت کرده بود، بلکه در فضای وبلاگستان و در رسانه های خارجی به عنوان یکی از مدافعان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلام شهرت یافته بود.

طبیعی بود که برخی نسبت به ریشه های تغییر مواضع او تردیدهایی داشته باشند و ملاحظاتی را پیرامون او مد نظر قرار دهند. اما آنچه روشن است اینکه «درخشان» بواسطه مواضع اخیرش و همچنین اطلاع رسانی پیرامون روابط و عمکرد برخی عناصر سیاسی و رسانه ای فعال در خارج از کشور، به شدت مغضوب مخالفان شناخته شده نظام و انقلاب واقع شده بود. این افراد و گروهها علاوه بر ساماندهی حملات سنگین تبلیغاتی و رسانه ای علیه او، کار را به اقامه دعوای حقوقی در دادگاهها نیز کشاندند. به جهت همین خصومتها بود که خبر بازداشت او بیش از همه موجب خشنودی اپوزیسیون نظام گردید. رسانه های خبری فارسی زبان در خارج کشور بر خلاف رویه معمول خود نه تنها جنجالی درپی بازداشت او  برپا نکردند بلکه تا مدتها حتی از پخش کوچکترین خبری درباره او خودداری می کردند.

امضا کنندگان این نامه اطلاعی از محتوای پرونده «حسین درخشان» ندارند اما به نظر می رسد  بازداشت طولانی مدت او با اتهامی که رسما در مورد او مطرح شده است چندان تناسبی نداشته باشد. خصوصا با توجه به اینکه درخشان با مواضع و فعالیتهای اخیرش آشکارا قدم در راه جبران گذشته برداشته بود. بی تردید اگر او در ایام حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه در بازداشت نبود، از قلم و وبلاگ خود جهت افشای هرچه بیشتر آن جنایات و دفاع از مردم مظلوم غزه استفاده می کرد. به این می اندیشیم که اگر «درخشان» صادقانه در نظرات و عملکرد گذشته اش تجدیدنظر کرده باشد، چنین برخوردی چه پیامی برای او و امثال او خواهد داشت؟

ما وبلاگ نویسان مسلمان علی رغم تفاوت اعتقادات، دیدگاهها و سلایقمان با «حسین درخشان»، آشنایی با وبلاگ نویسی را بی واسطه و یا با واسطه وامدار فعالیتهای آموزشی پیشگام او در عرصه وبلاگ نویسی در ایران هستیم. به حرمت دانستن و آموختن، از حضرتعالی تقاضا داریم با توجه به شرایط خاص این فرد و خانواده متدین و نجیب او، دستور فرمایید در رسیدگی به پرونده او رأفت و رحمت اسلامی لحاظ گردیده و بازداشت او خاتمه یابد.

پیشاپیش از عنایت و التفات حضرتعالی سپاسگزاریم.

 

با آرزوی توفیق الهی

جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان

 

شهاب اسفندیاری (نقد فرهنگ)  

 

 ----------------------------------------------------

* در صورت تمایل به امضا این نامه مشخصات خود را از طریق تماس با ایمیل shb_esf@yahoo.com اعلام فرمایید.

+ نوشته شده در  2009/3/5ساعت 15:26  توسط هاتف   | 

به راز محبوبیتش ایمان بیاوریم

سخنان اخیر سقای بی ریا را احتمالا خوانده اید. اگر نخوانده اید می توانید شرح مبسوطش را در وبلاگ حامی و هم چنین نقد آن را در وبلاگ جمهور بخوانید. 

سقای بی ریا در بخشی از این سخنان جالب توجه گفته است که  : "یک وقت خدمت آقای احمدی‌نژاد بودیم یکی از دوستان صحبت این را کرد که آقای اردوغان خیلی کار مهمی کرد [که این موضوع] را مطرح کرد، آقای احمدی‌نژاد گفت؛ روزهای اولی که ما با او تماس می‌گرفتیم پشت تلفن می‌ترسید، می‌گفت آقای احمدی‌نژاد این مسائل را نمی‌شود پشت تلفن مطرح کرد. اردوغانی که پشت تلفن می‌لرزید، آقای احمدی‌نژاد می‌گوید باید به غزه کمک کنیم می‌گوید بابا! پشت تلفن نمی‌شود. این، در داووس آن حرکت را انجام می‌دهد. چه شد؟ چطور جرات پیدا کردند"؟  و همین طور در قسمت های دیگری از این صحبت ها وی به نقش احمدی نژاد در اخراج سفیر اسراییل از ونزوئلا و هم چنین خدا پرست شدن مورالس اشاره کرده است.  جمهور در این باره نوشته است:

این تصویری است که مشاور احمدی نژاد در امور روحانیون از او ترسیم می کند. احمدی نژاد ، ابرقدرت جهان سیاست ، یک قدیس دینی که با یک جمله اعتقادات کفر آمیز رئیس جمهوری را تغییر می دهد و رهبری محبوب که جهانیان او را می پرستند.

همیشه سعی داریم به عنوان یک وبلاگ نویس حقایق را مطرح کنیم و یا حداقل ژست ذی حق بودن را بگیریم .  اینجا قصد ندارم از فردی دفاع کنم اما خوب است گاهی اوقات برای باز شدن چشم ها به روی حقایق،  واقعیت های دنیای امروز را به یکدیگر گوشزد کنیم. ما اینجا قرار است از اصل ها و فاکت ها صحبت کنیم و اگر گاهی اسیر احساسات خام جوانی و شور و هیاهوی گذرا می شویم نهیبی بر خود بزنیم و به مسیر حقیقت بازگردیم.  و البته فراموش نکنیم اینها را اینجا کسی می نویسد که حالا قریب سه سال است که در سه کشور بزرگ اروپایی زندگی کرده است و به سبب معاملات و علاقاتش، با مسلمانان زیادی از کشورهای مختلف دنیا و غالبا مسلمانان اهل سنت نشست و برخاست داشته است.

باور کنیم یا نه امروز احمدی نژاد محبوب ترین و دوست داشتنی ترین رهبر در میان تمامی کشور های مسلمان اعم از کشورهای عربی و غیر عربی است. این نه تنها ازتجربیات شخصی من از دوستان مسلمان پاکستانی و بنگلادشی و فلسطینی و عراقی و اندونزیایی و الخ  استنباط می شود - که اینها هرچند وسیع و در خور اما داده های آماری مناسبی برای نتیجه گیری نیستند - بلکه سفرهای گاهیانه رییس جمهور  به کشورهای مسلمان و استقبال بی نظیر مردمان آن کشور از وی موید این مطلب است که وی در کشورهای مسلمان و در چشمان انسانهای دردمند و مستضعف ، در میان روح های آزاده و پیروز چونان قدیسی توانمند ، صریح اللهجه و پر توان است که فریاد گیر کرده در میان پیچ و خم گلوی آنها ، فریادی خفته از آه و دردی تاریخی  ، از رنج و ظلمی که عصر ها بر آنها رفته است را با صدایی بلند و رسا و بدون لرزش و اضطراب بر می آورد.

خوشمان بیاید یا نه احمدی نژاد کماکان نه تنها در بخش هایی از جهان اسلام و حتی غیر - آمریکای جنوبی - از محبوبیت بی نظیری برخوردار است بلکه در ایران نیز محبوبیت خویش را حفظ و یا کسی چه می داند شاید افزایش داده باشد .  اصلاح طلبیم یا اصولگرای اصلاح طلب شده، عشق به نظام و رهبری و ولایت داریم و یا از بیخ و بن برانداز و معاند باید به راز محبوبیت این دست های پینه بسته و صورت تکیده و صدای انقلابی و دشمن شکن و آن سادگی و صفا و خستگی ناپذیری ایمان بیاوریم. همان رازی که چهار سال پیش از مردی ناشناخته به ناگاه رییس جمهوری از دل توده ها بیرون آورد و امروز هم به جرات طبقه کارگر و متوسط جامعه بخش وسیعی از معلمان و دهقانان و روستاییان ، آنها که صدایشان را هیچ گاه نشنیدیم ، پای دردهایشان ننشستیم و هرگز باور نکردیم که آنها هم ایرانی اند و حق تصمیم گیری و انتخاب دارند  هنوز بر آن دست های پینه بسته بوسه می زنند.


مرتبط :  خاتمی هم متفاوت است؟

+ نوشته شده در  2009/3/2ساعت 22:4  توسط هاتف   | 

حالا تمام چلچله ها با من صمیمی اند

“حالا تمام چلچله های حیاط ما

با من صمیمی اند…
اصرار می کنند، هر روز صبح زود
تمرین کنم صدای چلچله را در بیاورم.

گاهی که بی هوا
پرواز می کنم
گنجشک ها یواشکی به سبک دلم
تقلید شیوه پرواز می کنند…

حتی به سرّ دستکاری باران رسیده ام:
وقتی حواس همکلاسی و استاد و بچه ها
در گیر تخته است،
بیرون تر از کلاس و تخته و استاد و درس و مشق،
لبخند می زنم ؛
باران و خاک و عشق
آغاز می کنند…

من هم برای درد خودم فکر می کنم:
جای زبان مردم آن سوی شهر عشق
تمرین درک مطلب احساس می کنم

هر کس دلش گرفت
سوگند می خورم
در پشت نقطه نقطه هر جا که می رود
باغ بنفشه ایست؛
آنجا به داغ دل دلشکستگان
تعظیم می کنند…”

از این جا

+ نوشته شده در  2009/3/1ساعت 15:32  توسط هاتف   | 

هانس بلکیس در دانشگاه تروندهایم

امروز پنج شنبه مصادف با بیست و ششم فوریه دو هزار و نه میلادی به مناسبت جشنواره بین اللملی دانشجویی ISFiT  که ذکر آن چند بار در همین وبلاگ رفته است سخنرانی ای با عنوان A Farewell To Arms یا بدرودی با تسلیحات در محل تالار همایش های مجموعه انجمن صنفی دانشگاه شهر تروندهایم به سخنرانی هانس بلیکس برگزار شد.

دکتر هانس بلیکس متولد 1928 میلادی در شهر اوپسالای سوید است. وی همینک دبیر کمسیوین مبارزه با تسلیحات کشتار جمعی WMD می باشد. وی هم چنین رییس کمیته بررسی ، اثبات و بازرسی سلاح های کشتار جمعی سازمان ملل متحد در زمان پیش از حمله آمریکا به عراق (UNMOVIC)و هم چنین دبیرعمومی (General Director) سازمان بین المللی انرژی هسته ای IAEA  بوده است. اظهار نظر او در مورد سلاحهای کشتار جمعی عراق در مصاحبه با شبکه بی بی سی در هشتم فوریه 2004 قریب یک سال پس از حمله آمریکا و نیروهای ائتلاف برای نخستین بار ادعای جرج بوش در باره حمله به عراق را زیر سوال برد. او در این مصاحبه آمریکا و انگلیس را به خاطر دراماتیک جلوه دادن خطر آنچه آنها را سلاحهای کشتار جمعی در عراق نامیده بودند مورد سرزنش قرار داد. در نهایت تا به امروز هیچ گونه محموله سلاح کشتار جمعی در عراق یافت نشده است.

برای نمایش بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

برنامه امروز با این ویدیو بسیار دیدنی از اجرای Tom Lehrer با عنوان Who is next  آغاز شد:

این سخنرانی پیرامون راهکارهای نوین جهانی برای دست یافتن به جهانی بدون سلاحهای کشتار جمعی و در راس آن سلاحهای اتمی بود. او صحبت های خود را اینگونه آغاز کرد که نسل امروز سازندگان دنیا فردا هستند که باید با دنیای اطراف خود آشنا شوند و در این آشنایی با ایده های خود راههای برقراری صلح در جهان را محقق کنند. او گفت درمان بیماری مستلزم شناخت بیماری است و درمان بیماری صلح در جهان مستلزم شناخت راههای درمانی آن است. در بخش هایی از این سخنرانی او گفت که اندکی قبل از حمله آمریکا به عراق کالین پاول رییس جنگ وقت آمریکا گفت که لحطه رسیدن به حقیقت نزدیک است و او فی الواقع به درستی اشاره کرده بود و این حقیقت نه در مورد وجود سلاحهای کشتار جمعی بلکه در مورد عدم وجود چنین تسلیحاتی بود! (تشویق حضار) او ادامه داد که به خاطر دارد که کابینه بوش یکبار تصریح کرده بود که نیازی به یافتن حقیقت ندارد بلکه خود قابل به تولید حقیقت می باشد.

در قسمت های دیگری از این جلسه او با ارایه آماری ادعا کرد که آمار جنگ ها در جهان در مقایسه با دهه هزار و نهصد و نود میلادی کاهش پیدا کرده است و رقابت تسلیحات اتمی ما بین آمریکا و روسیه فروکش کرده و تعداد سلاح های اتمی در جهان رو به کاهش است. او هم چنین امیدوار بود که درگیری و تخاصمی در اروپا تا سالیان سال رخ ندهد .او در ادامه به بیان دیدگاه شخصی خود در مورد نیروی صلح آمیز هسته ای پرداخت و گفت سوخت های فسیلی در جهان رو به کاهش اند و خواسته و ناخواسته بشر به سوی انرژی های جایگزین حرکت خواهد کرد و در این میان انرژی هسته ای یکی از پاکترین و کم هزینه ترین انرژی هایی است که بشر می تواند به آن دست پیدا کند. او انرژی هسته ای را به صراحت در مقام مقایسه ،به انرژی های تجدید پذیر باد و خورشید و غیره ترجیح داد و هزینه بهره برداری از انرژی هسته ای را قابل مقایسه با آنها ندانست.

در بخشی از این سخنرانی او به موضوع هسته ای ایران پرداخت و در تضاد آشکار با صحبت های قبلی اش در مورد انرژی هسته ای گفت عقیده دارد که صلاح بر این است که ایران در حال حاضر با عنایت به بهره مندی از انرژی های فسیلی فعالیت های غنی سازی خود را برای مدت طولانی تعلیق کند و این سوخت را از سایر کشورها خریداری کند. او هم چنین خواست با توجه به امن بودن منطقه(!) و عدم تخاصم ما بین ایران و کشورهای همسایه ایران از توسعه برنامه موشکی خود صرف نظر کند.   

صحبت های دکتر بلیکس در بخش اول به مدت یک ساعت به درازا کشید که ذکر جزییات همه سخنان وی در این جا شاید برای خوانندگان زیاد جالب نباشد.

در بخش دوم این برنامه قسمت هیجان انگیز سوال و پاسخ برگزار شد. این بار با توجه به تجربه قبلی که در مراسم شیرین عبادی داشتم در نزدیکی میز ثبت نام برای سوال نشستم و با این وجود در نوبت نهم سوال قرار گرفتم. نکته جالب توجه در این بخش حضور 3 اسراییلی از مجموع 12 نفری بود که فرصت حضور در بالای سن را یافتند بود. در پایان این مراسم متوجه شدم تعداد کثیری از اسراییلی ها ،چیزی بالغ بر بیست تا سی نفر که عمدتا به طور مستقیم از اسراییل آمده بودند در این جلسه حضور داشتند.

به خاطر طولانی نشدن مطلب تنها به طرح سوال خودم از هانس بلیکس می پردازم. متاسفانه به علت نداشتن همراه و هم چنین خالی شدن باتری دوربینم موفق به گرفتن فیلم از این قسمت نشدم و مجبورم تنها به ذکر آن بپردازم. سوالم را در حالی که پرچم ایران را به طور آشکاری از کمر آویزان کرده بودم با نام خدا آغاز کردم. دوست دارم این بخش را عینا به زبان انگلیسی و آنچه در برابر حضار و هانس بلیکس گفتم نقل کنم:

In the name of God

First of all let me thank you for giving me the time to ask my question. Dear friends. Since we talked about nuclear program of Iran ,I want to elaborate the conditions in middle east. In One side, there stands a country with more than 6000 years history. A country which has not attacked any other country during last 200 years. A country that has signed the NPT and has clarified several times that has no intention to make nuclear bomb nor to attack to any country. Its leaders have stated clearly that atomic bomb is against their religious point of view. On the other side of this territory a so-called country of Israel which was established 80 years ago by GBR inside another country, has the history full of occupation, slaughtering, murdering and genocide of civilian people. They have demolished lands and farms and roof of houses. The country is reported of having more than several hundred nuclear warheads. Here in this condition the European countries and US is pushing and pushing and pushing Iran for its peaceful nuclear program

در اینجا یک سمت سالن که به وجد آمده بودند به تشویق پرداختند و مجری برنامه از من خواست که صحبت را تمام کنم در نهایت گفتم اجازه بدهید سوالم را بپرسم

Mr. Blix , I have a suggestion. Why don't you come down from a place you have constructed for yourself on the top to start talking and negotiating face to face with Iran? Why don't you respect such a glorious nation and most importantly why instead of Iran you do not increase the pressure on Israeli regime to ruin its nuclear weapon?

ترجمه : به نام خدا. اول از همه از شما تشکر می کنم که این وقت را در اختیار من قرار دادید تا سوالم را بپرسم. دوستان از آنجایی که امروز موضوع هسته ای ایران در گرفت اجازه بدهید اوضاع در خاور میانه را برای شما تشریح کنم. در یک سوی خاورمیانه کشوری با بیش از 6000 سال تاریخ قرار گرفته است. این کشور در طی 200 سال گذشته به هیچ کشوری تجاوز نکرده است. این کشور معاهده NPT را امضا کرده است و بارها عنوان کرده است که در صدد دستیابی به سلاح اتمی نیست و رهبران آن بارها اعلام کرده اند که این مغایر با دیدگاههای مذهبی آنهاست. در آن سوی میدان کشوری -تحت عنوان – اسراییل 80 سال قبل در دل کشور دیگری توسط بریتانیا به وجود آمد. کشوری با تاریخی مملو از اشغال کشتار و قتل عام انسانهای بی گناه. آنها مزارع و سرزمین ها و سقف خانه ها را بر سر انسانهای غیر نظامی ویران کرده اند. این کشور بر طبق آمار بیش از چند صد کلاهک هسته ای دارد. در این شرایط است که کشورهای اروپایی و آمریکا مدام در حال فشار آوردن بر ایران به خاطر برنامه صلح آمیز هسته ای او هستند.

آقای بلیکس چرا از آن جای مرتفعی که برای خود ساخته اید پایین نمی آیید و با احترام و رو در رو با ایرانیان به گفتگو نمی نشینید؟ و مهم تر از آن چرا به جای ایران ، این فشار را بر رژیم صهیونیستی برای نابودی سلاح های هسته ای اش اعمال نمی کنید؟

و البته آقای بلیکس جوابهایی دادند که فکر می کنم بتوانید حدس بزنید. بعد از مراسم چندین نفر از جمله چند بنگلادشی و چند ترک و یک آذربایجانی به دیدارم آمدند و به خاطر این سوال مرا در آغوش گرفتند . از سوی دیگر هم یک اسراییلی به سمت من آمد و مرا به مجادله فرا خواند که بعد از 5 دقیقه به علت عدم استقامت در برابر من استعفا داد!

برنامه خاطره انگیزی بود. شاید به همان خاطره انگیزی گلی که سال دوم راهنمایی در زمین چمن البرز با تیم منتخب مدرسه مان به مدرسه مفید زدم! یادش به خیر ... چه توفانی به پا شد!

 پ.ن: علی الحساب این ویدیو را ببینید تا ویدیوهای بعدی را به مرور روی یوتیوب بگذارم.


پ.ن2: دوستان درخواست کردند جواب هانس بلیکس را هم بنویسم. هانس بلیکس این پیرمرد محجوب و با اخلاق در ابتدا گفت چقدر حرفهایت شبیه رییس جمهورتان بود! ولی درست می گویی. ایران دارای تمدن کهنی است و در طول چند سال گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده است و رهبران شما هم اعلام کرده اند که قصد تولید سلاح اتمی را ندارند اما باید بپذیریم که کشورهای غربی که با رژیم سیاسی شما مشکلاتی دارند حاضر به اعتماد به شما نیستند و بهتر است که ایران فعالیت غنی سازی را برای مدت طولانی تعلیق کند و سوخت را با توجه به عدم فراوانی اورانیوم در ایران از کشورهای دیگر خریداری کند. در مورد اسراییل هم گفت قانونا کاری از دست ما بر نمی آید. چون اسراییل ان پی تی را امضا نکرده است و از نظر قانونی نمی توان به آن ایرادی گرفت! اما حق با شماست باید کشورهای جهان و مجامع بین المللی فشار را برای نابودی سلاح های اسراییل تشدید کنند...

  

+ نوشته شده در  2009/2/26ساعت 23:8  توسط هاتف   | 

گزارش سخنراني شيرين عبادي در دانشگاه تروندهايم نرو‍ژ

مطلبي كه از نظر مي گذرانيد گزارشي است از آنچه در روز سه شنبه بيست و چهارم فوريه 2009 در سالن اجتماعات انجمن صنفي دانشگاه از ساعت 8  نيم شب تا يازده و اندي رخ داد. گزارشي از سخنراني شيرين عبادي.


نماي بزرگتر،روي عكس كليك كنيد

ديروز سه شنبه شب همزمان با چهارمين شب از آغاز بزرگترين جشنواره دانشجويي در جهان كه ذكر آن قبل تر در اينجا رفته است شيرين عبادي فعال زن و حقوق بشر و برنده جايزه صلح نوبل در سال 2003 در تالار اجتماعات انجمن صنفي دانشگاه تروندهايم نرو‍ژ سخنراني اي با عنوان قدرت بخشي به زنان انجام داد. بليت هاي اين مراسم از ده ها روز قبل پيش فروش شده بود اما با اين وجود ساعتي قبل از برگزاري مراسم نيز بليت ها پشت درهاي اين مجموعه فروخته شد. جمعيتي بالغ بر چهارصد الي 500 نفر در سالن و بر روي سكو ها و صندلي ها حضور بهم رسانيدند. نكته جالب در اين ميان شركت بيش از 50 ايراني مشتمل بر دانشجويان ، پناهندگان و افراد مقيم شهر تروندهايم و ساير شهرهاي نروژ در اين مراسم بود. حتي يكي دو تن از دانشجويان دانشگاه تهران نيز در اين برنامه حضور داشتند. اين سخنراني توسط دوربين هاي خبرگزاري هاي نروژي فيلمبرداري شد و تا لحظه نگارش اين مطلب ، اين رويداد توسط روزنامه هاي نرو‍ژي adressa ، VG و چندين سايت خبرگزاري ديگر مخابره شده است.

مراسم با تاخير نيم ساعته آغاز شد و شيرين عبادي سخنران اين مراسم در معيت يك مترجم زن ايراني به ايراد سخنان خود پرداخت. وي سخنان خود را با مروري بر وضعيت حقوق زنان در كشورهاي غربي هم چون فنلاند و ساير كشورهاي اسكانديناوي آغاز كرد و در ادامه به بررسي موضوع در كشورهاي شرقي و آفريقايي مانند بحرين ،‌عربستان ، عراق و در نهايت كشور ايران پرداخت. وي در طول اين مقدمه وضعيت حقوق زنان در اقصي نقاط اين كره خاكي از غرب تا شرق را ‌نا برابر و ناعادلانه توصيف كرد. براي مثال وي به ذكر خاطره اي از حضور خود در كنفرانسي در فنلاند پرداخت و گفت در فنلاند زنان در شرايط مساوي و برابر به طور معمول يك چهارم كمتر از مردان حقوق كاري دريافت مي كنند.  او وضعيت حقوق و آزادي هاي زنان در آفريقا را به سبب مسايل فرهنگي ،‌قومي و قبيله اي اسف بار توصيف كرد و خاطر نشان كرد كه هنوز ختنه دختران امري عادي و رايج در برخي كشورهاي شمال آفريقاست. وي هم چنين با لحني تمسخر آميز به تشريح حقوقي من جمله رانندگي زنان و حق راي و مواردي از اين دست در كشورهاي عربي پرداخت. او شرايط حقوقي امروز زنان عراقي را حتي وخيم تر از دوران قبل از حمله آمريكا ارزيابي كرد و اذعان داشت كه سربازان و موشكهاي آمريكايي نه تنها براي مردمان عراق دمكراسي به ارمعان نياورند بلكه اوضاع زنان را وخيم تر از گذشته كردند. اين سخنان ضد آمريكايي وي با تشويق انبوه جمعيت حاضر در سالن مواجه شد. (فيلم)

 وي در ادامه روي سخن را به سمت وضعيت زنان در ايران چرخاند و در آغاز با اشاره به آمار حضور بانوان در دانشگاهها و مراكز تحقيقات عالي به افزايش روز افزون حضور زنان در فعاليت هاي علمي فرهنگي و هنري پرداخت. او به تاريخ 60 ساله حق راي زنان ايراني كه حتي قبل تر از صدور اين حق براي زنان سوييسي بوده است اشاره كرد  (اين موضوع با خنده حضار همراه شد). حضور تاريخي زنان ايراني در پارلمان ،‌حضور گسترده آنان در مشاغل اداري و مناصب دولتي و هم چنين انتخاب شدن يكي از معاونين آقاي احمدي نژاد از ميان جامعه نسوان از ساير مواردي بود كه وي به عنوان مقدمه ورود بر اين بحث ذكر كرد. (فيلم)

در ادامه اين بحث او گفت حكومت جمهوري اسلامي قوانين تبعيض آميزي را بر زنان ايراني تحميل كرده است. مثالهايي از جمله عدم برابري ديه زن و مرد ، عدم برابري شهادت زن و مرد در دادگاه ،‌قوانين طلاق در جامعه ايران و حق داشتن 4 زن براي مردان ،‌دريافت اجازه كتبي زن از مرد براي كار يا مسافرت از جمله مواردي بود كه وي آنها را در تضاد با فرهنگ و موقعيت زن ايراني دانست. او با اين وجود جنبش زنان را علي رغم داشتن رهبري واحد و تشكيلات مركزي ،‌قوي و برقرار دانست و گفت خانه هر ايراني پايگاه جنيش فمنيستي در ايران است! (فيلم)

در بخشي از اين سخنراني نظر برخي پيرامون تبعيض آميز بودن اسلام در برابر حقوق زنان بر پايه چند آيه ازقرآن مجيد را متذكر شد و گفت شخصا با اين عقيده موافق نمي باشم زيرا همانطور كه در ابتداي سخنانم اظهار داشتم حقوق زنان در همه جاي دنيا پايمال مي شود و اين تنها محصور در سرزمين هاي اسلامي نيست. وي ختنه دختران در آفريقا را كه اصولا به مسايل فرهنگي باز مي گردد تا مسايل ديني  را شاهدي بر اين مدعا دانست. برداشت ها و قرائت هاي متفاوت از اسلام و امتزاج دين و حكومت را از دلايل وضعيت نا بسمان زنان در كشورهاي اسلامي دانست و بر جدايي دين از سياست تاكيد كرد.

در ادامه اين سخنراني او به راههاي قدرت بخشي به جنبش زنان در حركت هاي فمنيستي در جهان اشاره كرد و اظهار اميدواري كرد كه كه اين حركت قدرتمندتر و جامع تر از هميشه راه را به سوي برابري و عدالت در جهان هموار كند.

بعد از اين سخنراني و اجراي پيانو همراه با كلام دو زن نرو‍ژي (فيلم) تنفسي ده دقيقه اي برقرار شد و حضار براي جلسه پرسش و پاسخ آماده شدند. متاسفانه به علت دوري محل استقرار من از ميز ثبت نام شماره 16 به من رسيد كه در نهايت به علت كمبود وقت اين فرصت طلايي و مغتنم از من دريغ شد.

نماي بزرگتر،روي عكس كليك كنيد

پرسشگر اول يك دختر مراكشي بود كه سوالاتي در باب مقايسه وضعيت حقوق زنان قبل و بعد از انقلاب و هم چنين گشت ارشاد پرسيد. عبادي گفت كه وضع زنان در قبل از انقلاب بهتر اما نه ايده آل بوده است و به هر روي مردم ناراضي انقلاب كردند. گشت ارشاد را در بياني اغراق آميز اين گونه تفسير كرد كه زنان و مرداني كه دست در دست هم دارند و يا زناني كه حجاب خود را رعايت نمي كنند توسط اين گروه دستگير مي شوند (فيلم)

سوال كننده ديگري درباره ازدواج موقت سوال نمود كه عبادي به شرح واژه پرداخت كه متاسفانه با خنده هاي استهزا گونه افراد مواجه شد. گويا دوستان اروپايي واقعيت هاي حاكم بر روابط قبل از ازدواج خود و هم خوابگي هاي متعدد با افراد مختلف را فراموش كرده بودند كه اين گونه لب بر خنده گشودند.  هر چند خانم عبادي به عدم رايج بودن اين موضوع در ايران اشاره كرد اما به شخصه رويكرد ايشان در پاسخ به اين پرسش را چندان نپسنديدم.

مواردي من جمله اين كه آيا حق داشتن لزوما مساوي با خوش بخت بودن است يا خبر ،‌دفاعيات يك شيعه بحريني از حقوق زنان در بحرين از ساير بحث هاي جذاب اين جلسه پرسش و پاسخ بود. و البته سوال من كه متاسفانه فرصت مطرح شدن نيافت اين بود كه آيا اساسا خانم عبادي به عنوان كسي كه بار جايزه صلح نوبل را بر دوش خود احساس مي كند علاقه اي به موضوع حقوق بشر و علي الخصوص زنان در فلسطين دارند يا خير؟ و پيش كشيدن بحثي در باب عدم موافقت با  جدايي دين از سياست براي رفع دستاويز سو استفاده دولت مردان از قدرت ...

اين مراسم با تشويق حضار ،‌عكس هاي يادگاري و امضا گرفتن ها به پايان رسيد و در نهايت عكسي خاطره انگيز از به اهتزاز در آوردن پرچم مقدس ايران توسط بنده بر فراز شيرين عبادي!

نماي بزرگتر،روي عكس كليك كنيد

+ نوشته شده در  2009/2/25ساعت 16:53  توسط هاتف   | 

تهوعي به نام راديو زمانه

پنجم اسفند ماه سال جاري راديو زمانه در مطلبي پيرامون دفن ۵ شهيد در دانشگاه امير كبير مي نويسد :

" مراسم خاکسپاری پنج «شهید» جنگ هشت ساله عراق و ایران، ظهر امروز دوشنبه در دانشگاه امیرکبیر برگزار شد.

در این مراسم محمد محمدیان، رئیس نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌های ایران، دانشجویان بسیجی و گروهی از بازماندگان قربانیان جنگ حضور داشتند."

براي نماي بزرگتر روي تصوير كليك كنيد

چنين اشتباه فاحش و نابخشودني اي در استفاده از كلمه نا متعارف قرباني و به كار بردن كلمه شهيد در داخل گيومه، براي كساني كه در راه اعتقاد و ميهن شان ايستادگي كردند و در نهايت جان خويش را در اين راه دادند تنها از خبرگزاري اي بر مي آيد كه با پولهاي هلندي و زير مديريت اجانب در راستاي دشمني با ملت و مردم ايران و بدون در نظر گرفتن شرايط فرهنگي موجود در آن مرز و بوم قلم فرسايي مي كند.

حضرات منتقد فارس نيوز! سرتان را از زير برف در آوريد. از فارس دل آشوب تر هم در اين "زمانه" بسيار  است!

+ نوشته شده در  2009/2/24ساعت 10:43  توسط هاتف   | 

جشنواره ISFiT در شهر تروندهایم

جشنواره دو سالانه ISFiT از روز جمعه 20 فوریه 2009 در شهر ما آغاز شد و تا تاریخ 1 مارچ ادامه خواهد داشت. این جشنواره بزرگترین فستیوال دانشجویی در دنیا است که با حضور بیش از چند صد دانشجوی مهمان از سراسر جهان رنگ و رویی کاملا بین المللی خواهد داشت. این مراسم شامل ورک شاپ ها ، سخنرانی ها و نمایشگاههای فرهنگی هنری متعددی خواهد بود که در سالنها و تالارهای شهر برپا خواهند شد. شاید مهم ترین بخش جشنواره امسال حضور شیرین عبادی و سخنرانی وی در روز بیست و چهارم همین ماه یعنی دو روز دیگر باشد. وی قرار است پیرامون قدرت بخشی به زنان در یکی از کشورهای دنیا که زنان از نظر حقوق اجتماعی در بالاترین رده ممکن ایستاده اند سخنرانی کند.سخنرانی وی با عنوان Empowering Women آن چنان که در وبسایت رسمی این مراسم آمده است پیرامون نقش و جایگاه زنان در خاورمیانه حول فرآیند صلح ، قدرت بخشی زنان در مقابل ملعبه سازی آنان و نقش زنان در دمکراسی و مباحثی از این دست خواهد بود. بلیت این مراسم را از مدت ها قبل تهیه کرده ام و امید دارم که فضای بحث و گفتگو در این سخنرانی یک ساعت و اندی فراهم باشد به گونه ای که حاضرین بتوانند سوالاتی هر چند کوتاه و مختصر از او بپرسند. شما هم اگر سوالی به ذهنتان می رسد که دوست داشتید اگر در این مراسم حضور داشتید از او می پرسیدید اینجا مطرح کنید شاید بنا به صلاحدید، با شیرین خانم آنها را در میان بگذارم. علاوه بر این مراسم نمایشگاههای هنری ای درباره فلسطین و این قضایا هم که از چند و چون آن زیاد آگاه نیستم برگزار خواهد شد. از اینجا تکان نخوریدو منتظر خبرها و گزارشهای ارسالی داغ از این فستیوال باشید.


نوشته های خرچنگ زاده برایتان جذاب است؟ چرا مشترک فید این وبلاگ نمی شوید؟

+ نوشته شده در  2009/2/22ساعت 20:48  توسط هاتف   | 

باور كن ...

روزگاري بود. نه از آن روزگاران دور قصه هاي هزار و يك شب و نه از آن روزگاران شب هاي هذيان و پاشويه و بيداري هاي تا دم صبح.

از همين روزگاراني كه ديگر حتي بدون لالايي هم خوابمان مي برد. همان روزهايي كه شب ها من و آقاي پدر پاي تلويزيون لم مي داديم و تو،‌ توي آن آشپزخانه ساعت ها مي ماندي و مي رفتي و مي شستي و گاهي آن دورترها كه دل و دماغي هنوز داشتي زير لب براي خودت آهنگ هاي گوگوش را زمزمه مي كردي و مي خواندي و غرق روياهاي كودكانه مي شدي و گاهي حتي زير چشم هايت هم خيس مي شد.

و من كه گويي در ميان يك راه بي بازگشت ،‌ در ميان برهوتي داغ و تفتيده در مانده و مستاصل مانده بودم از اوج تا فرود نوا و از فرود تا جايي ديگر تنها براي شكست خوردن مي نشستم و گوش مي دادم و غرق مي شدم و زار و مغلوب شكست مي خوردم... و تو نيك مي داني كه هيچ وقت اين ها را با آن غم هاي عشق قلابي ،‌با آن كلام هاي فانتزي نا معتبر و با آن صورت هاي غمگين زوركي دوست نداشتم و هر چه بود تو بودي و صدايت و آن غم جاودانه و ماندني.

حالا ميانه يك روز ابري دلگير نشسته ام توي اتاق كار كه او دوباره برايم مي خواند : "من فصل باران برگ ام .. مطرود باغ و گل و شبنم ... درختم،‌ درختي خشك ..." و آنقدر صورتم را به مانيتور چسبانده ام كه از هيچ زاويه اي اين اشك هاي ناگزير ديده نشود.

باور كن... كه من هميشه عاشقم/

+ نوشته شده در  2009/2/19ساعت 12:6  توسط هاتف