تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

خسته از این روزها

کی می شود این یکی دو ده روز مانده به انتخابات هم تمام شود؟

روزهای حزین و ملال آوری است...


فيد خرچنگ زاده


+ نوشته شده در  2009/5/21ساعت 15:25  توسط هاتف   | 

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ

بسمه تعالي

گفتم كه : الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ...

در خانه اگر كس است يك حرف بس است.

بارها گفته ام و بار ديگر مي گويم: " کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند."

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

الاقل محمد تقي بهجت +


فيد خرچنگ زاده

+ نوشته شده در  2009/5/19ساعت 15:59  توسط هاتف   | 

روز ملی نروژ

امروز روز ملی نروژ بود. پارسال در این مورد چند خطی نوشته بودم. امسال هم به همان بسنده می کنم تا یک سالی اگر عمری بود و تعلق خاطرمان به این کشور بیش از اینها شد یک متن بلند بالا من باب تاریخچه این روز و حرف ها و حدیث های پیرامونش بنویسم.

" امروز 17 می مصادف با روز ملی یا روز قانون اساسی نروژ است. در چنین روزی در سال 1814 نروژی ها با امضا کردن قانون اساسی واحد ، استقلال خود را از پادشاهی دانمارک اعلام کردند. در این روز ملتی که با به خدمت گرفتن منابع طبیعی خدادادی در راستای پیشرفت فرهنگ و هنر و علم، یکی از پویا ترین، ثروتمند ترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیا را به وجود آورده اند غرور و عظمتشان را با برپایی پارادهای خیابانی کودکان و دانش آموزان در خیابان های مرکزی شهر و پوشیدن لباس های سنتی به احترام سنن و آدابشان جشن می گیرند. مردمان نروژ را به خاطر برپایی چنین کشور آزاد و مرفه و در یک کلام آسوده ای باید ستود..."

برای دیدن عکس های بزرگتر رویشان کلیک کنید.

مرتبط: مدار 68 درجه شمالی: 17 می ، روز ملی نروژ


فيد خرچنگ زاده

+ نوشته شده در  2009/5/17ساعت 22:29  توسط هاتف   | 

4 سالگی

خرچنگ زاده در غربت امروز 4 ساله شد و حدیث غربت آن هم چنان باقی است. چونان حدیثی که خواجه انصاری می گوید: " الهی غریب تو را غربت وطن است، کی هرگز به خانه رسد کسی که غربت او را وطن است."

سالی که گذشت ، اگرچه چند صباح آن در خانه ای دیگر سپری شد اما برای خرچنگ زاده در غربت سالی ثمر بخش و پر امید بود. در این سال هر چه رفت حدیث دل بود و شرح ایام تنهایی و غربت و داستان حضور دل و بیشتر غیاب و حسی و خیالی که در یک حال و زمان بر من می رفت و شاید فردایش حال دیگری بود و قصه پرغصه دیگری. مع الوصف شادمانم از آن که عده ای در این سال دلی در این خانه گرو گذاشتند و با او اهلی شدند. آنان نیز که با خواندن نوشته های این جا دردمند شدند و خشمناک خداوند درد و خشمشان را فزونی بخشد. شاکرم او را که کماکان می نویسم و کماکان در پرده این نقش هویدای دنیای مجازی که روز افزون واقعی تر و پرملال تر می شود حضوری پر رنگ دارم.

در این یک سال قریب 230 نوشته کوتاه و بلند نگاشته شد که باید یک دوجین از آنها را در دسته " دوستشان دارم" ها بایگانی کنم:

خرداد : ما سمک عیار نمی خواهیم 

تیر: به نام پدر 

مرداد: گرگ پشمینه پوش یا اگر آمریکا نبود (2)، نغمه های ناموافق ، خداحافظ پهلوان 

شهریور: همه گل واژه های سیاسی ، خداحافظ 

مهر: خودشیفته های صحنه ایران، باد مرا خواهد برد 

آبان: افتیضاح ، فریادرسی باید ، قسم به چشم هایت ، موج سواری روی احساسات مردم، انارهای شرقی 

آذر: رویای تاریک ، انما اشکوا بثی 

دی: برای تمام فعل های ماضی شده عدالت ، گزارش تظاهرات ضد اسراییلی در تروندهایم ، السلام علیک یا اباعبدالله، چنان برفی که در خاطر نگجند ، تو از شقشقیه برایم بخوان ، من قلبم را در پاریس به جای گذاشتم ، مهمانی اجباری

بهمن :سوغات مشرقی ، بازتاب پرتاب امید در آفتن پستن ، آشنایی نه غریب است

اسفند: باور کن ، شیرین عبادی در تروندهایم ، هانس بلیکس در تروندهایم ، هولوکاست در عراق ، بهاریه 2

فروردین : سلام بر بهار ، وایکینگی که نروژی ها را مسیحی کرد

اردی بهشت: تنفس بهار ، چرا به احمدی نژاد رای می دهم 

پی نوشت:رضای عزیز اولین نفری بود که با نامه سرشار از محبت ۴ سالگی اینجا را تبریک گفت.


فيد خرچنگ زاده

+ نوشته شده در  2009/5/16ساعت 20:35  توسط هاتف   | 

انتخابات در کلام دیگران

در این روزهای داغ انتخاباتی شنیدن و خواندن جملات قصار دیگران در باب انتخابات خالی از لطف نیست:


باراک اوباما : درنهایت، این است آنچه که انتخابات پیرامون آن است. آیا ما در سیاست بد بینی و کژاندیشی شرکت خواهیم کرد و یا در سیاست امید و آرزو مندی؟

In the end, that's what this election is about. Do we participate in a politics of cynicism or a politics of hope? (Barack Obama)


جوزف استالین : این کافی است که مردم می دانند انتخاباتی در کار بوده است. آدم هایی که رای های خود را به صندوق مي اندازند در واقع هیچ تصمیمی نمی گیرند. بلکه آنهایی که رای ها را می شمارند همه تصمیم ها را خواهند گرفت!


It is enough that the people know there was an election. The people who cast the votes decide nothing. The people who count the votes decide everything. (Joseph Stalin)


تی .اس. الیوت: انتخابات در راه است. صلح جهانی اعلام شده است و روباهها دلبستگی خالصانه و صمیمانه ای برای افزایش طول عمر ماکیان و مرغ ها دارند!

An election is coming. Universal peace is declared and the foxes have a sincere interest in prolonging the lives of the poultry. (T.S Eliot)


برنارد شاو: دمکراسی نوعی از حکومت است که انتخابات (آزاد و سالم) را با (با آزادی عمل دادن به) عده زیادی نالایق برای منصوب کردن مشتی افراد فاسد جایگزین می کند.

Democracy substitutes election by the incompetent many for appointment by the corrupt few.(George Bernard Shaw)


فيد خرچنگ زاده

+ نوشته شده در  2009/5/14ساعت 0:32  توسط هاتف   | 

نامه منتشر نشده به سفارت جمهوري اسلامي ايران در اسلو

بسمه تعالی

خدمت سفارت محترم جمهوری اسلامی ایران در اسلو

سلام علیکم

اینجانب هاتف خالدی علی دوستی دانشجوی دکترای دانشگاه تروندهایم نروژ به نمایندگی جمعی از دانشجویان و افراد مقیم شهر تروندهایم، احتراما نامه ای پیرامون انتخابات ریاست جمهوری که قرار است تا کمتر از یک ماه دیگر برگزار شود ارسال می دارم.

همانگونه که دوستان حضورا و در طی تماس تلفنی به استحضار شما رسانده اند، ایرانیان مقیم شهر تروندهایم برای حضور پر شور در انتخابات آتی ابراز تمایل کرده اند اما مسایلی هم چون بعد مسافت ، هزینه سفر و مهم تر از آن تقارن روز انتخابات با یک روز کاری میان هفته، امکان سفر به اسلو و حضور در پای صندوق رای مستقر در سفارت جمهوری اسلامی را با مشکلاتی مواجه کرده است.

با توجه به آنکه حضور پر شور در انتخابات ریاست جمهوری سبب افزایش روحیه علاقه مندی و تعلق خاطر به ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی و هم چنین ایران عزیز در بین ایرانیان مقیم خارج از کشور می شود و با عنایت به آنکه تک تک رای های به صندوق ریخته شده در مشارکت برای سازندگی ایران ارزشمند و ثمر بخش است، لذا مقتضی است که رایزنی های لازم برای حمل صندوقی به شهر تروندهایم و برگزاری انتخابات در محل فوق الذكر با وزارت خارجه جمهوری اسلامی در تهران و هم چنین نمایندگان مسوول در شهر تروندهایم برای اسکان صندوق رای گیری در محلی ایمن و مناسب انجام بپذیرد. گفتنی است اینجانب به عنوان نماینده ارتباطی آمادگی خویش را برای هر گونه هماهنگی های لازم در مراسم اجرایی اعلام می دارم.

امید است با شرکت حداکثری واجدین شرایط در انتخابات پیش رو شاهد روزهای بالنده ، پرشکوه و پر امید برای ایران عزیز و سرفراز خویش باشیم

هاتف خالدی

هشت می دو هزار و نه میلادی، تروندهایم نروژ


پی نوشت: این نامه تنها به خاطر درخواست دوستان و به جهت شفاف سازی به انتشار می رسد.

+ نوشته شده در  2009/5/13ساعت 22:35  توسط هاتف   | 

تنفس بهار ...

روزهای پایانی اردیبهشت است و در شهر شمالی کوچک ما درختان صبور و پر استقامت حالا دیگر برگهای سبز و جوان خود را به روی خورشید باز کرده اند و آسمان آن چنان از شوق چنین زیبایی و شکوه سبز، عاشق و مدهوش است که هر دم بی اراده و ناتوان سیل اشک شوق خود را بر روی زمین روانه می دارد و بعد از چنین آبیاری عاشقانه ای ، آفتاب در می رسد و تلالو نور بی بدیلش بر دانه های بلورین باران شکوهی خارق العاده بر زمین می بخشد.

امروز که از دانشگاه بر روی دوچرخه ام به خانه بر می گشتم، گاه گاه که مناظر اطراف را می دیدم بی اختیار هیجان زده و پر التهاب گویی که چیز جدید و شگرفی کشف کرده باشم به سرعت ترمزها را فشار می دادم و بی درنگ از روی دوچرخه پایین می آمدم و با دوربینم که به روی گردنم آویز شده بود و با هر ترمزی به روی سینه ام کوبیده می شد ، عکس هایی می گرفتم دلنشین و فریبا. چند نمونه اش را این جا می گذارم که شما هم دلتان با من برود لای این همه سبزی و جوانی و شادابی...

روی عکس ها کلیک کنید بزرگ می شوند!


+ نوشته شده در  2009/5/11ساعت 0:4  توسط هاتف   | 

از مصدق تا احمدی نژاد

چند وقت پیش از روی کنجکاوی شروع کردم به جمع کردن و خواندن مقالههای نیویورکتایمز درباره‌ی مصدق، ملی شدن نقت، و کودتای ۲۸ مرداد. باورتان نمیشود که چه شباهتهای عجیب و غریبی بین زبان و استدلا‌ل‌هایی که همین روزنامه و نئولیبرالهای مشابه ایرانیاش امروز درباره‌ی برنامه‌‌ی اتمی آن استفاده میکنند پیدا کردم با زبان و استدلالی که در زمان مصدق به کار میبردند.

خودتان باید این مقالهها را بخوانید تا ببینید همان لحن تحقیرآمیز را که الان درباره‌ی احمدینژاد بکار میبرند درباره‌ی مصدق هم استفاده میکردند.

آن زمان میگفتند مصدق شارلاتانی پوپولیست و دیکتاتور و بازیگری احساساتزده با عقایدی احمقانه و آخرالزمانی است، امروز هم همین حرفها را درباره‌ی احمدینژاد میزنند.

آن موقع می‌گفتند ملی کردن نفت سیاستی احمقانه و تصمیمی از سر تنفر کور از غرب است و ایران باید به مسایل مهمترش فکر کند. الان هم همین حرفها را می‌زنند یا در دهان ابلهان بی‌سوادی مثل شیرین عبادی و گنجی می‌گذارند.

مثلا سرمقاله‌ی تازه بوستون گلوب را که توسط همان ناشر نیویورکتایمز در ایالت ماساچوست منتشر میشود بخوانید تا بعد مشابه آن را از سالهای ۱۹۵۰ برایتان بياورم.

حالا به زودی اصل انگلیسی جند تا از این مقالهها را نشانتان میدهم تا خودتان با چشم خودتان ببینید تا باور کنید این شباهت چقدر جدی است. البته سعی میکنم برای فکاهینویس همهفنحریفمان آقای پروفسور نبوی هم یک نسخه‌ی ترجمهشده به آذری تهیه کنم تا شاید ایشان هم متوجه این شباهتها بشود.

مرتبط : شباهت های رفتارشناختی جناب پیشوا و معجزه هزاره سوم


پ.ن : : این را حسین در اول جولای سال 2007 نوشته است. او را در این روزهای شلوغ انتخاباتی از یاد نبریم...


+ نوشته شده در  2009/5/9ساعت 16:56  توسط هاتف   | 

چرا به احمدی نژاد رای می دهم؟

تا انتخابات ریاست جمهوری زمان زیادی باقی نمانده است و این بار علاوه بر تحمل بعد راه و سفر به شهر اسلو که پانصد و اندی کیلومتر از شهر ما دورتر است و  تقبل هزینه های سفر با هواپیما که چندان هم ارزان نیست ، باید به نوعی بر حس آمیخته از دلسردی و بی انگیزگی از آنچه بر سیاست این روزهای ایران می رود غلبه کنم. این حس بر آمده از سه سال و اندی زندگی در خارج از مرزهای ایران باشد و یا هر چیز دیگر،  بدون شک این بار قاطع تر و مصمم تر از سالهای پیش در انتخابات شرکت خواهم کرد.

اینجا ظاهرا کشور آزادی است و بیان عقاید و آرا نه تنها آزادانه رخ می دهد بلکه اندیشه ها و افکار هر شخص محترم است. اینجا کشور آزادی هاست همانطور که اعتقاد دارم ایران نیز در یک مسیر دمکراتیک نسبت به کشورهای منطقه از نظر آزادی های اجتماعی و فردی یک سر و گردن بالاتر است. بنابراین من آزادم از آنچه که در سر می پرورانم و به خیال خودم درست و صحیح است دم بر آورم و احدی حق ندارد تنها به خاطر اندیشه ام مرا مورد سرزنش ، توهین و افترا قرار بدهد. و البته این را به عنوان مقدمه من باب حفظ خونسردی برادران و خواهران خویش عرض کردم.

من به احمدی نژاد رای خواهم داد. دلایلم را شاید در طول سه سال گذشته در خلال این وبلاگ جای به جای نقل کرده باشم. دوران ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد که روزهای پایانی اش را سپری می کند مصادف بود با زندگی به نوعی اجباری من در غرب و من در اینجا خواهم بود و زندگی خواهم کرد و ریشه خواهم دوانید حتی برای 4 سال آینده که او و یا شخص دیگری در مسند قدرت است. بنابراین این بسیار طبیعی است  به عنوان کسی که در خارج از مرزهای ایران زندگی می کند، برای سیاست رییس جمهور آینده ایران در تعامل با سایر ملل و دول جهان وزن بیشتری قایل شوم. توجه کنید که نمی گویم تنها تعامل با دول جهان بلکه ملت ها نیز در این میان از اهمیت ویژه ای برخوردارند. و باز هم طبیعی است که برای من مسایلی از قبیل قیمت پیاز و اجاره بهای خانه و مشکل موی جوانان و اعدام قاتلین زیر 18 سال در رده های چندم اهمیت قرار داشته باشند.

 من امروز به احمدی نژادی رای خواهم داد که تعریفی نوین از نظم نوین جهانی ارایه داده است و خواب ابرقدرتهای زورگوی جهان را مشوش کرده است. من امروز برای احمدی نژادی به پای صندوق های رای خواهم رفت که از ایران چهره ای استوار بر آرمانها و دستاوردهای علمی خود در مجامع جهانی ارایه داده است. من از احمدی نژادی طرفداری می کنم که با دیپلماسی فعال ، روشن و منطبق با آرمانهای انقلاب اسلامی اندیشه های عدالت جویانه و ضد ستم خویش را در اقصی نقاط جهان از جزایر کوچک آفریقایی تا سرزمین هایی در قلب آمریکای جنوبی گسترش داده است به طوری که وزیر خارجه کشورهای ابرقدرت با ترس و اضطراب از نفوذ قدرت و اندیشه اسلامی و ضد امپریالیستی ایران در آن سرزمین ها ابراز نگرانی می کند (+) .من امروز رای خود را برای احمدی نژادی به صندوق خواهم انداخت که با کلام نافذ و آتشین خود ، موجی از بیداری ملت ها در برابر  اشغالگران ، جنایت پیشگان و متجاوزین به مال و ناموس انسانها در سرزمین های اشغالی به راه انداخته است. نژاد پرستی امروز مفهومی فراتر از رنگین پوستی یافته است، تروریسم از واحدهای شبه نظامی کوچک به مفهومی دولتی در اذهان آگاه بدل شده است و در بسیاری از مجامع دانشگاهی از اسراییل به عنوان نماد بارز تروریسم دولتی و نژاد پرستی یاد می شود. من به احمدی نژادی رای خواهم داد که با روشن اندیشی روابط مکدر ایران و اعراب را حسنه خواهد کرد و ترس و شک تاریخی اعراب از ایران را به حسن نیتی سازنده برای پیشبرد حقانیت اسلام در سراسر دنیا مبدل خواهد کرد.

من امروز به احمدی نژاد رای خواهم داد...


پی نوشت:

کامنت وارده بر این پست از علی میرطار (+)

هارموني در اين باب مي نويسد : (+)  (كلاه گوشه دهقان به آفتاب رسد....كه سايه بر سرش انداخت چون تو سلطاني)

+ نوشته شده در  2009/5/6ساعت 23:42  توسط هاتف   | 

فید اصلی وبلاگ

همین الان مطلع شدم برخی از خوانندگان گوگل ریدری وبلاگ مشترک نسخه های قدیمی فید این وبلاگ هستند. برای اطلاع باید عرض شود که آدرس فید اصلی را که به Delicious و Flickr شخصی نیز متصل است تنها از طریق آدرس زیر بیابید :

http://feeds2.feedburner.com/kharchangzade_blog

مشترک وبلاگ وزین خرچنگ زاده شوید که غفلت موجب پشیمانی است!

+ نوشته شده در  2009/5/3ساعت 13:36  توسط هاتف   | 

اصطلاحات سیاسی (2)... تاثیر Bandwagon

Bandwagon در انگلیسی به معنای عرابه گروه موزیک سیار می باشد. تاثیر Bandwagon که به صورت نزدیکی به فرصت طلبی و نان به نرخ روز خوردن (Opportunism) ارتباط دارد، مشاهده و نگرشی است که در طی آن مردم غالبا به امری مبادرت می ورزند یا به مطلبی معتقد می شوند به صرف آنکه بسیار دیگری از مردمان نیز به همان چیز عقیده دارند و عمل می کنند. این تاثیر گاهی به صورت ناسزا به تاثیر "غریزه گله ای" (herding instinct) نیز تعبیر می شود .

عبارت " بپر روی عرابه دسته" برای بار نخست در عالم سیاست در سال 1848 توسط دلقک مشهور آن زمان در آمریکا دان رایس برای جلب توجه برای نمایش های انتخاباتی استفاده شد. وقتی که مبارزات انتخاباتی با این شعار و با حضور مبارزان بر روی عرابه به موفقیت رسید عده بیشتری از سیاست مداران در سالهای آتی برای کسب صندلی و نمایش خود در انظار عموم بر روی عرابه تلاش کردند. این بود که این اصطلاح در آن زمان با این مفهوم و با دلالت بر این که مردم تنها برای پیوند زدن خویش با موفقیت بدون آنکه در نظر بگیرند با چه وسیله ای خود را به این هدف پیوند می زنند باب شد.

تاثیر بندواگن در انتخابات رخ می دهد و هنگامی است که افراد برای آنکه در طرف گروه برنده قرار بگیرند به شخصی که احتمال برنده شدن آن می رود رای می دهند و اشخاص منفرد بعضا با تغییر دیدگاه خود ، خود را در گروه اکثریت قرار می دهند.

نمونه ای از این تاثیر را می توان در انتخابات 1980 آمریکا هنگامی که به دلیل اختلاف زمانی ، در حالی که صندوق های رای گیری در شرق آمریکا بسته شده بود و صندوق ها در غرب هنوز مشغول رای گیری بودند دید. شبکه NBC برپایه نتایج بسیار مقدماتی رونالد ریگان را پیروز انتخابات اعلام کرد و این اعلام زود رس بر پایه تحقیقات صورت گرفته عامل بزرگی در سرازیر شدن آرا به سمت وی در ساعات پایانی رای گیری در غرب آمریکا شد.


The Bandwagon effect, also known as social proof or "cromo effect" and closely related to opportunism, is the observation that people often do and believe things because many other people do and believe the same things. The effect is often pejoratively called herding instinct, particularly when applied to adolescents.People tend to follow the crowd without examining the merits of a particular thing


+ نوشته شده در  2009/5/2ساعت 23:37  توسط هاتف   | 

مرگ برنده شد...

شده مرگ از پشت شانههات
زل زده باشد به پرندهای كه نفسهاش
چنگ زده انگشتان مايوس تو را؟
 
پرنده من بودم         

كه پرواز

روِی دلم باد كرده بود
 
مرگ برنده شد

                        پريدم

رضا حیرانی
+ نوشته شده در  2009/5/1ساعت 23:22  توسط هاتف   | 

رخش

دل زال زر شد چو خرم بهار
ز رخش نوآئين و فرخ سوار

...

دل خرچنگ زاده که دیگر به کنار ...


پ.ن :فی الحال که هوا خوب است می شود به عنوان رخش از آن استفاده کرد. فردا که زمین و زمان را یخ بگیرد باید برود گوشه انباری یونجه اش را بخورد!

+ نوشته شده در  2009/4/29ساعت 21:42  توسط هاتف   | 

از فوتبال چه خبر..

خوب همین چند دقیقه پیش بازی بارسلونا و چلسی با نتیجه صفر- صفر تمام شد و من بازی را همراه چند تا از دوستان در یکی از پاب های شهر روی یک برد نسبتا بزرگ تماشا کردم. بعد از بازی کرواسی- ترکیه که پارسال فکر می کنم در مرحله یک چهارم جام جهانی برگزار شد دیگر هیچ بازی اروپایی(جهانی) ای را به صورت مستقیم ندیده بودم تا همین بازی امروز. این بود که خیلی از بازیکنان را نمی شناختم و هنوز دنبال رونالدینهو در تیم بارسلونا می گشتم. جالب تر اینکه تا آخر بازی فکر می کردم مربی بارسلونا هنوز آن پسر سیاه هلندی، که الان اسمش نوک زبانم است اما به یاد نمی آورم ، است.

امروز ترکیب دفاعی چلسی مرا به یاد روزهای بازی استقلال- پرسپولیس انداخت که تیم استقلال با ترکیب 10-0-0 نود دقیقه تمام در برابر حملات کوبنده و برق آسای پرسپولیس در لاک دفاعی فرو می رفت و تنها به فکر تخریب بازی حریف بود. با این وجود فکر می کنم بارسلونا هنوز هم شانس بیشتری از چلسی برای صعود به فینال دارد.این را فراموش نکنیم که بارسلونا به خاطر نخوردن گل در خانه چند امتیاز از تیم چلسی جلوتر است...

+ نوشته شده در  2009/4/29ساعت 0:7  توسط هاتف   | 

اصطلاحات سیاسی (1)... ریل سوم

ریل سوم (Third Rail) استعاره و تشبیهی در عالم سیاست است که به ایده و موضوعی اشاره می کند که بسیار غیر قابل لمس و پر هزینه است به طوری که هر سیاست مدار و یاصاحب منصبی که جرات به بیان و مطرح نمودن موضوع کند به طور ثابت و تغییر ناپذیری از دیدگاه سیاسی متضرر خواهد شد.

ریل سوم در سیستم راه آهن یک رسانای الکتریکی بی حفاظ است که جریان با ولتاژ بالا را حمل می کند. قدم گذاشتن بر روی ریل سوم به عموما باعث برق گرفتگی می شود. استفاده از این لغت در بیان سیاسی برای تاکید بر شوک ناشی از مطرح کردن موضوع جدال انگیز و پر بحث است و صاحب نظران نتیجه آن را مرگ سیاسی(Political death) و یا خودکشی سیاسی(Political suicide) می دانند.

مسایل و موضوعات زیر در ایالات متحده به عنوان " ریل سوم " شناخته می شوند:

  • بالابردن  مالیات
  • وضع کردن قانون کنترل حمل اسلحه
  • حذف کردن یا  کاهش رادیکالی و بنیانی برنامه های تامین اجتماعی مانند امنیت اجتماعی (Social Security) و بیمه درمانی  (Health Care)
  • دیدگاه ها بر روی مساله سقط جنین
  • قطع کردن کمک های مالی بر روی برخی کشورهای متحد مانند اسراییل

موضوعات ریل سومی معمولا تنها هنگامی از بین می روند که یک سیاست مدار ساختار شکن  که  اعتبار و هویت خود را در مراتب دیگر به منصه ظهور گذاشته است تابوی طرح موضوع را شکسته و به صورت آزاد  موضوع مورد بحث را به مناظره بنشیند.

پ.ن : چند نمونه از موضوعات ریل سومی در ایران را مثال بزنید...


The phrase third rail is a metaphor in politics to denote an idea or topic that is so "charged" and "untouchable" that any politician or public official who dares to broach the subject would invariably suffer politically.

 

+ نوشته شده در  2009/4/27ساعت 0:2  توسط هاتف   | 

قطبی و مردی که پرسپولیس را در میانه راه تنها گذاشت

امروز استقلال قهرمان چندمین دوره باشگاههای ایران شد. هر چند در این وانفسای اوضاع فوتبال ایران و با آن نتایج درخشان(!) تیم ملی و باشگاههای ایران در مسابقات آسیایی این قهرمانی ها و بردهای خانگی نباید به دل هواداران واقعی استقلال هم بچسبد اما به شخصه به عنوان یک پرسپولیسی بیشتر از اینکه از قهرمانی رقیب دیرینه پرسپولیس مغموم باشم از اینکه چرا تیم قهرمان سال گذشته امسال مکانی بهتر از پنجم جدول نیافت درهم و فکری هستم.

این روزها به این فکر می کنم که حقیقتا کسی که تیم پرسپولیس را در اوج مسابقات لیگ تنها گذاشت و شبانه چمدانش را کولش انداخت و تیم را در شرایط بحرانی تنها گذاشت لیاقت هدایت تیم ملی کشورش را دارد؟

بدون شک همانطور که آقای قطبی یکی از عوامل قهرمانی سال گذشته تیم پرسپولیس بود ،  وی را باید به عنوان یکی از اصلی ترین علل ناکامی تیم پرسپولیس در سال جاری بشناسیم.

عکس از ایسنا

+ نوشته شده در  2009/4/26ساعت 18:53  توسط هاتف   | 

انتخابات آزاد

Free Election:

Supposedly, an election in which people are free to choose the candidate of their choice, completely unencumbered by the government.Of course, no such thing has ever truly existed, since all elections are regulated by the party(s) currently in power

انتخابات آزاد:

به طور پیش فرض به انتخاباتی می گویند که افراد آزاداند تا کاندیدای منتخب خود را بدون هیچ گونه بازداشتی و ممانعتی از طرف حکومت انتخاب کنند. بدون شک چنین چیزی از آنجایی که انتخابات توسط احزاب و گروههای در راس قدرت آن زمان اداره می شود ، هرگز به صورت واقعی وجود نداشته است

منبع


+ نوشته شده در  2009/4/26ساعت 14:46  توسط هاتف  

پس آنان را چه شده است..

فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضينَ (49)

كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (50)فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ (51)

پس آن ها را چه شده است که از این اندرز و تذکار رویگردانند؟

گویی آنان گورخرانی رمنده اند که از شیری گریخته اند...

المدثر 49:51


+ نوشته شده در  2009/4/22ساعت 21:59  توسط هاتف