تبليغاتX
خرچنگ زاده

خرچنگ زاده

در غربت

انتخابات در کلام دیگران

در این روزهای داغ انتخاباتی شنیدن و خواندن جملات قصار دیگران در باب انتخابات خالی از لطف نیست:


باراک اوباما : درنهایت، این است آنچه که انتخابات پیرامون آن است. آیا ما در سیاست بد بینی و کژاندیشی شرکت خواهیم کرد و یا در سیاست امید و آرزو مندی؟

In the end, that's what this election is about. Do we participate in a politics of cynicism or a politics of hope? (Barack Obama)


جوزف استالین : این کافی است که مردم می دانند انتخاباتی در کار بوده است. آدم هایی که رای های خود را به صندوق مي اندازند در واقع هیچ تصمیمی نمی گیرند. بلکه آنهایی که رای ها را می شمارند همه تصمیم ها را خواهند گرفت!


It is enough that the people know there was an election. The people who cast the votes decide nothing. The people who count the votes decide everything. (Joseph Stalin)


تی .اس. الیوت: انتخابات در راه است. صلح جهانی اعلام شده است و روباهها دلبستگی خالصانه و صمیمانه ای برای افزایش طول عمر ماکیان و مرغ ها دارند!

An election is coming. Universal peace is declared and the foxes have a sincere interest in prolonging the lives of the poultry. (T.S Eliot)


برنارد شاو: دمکراسی نوعی از حکومت است که انتخابات (آزاد و سالم) را با (با آزادی عمل دادن به) عده زیادی نالایق برای منصوب کردن مشتی افراد فاسد جایگزین می کند.

Democracy substitutes election by the incompetent many for appointment by the corrupt few.(George Bernard Shaw)


فيد خرچنگ زاده

+ نوشته شده در  2009/5/14ساعت 0:32  توسط هاتف   | 

نامه منتشر نشده به سفارت جمهوري اسلامي ايران در اسلو

بسمه تعالی

خدمت سفارت محترم جمهوری اسلامی ایران در اسلو

سلام علیکم

اینجانب هاتف خالدی علی دوستی دانشجوی دکترای دانشگاه تروندهایم نروژ به نمایندگی جمعی از دانشجویان و افراد مقیم شهر تروندهایم، احتراما نامه ای پیرامون انتخابات ریاست جمهوری که قرار است تا کمتر از یک ماه دیگر برگزار شود ارسال می دارم.

همانگونه که دوستان حضورا و در طی تماس تلفنی به استحضار شما رسانده اند، ایرانیان مقیم شهر تروندهایم برای حضور پر شور در انتخابات آتی ابراز تمایل کرده اند اما مسایلی هم چون بعد مسافت ، هزینه سفر و مهم تر از آن تقارن روز انتخابات با یک روز کاری میان هفته، امکان سفر به اسلو و حضور در پای صندوق رای مستقر در سفارت جمهوری اسلامی را با مشکلاتی مواجه کرده است.

با توجه به آنکه حضور پر شور در انتخابات ریاست جمهوری سبب افزایش روحیه علاقه مندی و تعلق خاطر به ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی و هم چنین ایران عزیز در بین ایرانیان مقیم خارج از کشور می شود و با عنایت به آنکه تک تک رای های به صندوق ریخته شده در مشارکت برای سازندگی ایران ارزشمند و ثمر بخش است، لذا مقتضی است که رایزنی های لازم برای حمل صندوقی به شهر تروندهایم و برگزاری انتخابات در محل فوق الذكر با وزارت خارجه جمهوری اسلامی در تهران و هم چنین نمایندگان مسوول در شهر تروندهایم برای اسکان صندوق رای گیری در محلی ایمن و مناسب انجام بپذیرد. گفتنی است اینجانب به عنوان نماینده ارتباطی آمادگی خویش را برای هر گونه هماهنگی های لازم در مراسم اجرایی اعلام می دارم.

امید است با شرکت حداکثری واجدین شرایط در انتخابات پیش رو شاهد روزهای بالنده ، پرشکوه و پر امید برای ایران عزیز و سرفراز خویش باشیم

هاتف خالدی

هشت می دو هزار و نه میلادی، تروندهایم نروژ


پی نوشت: این نامه تنها به خاطر درخواست دوستان و به جهت شفاف سازی به انتشار می رسد.

+ نوشته شده در  2009/5/13ساعت 22:35  توسط هاتف   | 

از مصدق تا احمدی نژاد

چند وقت پیش از روی کنجکاوی شروع کردم به جمع کردن و خواندن مقالههای نیویورکتایمز درباره‌ی مصدق، ملی شدن نقت، و کودتای ۲۸ مرداد. باورتان نمیشود که چه شباهتهای عجیب و غریبی بین زبان و استدلا‌ل‌هایی که همین روزنامه و نئولیبرالهای مشابه ایرانیاش امروز درباره‌ی برنامه‌‌ی اتمی آن استفاده میکنند پیدا کردم با زبان و استدلالی که در زمان مصدق به کار میبردند.

خودتان باید این مقالهها را بخوانید تا ببینید همان لحن تحقیرآمیز را که الان درباره‌ی احمدینژاد بکار میبرند درباره‌ی مصدق هم استفاده میکردند.

آن زمان میگفتند مصدق شارلاتانی پوپولیست و دیکتاتور و بازیگری احساساتزده با عقایدی احمقانه و آخرالزمانی است، امروز هم همین حرفها را درباره‌ی احمدینژاد میزنند.

آن موقع می‌گفتند ملی کردن نفت سیاستی احمقانه و تصمیمی از سر تنفر کور از غرب است و ایران باید به مسایل مهمترش فکر کند. الان هم همین حرفها را می‌زنند یا در دهان ابلهان بی‌سوادی مثل شیرین عبادی و گنجی می‌گذارند.

مثلا سرمقاله‌ی تازه بوستون گلوب را که توسط همان ناشر نیویورکتایمز در ایالت ماساچوست منتشر میشود بخوانید تا بعد مشابه آن را از سالهای ۱۹۵۰ برایتان بياورم.

حالا به زودی اصل انگلیسی جند تا از این مقالهها را نشانتان میدهم تا خودتان با چشم خودتان ببینید تا باور کنید این شباهت چقدر جدی است. البته سعی میکنم برای فکاهینویس همهفنحریفمان آقای پروفسور نبوی هم یک نسخه‌ی ترجمهشده به آذری تهیه کنم تا شاید ایشان هم متوجه این شباهتها بشود.

مرتبط : شباهت های رفتارشناختی جناب پیشوا و معجزه هزاره سوم


پ.ن : : این را حسین در اول جولای سال 2007 نوشته است. او را در این روزهای شلوغ انتخاباتی از یاد نبریم...


+ نوشته شده در  2009/5/9ساعت 16:56  توسط هاتف   | 

چرا به احمدی نژاد رای می دهم؟

تا انتخابات ریاست جمهوری زمان زیادی باقی نمانده است و این بار علاوه بر تحمل بعد راه و سفر به شهر اسلو که پانصد و اندی کیلومتر از شهر ما دورتر است و  تقبل هزینه های سفر با هواپیما که چندان هم ارزان نیست ، باید به نوعی بر حس آمیخته از دلسردی و بی انگیزگی از آنچه بر سیاست این روزهای ایران می رود غلبه کنم. این حس بر آمده از سه سال و اندی زندگی در خارج از مرزهای ایران باشد و یا هر چیز دیگر،  بدون شک این بار قاطع تر و مصمم تر از سالهای پیش در انتخابات شرکت خواهم کرد.

اینجا ظاهرا کشور آزادی است و بیان عقاید و آرا نه تنها آزادانه رخ می دهد بلکه اندیشه ها و افکار هر شخص محترم است. اینجا کشور آزادی هاست همانطور که اعتقاد دارم ایران نیز در یک مسیر دمکراتیک نسبت به کشورهای منطقه از نظر آزادی های اجتماعی و فردی یک سر و گردن بالاتر است. بنابراین من آزادم از آنچه که در سر می پرورانم و به خیال خودم درست و صحیح است دم بر آورم و احدی حق ندارد تنها به خاطر اندیشه ام مرا مورد سرزنش ، توهین و افترا قرار بدهد. و البته این را به عنوان مقدمه من باب حفظ خونسردی برادران و خواهران خویش عرض کردم.

من به احمدی نژاد رای خواهم داد. دلایلم را شاید در طول سه سال گذشته در خلال این وبلاگ جای به جای نقل کرده باشم. دوران ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد که روزهای پایانی اش را سپری می کند مصادف بود با زندگی به نوعی اجباری من در غرب و من در اینجا خواهم بود و زندگی خواهم کرد و ریشه خواهم دوانید حتی برای 4 سال آینده که او و یا شخص دیگری در مسند قدرت است. بنابراین این بسیار طبیعی است  به عنوان کسی که در خارج از مرزهای ایران زندگی می کند، برای سیاست رییس جمهور آینده ایران در تعامل با سایر ملل و دول جهان وزن بیشتری قایل شوم. توجه کنید که نمی گویم تنها تعامل با دول جهان بلکه ملت ها نیز در این میان از اهمیت ویژه ای برخوردارند. و باز هم طبیعی است که برای من مسایلی از قبیل قیمت پیاز و اجاره بهای خانه و مشکل موی جوانان و اعدام قاتلین زیر 18 سال در رده های چندم اهمیت قرار داشته باشند.

 من امروز به احمدی نژادی رای خواهم داد که تعریفی نوین از نظم نوین جهانی ارایه داده است و خواب ابرقدرتهای زورگوی جهان را مشوش کرده است. من امروز برای احمدی نژادی به پای صندوق های رای خواهم رفت که از ایران چهره ای استوار بر آرمانها و دستاوردهای علمی خود در مجامع جهانی ارایه داده است. من از احمدی نژادی طرفداری می کنم که با دیپلماسی فعال ، روشن و منطبق با آرمانهای انقلاب اسلامی اندیشه های عدالت جویانه و ضد ستم خویش را در اقصی نقاط جهان از جزایر کوچک آفریقایی تا سرزمین هایی در قلب آمریکای جنوبی گسترش داده است به طوری که وزیر خارجه کشورهای ابرقدرت با ترس و اضطراب از نفوذ قدرت و اندیشه اسلامی و ضد امپریالیستی ایران در آن سرزمین ها ابراز نگرانی می کند (+) .من امروز رای خود را برای احمدی نژادی به صندوق خواهم انداخت که با کلام نافذ و آتشین خود ، موجی از بیداری ملت ها در برابر  اشغالگران ، جنایت پیشگان و متجاوزین به مال و ناموس انسانها در سرزمین های اشغالی به راه انداخته است. نژاد پرستی امروز مفهومی فراتر از رنگین پوستی یافته است، تروریسم از واحدهای شبه نظامی کوچک به مفهومی دولتی در اذهان آگاه بدل شده است و در بسیاری از مجامع دانشگاهی از اسراییل به عنوان نماد بارز تروریسم دولتی و نژاد پرستی یاد می شود. من به احمدی نژادی رای خواهم داد که با روشن اندیشی روابط مکدر ایران و اعراب را حسنه خواهد کرد و ترس و شک تاریخی اعراب از ایران را به حسن نیتی سازنده برای پیشبرد حقانیت اسلام در سراسر دنیا مبدل خواهد کرد.

من امروز به احمدی نژاد رای خواهم داد...


پی نوشت:

کامنت وارده بر این پست از علی میرطار (+)

هارموني در اين باب مي نويسد : (+)  (كلاه گوشه دهقان به آفتاب رسد....كه سايه بر سرش انداخت چون تو سلطاني)

+ نوشته شده در  2009/5/6ساعت 23:42  توسط هاتف   | 

اصطلاحات سیاسی (2)... تاثیر Bandwagon

Bandwagon در انگلیسی به معنای عرابه گروه موزیک سیار می باشد. تاثیر Bandwagon که به صورت نزدیکی به فرصت طلبی و نان به نرخ روز خوردن (Opportunism) ارتباط دارد، مشاهده و نگرشی است که در طی آن مردم غالبا به امری مبادرت می ورزند یا به مطلبی معتقد می شوند به صرف آنکه بسیار دیگری از مردمان نیز به همان چیز عقیده دارند و عمل می کنند. این تاثیر گاهی به صورت ناسزا به تاثیر "غریزه گله ای" (herding instinct) نیز تعبیر می شود .

عبارت " بپر روی عرابه دسته" برای بار نخست در عالم سیاست در سال 1848 توسط دلقک مشهور آن زمان در آمریکا دان رایس برای جلب توجه برای نمایش های انتخاباتی استفاده شد. وقتی که مبارزات انتخاباتی با این شعار و با حضور مبارزان بر روی عرابه به موفقیت رسید عده بیشتری از سیاست مداران در سالهای آتی برای کسب صندلی و نمایش خود در انظار عموم بر روی عرابه تلاش کردند. این بود که این اصطلاح در آن زمان با این مفهوم و با دلالت بر این که مردم تنها برای پیوند زدن خویش با موفقیت بدون آنکه در نظر بگیرند با چه وسیله ای خود را به این هدف پیوند می زنند باب شد.

تاثیر بندواگن در انتخابات رخ می دهد و هنگامی است که افراد برای آنکه در طرف گروه برنده قرار بگیرند به شخصی که احتمال برنده شدن آن می رود رای می دهند و اشخاص منفرد بعضا با تغییر دیدگاه خود ، خود را در گروه اکثریت قرار می دهند.

نمونه ای از این تاثیر را می توان در انتخابات 1980 آمریکا هنگامی که به دلیل اختلاف زمانی ، در حالی که صندوق های رای گیری در شرق آمریکا بسته شده بود و صندوق ها در غرب هنوز مشغول رای گیری بودند دید. شبکه NBC برپایه نتایج بسیار مقدماتی رونالد ریگان را پیروز انتخابات اعلام کرد و این اعلام زود رس بر پایه تحقیقات صورت گرفته عامل بزرگی در سرازیر شدن آرا به سمت وی در ساعات پایانی رای گیری در غرب آمریکا شد.


The Bandwagon effect, also known as social proof or "cromo effect" and closely related to opportunism, is the observation that people often do and believe things because many other people do and believe the same things. The effect is often pejoratively called herding instinct, particularly when applied to adolescents.People tend to follow the crowd without examining the merits of a particular thing


+ نوشته شده در  2009/5/2ساعت 23:37  توسط هاتف   | 

اصطلاحات سیاسی (1)... ریل سوم

ریل سوم (Third Rail) استعاره و تشبیهی در عالم سیاست است که به ایده و موضوعی اشاره می کند که بسیار غیر قابل لمس و پر هزینه است به طوری که هر سیاست مدار و یاصاحب منصبی که جرات به بیان و مطرح نمودن موضوع کند به طور ثابت و تغییر ناپذیری از دیدگاه سیاسی متضرر خواهد شد.

ریل سوم در سیستم راه آهن یک رسانای الکتریکی بی حفاظ است که جریان با ولتاژ بالا را حمل می کند. قدم گذاشتن بر روی ریل سوم به عموما باعث برق گرفتگی می شود. استفاده از این لغت در بیان سیاسی برای تاکید بر شوک ناشی از مطرح کردن موضوع جدال انگیز و پر بحث است و صاحب نظران نتیجه آن را مرگ سیاسی(Political death) و یا خودکشی سیاسی(Political suicide) می دانند.

مسایل و موضوعات زیر در ایالات متحده به عنوان " ریل سوم " شناخته می شوند:

  • بالابردن  مالیات
  • وضع کردن قانون کنترل حمل اسلحه
  • حذف کردن یا  کاهش رادیکالی و بنیانی برنامه های تامین اجتماعی مانند امنیت اجتماعی (Social Security) و بیمه درمانی  (Health Care)
  • دیدگاه ها بر روی مساله سقط جنین
  • قطع کردن کمک های مالی بر روی برخی کشورهای متحد مانند اسراییل

موضوعات ریل سومی معمولا تنها هنگامی از بین می روند که یک سیاست مدار ساختار شکن  که  اعتبار و هویت خود را در مراتب دیگر به منصه ظهور گذاشته است تابوی طرح موضوع را شکسته و به صورت آزاد  موضوع مورد بحث را به مناظره بنشیند.

پ.ن : چند نمونه از موضوعات ریل سومی در ایران را مثال بزنید...


The phrase third rail is a metaphor in politics to denote an idea or topic that is so "charged" and "untouchable" that any politician or public official who dares to broach the subject would invariably suffer politically.

 

+ نوشته شده در  2009/4/27ساعت 0:2  توسط هاتف   | 

قطبی و مردی که پرسپولیس را در میانه راه تنها گذاشت

امروز استقلال قهرمان چندمین دوره باشگاههای ایران شد. هر چند در این وانفسای اوضاع فوتبال ایران و با آن نتایج درخشان(!) تیم ملی و باشگاههای ایران در مسابقات آسیایی این قهرمانی ها و بردهای خانگی نباید به دل هواداران واقعی استقلال هم بچسبد اما به شخصه به عنوان یک پرسپولیسی بیشتر از اینکه از قهرمانی رقیب دیرینه پرسپولیس مغموم باشم از اینکه چرا تیم قهرمان سال گذشته امسال مکانی بهتر از پنجم جدول نیافت درهم و فکری هستم.

این روزها به این فکر می کنم که حقیقتا کسی که تیم پرسپولیس را در اوج مسابقات لیگ تنها گذاشت و شبانه چمدانش را کولش انداخت و تیم را در شرایط بحرانی تنها گذاشت لیاقت هدایت تیم ملی کشورش را دارد؟

بدون شک همانطور که آقای قطبی یکی از عوامل قهرمانی سال گذشته تیم پرسپولیس بود ،  وی را باید به عنوان یکی از اصلی ترین علل ناکامی تیم پرسپولیس در سال جاری بشناسیم.

عکس از ایسنا

+ نوشته شده در  2009/4/26ساعت 18:53  توسط هاتف   | 

انتخابات آزاد

Free Election:

Supposedly, an election in which people are free to choose the candidate of their choice, completely unencumbered by the government.Of course, no such thing has ever truly existed, since all elections are regulated by the party(s) currently in power

انتخابات آزاد:

به طور پیش فرض به انتخاباتی می گویند که افراد آزاداند تا کاندیدای منتخب خود را بدون هیچ گونه بازداشتی و ممانعتی از طرف حکومت انتخاب کنند. بدون شک چنین چیزی از آنجایی که انتخابات توسط احزاب و گروههای در راس قدرت آن زمان اداره می شود ، هرگز به صورت واقعی وجود نداشته است

منبع


+ نوشته شده در  2009/4/26ساعت 14:46  توسط هاتف  

پس آنان را چه شده است..

فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضينَ (49)

كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (50)فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ (51)

پس آن ها را چه شده است که از این اندرز و تذکار رویگردانند؟

گویی آنان گورخرانی رمنده اند که از شیری گریخته اند...

المدثر 49:51


+ نوشته شده در  2009/4/22ساعت 21:59  توسط هاتف  

بخوانید از دانشطلب : چگونه احمدی نژاد آمریکا را در «دوربان 2» آب پز کرد؟

...

اسرائیل در اجلاس نبود اما لابی صهیونیستی که از نظر بعضی ها «توهم توطئه» است و اساسا وجود خارجی ندارد سعی کرد حداقل در سالگرد هلوکاست مانع حضور پر رنگ ایران در کنفرانس نژادپرستی (به قول وزارتخارجه اسرائیل، کمدی تأسف بار) شود و یا جلوی ملاقات هانس رودولف مرتس (رئیس جمهور سوئیس) با احمدینژاد سنگ بیاندازد اما تلاش مذبوحانه ای بود و بالاخره قرارها گذاشته شد. فرانسوی ها با آنکه بمب اتمی دارندژست موش گرفتند و اعلام کردند اگر احمدی نژاد کلامی علیه صهیونیسم و اسرائیل به زبان بیاورد اجلاس را ترکخواهند کرد. سازمان دیدبان حقوق بشر هم نسبت به شرکت محمود احمدینژاد در این نشست ابراز نگرانی! کردژولیت دِریورو، مدیر حمایتی آن صراحتا گفته بود که: «دولتها نباید بگذارند حضور احمدینژاد روحیه سازندهمذاکرات را تقلیل بدهد ‌ 

...

حالا بعد از این هر اتفاقی هم که در دوربان 2 بیافتد و این اجلاس هر خروجی ای هم که داشته باشد وضعیتیکه با حضور احمدی نژاد و با سخنرانی او به وجود آمد از بین نخواهد رفت و از حافظه تاریخ پاک نخواهد شد. مهم این است که امروز غرب از مطرح شدن نام ایران در جائی که مسئله نژادپرستی بررسی می شود میترسد و این یعنی جمهوری اسلامی منتقدترین موضع و نافذترین کلام را در اجلاسی دارد که برای رفع اشکالتبعیض و نژادپرستی تشکیل می شود.

.... (+)


این مطلب بسیار جامع و دقیق نوشته شده است و تک تک پاراگراف های آن در توالی و تسلسلی منطقی، پرده از راز پیروزی شگرف ایرانیان در این اجلاس، برای  آنان که چشم دل بسته اند و با تعصب و تجمد بر حقایق چشم می پوشند، بر می دارد. حالا اگر همه دنیای کوچک ، بی منطق و کوته نظر غرب هم با هم اجلاس را ترک کنند و دلقک های صهیونیست خود را وارد میدان کنند و هیاهو به راه بیاندازند دیگر این دیپلماسی صریح اللهجه ، روشن و عزیز و ظفرمند و اما خندان و متین و صبور جمهوری اسلامی ایران است که هم چون نوری در تاریکی و جهالت راه را بر انسانهای روشن اندیش و آزاده دنیا منور می سازد. 

عکس از فارس نیوز

+ نوشته شده در  2009/4/20ساعت 21:51  توسط هاتف   | 

هکر سایت بالاترین هم پیدا شد

از بالاترین پیش تر از اینها برایتان نوشته بودم و از اوضاع بیمار و سردرگم و مدیریت ناقص و ناتوان و بی اراده ای که تمام ظرفیت های بالای این پدیده گرته برداری شده از نمونه های خارجی آن را رفته رفته به باد فنا دادند نیز برایتان گفته بودم. این روزها به نظر بسیاری از آنها که دلشان روزگاری برای این پایگاه خبر رسانی می تپید ، از بالاترین هیچ نمانده است جز تنش ها و قیل و قال های افراشته بر موج احساسات و کم خردی ها و کم منطقی ها و کاربرانی که خود را زیاده تحویل می گیرند و بعد از چند صباحی خیال خام برشان می دارد که دارند کار فرهنگی می کنند یا سیاست مملکتی را دست خوش تغییر می کنند و چه می دانم مذهب را در جامعه ایرانی کم رنگ. خلاصه بگویم که داستان بالاترین و مدیریت یک جانبه و منفعت گرای آن آنقدر مضحک شده است که دیگر فضا برای اشتراک آرا و عقاید برای آنهایی که سرشان را بر تنشان گران و ارزشمند می بینند و خود را لایق هم دهانی با هر بیمار روان پریشی نمی دانند تنگ آمده است و شاهد آن ترک دسته جمعی اما تدریجی بسیاری از کاربرانی بود که شاید ذکر اسامی آنها در این مقال نگنجد.

اما داستان هک بالاترین را حکما شنیده اید و خوانده اید و بی گمان اگر خواننده این وبلاگ بوده اید و فعالیت های رسانه ای من در فضای اینترنت را زیر نظر داشتید به خاطر دارید که در مکانهای مختلف از این داستان به خاطر احساس صمیمی شدنی که با بالاترین بر من در قریب فعالیت یک ساله ام دست داده بود، ابراز انزجار کردم  و آنرا نکوهش کردم. این را بگذارید یک سوی داستان و همه بی عدالتی ها و نامهربانی های مدیران بالاترین در حق بنده که داستانش مفصل است و شاید بدانیم و شاید ندانیم سوی دیگر داستان.

مهدی یحیی نژاد مدیر سایت بالاترین در یکی از فضاهای اینترنتی اخیرا بنده را با اتهامی مبنی بر همکاری با سایت خبری فارس نیوز و دست داشتن در هک بالاترین نواخته اند (+). جناب مهدی یحیی نژاد در این لینک با اتهام شخصی مبنی بر داشتن 15 حساب کاربری و حمایت از لینکی که برای عماد مغنیه ارسال شده بوده است بنده را به صورت مستقیم و علنی وارد بازی تازه ای کردند که بدون شک پایان خوشی برای آنان نخواهد داشت. این شخص با مرتبط دانستن خبری که فارس نیوز از آن به بستن حساب های کاربری ارزشی تعبیر کرده است و اعلام داشتن هک بالاترین در راستای مبارزه با پایگاههای خبری صهیونیستی در اینترنت ، رسما و قانونا این عملیات را منسوب به هاتف خالدی که با شناسه خرچنگ زاده در فضای اینترنت فعالیت می کند کرده اند.

حالا دیگر بدون شک اطمینان دارم که مدیران بالاترین نه تنها از نظر تکنیکی آنچنان که ادعا می کنند از توانایی قابل ذکری برخوردار نیستند بلکه از نظر عقلانی نیز دچار سردرگرمی های تشویش زا و نگران کننده ای هستند. به طوری که این چنین فرو رفته در گرداب متعفن بالاترین دست و پا می زنند و با دروغ و فرافکنی سعی در بازخریدن آبروی بر باد رفته خود دارند. این اتهام بدون شک آنچنان مضحک و نابجا و نابخردانه است که از سوی هر عقل سلیمی بدون ذره ای درنگ و تردید و بدون نیاز به دیدن مستندات و مدارک تکنیکی رد خواهد شد.

از همین تریبون و از همین فضای وبلاگ شخصی خویش به جناب مهدی یحیی نژاد بابت اتهام وارده مراتب اعتراض خود را اعلام کرده و به طور رسمی از روز دوشنبه 20 آوریل سال 2009 میلادی به مدت یک هفته ضرب العجلی را برای رفع اتهام وارده و عذرخواهی مقتضی تعیین می کنم. گفتنی است که در صورت عدم اعاده حیثت و عدم توضیحات کافی در این زمینه توسط نامبرده ، اینجانب حق شکایت به دادگاه صالحه را به منظور دفاع از حریم شخصی خویش محفوظ می دارد.

والسلام.

پ.ن:

عذرخواهی مدیر سایت بالاترین:

روی عکس کلیک کنید.

+ نوشته شده در  2009/4/19ساعت 23:37  توسط هاتف  

من المومنین ...

"رهبر حزبالله لبنان با اشاره به توطئه مصر در معرفی یكی از نیروهای حزبالله كه پیش از حمله اسرائیل به غزه قصد انتقال سلاح به فلسطین را داشته و در مصر دستگیر شده، گفت: طبیعی است که ما بسیار صادق هستیم و بسیار راحت سخن خود را می‌‌گوییم. به همین دلیل میگویم که فرد بازداشت شده عضو حزبالله است و ما از این امر خجالت نمیکشیم.

سپس با تأكید گفت: صریح و واضح میگویم که اگر کمک به برادران محاصره شده فلسطینی که توسط اسرائیل کشته میشوند، جنایت است، من رسما به ارتکاب این جنایت اعتراف میکنم و این را کاری در راستای نزدیک شدن به خدا میدانم و این تهمتی که به ما وارد شده، باعث افتخار ماست. این نخستین باری نیست که ما برای کمک به ملت فلسطین تلاش میکنیم."  (+)



داستان این است که در این زمانه فریب اطلاعاتی که ارزش جایش را به ضد ارزش داده است و دروغ و کژی و نادرستی و پلیدی خوی انسانها را به سوی ناپاکی ها سوق داده است و در این عصر یخبندان شرافت و مردانگی، چنین ایمان راسخی بر قول و عمل و چنین شجاعت و اراده ای بر بیان حق و حقیقت تنها از عهده مومنانی بر می آید که با خدا عهد بسته اند و صادقانه وفا کرده اند و یا شهید شده اند و یا در انتظارند و هرگز رای و ایمان خود را تبدیل نمی کنند. { و المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا
+ نوشته شده در  2009/4/11ساعت 10:3  توسط هاتف   | 

استخاره هم سیاسی می شود...

"قلعه‌باني در عين حال گفت: پيشتر قصد داشتم نجم‌الدين را به عنوان مديرعامل پارس خودرو منصوب كنم ولي استخاره كردم و بد آمد، بعد از آن متوجه شدم كه اگر وي را از شركت مگاموتور خارج مي‌كردم كار توسعه‌اي اين شركت با مشكل روبرو مي‌شد...."

لینک مطلب در فارس نیوز

+ نوشته شده در  2009/4/7ساعت 10:16  توسط هاتف   | 

اعترافات سبز و خاکستری

در ادامه اعترافات سبزی که مبدع آن در وبلاگستان جناب بامدادی بودند و آتش بیار معرکه آن حضرت کمانگیر دامه ظله العالی بر خود دیدم که خبری را هر چند کوتاه و نه چندان اعترافی اما زنهارگونه و پند آمیز، خدمت دوستان عزیز انسان که روز به روز بر آنتروپی زمین می افزایند و آفتاب زمین را هر لحظه به غروب خویش نزدیک تر می کنند، نقل کنم.

آسوشیتد پرس در سوم آپریل 2009 گزارش می دهد که تحقیقات جدید با ابر رایانه های پیشرفته و مدلینگ های نوین نشان می دهند که یخ های اقیانوس منجمد شمالی با سرعت چشم گیر و فراتر از انتطاری در حال آب شدن هستند به طوری که احتمال می رود بخش اعظم آن تنها تا 30 سال آینده محو شوند.

اهمیت موضوع از یک سو به بازتابش سطح یخی دریای شمالی باز می گردد که در صورت تبدیل شدن آن به آب دریا، جذب گرمایش بالا رفته و در نتیجه سطح زمین گرم می شود. حتی از دست رفتن بخش وسیعی از سطح یخی دریای شمالی ما بین سالهای 2005 تا 2008 باعث افزایش دمای 5 درجه ای ورای انتطار در محدوده دریای شمالی و قطب شمال شده است.

بر پایه مقاله ای که در جدیدترین شماره مجله علمی Journal of Geophysical Research Letters به چاپ رسیده است انتظار می رود که سطح یخی 2.8 ملیون متر مربعی قطب شمال تا 30 سال آینده  به 620 هزار متر مربع کاهش یابد. این در حالی است که در تابستان گذشته وسعت این سرزمین های یخی تنها 1.8 ملیون مترمربع بود که بعد از سال 2007 که این سطح 1.66 ملیون متر مربع بوده است، کمترین مساحت در طی تمام طول تاریخ قطب شمال بعد از دوران یخ بندان زمین می باشد.

افزایش گازهای گل خانه ای و در راس آن دی اکسید کربن بزرگترین عامل افزایش دمای زمین است که با روند آب شدن یخچالهای طبیعی قطب شمال که ساز و کار خنک نگاه داشته شدن کره زمین را در دست دارند، این روند افزایش دما تسریع می شود.

بحران گرم شدن کره زمین جدی است. از آن روزی که فرزندانمان در خشک سالی و قحطی روزگار بگذرانند هراس ناک باشیم.

+ نوشته شده در  2009/4/4ساعت 14:47  توسط هاتف   | 

از میان نامه های رسیده : بگذارید اعداد با ما سخن بگویند

دوستان عزیز

من به خود مفتخرم که یک دانشمند و یک محقق هستم. من زندگی علمی و تحقیقاتی خود را با تئوری ها و ارقام ساخته ام. به عنوان یک معلم به دانشجویان خود آموخته ام که هر آنچه بر بستر علم آرمیده است دلیل و برهانی منطقی در ورای آن قرار دارد. درست برای همین خاطر است که هنگامی که خود را غرق در عواطف و احساس بر سر موضوعی می یابم سخت خسته و ناتوان می شوم.

یکی از این مضامین و موضوعات اشغال سرزمین مادری ام ،عراق است. در این باره حس می کنم که نمی توانم تنها یک محقق محض باشم و عواطف و احساسات را آمیخته با مشاهدات و بحث و جدلهایم نکنم. من خود را درگیر تحقیق در باره ویرانی های جنگ در کشورم یافتم در حالی که چشمان از وضعیت نابسمان و بی امید کشورم اشکبار شد.شش سال بعد از حمله و کماکان زخم ها و آلام تازه و دلخراش. امسال تصمیم گرفتم به این موضوع تنها از دید علمی نگاه کنم و احساسات را وارد میدان نکنم. بگذارید اعداد با ما سخن بگویند :

شش سال اشغال ...

  • ۷۲ ماه تخریب
  • ۶۰۷ ملیارد دلار هزینه جنگ
  • ۲ ملیون بشکه فروخته شده در روز
  • ۳ملیون عراقی آواره
  • ۲۶۱۵ دانشمند محقق و پزشک کشته شده
  • ۳۳۸ روزنامه نگار به قتل رسبده
  • ۱۳ ملیارد دلار  سرمایه مصرف شده نا بجا توسط حکومت فعلی عراق
  • ۴۰۰ ملیارد دلار هزینه لازم برای دوباره ساختن زیربنای عراق  
  • تنها ۳ ساعت روشنایی در روز به طور میانگین
  • ۲۴ انفجار اتوموبیل بمب گذاری شده در ماه
  • چرخاندن کشور توسط ۷ مافیای عمده و بزرگ
  • ۴۲۶۰ آمریکایی کشته شده
  • ۱۰۰۰۰ مورد گزارش شده وبا در سال
  • مرگ ۵۰ نفر از دوستانم
  • مرگ ۲۲ تن از اقوام فامیل
  • ربوده شدن ۱۵ نفر از بستگانم و کسانی که به آنان عشق می ورزیدم
  • حداقل ۱.۳ ملیون عراقی کشته شده از سال ۲۰۰۳

به عنوان یک دانشمند، به عنوان یک محقق ، این یک فاجعه ای است که هرگز با آمار و ارقام متناسب و کافی مستند و مستدل نخواهند شد. به عنوان یک محقق این ارقام برای من چنان شگفت اند که مرا وادار می کنند تا برای اثبات صحت آن ، آنها را یکبار دیگر محاسبه کنم. ارقام و اعداد مرا غرق خشم و نفرت می کنند. اعداد و ارقام قلب مرا به تپش وا می دارند و خون مرا به جوشش . این خشم و ننگی  است که شعله های آتشینش به سوی همه آنانی که در سکوت و خموشی ، آرام و بی توجه روزگار می گذارند  نشانه رفته است.

خانم دکتر سعاد ناجی العزاوی*

*: استاد سابق مهندسی انرژی های نو و محیطی در دانشگاه بغداد، برنده جایزه آینده بدون سلاح هسته ای در سال ۲۰۰۳ و دارنده ۵۰ مقاله علمی در مجلات معتبر

 

 

+ نوشته شده در  2009/3/27ساعت 21:51  توسط هاتف   | 

معرفی یک وبلاگ : لیبرال پرو

Timothy V. Gatto رییس اسبق حزب لیبرال آمریکا و  گروهبان یکم بازنشسته ارتش آمریکاست که در حال حاضر در کارولینای جنوبی زندگی می کند و به عنوان نویسنده و فعال سیاسی در بسیاری از سایت ها قلم می زند و جدیدا در حال انتشار یک کتاب تازه است. وبلاگ وی با عنوان لیبرال پرو را مدت هاست دنبال می کنم و مواضع روشن و اشتراک دیدگاههایش با من در مورد مسایل ایران و خاورمیانه همیشه برایم تحسین برانگیز بوده است.

پست اخیر آقای تیموتی با عنوان پروپاگاندا علیه ایران هرگز پایان نخواهد یافت یکی از همان نقاط روشن و اشتراکات فکری بسیار قرین و ملموس من و وی است که به وضوح به مساله برنامه هسته ای ایران و راز هرچند هویدا مخالفت غرب با آن اشاره می کند.

بخش هایی از این نوشته دقیق آقای تیموتی را با هم می خوانیم :

ما همیشه می توانیم به خودمان بگوییم که کشور ما چه زمانی از یک کشور دیگر چیزی طلب می کند. اولین سرنخ این است که نام آن کشور را در خبر ها بیشتر بشنویم. این طور به نظر می رسد که ناگهان کشوری به مکان مورد علاقه دولت مردان ما تبدیل می شود و رسانه ها بیشترین توجه را به آن می کنند. کشورهایی که پیش از آن نسل کشی و قحطی در آن رخ داده بود و ما چشمانمان را بر روی آن بسته بودیم با اولین قطره نفتی که از آنجا استخراج می شود به مرکز توجه رسانه ها تبدیل می شود!

در حالی که این نوشته را می نویسم چند کشور از جلوی چشمانم رژه می روند. ونزوئلا با منابع عظیم نفتی اش ، بولیوی با منابع اثبات شده غنی نفتی ، افغانستان که می تواند مسیر مستعدی برای خطوط نفتی از قزاقستان و دریای خزر و نقاط اطراف باشد و سودان که که به سومین کشور بزرگ آفریقایی تولید کننده نفت تبدیل شده است و حتی سومالی که اخیرا جرقه های علاقه چین و آمریکا در آن کشور زده شده است. و البته ایران کشوری با ذخایر عظیم نفتی و گازی و موقعیت استراتژیک فوق العاده و بی نظیر در خاور میانه که می تواند راه عبور بخش عظیمی از نفت خاور میانه به غرب را مسدود نماید. 

آنچه که رسانه های آمریکایی و غربی در مورد ایران هر روز خبرپراکنی می کنند این است که روزی و زمانی ایران قادر است که سلاح هسته ای تولید کند. اما سوال اساسی این جاست که این سلاح را ایران کجا مصرف خواهد کرد و چه کشوری فی الواقع و به دور از تعصب می تواند مورد هدف قرار بگیرد؟ به اسراییل به کشوری که بین 300 تا 600 کلاهک هسته ای دارد و یا آمریکا با بیش از18000 کلاهک؟

اگر کسی به دنبال حقیقت باشد باید بگویم که ایران یکی از امضا کنندگان NPT بوده است و قانونا این حق را دارد که در کنار کشورهایی چون برزیل پاکستان چین ژاپن کانادا و انگلستان به غنی سازی اورانیوم بپردازد و آژانس اتمی نیز در این راه به آنها کمک کند.

سوال این است که چرا ایران با وجود چنین حجمی از انرژی های فسیلی نیاز به سوخت هسته ای دارد؟ واقعیت غم انگیز این است که ایران به فروش ذخایر خویش تا مصرف کردن داخلی آن بیشتر علاقه مند است و در حقیقت ایران حتی گاز و سوخت مصارف خانگی خود را از کشورهای مجاور تامین می کند.

این مقاله خوب و خواندنی را در وبلاگ ایشان بخوانید و زیر لینک برایش به خاطر این تحلیل منصفانه و حق گرایانه پیام تبریک بفرستید!


+ نوشته شده در  2009/3/13ساعت 22:54  توسط هاتف   | 

هولوکاست در عراق و لزوم محاکمه جرج دبلیو بوش

بنگاه خبری استرالیایی ABC ،صدای ملی ، در گزارشی در باره جنگ عراق می نویسد:

" در جنگ عراق بیش از 4200 سرباز آمریکایی و ده ها هزار عراقی کشته شده اند و این ستیزه صدها ملیون دلار خرج در بر داشته است"

باراک اوباما گفته است که :

" بگذارید این گونه و به صراحت اعلام کنم که تا پایان آگوست سال 2010 عملیات نبرد ما در عراق به پایان می رسد ..." قسمت عمده ای از نیروهای آمریکایی به علت انتخابات ماه دسامبر عراق آنجا را ترک نخواهند کرد اما این خروج از سال آینده آغاز خواهد شد. با این وجود 30 تا 50 هزار نیروی آمریکایی برای تربیت نیروهای پلیس عراقی در آنجا باقی خواهند ماند. آقای اوباما در کمپ لژیونه واقع در کارولینای شمالی در حالی برنامه زمان بندی خروج سربازان آمریکایی را اعلام کرد که تلاش ارتش آمریکا را ستود و قول داد تا پایان سال 2011 همه سربازان آمریکایی خاک عراق را ترک کنند.

با این وجود آمار و ارقام پرده از تقاوت فاحشی ما بین آنچه شبکه ای بی سی اعلام کرده است با آنچه حقیقتا درعراق رخ داده است بر می دارند:

 .1 بیان " کشته شدن 4200 سرباز آمریکایی " فی الواقع سر پوشی بر سایر کشته شدگان اعم از نیروهای ائتلاف و میزان زخمی ها می باشد.  بر طبق آمار ارائه شده از سوی کشور عراق 4253 آمریکایی کشته شده اند و بیش از 31010 نفر از سربازان و پرسنل آمریکایی در این جنگ مجروح شده اند. مجموع کشته شدگان نیروهای آمریکایی و نیروهای ائتلاف 4571 نفر(منبع) .

 .2 آنچه شبکه ای بی سی از " ده ها هزار کشته عراقی" عنوان می کند صد بار کوچکتر از تخمین میزان حقیقی 2.3 ملیون نفری کشته های حاصل از عوامل خشونت آمیز و یا غیر خشن بعد از آغاز حمله است.تنها بر پایه سازمان تحقیقاتی Foreing Policy که متشکل از علما و فرهیختگان منتخب آمریکایی است 1311696 عراقی در مرحله "بعد از حمله" کشته شده اند . این آمار بر پایه ارقام اعلام شده در مجله پزشکی The Lacent است که که توسط محققان برتر دانشگاه جان هاپکینز به چاپ رسیده است (منبع). این آمار سوای آمار کشته شدگان ناشی از عملیات غیر خشونت آمیز از جمله بیماری و محرومیت های ناشی از زمان جنگ است. آمار اعلام شده توسط دایره جمعیت سازمان ملل بالغ بر 984 هزار کشته است (منبع).

 . 3 ای بی سی می نویسد " این درگیری صدها ملیون دلار هزینه در بر داشته است " . این آمار هزینه واقعی سه ترلیون دلاری جنگ را ده ها برابر دست کم می گیرد. این تخمین توسط برنده جایزه نوبل اقتصاد سال 2001 پرفسور Joseph Stiglitz و همکارانش در دانشگاه هاروارد آمریکا صورت گرفته است. البته فراموش نشود که هزینه های تخمین زده جنگ را باید در کنار پس رفت اقتصاد آمریکا و صدها هزار موقعیت شغلی در خطر در دنیا مد نظر قرار داد (منبع).

 .4 اعلام پایان رسمی عملیات رزمی تا پایان آگوست 2010 توسط اوباما یک دروغ زیرکانه از آقای رییس جمهور است! زیرا بنا بر این اعلام 35 تا 50 هزار نیروی آمریکایی هم چنان در داخل مرزهای عراق حضور خواهند داشت.

 .5  تحسین ارتش آمریکا توسط اوباما فی الواقع به نوعی تمجید از هم دستی و مشارکت آمریکا در جنگ عراق ، هولوکاست و قتل عام در عراق است. جنگ در عراق بر اساس قوانین بین المللی یک رسوایی فاحش و دروغ آمیز بود. بر اساس یک تحقیق رییس جمهور سابق آمریکا جرج بوش و سایر مقامات رسمی آمریکا یک هزار بیانیه دروغ و جعلی بر مبنای تهدید امنیت ملی توسط عراق بعد از حمله 11 سپتامبر منتشر کردند

 .6 اوباما در این بیانیه قول داده است که تمام نیروهایی آمرکایی تا پایان سال 2011 از عراق خارج خواهند شد. و این رسما در تضاد آشکار با اعلام مقامات پنتاگون است ساعاتی پس از سخنرانی اوباماست. پنتاگون معتقد است که نیروهایش حتی تا بعد از سال 2011 نیز در عراق خواهند ماند. JimMiklaszeswki مخبر پنتاگون در ان بی سی روز جمعه اعلام می کند که :

"علی رغم صحبت هایی که با نیروهای عراقی برای خروج از عراق تا سال 2011 شده است ، فرماندهان آمریکایی در حال برنامه ریزی برای باقی ماندن تعداد قابل توجهی از سربازان آمریکایی در خاک عراق هستند"     و یک مقام رسمی نظامی دیگر اعلام می کند که نیروهای آمریکایی تا 15 الی 20 سال آینده در عراق باقی خواهند ماند منبع


پ.ن : فرای نکات ذکر شده در باب سخنان اوباما در مورد خروج از عراق و تناقضات شبکه ABC استرالیا به نظر می رسد حالا که تنور محاکمات جنایات جنگی علیه عمر البشیر داغ است ، پرونده ای برای جنایات جنگی جرج بوش برای کشتار و قتل عام و شرکت در نسل کشی در فلسطین ، افغانستان و عراق با آمار به ترتیب :

·        بعد از زمان حمله (Post-Invasion) ، خشونت آمیز و یا غیر خشونت آمیز violent/non- violent  بالغ بر 0.3 ملیون نفر ، 1ملیون نفر و 4 ملیون نفر

·        کشته های کودکان زیر 5 سال 0.2 ملیون نفر ، 0.6 ملیون نفر و 2.1 ملیون نفر

·        پناهندگان 7 ملیون ،6 ملیون و 4 ملیون

(منبع)

هر چه سریعتر باز شود.

 

+ نوشته شده در  2009/3/6ساعت 23:19  توسط هاتف   | 

نامه ای به رییس قوه قضاییه درباره حسین درخشان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

« یا ایّها الذین آمَنُواْ کُونُواْ قوّامین لِلّه شُهَداء بالقسط ولا یجرمنّکُم شنآنُ قوم على أَلاّ تَعدِلُوا اِعْدِلُوا هوَ أَقربُ لِلتَّقوى واتّقوا اللّه انَّ اللّهَ خَبیرٌ بما تعملُون» (مائده /8)

 

حضور محترم حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی

ریاست محترم قوه قضاییه

با سلام و احترام

همانگونه که مستحضر هستید «حسین درخشان» یکی از وبلاگ نویسان ایرانی از حدود چهار ماه قبل در بازداشت به سر می برد. امضا کنندگان این نامه به عنوان جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان و معتقد به آرمانهای انقلاب اسلامی قصد دفاع از همه مواضع و رفتارها و اقدامات نامبرده در گذشته را ندارند. لیکن تاسی به «شهداء بالقسط» ایجاب می کند که گواهی دهیم «درخشان» در سالهای اخیر نه تنها به خطاهای خود معترف بوده و از برخی نوشته ها و اقدامات ناصواب گذشته ابراز ندامت کرده بود، بلکه در فضای وبلاگستان و در رسانه های خارجی به عنوان یکی از مدافعان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلام شهرت یافته بود.

طبیعی بود که برخی نسبت به ریشه های تغییر مواضع او تردیدهایی داشته باشند و ملاحظاتی را پیرامون او مد نظر قرار دهند. اما آنچه روشن است اینکه «درخشان» بواسطه مواضع اخیرش و همچنین اطلاع رسانی پیرامون روابط و عمکرد برخی عناصر سیاسی و رسانه ای فعال در خارج از کشور، به شدت مغضوب مخالفان شناخته شده نظام و انقلاب واقع شده بود. این افراد و گروهها علاوه بر ساماندهی حملات سنگین تبلیغاتی و رسانه ای علیه او، کار را به اقامه دعوای حقوقی در دادگاهها نیز کشاندند. به جهت همین خصومتها بود که خبر بازداشت او بیش از همه موجب خشنودی اپوزیسیون نظام گردید. رسانه های خبری فارسی زبان در خارج کشور بر خلاف رویه معمول خود نه تنها جنجالی درپی بازداشت او  برپا نکردند بلکه تا مدتها حتی از پخش کوچکترین خبری درباره او خودداری می کردند.

امضا کنندگان این نامه اطلاعی از محتوای پرونده «حسین درخشان» ندارند اما به نظر می رسد  بازداشت طولانی مدت او با اتهامی که رسما در مورد او مطرح شده است چندان تناسبی نداشته باشد. خصوصا با توجه به اینکه درخشان با مواضع و فعالیتهای اخیرش آشکارا قدم در راه جبران گذشته برداشته بود. بی تردید اگر او در ایام حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه در بازداشت نبود، از قلم و وبلاگ خود جهت افشای هرچه بیشتر آن جنایات و دفاع از مردم مظلوم غزه استفاده می کرد. به این می اندیشیم که اگر «درخشان» صادقانه در نظرات و عملکرد گذشته اش تجدیدنظر کرده باشد، چنین برخوردی چه پیامی برای او و امثال او خواهد داشت؟

ما وبلاگ نویسان مسلمان علی رغم تفاوت اعتقادات، دیدگاهها و سلایقمان با «حسین درخشان»، آشنایی با وبلاگ نویسی را بی واسطه و یا با واسطه وامدار فعالیتهای آموزشی پیشگام او در عرصه وبلاگ نویسی در ایران هستیم. به حرمت دانستن و آموختن، از حضرتعالی تقاضا داریم با توجه به شرایط خاص این فرد و خانواده متدین و نجیب او، دستور فرمایید در رسیدگی به پرونده او رأفت و رحمت اسلامی لحاظ گردیده و بازداشت او خاتمه یابد.

پیشاپیش از عنایت و التفات حضرتعالی سپاسگزاریم.

 

با آرزوی توفیق الهی

جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان

 

شهاب اسفندیاری (نقد فرهنگ)  

 

 ----------------------------------------------------

* در صورت تمایل به امضا این نامه مشخصات خود را از طریق تماس با ایمیل shb_esf@yahoo.com اعلام فرمایید.

+ نوشته شده در  2009/3/5ساعت 15:26  توسط هاتف   | 

به راز محبوبیتش ایمان بیاوریم

سخنان اخیر سقای بی ریا را احتمالا خوانده اید. اگر نخوانده اید می توانید شرح مبسوطش را در وبلاگ حامی و هم چنین نقد آن را در وبلاگ جمهور بخوانید. 

سقای بی ریا در بخشی از این سخنان جالب توجه گفته است که  : "یک وقت خدمت آقای احمدی‌نژاد بودیم یکی از دوستان صحبت این را کرد که آقای اردوغان خیلی کار مهمی کرد [که این موضوع] را مطرح کرد، آقای احمدی‌نژاد گفت؛ روزهای اولی که ما با او تماس می‌گرفتیم پشت تلفن می‌ترسید، می‌گفت آقای احمدی‌نژاد این مسائل را نمی‌شود پشت تلفن مطرح کرد. اردوغانی که پشت تلفن می‌لرزید، آقای احمدی‌نژاد می‌گوید باید به غزه کمک کنیم می‌گوید بابا! پشت تلفن نمی‌شود. این، در داووس آن حرکت را انجام می‌دهد. چه شد؟ چطور جرات پیدا کردند"؟  و همین طور در قسمت های دیگری از این صحبت ها وی به نقش احمدی نژاد در اخراج سفیر اسراییل از ونزوئلا و هم چنین خدا پرست شدن مورالس اشاره کرده است.  جمهور در این باره نوشته است:

این تصویری است که مشاور احمدی نژاد در امور روحانیون از او ترسیم می کند. احمدی نژاد ، ابرقدرت جهان سیاست ، یک قدیس دینی که با یک جمله اعتقادات کفر آمیز رئیس جمهوری را تغییر می دهد و رهبری محبوب که جهانیان او را می پرستند.

همیشه سعی داریم به عنوان یک وبلاگ نویس حقایق را مطرح کنیم و یا حداقل ژست ذی حق بودن را بگیریم .  اینجا قصد ندارم از فردی دفاع کنم اما خوب است گاهی اوقات برای باز شدن چشم ها به روی حقایق،  واقعیت های دنیای امروز را به یکدیگر گوشزد کنیم. ما اینجا قرار است از اصل ها و فاکت ها صحبت کنیم و اگر گاهی اسیر احساسات خام جوانی و شور و هیاهوی گذرا می شویم نهیبی بر خود بزنیم و به مسیر حقیقت بازگردیم.  و البته فراموش نکنیم اینها را اینجا کسی می نویسد که حالا قریب سه سال است که در سه کشور بزرگ اروپایی زندگی کرده است و به سبب معاملات و علاقاتش، با مسلمانان زیادی از کشورهای مختلف دنیا و غالبا مسلمانان اهل سنت نشست و برخاست داشته است.

باور کنیم یا نه امروز احمدی نژاد محبوب ترین و دوست داشتنی ترین رهبر در میان تمامی کشور های مسلمان اعم از کشورهای عربی و غیر عربی است. این نه تنها ازتجربیات شخصی من از دوستان مسلمان پاکستانی و بنگلادشی و فلسطینی و عراقی و اندونزیایی و الخ  استنباط می شود - که اینها هرچند وسیع و در خور اما داده های آماری مناسبی برای نتیجه گیری نیستند - بلکه سفرهای گاهیانه رییس جمهور  به کشورهای مسلمان و استقبال بی نظیر مردمان آن کشور از وی موید این مطلب است که وی در کشورهای مسلمان و در چشمان انسانهای دردمند و مستضعف ، در میان روح های آزاده و پیروز چونان قدیسی توانمند ، صریح اللهجه و پر توان است که فریاد گیر کرده در میان پیچ و خم گلوی آنها ، فریادی خفته از آه و دردی تاریخی  ، از رنج و ظلمی که عصر ها بر آنها رفته است را با صدایی بلند و رسا و بدون لرزش و اضطراب بر می آورد.

خوشمان بیاید یا نه احمدی نژاد کماکان نه تنها در بخش هایی از جهان اسلام و حتی غیر - آمریکای جنوبی - از محبوبیت بی نظیری برخوردار است بلکه در ایران نیز محبوبیت خویش را حفظ و یا کسی چه می داند شاید افزایش داده باشد .  اصلاح طلبیم یا اصولگرای اصلاح طلب شده، عشق به نظام و رهبری و ولایت داریم و یا از بیخ و بن برانداز و معاند باید به راز محبوبیت این دست های پینه بسته و صورت تکیده و صدای انقلابی و دشمن شکن و آن سادگی و صفا و خستگی ناپذیری ایمان بیاوریم. همان رازی که چهار سال پیش از مردی ناشناخته به ناگاه رییس جمهوری از دل توده ها بیرون آورد و امروز هم به جرات طبقه کارگر و متوسط جامعه بخش وسیعی از معلمان و دهقانان و روستاییان ، آنها که صدایشان را هیچ گاه نشنیدیم ، پای دردهایشان ننشستیم و هرگز باور نکردیم که آنها هم ایرانی اند و حق تصمیم گیری و انتخاب دارند  هنوز بر آن دست های پینه بسته بوسه می زنند.


مرتبط :  خاتمی هم متفاوت است؟

+ نوشته شده در  2009/3/2ساعت 22:4  توسط هاتف   | 

هانس بلکیس در دانشگاه تروندهایم

امروز پنج شنبه مصادف با بیست و ششم فوریه دو هزار و نه میلادی به مناسبت جشنواره بین اللملی دانشجویی ISFiT  که ذکر آن چند بار در همین وبلاگ رفته است سخنرانی ای با عنوان A Farewell To Arms یا بدرودی با تسلیحات در محل تالار همایش های مجموعه انجمن صنفی دانشگاه شهر تروندهایم به سخنرانی هانس بلیکس برگزار شد.

دکتر هانس بلیکس متولد 1928 میلادی در شهر اوپسالای سوید است. وی همینک دبیر کمسیوین مبارزه با تسلیحات کشتار جمعی WMD می باشد. وی هم چنین رییس کمیته بررسی ، اثبات و بازرسی سلاح های کشتار جمعی سازمان ملل متحد در زمان پیش از حمله آمریکا به عراق (UNMOVIC)و هم چنین دبیرعمومی (General Director) سازمان بین المللی انرژی هسته ای IAEA  بوده است. اظهار نظر او در مورد سلاحهای کشتار جمعی عراق در مصاحبه با شبکه بی بی سی در هشتم فوریه 2004 قریب یک سال پس از حمله آمریکا و نیروهای ائتلاف برای نخستین بار ادعای جرج بوش در باره حمله به عراق را زیر سوال برد. او در این مصاحبه آمریکا و انگلیس را به خاطر دراماتیک جلوه دادن خطر آنچه آنها را سلاحهای کشتار جمعی در عراق نامیده بودند مورد سرزنش قرار داد. در نهایت تا به امروز هیچ گونه محموله سلاح کشتار جمعی در عراق یافت نشده است.

برای نمایش بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

برنامه امروز با این ویدیو بسیار دیدنی از اجرای Tom Lehrer با عنوان Who is next  آغاز شد:

این سخنرانی پیرامون راهکارهای نوین جهانی برای دست یافتن به جهانی بدون سلاحهای کشتار جمعی و در راس آن سلاحهای اتمی بود. او صحبت های خود را اینگونه آغاز کرد که نسل امروز سازندگان دنیا فردا هستند که باید با دنیای اطراف خود آشنا شوند و در این آشنایی با ایده های خود راههای برقراری صلح در جهان را محقق کنند. او گفت درمان بیماری مستلزم شناخت بیماری است و درمان بیماری صلح در جهان مستلزم شناخت راههای درمانی آن است. در بخش هایی از این سخنرانی او گفت که اندکی قبل از حمله آمریکا به عراق کالین پاول رییس جنگ وقت آمریکا گفت که لحطه رسیدن به حقیقت نزدیک است و او فی الواقع به درستی اشاره کرده بود و این حقیقت نه در مورد وجود سلاحهای کشتار جمعی بلکه در مورد عدم وجود چنین تسلیحاتی بود! (تشویق حضار) او ادامه داد که به خاطر دارد که کابینه بوش یکبار تصریح کرده بود که نیازی به یافتن حقیقت ندارد بلکه خود قابل به تولید حقیقت می باشد.

در قسمت های دیگری از این جلسه او با ارایه آماری ادعا کرد که آمار جنگ ها در جهان در مقایسه با دهه هزار و نهصد و نود میلادی کاهش پیدا کرده است و رقابت تسلیحات اتمی ما بین آمریکا و روسیه فروکش کرده و تعداد سلاح های اتمی در جهان رو به کاهش است. او هم چنین امیدوار بود که درگیری و تخاصمی در اروپا تا سالیان سال رخ ندهد .او در ادامه به بیان دیدگاه شخصی خود در مورد نیروی صلح آمیز هسته ای پرداخت و گفت سوخت های فسیلی در جهان رو به کاهش اند و خواسته و ناخواسته بشر به سوی انرژی های جایگزین حرکت خواهد کرد و در این میان انرژی هسته ای یکی از پاکترین و کم هزینه ترین انرژی هایی است که بشر می تواند به آن دست پیدا کند. او انرژی هسته ای را به صراحت در مقام مقایسه ،به انرژی های تجدید پذیر باد و خورشید و غیره ترجیح داد و هزینه بهره برداری از انرژی هسته ای را قابل مقایسه با آنها ندانست.

در بخشی از این سخنرانی او به موضوع هسته ای ایران پرداخت و در تضاد آشکار با صحبت های قبلی اش در مورد انرژی هسته ای گفت عقیده دارد که صلاح بر این است که ایران در حال حاضر با عنایت به بهره مندی از انرژی های فسیلی فعالیت های غنی سازی خود را برای مدت طولانی تعلیق کند و این سوخت را از سایر کشورها خریداری کند. او هم چنین خواست با توجه به امن بودن منطقه(!) و عدم تخاصم ما بین ایران و کشورهای همسایه ایران از توسعه برنامه موشکی خود صرف نظر کند.   

صحبت های دکتر بلیکس در بخش اول به مدت یک ساعت به درازا کشید که ذکر جزییات همه سخنان وی در این جا شاید برای خوانندگان زیاد جالب نباشد.

در بخش دوم این برنامه قسمت هیجان انگیز سوال و پاسخ برگزار شد. این بار با توجه به تجربه قبلی که در مراسم شیرین عبادی داشتم در نزدیکی میز ثبت نام برای سوال نشستم و با این وجود در نوبت نهم سوال قرار گرفتم. نکته جالب توجه در این بخش حضور 3 اسراییلی از مجموع 12 نفری بود که فرصت حضور در بالای سن را یافتند بود. در پایان این مراسم متوجه شدم تعداد کثیری از اسراییلی ها ،چیزی بالغ بر بیست تا سی نفر که عمدتا به طور مستقیم از اسراییل آمده بودند در این جلسه حضور داشتند.

به خاطر طولانی نشدن مطلب تنها به طرح سوال خودم از هانس بلیکس می پردازم. متاسفانه به علت نداشتن همراه و هم چنین خالی شدن باتری دوربینم موفق به گرفتن فیلم از این قسمت نشدم و مجبورم تنها به ذکر آن بپردازم. سوالم را در حالی که پرچم ایران را به طور آشکاری از کمر آویزان کرده بودم با نام خدا آغاز کردم. دوست دارم این بخش را عینا به زبان انگلیسی و آنچه در برابر حضار و هانس بلیکس گفتم نقل کنم:

In the name of God

First of all let me thank you for giving me the time to ask my question. Dear friends. Since we talked about nuclear program of Iran ,I want to elaborate the conditions in middle east. In One side, there stands a country with more than 6000 years history. A country which has not attacked any other country during last 200 years. A country that has signed the NPT and has clarified several times that has no intention to make nuclear bomb nor to attack to any country. Its leaders have stated clearly that atomic bomb is against their religious point of view. On the other side of this territory a so-called country of Israel which was established 80 years ago by GBR inside another country, has the history full of occupation, slaughtering, murdering and genocide of civilian people. They have demolished lands and farms and roof of houses. The country is reported of having more than several hundred nuclear warheads. Here in this condition the European countries and US is pushing and pushing and pushing Iran for its peaceful nuclear program

در اینجا یک سمت سالن که به وجد آمده بودند به تشویق پرداختند و مجری برنامه از من خواست که صحبت را تمام کنم در نهایت گفتم اجازه بدهید سوالم را بپرسم

Mr. Blix , I have a suggestion. Why don't you come down from a place you have constructed for yourself on the top to start talking and negotiating face to face with Iran? Why don't you respect such a glorious nation and most importantly why instead of Iran you do not increase the pressure on Israeli regime to ruin its nuclear weapon?

ترجمه : به نام خدا. اول از همه از شما تشکر می کنم که این وقت را در اختیار من قرار دادید تا سوالم را بپرسم. دوستان از آنجایی که امروز موضوع هسته ای ایران در گرفت اجازه بدهید اوضاع در خاور میانه را برای شما تشریح کنم. در یک سوی خاورمیانه کشوری با بیش از 6000 سال تاریخ قرار گرفته است. این کشور در طی 200 سال گذشته به هیچ کشوری تجاوز نکرده است. این کشور معاهده NPT را امضا کرده است و بارها عنوان کرده است که در صدد دستیابی به سلاح اتمی نیست و رهبران آن بارها اعلام کرده اند که این مغایر با دیدگاههای مذهبی آنهاست. در آن سوی میدان کشوری -تحت عنوان – اسراییل 80 سال قبل در دل کشور دیگری توسط بریتانیا به وجود آمد. کشوری با تاریخی مملو از اشغال کشتار و قتل عام انسانهای بی گناه. آنها مزارع و سرزمین ها و سقف خانه ها را بر سر انسانهای غیر نظامی ویران کرده اند. این کشور بر طبق آمار بیش از چند صد کلاهک هسته ای دارد. در این شرایط است که کشورهای اروپایی و آمریکا مدام در حال فشار آوردن بر ایران به خاطر برنامه صلح آمیز هسته ای او هستند.

آقای بلیکس چرا از آن جای مرتفعی که برای خود ساخته اید پایین نمی آیید و با احترام و رو در رو با ایرانیان به گفتگو نمی نشینید؟ و مهم تر از آن چرا به جای ایران ، این فشار را بر رژیم صهیونیستی برای نابودی سلاح های هسته ای اش اعمال نمی کنید؟

و البته آقای بلیکس جوابهایی دادند که فکر می کنم بتوانید حدس بزنید. بعد از مراسم چندین نفر از جمله چند بنگلادشی و چند ترک و یک آذربایجانی به دیدارم آمدند و به خاطر این سوال مرا در آغوش گرفتند . از سوی دیگر هم یک اسراییلی به سمت من آمد و مرا به مجادله فرا خواند که بعد از 5 دقیقه به علت عدم استقامت در برابر من استعفا داد!

برنامه خاطره انگیزی بود. شاید به همان خاطره انگیزی گلی که سال دوم راهنمایی در زمین چمن البرز با تیم منتخب مدرسه مان به مدرسه مفید زدم! یادش به خیر ... چه توفانی به پا شد!

 پ.ن: علی الحساب این ویدیو را ببینید تا ویدیوهای بعدی را به مرور روی یوتیوب بگذارم.


پ.ن2: دوستان درخواست کردند جواب هانس بلیکس را هم بنویسم. هانس بلیکس این پیرمرد محجوب و با اخلاق در ابتدا گفت چقدر حرفهایت شبیه رییس جمهورتان بود! ولی درست می گویی. ایران دارای تمدن کهنی است و در طول چند سال گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده است و رهبران شما هم اعلام کرده اند که قصد تولید سلاح اتمی را ندارند اما باید بپذیریم که کشورهای غربی که با رژیم سیاسی شما مشکلاتی دارند حاضر به اعتماد به شما نیستند و بهتر است که ایران فعالیت غنی سازی را برای مدت طولانی تعلیق کند و سوخت را با توجه به عدم فراوانی اورانیوم در ایران از کشورهای دیگر خریداری کند. در مورد اسراییل هم گفت قانونا کاری از دست ما بر نمی آید. چون اسراییل ان پی تی را امضا نکرده است و از نظر قانونی نمی توان به آن ایرادی گرفت! اما حق با شماست باید کشورهای جهان و مجامع بین المللی فشار را برای نابودی سلاح های اسراییل تشدید کنند...

  

+ نوشته شده در  2009/2/26ساعت 23:8  توسط هاتف   | 

ای هموطن


+ فایل صوتی از اینجا

ای هموطن دوره ی رنج و حرمان گذشت

دولت پوچ دیوان گذشت

گذشت آن زمانی که آن سان گذشت

شد از بیداری انقلاب کاخ سرمایه داری خراب

فصل فضل بشر در رسید صبح آزادگی بردمید

دوست می دارم تو را هموطن

دوست می دارم تو را ای چو من

دست در دستم بنه این زمان تا روشن تر شود روزمان

دوره ی رنج و حرمان گذشت

دولت پوچ دیوان گذشت

گذشت آن زمانی که آن سان گذشت….

+ نوشته شده در  2009/2/9ساعت 22:32  توسط هاتف   | 

اخراج از کار به خاطر پیشنهاد به دعا برای بیمار

به گزارش شیعه نیوز در ادامه روند حمايت جمعي از كارلينا پتري پرستار مسيحي كه به خاطر پيشنهاد دعا كردن براي بيمار سالمند خود از كار بركنار شده بود ، كارفرماي وي مجبور به قبول بازگرداندن وي به كار شد.

مباحثات و مجادلات در اين مورد در دسامبر سال گذشته هنگامي به اوج خود رسيد كه پرستار پتري در هنگام ملاقات بيمار خود در سامرست انگليس از او سوال كرد كه آيا تمايل دارد كه براي بازگشت سلامتي او دعا كند يا خير.
 
گفته شده است كه او به خاطر ”ترويج آنچه كه به سلامتي ارتباطي ندارد ” نظام نامه حرفه اي خود را نقض كرده است.
اگر چه خانم پتري گفته است كه امتحان سخت براي اثبات بي گناهي اش به پايان رسيده است اما واهمه ها به خاطر ايجاد قوانين جديد كه منجر به اخراج كارمندان بهداشت و سلامت كه براي گفتگو در مورد ايمان و اعتقاداتشان با سايرين تلاش مي كنند افرايش يافته است.
 ماه گذشته بخش نامه كوچكي توسط دايره بهداشت منتشر شد كه بر اساس اخطار آن با هر گونه تلاشي توسط پزشكان و پرستاران براي موعظه خواني و نصيحت به ساير كارمندان و بيماران، به عنوان آزار و اذيت رواني و يا ارعاب  تحت قوانين انضباطي برخورد خواهد شد.
 
 اما با اين وجود مرزبندي مشخصي در مورد حدود قابل قبول براي گفتگو در مورد اديان بيان نشده است. در اين بخش نامه كه توسط سرويس بهداشت ملي انگليس (NHS) صادر شده است عنوان شده است : مشاهده شده است كه پيروان برخي مذاهب در حال تلاش براي موعظه و نصيحت ساير افراد براي ايمان آوردن مي باشند.
 
اين باعث بروز مشكلاتي براي خداناباوران و ديگر پيروان مذاهب از جمله آزار روحي و ارعاب و ترس خواهد شد. براي اجتباب از سوء تفاهم و شكايات در اين باره ، بايد اين نكته شفافانه براي هر كس از روز اول استخدام و يا آموزش اعلام شود كه با چنين برخوردهايي ،عليرغم اعتقادات و باورهاي ديني، به عنوان آزار و اذيت هاي روحي بر پايه قوانين انضباطي و فرآيندهاي شكايتي برخورد خواهد شد.

در عين حال دكتر پيتر ساندرز دبير عمومي بخش مسيحيت سازمان پزشكي اعلام كرد كه بسياري از اداب و عادات سرويس بهداشت ملي بر پايه روح مسيحيت شكل گرفته است و بسياري از پيشگامان عرصه طب كساني بودند كه توسط ايمان و انگيزه هاي ديني دراين راه برانگيخته شدند. اين بسيار طعنه آميز است كه عقيده مسيحيت و عقيده ديني در جامعه به چشم كالايي غير مفيد و نا كار آمد نگريسته شود.

پ.ن: این خبر در سایت های شیعه نیوز و تابناک و روزنامه سیاست روز

+ نوشته شده در  2009/2/8ساعت 11:13  توسط هاتف   | 

بازتاب پرتاب ماهواره امید در روزنامه آفتن پستن

روزنامه نروژِی زبان آفتن پستن(Aftenposten) چاپ اسلو در تاریخ پنجشنبه 5 فوریه 2009 میلادی در صفحات شانزده و هفدهم که مربوط به اخبار خارجی می باشد مقاله ای نبستا طویل و مفصل به قلم Per.A.Christiansen منتشر کرده است که در آن به کوچک انگاشتن فعالیت های اخیر موشکی ایران و به خصوص پرتاب ماهواره فضایی امید پرداخته است. این روزنامه به ظاهر محافظه گرا و سنتی که قدیمی ترین روزنامه نروژی محسوب می شود و منتقدین آنرا پس از جنگ سرد به عنوان یک روزنامه لیبرالیستی که مواضع تیره ای در جریان جنگ آمریکا و عراق و هم چنین تحولات اعراب و اسراییل اتخاذ کرده است می شناسند، در آستانه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در تیتر درشت این مقاله با توهینی آَشکار و در ضدیت با حقوق بین المللی شهروندان ایرانی، ایران عصر حاضر را هم تای عصر بربریت دانسته است. در این مقاله با عنوان " ایران : بربریت و فن آوری نوین" در بخش نخستین با اشاره به قوانین قضایی کشور و نمونه هایی هم چون مجازات جوان اسید پاش به آمنه 26 ساله و خواندن این قانون به عنوان قانون چشم در برابر چشم و هم چنین مجازات های رجم و اعدام افراد زیر 18 سال ،از زبان یک فعال حقوق بشری در نروژ به نام محمود امیری مقدم ایران عصر حاضر را ایران عصر بربریت نامیده است. این نویسنده در ادامه با پیش کشیدن بحث پرتاب ماهواره امید در این میان می نویسد : " این اعمال و قوانین در تضاد آشکار با تصویری است که امروز رژیم ایران در آستانه سی امین سالگرد پیروزی خود سعی دارد به نمایش بگذارد". در بخش دیگری از این مقاله با ابراز نگرانی از این موفقیت علمی ایران سخنان رییس جمهور که پرتاب این موشک را نویدی برای توسعه ایمان به خدا ، عدالت و صلح دانسته بود به زیر سوال می برد و اینگونه می پرسد که پرتاب موشک چگونه می تواند به توسعه ایمان به خدا صلح و عدالت در جهان منجر شود؟ او اضافه می کند که ایران با پیشرفت های اخیر در پرتاب ماهواره به فضا در واقع موشکی به پای خود شلیک کرد ه است! وی هم چنین با اشاره به احتمال بهبود روابط ایران و آمریکا با آغاز ریاست جمهوری اوباما در آمریکا در اظهار نظری جهت دار پرتاب ماهواره امید را در تضاد با خواست سران آمریکا می خواند که تاثیری منفی بر این گفتگو ها خواهد داشت. در بخش های دیگری از این مقاله به مباحثی چون سیستم انتخاباتی در ایران ، شورای نگهبان بحث رهبری و تاریخ انقلاب اسلامی در سال  57 به طور گذرا اشاره شده است.

+ نوشته شده در  2009/2/5ساعت 22:56  توسط هاتف   | 

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است

حالا درست چند ماهی می شود که از یک سوی میدان نه آتشی به پا می خیزد و نه دودی و نه حتی صدای شلیک جانانه ای و هر چه هست صدای بی رمق و زار شلیک گاه گاهی فشنگ های رنجور و خسته و بی هدفی است که در کمرکش این راه پر فراز سرخم می کنند و از آنها هیچ نمی ماند جز پوکه های تو خالی. دیگر حالا چند ده روزی می شود که این دنیای به ظاهر مجازی وبلاگستان با همه فانتزی های زرد و خیال گونه و متهوعش یک پای ثابت و همیشه خیزانش را در بند می بیند. حالا درست چند ماهی می شود که صدای خواستنی و جنجالی حسین درخشان دیگر نه در وبلاگ قدیمی و پرخاطره هودرش به گوش می رسد و نه در آن وبلاگ نوظهور و خردسال بچه قلهک و او دیگر نیست تا فیدها و توضیحات کوچک و چنده ده کلمه ای اش اعصاب جماعت کثیری را مکدر کند. خدا می داند این روزها چقدر جای خالی حسین در این گوشه انزوای وبلاگستان ، جایی که حرف آدم هایش حرف دیگری است و دنیایشان دنیای دیگری احساس می شود. آدمهایی متفاوت از همه آدم های عاصی و خسته که خستگی جان بر قلمشان سایه افکنده است و تو گویی جز هتاکی و نق زدنهای شبانه روز چیز دیگری از مخالفت مدنی و متمدنانه نیاموخته اند. حالا چند ماهی گذشته است  از آن روز که حسین همه زرق و برق های فرنگ را رها کرد و به امیدی به ایران بازگشت. حسین حالا در بند است با همه آن حمایت های بی دریغ و پر هزینه اش. با همه آن ایستادگی های جانکاه و صعب و دشوارش در قلب این غرب بی مروت و بی مدارا. با آن جهان بینی نوین اش که زندگی و تحصیل در غرب برای او به ارمغان آورده بود و من شاید آن روزها بیش از هر کسی او را درک می کردم و این روزها که حتی مخالفانش  این گونه دم بر می آورند :

باید اعتراف کنم که ماهها بود به این نتیجه رسیده بودم که بسیاری از حرف های حسین درخشان درباره مسائل جهانی، واقعیات ایران و بخصوص درباره اپوزیسیون ایرانی درست است و خود نیز مستقلا به برخی از آنچه او به آن رسیده بود باور داشتم، حتی به این نتیجه بودم که بازگشت به ایران و دفاع از سرزمین و حتی دولت مهم ترین وظیفه ما در وضع فعلی است. وقتی حسین می رفت از خدا خواستم موفق شود، چرا که اگر او می توانست به ایران بازگردد، من و بسیاری دیگر از هموطنانی که دلمان برای ایران می تپد و هر روز با رویای بازگشت از خواب بیدار می شویم، نیز راهی به سوی بازگشت پیدا کرده بودیم.

چند ماهی گذشته است از آن روزهایی که در پشت شناسه های رنگ رنگ  به حسین فحاشی می کردیم و او آن پشت می نشست و از همه آن ناسزاهای کور و بی ثمر لذت می برد و به ریش همه ما می خندید. وبلاگ حسین چند ماهی است به روز نشده و بایگانی اش هم شاید به خاطر عدم پرداخت هزینه ماهیانه سرور رفته است زیر خروارها خاک. درست مثل آدم ها که می میرند و کسی می آید آنها را می شوید و بعد دو سه متر خاک سرد و یک فاتحه و آنگاه سیر روزمرگی و تمام. و حسین این روزها در این انزوای تلخ، در میان تیرگی روابطش با قلم به دست ها و سمبه های کم زور حقوق بشری در ایران و در میان کمبود اطلاعات بیرون گود نشسته ها از روند پرونده قضایی اش ذره ذره خاک می شود و ذره ذره آب می شود و ذره ذره می سوزد و کس دم بر نمی آورد و شاید در این میان تنها پرتو کم فروغ و سرد خورشید زار این روزهای شهر از میان میله های منجمد سقف سلول است که او را در این اندوه عمیق تنها نمی گذارد و در نوازش کم توانش آرامشی خیال گونه بر دست ها و گونه ها و پیشانی و پرده چشم های خیره مانده به سقفش باز می آورد. حسین را این روزها تنها نگذاریم...

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است      چو من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت


+ نوشته شده در  2009/1/28ساعت 13:23  توسط هاتف   | 

برد و باخت در غزه ...Richard Falk

مقدمه :  ریچارد فاک استاد بازنشسته قوانین بین المللی در دانشگاه پرینستون آمریکا، گزارشگر حقوق بشری سازمان ملل متحد در مناطق اشغالی و عضو تحریریه روزنامه Nation است. او نویسنده چندین کتاب از جمله "هزینه های جنگ" ، " قوانین بین المللی" ، " سازمان ملل"  و " نظم جهان بعد از عراق" می باشد. مقاله ای که از نظر می گذرانید ترجمه ای است از آنچه وی در تاریخ 22 ژانویه 2009 در روزنامه Nation درج کرده است.

اکنون که آتش بس در غزه برقرار شده است ، سوالی که در این میان به وجود می آید این است که اسراییل چه چیزی را در این معرکه به دست آورده است. به طور قطع آمار و ارقام تلفات و هم چنین برتری و چیرگی ارتش اسراییل از او یک پیروز میدان جنگ ساخته است اما ارزیابی ای تحت عنوان "ماموریت به انجام رسید"، به مانند آنچه که در عراق شاهد بودیم یک ارزیابی شتاب زده و گمراه کننده  می باشد. اگرچه حماس نتوانست در مقابل قدرت و زورمندی نیروهای مسلح اسراییل زور آزمایی و همتایی کند ، اما ممکن است یک نبرد بزرگ و کلان را در میان قلبها و اذهان فلسطینیان پیروز شده باشد. اخبار و گزارش ها از نوار غزه ، کرانه باختری و سرزمین هایی که یهودیان به طور پراکنده به آن کوچ کرده اند (Diaspora) حاکی از خشم گسترده نسبت به تشکیلات خودگردان فلسطین به خاطر انفعال و بی کنشی آنان و افزایش حمایت و مقبولیت حماس در راستای سپاسگزاری و امتنان مردم به خاطر مقاومت مصمم و با اراده آنان در مقابل وحشی گری ها و اشغال گری های اسراییل و عملیات نظامی آنها حتی در میان سکولارهای فلسطینی است. اگر حماس به عنوان نیروی سیاسی مسلط و غالب در تمام سرزمین های اشغالی فلسطین شناخته شود در انتخابات آتی ، اسراییل بی تردید بازنده این میدان خواهد بود.

اوضاع در جبهه دیپلماتیک نیز بغرنج و پیچیده است. شاید نمایش جنگی اسراییل تاثیرات بازدارنده ای را بر روی دشمن هماورد وی داشته باشد ، اما این ستیزه یک طرفه مفرط و شدید ، اعتراضات گسترده و پس زنی های منفی دیپلماتیکی را به همراه خواهد داشت. قطر و موریتانی به عنوان چند کشور معدودی که اسراییل را به رسمیت شناخته بودند ارتباط خود را با اسراییل قطع کردند و اتحادیه اروپا اقداماتی مبنی بر پیشبرد و ارتقا وضعیت اسراییل به عنوان یک شریک تجاری را به حالت تعلیق در آورد. نخست وزیر ترکیه حتی پیشنهاد بیرون انداختن اسراییل از سازمان ملل را مطرح کرد.

ادامه در ادامه مطلب

پ.ن:  اين مقاله در فردا نيوز.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/25ساعت 16:4  توسط هاتف   | 

براي تمام فعل هاي ماضي شده عدالت ..

برنامه کم گفتگوی نود این هفته دقایقی پیش به پایان رسید و من در میان تصاویر به دست آمده از امواج خسته ای که هزاران کیلومتر را طی کرده بودند تا به اینجا برسند هیچ ندیدم جز چهره درهم و مغموم عادل فردوسی پور و آه های گاه و بیگاهی که از میانه وجودش توی میکروفن می پیچيد و دل مرا به درد می آورد. دردی نه از روی ترحم بر حال او که دردی برخاسته از همه مصیبت های استبداد زدگی و قلدر مآبی جامعه ما. دردی بر نخبه کشی و خاموش کردن صدای منتقد. کار شکنی ها و تحریم ها ، خبر تایید نشده الزام اخذ مجوز کارشناسان از سازمان تربیت بدنی برای حضور در برنامه 90 و از همه غمگین تر از کار افتادن عمدی سیستم ارسال پیام کوتاه درست در چنین شبی که عادل دلش به حمایت های مردمی گرم بود، خبری ناگوار و نه چندان امید بخش از آن سوی دریاها می آورد. حالا دیگر هیچ نمی تواند وضعیت اسفناک حاکم بر سیستم ورزش این کشور را رفع رجوع کند. باید واقعیت ها را پذیرفت. باید پذیرفت که عادل حتی با از کار افتادن سیستم پیام کوتاه هم در میان وجدانهای آگاه و عقل های اندیشمند و متفکر موجه است. باید حقایق زمانه را درک کرد و نگران بود که نکند این تنها بخشی از ماجرای جاری و مسلط بر آن جایی باشد که دلمان برایش می تپد و رویای بازگشتش امید بخش شب ها و روزهای تاریک و مغموم غربت ماست.اكنون شاید تنها کاری که می توان کرد این است که برای ابقای صندلی ها و تریبونهایی که حقیقت و عدالت از آنها فریاد زده می شود دعا کرد...

+ نوشته شده در  2009/1/19ساعت 22:53  توسط هاتف   | 

مقاله ای از نایومی کلاین Israel: Boycott, Divest, Sanction

مقدمه : Naomi Klein روزنامه نویس ، نویسنده و فعال زن کانادایی است که به خاطر تحلیل های سیاسی و نقد او بر جهانی سازی سهامی (Corporate Globalization) دارای شهرت جهانی است. معروفترین کتاب وی دکترین شوک است که در سال 2007 منتشر شد. مقاله ای که از نظر می گذرانید ترجمه ای است از آنچه از وی در هفتم ژانویه 2009 درست 11 روز پس ازحمله رژیم صهیونیستی بر نوار غزه در روزنامه Nation درج گردیده است. در این مقاله وی از لزوم ایجاد اقدامات تنبیهی و تحریم های اقتصادی بر رژیم اشغالگر صهیونیست به منظور بازگشت عدالت و صلح در فلسطین سخن رانده است. ترجمه این نوشته را در زیر بخوانید:

اکنون زمان آن رسیده است.  بهترین استراتژی برای پایان دادن به اشغال خونین اسراییل این است که آن به هدفی برای آن دسته از جنبش های جهانی که رژیم آپارتاید را در آفریقای جنوبی به اضمحلال کشاند تبدیل شود.

در جولای 2005 یک ائتلاف بزرگ از گروهای فلسطینی برای برقراری این هدف پی ریزی شد. آنها همه وجدان آگاه در سرتاسر دنیا را برای تحمیل تحریم های گسترده و سلب حقوق اولیه از اسراییل مشابه آنچه بر آفریقای جنوبی در دوره رژیم آپارتاید اعمال شد فرا خواندند. کمپین Boycott, Divestment,Sanction - به طور مخفف BDS - متولد شد.

هر روزه که اسراییل غزه را در زیر آماج حملات خود در هم می کوبد عده  بیشتری به آرمان BDS روی می آورند و صحبت از آتش بس در این میان ، تاثیر کوچک و کندی بر این عزم حرکت و جنبش دارد. حتی حمایت ها و پشتیبانی ها از میان یهودیان اسراییل نیز ظهور می کند. در میانه این هجوم حدود 500 اسراییلی که چندین تن از آنان از بازیگران و محققان سرشناس بودند ،نامه ای به سفیران کشورهای خارجی در اسراییل فرستادند.در این نامه به کارگیری فوری و آنی اقدامات بازدارنده و تحریم ها مطالبه شده است و خطی روشن و واضح به موازات تلاش های ضد آپارتاید ترسیم شده است.

با این وجود بسیاری قادر به انجام این کار نیستند. دلایل آن پیچیده ، احساسی و غیر قابل درک است. اینجا در ادامه چهار مخالفت اصلی با استراتژی BDS توسط منتقدین مطرح می شود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/14ساعت 12:41  توسط هاتف   | 

مصاحبه نورمن فینكلستاين با پرس تي وي

مقدمه : Norman Finkelstein سياست دان آمريكايي ، نويسنده و محقق مسايل فلسطين و اسراييل است. كتاب معروف او با عنوان صنعت هولوكاست (The Holocaust Industry: Reflections on the Exploitation of Jewish Suffering)جنجال بسياري در رسانه هاي غرب بر پا ساخت. او در اين كتاب كه در سال 2000 منتشر شد اين گونه طرح مساله كرده است كه Elie Wiesel (در كنار بسياري از يهوديان امريكايي) نويسنده يهودي و فعال سياسي و برنده جايزه نوبل و يكي از بازماندگان هولوكاست ،در كتاب معروف خود به نام شب از هولوكاست به عنوان صلاحي اعتقادي و ايدئولوژيك براي نشان دادن مملكت اسراييل ، كشوري كه داراي يكي از قوي ترين ارتش هاي دنياست و از لحاظ نقض حقوق بشر يكي از چركين ترين كارنامه ها را دارد، به عنوان كشوري و تمدني تحت ستم و مورد ظلم قرار گرفته براي فرار از انتقاد ها و نقد ها سو استفاده كرده است. بعد از چاپ اين كتاب او مورد شديد ترين انتقادها از سوي برخي محافل قرار گرفت. منقدين او را به خاطر ضعف در تحقيق و عدم به كارگيري مستندات تاريخي مورد شماتت قرار دادند. از سوي ديگر اين كتاب مورد حمايت برخي سياستمدارن و تاريخدانان از جمله رائول هيلبرگ نيز قرار گرفت.  وي در 23 مي 2008 در فرودگاه بن گوريون اسراييل مورد بازپرسي قرار گرفت و از اسراييل به خاطر اظهارات ضد صهيونيستي اش با يك پرواز مستقيم به امستردام برگردانده شد. وي هم اينك به عنوان يكي از چندده چهره شناخته شده با عنوان Persona non Gata يا مردان ناخواستني (Unwelcome person ) در اسراييل مي باشد. او به مدت ده سال از ورود به سرزمين هاي اشغالي منع شده است.

مصاحبه شبكه پرس تي وي با Norman Finkelstein بسيار ديدني است. وي در اين مصاحبه به صراحت اذعان مي كند كه اسراييل از مدت ها قبل و حتي قبل از برقراري آتش بس بين حماس واسراييل در صدد حمله به غزه و حماس براي بازگرداندن آبروي رفته از شكست جنگ تموز در لبنان بوده است و يكي از اهدافش بازگرداندن رعب و وحشت در دل اعراب و ممالك خاور ميانه بوده است. در بخشي از اين مصاحبه وي در پاسخ به سوالي در مورد ابراز علاقه مندي اسراييل براي گفتگوهاي صلح با يك فلسطين "ميانه رو" مي گويد در كلام سران صهيونيست فلسطين ميانه رو فلسطيني است كه بي قيد و شرط به خواسته ها و دستورات اسراييل تن دهد و هيچ گونه مطالبه اي در مورد كرانه باختري و بازگشت به مرزهاي 1967 كه نه تنها خواسته ايران و فلسطين است بلكه خواسته و اراده و عزم جهاني است نداشته باشد و گرنه حماس بارها علاقه مندي خويش را براي از سر گيري گفتگوها اعلام كرده است. وي معتقد است در برهه كنوني برنامه آتش بسي كه مورد قبول طرفين درگير واقع شود دور از ذهن مي نمايد زيرا از سويي اسراييل حاضر به پايان دادن به محاصره غزه و پذيرش اتش بس در كنار هم نيست و  از سوي ديگر ادامه محاصره غزه ارمغاني جز مرگ تدريجي و خاموش براي حماس و مردم غزه نخواهد داشت.  اين مصاحبه شنيدني را در زير مشاهده كنيد :

مرتبط

رونوشت:قضيه فلسطين و راه حلي كه ساده است

+ نوشته شده در  2009/1/7ساعت 17:54  توسط هاتف   | 

سکوت رقت آمیز 2

از آغاز تحمیل جنگ یک سویه اسراییل بر مردم بی دفاع غزه در تاریخ بیست و هفت دسامبر 2008 بیش از یک هفته می گذرد و آمار قربانیان و زخمی های این فاجعه انسانی از مرز 3000 نفر نیز فراتر رفته است . اما رییس جمهور منتخب آمریکا ، او که چشم و چراغ و کور سوی امید آزادی خواهان در جهان بود کماکان رنگ خاموشی در طرح لبان اوست. دیگر حتی ادعای سخنگوی او نیز که " در حال آمریکا تنها یک رییس جمهور دارد " نیز بهانه خوبی بر این همه سکوت رقت آمیز نیست. این سکوت را مقایسه کنید با "مداخله وی در بحران اقتصادی" و "محکومیت حمله از پیش طرح ریزی شده به شهروندان بی گناه در بمبئی هند در نوامبر سال گذشته".

دنیای غریبی است.

+ نوشته شده در  2009/1/4ساعت 20:10  توسط هاتف   | 

چرا حماس موشک پراکنی نکند؟

مطابق معمول اسرائیل یکبار دیگر در یک بی حرمتی آشکار به تمامی ادیان و مذاهب در گیر و دار سال نو میلادی و تولد عیسی مسیح به واسطه چهارمین قوی ترین ارتش دنیا در بیست و هفتم دسامبر سال 2008 به منطقه ای که مورد احترام تمامی ادیان از جمله مسیحیان مسلمان و یهودیان است و در روزی که به ظنی یکی از اعیاد یهودیان (سبث Sabbath) نیر می باشد با هجی کردن خون ، گرسنگی و تشنگی و فقر به منطقه دوسال محاصره شده  نوار غزه حمله می کند. 

اسراییل روز شنبه در عملیاتی با عنوان "Operation cast lead" با اعزام 60 جنگنده F-16 و با ریختن صد ها تن بمب بر روی غزه جایی که کودکان زیر 18 سال بیش از 50 درصد جمعیت این منطقه را تشکیل می دهد آغازگر جنگی یک سویه و خونین می شود که به خیالی موشک پراکنی های حماس عامل اصلی برای آغاز آن بوده است. اهداف هوایی در مرحله نخست ایستگاههای پلیس و ساختمانها و موسسات دولتی بود. بسیاری از این مکانها به گزارش خبرگزاری ها و بلاگرها چندین بار و متناوبا مورد حمله قرار گرفتند تا آمار کشته و زحمی ها به واسطه حضور تیم های پزشکی و پرسنل خدماتی که برای کمک به مجروحین و کشته ها در محل بروز حادثه گرد آمده بودند افزایش یابد. بعد از آن اهداف بمباران اسراییل به سوی موسسات خیریه،  منازل مسکونی ، موسسات آموزشی و مساجد (هفت مسجد در غزه با خاک یکسان شدند) که به گمان ارتش صهیونیستی مخفی گاه نیروهای حماس بوده اند تغییر مسیر می دهد. تا قبل از آغاز حمله زمینی به غزه و ورود تانک های اسراییلی به این منطقه آمار متفاوت از کشته شدن بیش از 500 فلسطینی و زخمی شدن بیش از 2000 نفر در این منطقه حکایت می کند . ارقامی که سخنگوی IDF (نیروی دفاعی اسراییل) با وقاحت تمام و در یک سرشماری بی سابقه در گفتگو با تلویزیون بی بی سی بیش از 80 درصد آنرا از نیروهای نظامی حماس بر می شمرد. اما تصاویر ارسالی از غزه اجسادی از کودکان که در حال ترک مدرسه ها بوده اند ،نیروهای پلیس و اعضای خانواده هایی که دیوار خانه ها بر روی آنها ویران شده است، و نمازگزارانی که در مساجد در حال عبادت بوده اند  را به ما نمایش می دهند.

دو روز بعد از آغاز حمله، قایق های تفنگ دار ارتش رژیم صهیونیستی در سواحل غزه صف آرایی می کنند و هر قایق ماهیگیری و هر اسکله ای در غزه که در آن محمولات انسان دوستانه و تجهیزات پزشکی جابجا می شده است را مورد هدف قرار می دهند.صهیونیست ها هدف از آغاز این حمله را به روشنی انهدام تشکیلات تروریستی حماس ، حکومت منتخب توسط آرای مردم ، اعلام می کنند.

بعد از آنکه فلسیطینی ها با انتخاب نمایندگانشان توسط یک انتخابات آزاد و برابر که تحت نظارت نیروهای بین اللملی نیز بود قابلیت خود را در برقراری دمکراسی در مرزهای فلسطین به همه جهانیان نشان دادند ، نتایج انتخابات به مذاق کشورهای به اصطلاح گسترش دهنده دمکراسی در جهان و اسراییل خوش نیامد . پیروزی چشمگیر حماس در انتخابات و شهرت و کنترل آنها بر فلسطین  ، که بعد ها تحت نفوذ و توطئه ابومازن و سعودی ها و اردن و مصر تنها به نواز غزه محدود شد ، اسراییل، محمود عباس و سران عرب به اصطلاح میانه رو(!) را خشنود و راضی نساخت. پس از آن تصمیم بر آن رفت تا حماس را به واسطه فعالیت های سیاسی مورد انزوا قرار دهند. کمک های مالی کشورهای غربی به دولت حماس قطع شد. بسیاری از همان کشورها حماس را به رسمیت نشناختند و مقامات ارشد و وزرای آن روانه زندان شدند. وقتی این توطئه کارگر نیفتاد   آشوب و درگیری های داخلی ترفندی بود تا این بار بدین گونه از محبوبیت و کنترل حماس و سلاح مقاومت در منطقه بکاهند . محمد دهلان و گنگ چاقو کش و آشوب طلب و فاسد نیروهای فتح با تلاش برای ایجاد کودتا زمینه بروز خشونت های داخلی در غزه را به وجود آورند. با شکست خوردن این طرح گام بعدی تحمیل محاصره اقتصادی دارویی و سوختی بر غزه با هدف ایجاد فشار بر مردم فقیر و گرسنه و بلند شدن صدای اعتراض آنها در برابر نیروهای حماس و برکناری آنها بود. اما این نیز چاره ساز نشد و تنها باعث بالا بردن و ترفیع مقام نیروهای مقاومت حماس به عنوان قهرمانان مقاوم در برابر اشغال و آشکار شدن دست های خائن و پلید برخی سران عربی به خصوص مصر و حکومت وطنی محمود عباس (PA یا السلطة الوطنية الفلسطينية)در رام الله در طرح این توطئه شوم بر ضد مردم بی دفاع و محنت زده غزه و هم چنین بر انگیخته شدن احساس همدردی مردم غرب و جهان اسلام در قبال این موضوع شد.

اسراییل از بدو تاسیس مملکت تروریستی (terrorist state of Israel) خود یعنی در سال 1948 تا به امروز که تاریخی سراسر از اشغال، خشونت و قتل و عام و نسل کشی را در بر دارد، بارها و به کرات ثابت کرده است که قائل به یک  صلح پایدار و فراگیر که همه طرفهای درگیر را راضی و خشنود سازد نیست. این کشور بر پایه اعتقادات افراطی قومی-مذهبی بنا نهاده شده است و ثابت کرده است که برای پیش برد اهداف نژاد پرستانه خود از هیچ کوششی حتی استفاده از یکی از قوی ترین ارتش های دنیا بر ضد فقیر ترین و مستضعف ترین مردم دنیا ؛با حمایت های همه جانبه غربی، فرو گذار نخواهد کرد. بحث آتش بس با چنین رژیمی مادامی که اعتقادات قومی بنیان افکار و اهداف آن است بی مفهوم و بی فایده است. آنان که امروز اسراییل را به سبب موشک پراکنی های حماس محق آغاز چنین جنگ کور و ددمنشانه ای می دانند باید بدانند که سلاح مقاومت که با روح و خون فلسطینیان در تاریخ 60 ساله اشغال سرزمین آنها آمیخته و ممزوج است تا برچیده شدن رژیم جعلی و ضد انسانی صهیونیستی و برقراری حکومت فرا گیر مابین اعراب و یهودیان و بازگشت آوراگان فلسطینی  و خروج نیروهای اسراییلی از کرانه باختری و برچیده شدن دیوار نژاد پرستانه حائل و آزاد سازی قدس شریف ، چون خاری بر چشم دشمنان آزادی و عدالت فرو خواهد بود.

پ.ن : چه خوش گفته است دانشطلب عزیز در این سطور که :

درست است که بهانه شروع جنگ را حماس به اسرائیل داده است اما آیا باید بعد از محاصره موشک پرانی می کرد یا نه؟ همانطور که حزب الله بهانه جنگ تموز را به اسرائیل داد، اما باید از اسرائیل اسیر می گرفت یا نه؟ حماس با موشک پرانی های خود این جنگ را شروع کرده است اما چه دلیلی وجود دارد که حماس موشک پرانی را کنار بگذارد؟ تا اسرائیل با خیال راحت و آسوده غزه را محاصره کند؟ تا تمام مردم غزه از گرسنگی بمیرند؟ که شهرک نشینها آرامش بیشتری داشته باشند؟ که مذاکرات صلح با تشکیلات فاسد خود گردان پیش برود؟ اگر حماس موشک پرانی را قطع کند آیا اسرائیل حاضر است دست از محاصره غزه و قطع انتقال برق و سوخت و دارو دست بردارد یا حماس باید دست روی دست بگذارد و کشته شدن مردم اش را تماشا کند؟ گفتن ندارد که آتش بسی که با محاصره همراه باشد بی ارزش است و صلحی که به تایید نماینده مردم فلسطین (حماس) نرسد صلح نیست، بلکه خواست اسرائیلی هاست. اینطور مواقع آدم واقعا شک می کند که مخالف خوانها واقعا به دمکراسی و انتخابات عقیده دارند یا هر وقت باب میلشان باشد از این چیزها دم می زنند؟ حماس در انتخابات کاملا دمکراتیک پیروز شد یعنی خواست مردم فلسطین مقاومت است اما با توطئه عباس، سعودی، اردن و مصر قدرت حماس به غزه منحصر شده است. از این گذشته اگر صلح و مذاکره واقعا نتیجه بخش است چرا تا به حال خواسته های همین عباس تأمین نشده؟ چرا عرفات به رضایت نرسید؟ کدام فلسطینی آواره با مذاکره به سرزمین اجدادی خودش برگشته یا کدام پست بازرسی برچیده شده یا کدام شهرک تخلیه شده است؟ فتح می خواهد به آمریکا و اسرائیل اعتماد کند اما حماس نمی خواهد، تا حالا که راه فتح جواب نداده اما خدا را چه دیدید؟ شاید راه مقاومت جواب داد! بنابراین نمی شود به طرفداران مقاومت انتقاد کرد چون راه حل های دیگر به هیچ نتیجه رضایت بخشی و قطعی نرسیده است.

------------------------------------------

بامدادی: پنج دروغ اسراییل در حمله به غزه

+ نوشته شده در  2009/1/4ساعت 15:23  توسط هاتف   | 

رویای آتش بس

آنچه امروز بر غزه می رود درست از همان روزهای آغازین یعنی شش ماه پیش در روزهایی که با میانجیگری کشورهای غربی و مصر آتش بسی میان دولت حماس و اسراییل برقرار شد قابل پیش بینی بود. با توجه به شرایط کنونی و عدم توازن نیروهای نظامی در دو سوی میدان و با مد نظر قرار دادن این نکته تاریخی که اسراییل در برهه های حساس از استفاده از نیروی نظامی خود با حمایت کشورهای غربی و به خصوص آمریکا برای پیشبرد مقاصد قومی نژادی اش فروگذار نخواهد کرد، برقراری آتش بسی پایدار ما بین نیروهای مقاومت فلسطینی به خصوص حماس و اسراییل را به رویایی دست نیافتنی در طول تاریخ تبدیل خواهد کرد. آنچه امروز بر غزه می رود در کلام مدعیان غربی و سرمداران رژیم صهیونیستی ماحصل موشک پراکنی های ضعیف ، غیر هدفمند و غیر مخرب و غیر آسیب رسان نیروهای حماس است که گویی امنیت را در اسراییل به خطر انداخته است و اسراییل تنها به سبب حفظ امنیت شهروندانش دست به چنین جنایت و نسل کشی زده است .اما آنچه در این میان مورد سوال است این است که چرا هیچ کدام از مدافعین حقوق بین المللی ، رییس سازمان ملل متحد و سران کشورهای عربی سخنی از عدم پایبندی اسراییل به مفاد آتش بس و علی الخصوص نقض یکی از مفاد مندرج در این توافقنامه که همانا بازکردن گذرگاههای مرزی است نمی کنند؟ مگر نه این است که اسراییل در طول شش ماه گذشته بیش از دویست بار با مشارکت مصر گذرگاههای رفح صوفا نحال و کامی را به بهانه قاچاق سلاح از صحرای سینا به غزه بسته است و هم چنین غزه را در یک محاصره دارویی و غذایی فرو برده است؟

از سوی دیگر علاوه بر نیروی مقاومت حماس در باریکه غزه نیروهای دیگری چون جهاد اسلامی فلسطین ، جبهه خلق برای آزادی فلسطین و صلاح الدین و جیش الاسلام نیز وجود دارند که از نظر تند روی صدها پله از نیروهای مقاومت حماس خطرناکترند. آمار 5000 خمپاره پرتاب شده به سمت روستاهای مرزی اسراییل و فلسطین یقینا عمده آنها از سوی چنین گروهای تندرویی ،که تسلط بر آنها از سوی هر دولت مرکزی با چنین رنج مضاعف و ستم تاریخی که بر مردم فلسطین رفته است کاری نزدیک به محال و نا ممکن است، آب می خورد. از آن سو نیروهای فاسد فتح به رهبری محمد دحلان که روابطی بس تیره با حماس دارند از همان ابتدا  متمایل به درتنگنا بودن حماس به واسطه محاصره غزه بودند و کارشکنی های آنها را در شکسته شدن این توافقنامه را نباید نادیده گرفت.

به هر رو عقیده دارم از آنجا که دولت اسراییل حاضر به پذیرش یک کشور واحد به نام اسراییل با حفظ برابری حقوق متساوی اعراب و یهودیان ، به سبب دیدگاه نژاد پرستانه و قومیتی این رژیم و طرح مساله "دولت یهود "، نیست و دولت حماس نیز رسما دولت اسراییل را به رسمیت نخواهد شناخت طرح واژه آتش بس میان دو کشور محلی از اعراب ندارد. شکسته شدن آتش بس شش ماهه میان این دوکشور هر چند با برپایی سایه شوم و ننگین جنایت و آدم کشی و نسل کشی غاصبان اسراییلی بر مردم بی پناه فلسطین همراه بوده است اما از آن رو کخ یکبار دیگر بر نا کار آمد بودن چنین سیاست هایی صحه گذاشت می تواند برای آینده و طرح راههای جدید تر برای حل این مشکل تاریخی مفید فایده افتد.

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:58  توسط هاتف   | 

یک سو تفاهم تاریخی

احتمال نمی دهم کسی نظرات پست " سکوت رسانه های دنیا " را دنبال کرده باشد. قدیم تر ها آن سالهای اول وبلاگ نویسی دوستانی بودند که نظرات وبلاگم را با جدیت دنبال می کردند و نظرات حمایتی یا متضادشان را دریغ نمی داشتند. اما این روزها دیگر انگار حوصله بحث و تبادل نظر به سر آمده است. بی تعارف بگویم دلیل اصلی این که دیگر نوشته های این وبلاگ به سمت موضوعاتی که نیازمند به نظر شما باشد نمی رود همین است. بگذریم...

نیما که احتمالا دیگر معروف حضورتان هست در پست فوق الذکر اشاره کرده است که ترکیب adopt a resolution در معنای حقوقی چیزی سوای تصویب قطعنامه است و اصولا به معنای پیشنهاد طرحی برای رای گیری در جلسات آینده است. (رجوع کنید به خط سوم از این خبر که ترکیب Adopt و Resolution به صراحت آورده شده است و اثری از کلمه draft و امثالهم دیده نمی شود +)  در ادامه آورده است که بر طبق این مفهوم رسانه های دنیا هیچ الزامی به پوشش خبری این واقعه نه چندان مهم ندارند و استاندارهای خبرگزاری های دنیا به گونه ای است که " هیچ وقت " از این دست خبرها را در سایت های خبری یا روزنامه هایشان منتشر نمی کنند و آنها استاندارهای خبری را بهتر از ما واردند و چیزی که لازم الاجراست تقویت زبان انگلیسی ماست نه خرده گرفتن بر بنگاههای خبری خارجی. از نکته اول که احتمالا یک نکته حقوقی است که نیما یحتمل بهتر از ما بر این موضوع اشراف دارد بگذریم - اگرچه لغت نامه های دیکشنری مفهومی محیر العقول و خارج از سواد ما ارایه نمی دهند (+) - به نکته دوم یعنی یگانه بودن استاندارهای خبرگزاری های خارجی باید با دیدی دیگر نگریست. به فرض نه چندان محال که نکته اول صحیح باشد و adopt a resolution مفهومی شگرف و پیچیده داشته باشد که تنها حقوقدانان از آن مطلعند - و نه منِ مهندس مکانیک که به صورت آماتور و با استاندارهای پایین به امر وبلاگ نویسی مشغولم و زبان انگلیسی ام هم در حد نرم بین المللی نیست- ، یکی بودن استانداردها و بی طرفی رسانه های جهان که به خیال من تنها یک خیال خام است موضوع درخور توجهی است که به سادگی از کنار آن نمی توان گذشت. سری به سایت گوگل می زنم تا ببینم حقیقتا ترکیب این دو واژه حقوقی در این خبرگزاری های خارجی مندرج در پست قبل هیچ وقت انعکاس پیدا نمی کند و این استانداردها یگانه اند و یا ...

  1. Iran nuclear resolution adopted(November 29, 2004)
  2. Security Council passes Iraq resolution 15-0(October 17, 2003) : "the US-backed resolution adopted... "
  3. See the rest here
  • BBC
  1. UN adopts tough Iraq resolution (November 8,2002)
  2. UN vote backs Lebanon ceasefire(August 12, 2006): "...called the adoption of the resolution "a historic turning point"

  • Washington Post
  1. UN demands Iran suspend Nuclear Activities(July 31, 2006) : "The U.N. Security Council Monday adopted a resolution demanding that Iran suspend its nuclear activities by the..."
  • Herald Tribune
  1. Google Search Results with Iran+ UN+ Resolution+ Adopt keywords

بدیهی است این تنها بخش بسیار کوچکی از نتایج یافته شده است .فکر می کنم دیگر جای بحثی باقی نمانده باشد. نظری بر این پست مترتب نیستم و این نوشته را تنها برای رفع یک سو تفاهم کوچک نوشتم. امیدوارم خاطر کسی من باب عدم سکوت من در برابر جنایت ، نسل کشی و وحشی گری و نژاد پرستی رژیمی که تحت حمایت بزرگترین رسانه های دنیا و ثروتمندترین لابی های جهانی است مکدر نشده باشد.


+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:55  توسط هاتف   | 

ُسکوت رسانه های دنیا

در شصتمین جلسه شصت و سومین مجمع عمومی سازمان ملل که به صورت علنی(Plenary) در تاریخ 26 نوامبر 2008 برگزار شد شش قطعنامه با اکثریت مطلق آرا به تصویب رسید که در آن مواردی هم چون ضرورت پایان اشغال بیت المقدس ، توقف شهرک سازی و ساخت دیوار نژادی و ضرورت تخلیه بلندی های جولان ذکر شده بود. این خبر در خبرگزاری ایرنا به چاپ رسید و بسیاری از تارنماهای فارسی زبان هم چون فارس نیوز ، تابناک ، خبرگزاری ایران نیوز و عشرت شایق به نقل از ایرنا این خبر را در خروجی تارنماهای خود قرار دادند.

هر چند این دست قطعنامه ها که گویا یک سال در میان با مضامین یکسان و بر حسب اتفاق در روزهای پایانی سال و با همان تعداد قطعنامه در آن واحد (رجوع کنید به اینجا) صادر می شوند  اصولا هیچ گونه الزام حقوقی و قانونی برای اسراییل به بار نمی آورند و تنها گویی بیانگر خواست و اراده جهانی برای پایان دادن به نژاد پرستی نسل کشی و اشغالگری است ، اما سانسور وسیع و گسترده این خبر توسط خبرگزاری های انگلیسی زبان جای بسیار شگفتی و حیرت دارد. خبرگزاری های معتبر انگلیسی زبان من جمله CNN, New york times, Haartez, Daily Telegraph, Herald Tribune , Reuters, BBC و ... در یک اقدام هماهنگ و هدفمند تصمیم به عدم پوشش رسانه ای این خبر در سایت های خود گرفتند و کوچکترین اشاره ای به قطعنامه های صادره در تاریخ فوق الذکر نکردند. عدم پوشش رسانه ای این خبر تا حدی حیرت آور است که شک و شبهه ساختگی و جعلی بودن خبر ایرنا را به وجود می آورد اما خبر فوق را می توانید به زبان انگلیسی در این سایت پس از جستجوی پیشرفته در صفحه چهارم گوگل پیدا کنید (+).

اما سوال اساسی اینجاست که آیا مدعیان آزادی بیان ، دمکراسی ، حقوق بشر و مضامینی از این دست با عدم انتشار این خبر بر سرپوش گذاشتن بر خواست و اراده جهانی برای پایان اشغالگری و خشونت و از سرگیری گفتگوهای صلح و آشتی و برقراری مجدد آتش بس و پیدا کردن راه حلی پایدار برای معمای تاریخی فلسطین ، نمی کوشند؟

این نوشته در وبلاگ انگلیسی

پ.ن : نظرات نیما را در همین پست بخوانید. نکات خوبی به این نوشته اضافه کرده است :)

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:54  توسط هاتف   | 

جلسه دیشب

نیما آدم متفاوتی است. البته تفاوت یک موضوع نسبی است و  بهتر است بگویم نیما یک آدم متفاوت نسبت به من و تفکرات افراد شبیه من است. تشخیص این متفاوت بودن هم کار دشواری نیست. کافی است همین چند پست آخرش و کامنتهای رد و بدل شده بین من و او در طول این چند روز اخیر که البته برخی از آنها عمومی نشد را بخوانید تا درک کنید که لااقل در دنیای وبلاگستان ، من و او انسانهای متفاوتی هستیم. شاید از یک محیط متفاوت و رشد یافته با تعلیم و تربیت های متفاوت. نیما شاید یک نمونه آماری از یک طیف به خصوص باشد که تفکرات و دیدگاههای شبیه به او دارند.  مسلما انسانهای مشابه ای نیز وجود دارند که دیدگاههایشان در مورد مسایل روز ایران یا لا اقل برخی سیاست های کلی با من یکی باشد. اما این تفاوت های دو طیف باعث نمی شوند که نقاط اشتراک موجود را نادیده بگیریم. من و نیما هر دو دانشجوی دکترا هستیم. این خودش یک نقطه اشتراک بزرگ است و معنایش این است که هر دو لا اقل آن طور که از شواهد امر بر می آید نه تنها بر افزایش سطح فرهنگ و سواد خود مصریم بلکه به یک جریان نخبه گرایانه که باعث یک جنبش فکری-فرهنگی در بدنه جامعه می شود ایمان داریم. این اشتراک میمون باعث به وجود آمدن دغدغه های مشترک در بسیاری از مسایل فرهنگی ، اقتصادی علمی و هنری کشور می شود. جامعه آرمانی ما یا زیستبوم بهینه هر دوی ما بر پایه یک زندگی اصیل که توتالیتاریزیم عقیدتی در آن جایی ندارد شکل می گیرد.  در آرمانشهر ما خواست و اراده حداکثری عامل مشروعیت بخشیدن به حکومت است و هر دو بر این باوریم که دوران حکومتهای پدر سالار و یا ولی و وصی مردم به سر آمده است. در مدینه فاضله ما اخلاق رکن جدایی ناپذیر و ضابط اجرایی مطمئن قانون و عدالت است. حقوق بشر معنایی جهانشمول و مطلق دارد و تفاوت فرهنگی و مرام ها و مسلک ها و آیین های متفاوت در معنای جهانشمول بودن آن دخل و تصرفی نمی کنند. هر دو ما قایل به زندگی مسالمت آمیز و نیکو هستیم که نه تنها مادیات در آن موجود باشد  بلکه یک سری از آرمانهای اجتماعی و اخلاقی چون نظم ، امنیت و عدالت ، آزادی و صداقت و نیکوکاری و تحمل عقاید و آرای دگر اندیشان که حصول آنها متوقف بر بر عدم جمود فکری و تعصب ، روا داری و مداراست درآن ریشه دوانیده باشد. در یک کلام ساده تر هر دو طیف رویای زندگی صلح آمیز ، آزادی بیان و اندیشه ، عزت و کرامت و سربلندی ایرانی ، رفاه اجتماعی و اخلاقی ، رشد جامعه دانش مدار و فرهنگ پرور ، برقراری عدالت اجتماعی و پایبندی به منشور جهانی حقوق بشر را در سر می پرورانیم. این نقاط مشترک به اندازه کافی بزرگ و پراهمیت است که هر دو گروه برای هم ارزش قائل شویم و با دیده احترام به یکدیگر نگاه کنیم، حتی اگر راههای رسیدن به سر منزل مقصودمان متفاوت باشد و یا در دیدگاههای ایدئولوژیک به کلی با یکدیگر متناقض باشیم. من فکر می کنم جلسه دیشب که تا 4 صبح به طول انجامید و حضور موثر و منطقی یکی از دوستان دیگر  در این جلسه بسیار فرخنده و خجسته بود و امیدوارم لا اقل کمی از کدورت های این دنیای مجازی کاسته شده باشد.

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:52  توسط هاتف   | 

سجیل

با احترامات فائقه تقدیم می شود به آنها که در حال حاضر مشغول بررسی طرح مرتبط کردن عکس های جدید با سیستم پیشرفته فتوشاپ هستند و با توجه به عدم موفقیت تا این لحظه در بسیاری از نقاط حساس بدن دچار سوختگی های 60 الی 100 درصد شده اند. به این دسته از دوستان توصیه اکید می شود که سریعا به نزدیک ترین بیمارستان یا درمانگاه شبانه روزی سوانح سوختگی مراجعه کرده و در ترمیم نقاط آسیب دیده نهایت جد و جهد خویش را مبذول دارند.

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:50  توسط هاتف   | 

در رثای امیدواری

نگاهی به عملکرد رییس جمهوری ایران و علی الخصوص رویکرد رئوس هرم قدرت در ایران به سیاست خارجی در سالهای پایانی دوره اول ریاست جمهوری بیانگر نکات قابل تاملی است که شاید اندیشیدن به این نکات تا پیش از دور آتی انتخابات که در بیست و دوم خرداد 1388 برگزار خواهد شد حائز اهمیت باشد.

تفاوت های عمده و اساسی رویکرد ایران به سیاست خارجی در پی اعمال تحریمات اقتصادی غرب با ارسال نامه های پی در پی رییس جمهور که بیشتر حکم دعوت نامه هایی برای سران دولت های غربی برای از سرگیری روابط حسنه با ایران بود آغاز شد.  این نامه ها هر چند گویی از زبان یک منجی و هدایتگر نوع بشری نوشته شده بود اما شاید بتوان گفت ادبیات این نوشته ها به مثابه ادبیات کودکی لجوج و مغرور بود که از حس به بازی گرفته نشدن آزرده شده است. این تغییر رویه از آخرین ماههای سال اول ریاست جمهوری احمدی نژاد با ارسال نامه ای به جرج بوش آغاز شد و با نزدیک شدن به ماههای انتهایی دوران پر فراز و نشیب ریاست ایشان آشکارتر و صریح تر دنبال شد.  نامه هجده صفحه ای احمدی نژاد به جرج بوش، نامه ارسالی به آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان و هم چنین نامه ای به پاپ بندیکت رهبر کاتولیک های جهان ، عدم پیشبرد گفتمان جهان بدون صهیونیسم و عقب نشینی از برخی مواضع ضد صهیونیستی - و یا به قولی تصریح دیدگاهها  - که به وضوح می توان با مقایسه سخنرانی های استانی رییس جمهور در ماههای ابتدایی و انتهایی آنرا مشاهده نمود ، نشستن بر میز مذاکره مستقیم با آمریکا در باب مسائل امنیتی عراق ، ثبات نسبی عراق در ماههای اخیر که شاید ماحصل رویکرد جدید طرف ایرانی باشد، ارسال نامه تبریک به رییس جمهور منتخب آمریکا اوباما  که به ظن بسیاری از سیاستمداران ایرانی عجولانه و شتابزده بود و بسیاری از مسایل دیگر شاهد آشکاری بر میل و اشتیاق فزاینده دولت ایران برای از سرگیری روابط تجاری - سیاسی با دولت ایالات متحده بعد از قریب سه دهه تنش و قهر میان دو کشور است.

اما نکته درخور و سوال اساسی اینجاست که آیا اگر گروه دیگر درگیر سیاسی ایران یعنی اصلاح طلبان بر سر قدرت بودند - چنان که هشت سال بودند و دیدیم - آیا شرایط و امکان چیدن چنین مقدماتی برای برقراری روابط مجدد با آمریکا فراهم بود؟ آیا دستهای پرنفوذ جریان قدرت در ایران اجازه چنین تعاملات باز و آزادی را که بی شک در سی سال گذشته بی سابقه بوده است به ریاست جمهوری ایران می داد؟ آیا به فرض انتخاب مجدد فردی از جناح چپ سیاسی ایران، چنین فضایی با همین روشنی و شفافیت عمومی فراهم خواهد بود؟ شاید پاسخ برخی از سوالات و گمانه زنی ها با گذشت زمان مشخص شود اما بدور از هر گونه پاسخ عجولانه به شبهات که ماحصلی جز برشماری انحصار قدرت حتی در برقراری رابطه مجدد با آمریکا نخواهد بود ، بهتر است برای تسریع این روند رو به رشد مذاکرات که حالا با چراغ سبز اوباما در نخستین مصاحبه مطبوعاتی اش در هفتم نوامبر 2008  رنگ جدی تری می گیرد ، برای تسریع صلح و امنیت در منطقه ، برای باز شدن راههای بلوکه شده تجاری به سوی ایران ، برای آبادانی و شکوفایی اقتصادی ایران که در گرو سرمایه گذاری های کلان جهانی در بخش های صنعتی است ، برای پیشبرد آزادی های اجتماعی و عدم نقض حقوق شهروندی و برای برچیده شدن سایه فقر فرهنگی و اقتصادی بر روی سر مردم ایران امیدوار باشیم.

این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:50  توسط هاتف   | 

افتیضاح

و یاد کن روزی را که همه آنان را محشور می کنیم و آنگاه به کسانی که شرک آورده اند می گوییم کجایند شریکان شما؟

آنگاه عذرشان جز این نیست که می گویند به خدا سوگند ما مشرک نبودیم.

ببین چگونه به خود دروغ مى‏گویند و آنچه برمى‏بافتند از ایشان یاوه شد.

(انعام آیات ۲۲-۲۴)

و کردان رفت. و این آغاز شام تیره سیه روزان است. و این فرجام دروغ و کذب است. این وعده حق است.  تو بگو اصلا یک جذبه پاک و ماورایی و یا شاید لاجرم یک مغناطیس نیرومند که دروغ را به سیاهچال می کشاند. هر چه باشد این پایان دروغ است. حقارت و کوچکی. تنهایی و بی پناهی. به ریشخند گرفته شدن و تمسخر. اینجا ایستگاه یکی مانده به آخر است. توی گوشم ،یکی انگار از همانها که توی اتوبوس گاه گداری ته سینه اش را صاف می کند و با لهجه مزخرف نروژی چیزهایی بلغور می کند، می خواند ایستگاه بعد سر پل صراط. آنجا که استیضاح شوی دیگر راه برگشت نیست. آنجا دیگر ته خط است. یک وقت می رسد که می بینی شده ای مثال همان آیه که خدا از همان روز اول آورده است. حالا اگر امروز استیضاح شدی و دو تا آدم کم وجدانتر از خودت با غرض یا بی غرض حسابی به ریشخندت گرفتند زیاد به دل نگیر. مضحکه خلق خدا شدن و با چوب سبک عدالت دنیوی فلک شدن خیلی سبکتر از چوب عدالت آخرت است. فکر آخرت باش که آنجا دیگر ایستگاه آخر است. حالا امروز اگر در محضر عدل زمینی باز هم دروغ پشت دروغ بستی خیالی نیست. فوقش یک نوباوه ای پیدا می شود دستت را رو می کند. اما حواست باشد ایستگاه آخر در محضر عدل الهی دیگر دروغ نبندی! ملتفتی عمو جان؟

+ نوشته شده در  2008/11/8ساعت 0:1  توسط هاتف   | 

فریاد رسی باید

ما امیران سخنیم. سخن در ما ریشه دوانیده و شاخه هایش بر سر ما سایه افکنده است. امروز زبان به کام کشیدن از غمی که سینه مادری را شرحه شرحه کرده است ، زبان به کام کشیدن از ظلمتی که شب را سیه پوش عرصه خویش ساخته است ، زبان به کام کشیدن از هولِ رسوایی شیطان است.

ای عدل! نوحه گران ، شب را تا بامداد بر بسترِ عزایت بگریند که پدری را سرگشته و حیران خویش ساختی. ای داد! پس این چیست که تو را اینگونه بر خموشی و سکوت ، بر پرده کشی بر حقیقت و مکافات ، بر مباح بودن دروغ و حق کشی دلیر کرده است؟ چرا شبیخون کیفر خداوندی از خواب غفلتت بر نمی انگیزاند و دست منجی توانگری تو را از ورطه هلاکت بیرون نمی کشد. پس این چیست که بر درد خود شکیبا هستی و بر مصائب خویش صبور و پایدار؟ پس این چیست که زبان بر کام گرفته ای و  اشک و آه را بر چشم و سینه زندان؟

باید امروز گریست بر نفس های زنده و خردهای مرده. باید گریست بر پیکر ستبر دروغ و بر جنازه نحیف و زار عدل و داد. باید گریست بر استواری پایه های تزویر و سستی ستونهای حقیقت. باید گریست بر خرد انگاشتن حق خون و پرده کشی بر حقیقت. امروز روز گریستن است. فریاد رسی باید …

این نوشته در بالاترین +

—————————————————

آنان که زبان بر کام نگرفته اند:

معینی: نمی خواهید زار بگریید؟

آهستان : آیا فریاد رسی هست؟

+ نوشته شده در  2008/11/8ساعت 0:0  توسط هاتف   | 

موج سواری روی احساسات مردم با چه انگیزه ای؟

دیشب فیلمی را برای اولین بار در بالاترین مشاهده کردم که در آن شخصی که در لباس روحانی ظاهر شده است در طی یک عملیات کند و نامشخص در معیت یک خانم با شخصیت سفری را به سانفرانسیکو انجام می دهد. خیلی سریع عنصری معلوم الحال با وجهه و تاریخچه مشخص که همگی ما از سوابقش کم و بیش مطلع هستیم این فیلم را به نام خود و دوستان همرزمش ثبت کرده و با انتشار آن در وبلاگ خود و توضیحاتی محیر العقول پرده از چهره کریه این روحانی بر می دارد و در ذیل آن با داستانی خواندنی و شنیدنی که مو لای درزش نمی رود زوایای تاریک این مساله را روشن می سازد و آنگاه با انتشار آن در بالاترین با یک آی دی مجهول الهویه موجی گسترده علیه روحانیت به راه می اندازد.

۱/ نکته اول یک پیش زمینه ذهنی شخصی است که پس از انتشار فیلم آتش زدن موی یک جوان توسط ماموران نیروی انتظامی توسط همین افراد معلوم الحال در ذهن من شکل گرفت. فیلمی که بعد ها معلوم شد ساختگی است و دستهای آلوده و نا پاک افرادی که با نیت های شوم و مغرضانه سعی در تولید ، انتشار و دامن زدن فضای نا آرام در کشور را داشتند رو شد و برای آنهایی که با دورویی و نفاق و در نهایت زبونی و ساده لوحی اقدام به فرستادن آن فیلم به فرانس ۲۴ کردند چیزی نماند جز خجالت و شرمندگی. ما حصل این پس زمینه برای من چیزی نیست جز “غیر واقعی دانستن اخبار منتشره شده از سوی این دست افراد تا حصول اطمینان از واقعی بودن آن توسط نیروهای دلسوز و صادق.”

۲/تا این لحظه هیچ منبع موثقی دال بر اینکه فرد روحانی ظاهر شده در این فیلم حجه الاسلام گلستانی رییس ستاد نماز شهر تویسرکان است مخابره نشده است. ضمن اینکه ابهامات و شبهات گسترده ای (من جمله چگونگی فیلمبرداری از صحنه، عدم مشخص بودن شخص فیلمبردار و رد فیلمبرداری مخفیانه و غیر شخصی با توجه به زوم کردن  در برخی صحنه ها و یا جابجایی دوریبن و عدم تشخیص دقیق چهره با توجه به پایین بودن کیفیت فیلم و بسیاری مطالب دیگر…) که در این فیلم موجود است واقعی بودن موضوع را در هاله ای از ابهام فرو می برد.

۳/ با همه شبهات و ابهامات موجود در فیلم موج به راه انداخته شده پس از آن جای بسی تعجب و سوال دارد. موجی که در پی آن است تا با تعمیم موضوع و اشاعه آن به قشری از جامعه چهره آن گروه و یا طبقه را مخدوش کند از اساس و از بن بی پایه و غیر منطقی است و از هر دیدگاه و منظری یک حرکت انحرافی و غیر اخلاقی است. در باب این نکته همین بس که عاقلان دانند …

۴/ و در پایان منتظر خواهیم نشست تا در صورت واقعی بودن ماجرا دادگاه صالحه روحانیت که بر اصل سخت گیری و تشدید مجازات روحانیون در صورت بروز وقوع جرم یکسان بنا نهاده شده است همان کیفری را که در قانون اسلامی بر زنای محصنه مترتب است با در نظر گرفتن جمیع شرایط اجرای حکم و راههای اثبات زنا که در قانون اسلامی آورده شده است ، زانی و زانیه را محکوم نماید.

پی نوشت :

خیلی از ایرانی های خارج از کشور مثل کنیز کف گیر خورده حاج باقر دروغگو شایعه پراکن و خاله زنک شده اند. به سادگی تهمت می زنند و با قاطعیت پای افترا و بهتانشان می ایستند و از هیچ خدای احد و واحدی نمی هراسند. دفاع از چند کلمه حرف حساب یا حتی به ظنی نا حساب را سریعا به همکاری با سفارت و جیره خواری و سرسپردگی هفت جد و آبائت مرتبط می کنند و از تخریب شخصیتت باکی ندارند. من از اینکه بار تمام این دروغها و تهمت ها و لجن پراکنی ها را به تنهایی بر دوش بکشم هراسی ندارم و از آنچه که در دیدگاهم گفتمان حق و راستی است دفاع خواهم کرد اما نگرانی ام از این است که مبادا این بیماری مهلک و خطرناک به خاطر دردهایی که در جامعه می کشیم و به خاطر همه سختی ها و مشقتها ، همه گیر شود  که در حدیث است از رسول گرامی اسلام که کسی که بر مومنی تهمت و افترا روا دارد خدایش بر تپه ای از آتش او را نگاه می دارد تا از عهده کلام نسنجیده خود بر آید.

————————————————————

برچسب ها : حاج آقا گلستانی ، گلستانی ، تویسرکان ، فیلم حاج آقا گلستانی ، دروغ ، موج سواری ، شایعه پراکنی ، روحانی

مرتبط :

هزاران نقطه : چگونه فیلم حاج آقا را منتشر کنیم و معروف شویم

تک تیر: لجن پراکنی به نام افشاگری به کام خانه نشینان

آهستان : امیرفرشاد ابراهیمی چماقداری برای تمام فصول

+ نوشته شده در  2008/10/25ساعت 15:52  توسط هاتف   | 

ماسک نماد بودن

آن روزهای آخری که از ایران برای ادامه تحصیل بیرون می آمدم خیلی از توصیه ها و گوشزدها غالبا با این جمله تمام می شد که ” سعی کن چهره خوبی از ایرانی ها به جای بگذاری”و یا جملات و اندرزها و رهنمونهایی از این دست که حالا انگار چشم همه دنیا خیره شده به یک دانشجوی ایرانی به عنوان نماد و سمبل ایرانی بودن. یا به طور مثال خدمتان عرض می کنم در این وبلاگ ها و وبسایت ها ، که شکر خدا روز به روز هم از هر قماشی و مسلکی مثل قارچ از همه جهت بیرون می زنند ، دیده شده که دانشجوها را بر اساس ملیت طبقه بندی می کنند و بر اساس همین طبقه بندی شروع می کنند به نمره دادن از صفر تا صد ( البته این کاری است که خودم آن اوایل به کثرت انجام می دادم و هم اینک هم پس ذهنم همین دیدگاه را کم و بیش دارم) . یا به طور مثال جای دیگر دیده می شود که فلان بازیگر از ایران با هزار حرف و حدیث بلند می شود می رود ینگه دنیا در یک فیلم کپی کاره شده که مناسب گروه سنی ب یا حداکثر الف است بازی می کند و فردایش روی فرش قرمز با یک شوق کودکانه اعلام می کند که من با بازی در این فیلم می خواستم نظر مردم دنیا را نسبت به ملل شرقی و ایرانی ها عوض کنم و چهره دیگری از آنها در جهان ثبت کنم (نقل به مضمون!). حالا کاری هم ندارد که مثلا ایرانی هایی که در فلان روستای دور افتاده زندگی می کنند و هنوز از سرچشمه آب می خورند از کدام صفحه جادویی صحبت های سرکار علیه را می شنوند و برایش سوت بلبلی می زنند و یا فلان مرد ایرانی ای که سر ناموس و حیا و حجاب و از این دست ارزشهای سنتی خون میریزد و خون می ستاند آیا اصلا باید ایرانی حساب بشود یا نه!؟

من نمی دانم کی می خواهیم یاد بگیرم که هر انسان ذی شعور و ناشعوری با هر درجه ای از مقام و موقعیت و با هر سطح از سواد و استعداد سمبل و نماد خودش است و بس. این بسیار بدیهی و روشن است که هیچ انسانی نمی تواند جمع تمام استعداد ها پتانسیل ها فرهنگ ها و هنجارهای یک جامعه باشد. لطفا از این احساس و شائبه غرورانگیز سمبل بودن یکبار برای همیشه بیرون بیایید و خودتان را تنها فقط برای خود بودن و نه همه بودن ستایش و پرستش کنید و قبل از اینکه این بار بخواهید چهره ایران و ایرانی را به جهان نمایش بدهید و از ایران تصویری آنگونه و دیگر گونه در جهان به جای بگذارید سعی کنید تصویر نکو و نه نکوهیده از خود در اذهان انساهای روشن دل و آزاد اندیش ثبت کنید.  لطفا خودتان را از زیر ماسک نماد زدگی نجات دهید!

+ نوشته شده در  2008/10/11ساعت 21:32  توسط هاتف   | 

ما خارج نشینان

خوب. از آن ۱۴ ام آگوست شرجی تابستان ۲۰۰۶ یوته بوری تا به امروز که چند روز از اکتبر سرد پاییزی سال ۲۰۰۸ میلادی شهر تروندهایم می گذرد قریب دو سال و چند ماهی می شود که زندگی پر فراز و نشیبی را در خارج از کشور گذرانده ام. در چند ماه اول به سبب هم خانه بودن با یکی از ایرانیان مقیم سوید و هم نشینی و هم کلامی با بسیاری از ایرانیان آن شهر و بعد از آن به جهت فعالیت های بی شمار در سایت ها و تالارهای گفتگوهای ایرانی مانند پال تاک و اخیرا در این هشت ماه گذشته بالاترین بیش از پیش با فضای جامعه ایرانی خارج از کشور آشنا شده ام و هم اکنون که در این نقطه ایستاده ام با جرات و جسارت بیشتر سعی دارم تا شائبه ها و گمانه زنی هایی را که از همان روز اول مهاجرتم با خود به یدک می کشیدم به روی کاغذ بیاورم. این نوشته هر چند گذر ناقصی است تنها بر قشری از جامعه ایرانی خارج از کشور اما دیدگاهی است کلی از آنچه همیشه در پس ذهنم نسبت به کثیر این جماعت نقش بسته است.

مهاجرت که می گویم، هم چون یرقان و وبا و اگر به مذاقتان خوشایند نیست هم چون یک عفونت که نه دست کم به اندازه یک سن زدگی است. دیده اید که چطور غله را از درون می پوساند؟ بیماری مهلکی است که اگر بسیاری از وجوهش برای شخص مهاجر حل و فصل نشود وی را دچار بیماری شخصیتی ای می کند که از درون او را می پوساند. اما این مهاجرت دو سر دارد. یک سر ریشه در روحیات و علایق مهاجر و هنجار ها و آرمان های جامعه ای که مهاجر از آن گریزان است و سر دیگر آن در جامعه مقصد و اینکه این مهاجر تا چه حد تمایلات روحی اش را در جامعه مقصد می یابد. سخن از سر اول این رشته است. خوب، این حق هر انسانی است که اگر شرایط محیطی اش را متناسب با روحیاتش نبیند ، همانطور که بسیاری از پدران ما در ابتدای انقلاب ندیدند، بارش را ببندد و برود یک گوشه دیگری از دنیا که هوا کمی برای تنفس مساعد تر باشد.  فارغ از شرایط عمومی کشورش. فارغ از هر آنچه در کشورش می گذرد. فارغ از اینکه امروز یا فردا کدام تکه از خاک میهنش زیر شنی های ارتش متخاصم درنوردیده می شود ، فارغ از اینکه امروز چند تن از بهترین و مومن ترین جوانان به میهن و وطن بال بر کشیده اند ، فارغ از اینکه امروز چند تن از هم میهنانش در پایتخت در غرب و یا در جنوب زیر موشک باران ها کشته شده اند و چه کسانی بهای مقاومت و آزادگی را می پردازند. فارغ از اینکه چگونه با صدای آزادی خواهی و استقلال طلبی ملتی در می آویزند و فارغ از هر چرا و چگونگی و کجایی و هر مفهوم استفهامی دیگر برود گوشه ای از دنیا تابعیت کشور ثانی را بپذیرد و از فضای مساعد و مطبوعش بهره مند شود. بسیار خوب است.خون نمی دهد. بهایی نمی پردازد و دینی بر گرده خویش احساس نمی کند و همه آسیب ها را معلول حادثه ای اولی به نام انقلاب می داند که فریاد اکثریت همان جامعه ای بوده است که وی در اقلیت بودن در آن را برنتافته است و از آن گریزان شده است. مبادا گمان کنید اینها عیب است که ابدا. اینها تنها سلایق شخصی است که آزادانه مخیر است نوع زندگی و راه آینده اش را تعیین کند . اما من دیگر به این آدم به چشم یک ایرانی نگاه نمی کنم. این آدم دیگر تبعه ناکجا آبادی است میان آسمان و زمین. میان برزخ بودن یا نبودن. دچار بیماری هویتی شده است که وی را از درون ذره ذره می پوساند. این آدم دیگر در هر لباس و جامه ای که در آید نظرش مخالفتش جبهه گیری و اپوزینش (Opposition) قلم زدنش ، مصاحبه اش نسبت به ایران و ایرانی در رده چندم اهمیت است. بگذارید ساده تر بگویم اصلا! برای من این آدم خواب زده دور از وطن با گرایشات چپی کمونیستی یا راستی زمان انقلاب و یا با رویای بازگشت به پادشاهی که در فضای فکری سی سال گذشته محبوس است و عقلش در ظرف زمان خشکیده است و از شرایط محیطی اجتماعی کشورش کوچکترین اطلاعی ندارد جبهه گیری و تحلیل هایش نسبت به امور داخله و خارجه ایران به اندازه یک ببئی هم ارزش ندارد. حالا این که نسل اول مهاجرین است. نسل دوم که دیگر قصه چهل من کاغذی است که باید نشست نوشت و خواند و تا صبح بر آن گریست. توان گریستنی نیست و اشکی و آهی در بساط … این قصه سردراز دارد.

+ نوشته شده در  2008/10/11ساعت 21:31  توسط هاتف   | 

منتخب جات

دوستان این چند روز نوشته های فوق العاده ای داشته اند که به نظر من فضای وبلاگستان را به کلی متنوع و پر رونق کرده است و جبهه دشمن را در انزوای مطلق فرو برده است. برخی از آنها را در زیر اشاره می کنم. البته لینک های زیر تماما در این دسته نمی گنجند و موارد دیگر را هم در بر می گیرند.

مستندی که این روزها به مناسبت هفته دفاع مقدس از سیمای جمهوری اسلامی در حال پخش شدن است و حاوی صداها تصاویر و مستندات بسیار نو و جدیدی است که دیدنش را به شدت به همه توصیه می کنم.  هم چنین می توانید این مستند را در سایت بی نظیر مجاهدت که حاوی فیلمها ، صداها و دست نوشته های کمیاب و ارزشمندی است، هم مشاهده نمایید.

مجموعه ای حقیقتا بی نظیر و ارزشمند که آهستان عزیز زحمت آپلود آن را کشیده اند. هر چند اگر تمام فایلها به صورت زیپ شده در یک فایل آپلود می شد کار دانلود کردن آسانتر بود اما توصیه می کنم تک تک فایل ها را با حوصله دانلود کنید و با عشق صدای ظفرمندانه ارتش اسلام را بشنوید.

شنوندگان عزیز توجه فرمایید! هموطنان ارجمند توجه فرمایید! دلاورمردان و شیرزنان سرزمین توحید ! توجه فرمایید! مهران قهرمان آزاد شد…

باز هم مطلبی دلنشین از آهستان. این نوشته را که در جواب برخی نوشته شده است و لینک های مرتبط آن را بخوانید. هر چند همانجا نوشته ام که معصوم می فرماید ” و اترک الباطل بترک ذکره ” اما گاهی ایجاب می کند این چنین پر صلابت ایستادگی کرد.

مجموعه شش قسمتی مصاحبه لری کینگ با رییس جمهور احمدی نژاد در شبکه سی ان ان و تجلی پر قدرت رییس جمهور ایران و پاسخ های محکم ، قاطع ، اصولی و کار شده آقای پرزیدنت به مصاحبه گر شبکه سی ان ان. احمدی نژاد در یک آزمایش بین المللی دیگر هم سرفراز و عزیز بیرون آمد.

پاسخ به سوالاتی چون

  1. موضوع هم جنس گرایی در ایران که آن را مغایر با موازین ادیان الهی و هنجارهای اجتماعی دانست و در عین حال تبیین عدم تفحص قانونگذار ایرانی در زندگی شخصی مردم ایران
  2. و موضوع محو اسراییل و پیوند آن با محو ترور خشونت آدم کشی و نسل کشی بر روی کره زمین که می تواند به جلب آرای بسیاری از روشنفکران و صاحبان نظر و عقیده و آزادگان در جهان شود ،
  3. و مساله باز بودن فضای گفتمان با همه دولت های جهان و علی الخصوص آمریکا از سوی دولت ایران که به عقیده من در این برهه حتی از زمان ریاست جمهوری خاتمی هم پر رنگ تر و جدی تر از سوی دولت نهم آزادانه و بدون واهمه مطرح می شود از نقاط پر رنگ و شکوهمند مصاحبه اخیر بود.

وقتی لاری کینگ از احمدی نژاد درباره محو اسراییل پرسید پاسخ بسیار جالبی شنید. احمدی نژاد گفت که منظور من از محو اسراییل محو کشتار و آدم کشی و ترور هست. فکر نمی کنم کسی در مورد جنایت های رژیم اسراییل شکی داشته باشه و پاسخ احمدی نژاد به نظرم میتونه حرف بسیاری از روشنفکران حتی در این سر دنیا باشه. مسلما هر انسان پاک طینتی خواهان محو پلیدی ها از روی زمین هست و احمدی نژاد خصوصا با تاکیدی که این بار روی صهیونیسم داشت و با دفاعی که از یهودیان انجام داد و خصوصا اشاره ای که به نماینده یهودیان در مجلس ایران کرد پاسخی بسیار خردمندانه به سوالی داد که سبب دردسرهای بسیاری برای ایران در این سال ها شده است.

علی فتحی معروف حضور هست و نوشته های مستند و گیرایش نیاز به حاشیه گذاری ندارند …

+ نوشته شده در  2008/9/24ساعت 23:46  توسط هاتف   | 

لینک های منتخب

یک عکس زیبا از قرص ماه با کادربندی بی نظیر و مبتکرانه از بامدادی. البته کیفیت Fine Zoom هم دست به دست داده تا این عکس دیدنی از آب در بیاید.

مقاله سراسر توهین افترا و کذب روزنامه The New York Sun و پرورش توطئه ربایش رییس جمهور ایران در سازمان ملل در نیویورک

نوشته ای خواندنی از حسین درخشان با همان ادبیات منحصر به فردش و پیشنهاد عاقلانه اش در پیگرد قضایی روزنامه The New York Sun

جوابیه من (خرچنگ زاده Mr.Crab) در وبلاگ انگلیسی که رونوشتی از آن را به اورشلیم پست ، ها آرتص، نیویورک سان و روزنامه محبوب و پرطرفدار پرس تی وی ارسال کردم.

بدون شرح

پویا شوقی و نوشته ای خواندنی در باب مقاله اخیر و دیگر حرکات مزدورانه نیویورک سان !

+ نوشته شده در  2008/9/17ساعت 16:21  توسط هاتف   | 

همه گل واژه های سیاسی

امشب با جواد داشتیم بحث می کردیم نمی دانم چه طور شد که یک دفعه یک مشت گل واژه سیاسی قبل و بعد از انقلاب را نثار هم کردیم. گفتم بد نباشد اینجا محض خنده هم که شده آرشیوشان کنم! حالا از رکیک بودن نوع گل واژه ها می توانید حدس بزنید کدامها را من نثار جواد کرده ام و بالعکس!

تروریست ، منافق ، قلم به دست جیره خوار ، مفتش ، اسراییلی کثیف ، عامل بیگانه ، وطن فروش نادان ، بزدل امپریالیستی ، کودتاچی منافق، چپی بند تنبون عقیدتی ، عنصر رادیکال مخالف نظام ، ضد انقلاب جاسوس ، بی همه کس ، بچه سوسول ، بچه قشنگ دوم خردادی ، چماق به دست سوم تیری ، جارچی استکبار ، عامل تهاجم فرهنگی ، شبیخون زده غربی ، حروم زاده اجنبی پرست ، خود باخته فرهنگی ، بچه پاستوریزه چپی ، مرتیکه التقاطی ، خائن به امام و رهبری ، کاسه لیس بی شرف ، شاخه فرهنگی جندالله ، گروهکچی خرابکار ، توده ای بی ناموس ، روشن فکر بزغاله ، منافق کوردل ، تف سر بالا به میهن و ملت ، برانداز ،  پایمال کننده خون شهدا ، تشویش گر اذهان عمومی ، قلم زن روزنامه های زنجیره ای ، قلم به دست مزدور ، پروپگندای احمدی نژاد در غرب ، عنصر معلوم الحال ، عنصر فریب خورده ، اگزیستنسیالیست ملحد ، مامور رژیم ، اطلاعاتی ، توهین گر به ساحت مقدس مرجعیت ، تیر خلاص زن، عنصر خائن و خود فروخته، همدست کثیف صدامیون، خودفروخته نوکر آمریکا ، جاسوس صهیونیست در لباس دانشجو ، باج خور آژانس های دروغ پراکنی ، رسانه چی استحاله گر، تندروی مدعی اسلام  ، گروهک منحط و شکست خورده، عنصر کجراه و عیان الظاهر اجنبی، ترویج گر فرهنگ فساد و فحشا ، معاند با اسلام و انقلاب ، ضد انقلاب ، فمنیست پت..ره، یاوه گوی پلید ، عنصر نفوذی ، انقلابچی مخملی، دانشجوی فریب خورده، هتاک به ساحت خانواده شهدا، قدرت طلب انحصار گر ، لیبرالیست آمریکایی

پ.ن : پساپس بابت رکیک بودن برخی از این گل واژه ها عذر می خواهم و عذر موکد اگر کسی از این نوشته دلگیر شد. و البته دوباره تاکید می کنم رکیک هایش کار جواد نبود!

+ نوشته شده در  2008/9/17ساعت 16:20  توسط هاتف   | 

این اسراییلی های مهربان!

Fugee Friday in Tel Aviv

http://kharchangzade.persiangig.com/Refugee/Refugee3.JPG

Fugee Fridays is a weekly initiative that brings donated food from the Carmel Market to African refugees in south Tel Aviv. Every Friday, a group of volunteers gathers late in the afternoon at the end of the market and begins collecting food, which is then transported to various refugee shelters.

دوست دارم این عکس ها را در زیر دسته عکس های بدون نظر طبقه بندی کنم و هیچ نظری ذیل آنها ننویسم. اما به هر حال نمی توانم ترحم و دلسوزی قلبی ام را برای آنهایی که در زیر چتر اشغالگری پناه گرفته اند مخفی کنم. به وجود آوردن شرایط سخت و اسف ناک برای ملیونها فلسطینی ای که نسل اندر نسل در کمپ های پناهندگی در سراسر دنیا و به خصوص منطقه خاورمیانه روزگار رقت باری را گذرانده اند و در عین حال جمع کردن ته مانده میوه و غذا برای سیاهان آفریقایی پناهنده در سرزمینهای اشغالی چیزی است به تنفر بر انگیزی و اشمئزاز شصت سال اشغالگری با نقاب انسان دوستی و کرامت!

http://kharchangzade.persiangig.com/Refugee/Refugee4.JPG

پانوشت : همین نوشته در وبلاگ انگلیسی 

+ نوشته شده در  2008/9/11ساعت 23:56  توسط هاتف   | 

ادبیات کاغذ پارگی

 

 "بگذريم از کساني که گفتند فوق ليسانس ايشان قلابي است. وقتي که خداوند توفيق دوستي و آشنايي به ما داد و ما با ايشان آشنا شديم به چيزي که توجه نکرديم اين مساله بود. مگر خدمتگزاري به اين کاغذپاره ها نياز دارد؟! این‌قدر در اين سرزمين انسانهاي والا زندگي مي کنند و بالا ترين مقام عزت را دارند که دنبال اين کاغذ پاره ها نيستند، گرچه اين تهمتي بود که به ايشان زده شد."

من نمی دانم وقتی رییس جمهور یک مملکت این طور در مورد مدارک تحصیلی و رابطه اش با خدمتگزاری نظر می دهند ٬ بچه هایی که توی ایران با آن وضع اسف بار دانشجویی در حال خواندن دکترا هستند و به واقع تنها محرک و انگیزه شان برای درس خواندن و پیشبرد علم و فرهنگ عشق است و برای آن عشق و علاقه شب و روز دود چراغ می خوردند چه احساسی بهشان دست می دهد. حالا ما که خارج از کشور هستیم و خیلی هامان به چپمان هم نیست اصلا توی آن مملکت کدام اویار بیل به کونی می شود وزیر وکیل ٬ شاید این همه درد نکشیم که این بچه های داخل ایران می کشند.

همین ! فقط خواستم در حد یک تبصره تذکر داده باشم این کاغذ پاره از آن نوع کاغذ پاره های شورای امنیت نیست. لطفا ادبیات کاغذ پارگی تان را قوی کنید.

  

+ نوشته شده در  2008/8/11ساعت 23:15  توسط هاتف   | 

گرگ پشمینه پوش

عبدالطیف در یک پست سراسر احساسی که مطلع آن با عکسی تاثر برانگیز و در عین حال تامل بر انگیز از یک سرباز آمریکایی که جنازه کودک عراقی را در آغوش گرفته است آغاز شده است ٬ گویی از خدمات آمریکا به ایران پرده برداشته است و این فرشته بی همتا و نجات دهنده جان و ناموس و آبروی انسانها به روی کره زمین را رنگی و لعابی آنگونه زده است.

او اینگونه آغاز کرده است که دشنام دادن  و آتش زدن پرچم و نشان سیصد و اندی ملیون نفر آمریکایی سخت نیست. ربط دادن وقایع امروز به تاریخ گذشته و ترسیم چهره غیر واقعی از آنچه که اکنون در دنیا می گذرد سخت نیست! مرگ گفتن در سرزمینی که همه در و دیوارش را یاس و اندوه و مرگ فرا گرفته است سخت نیست...

و در ادامه می نویسد سخت این است که از خودمان بپرسیم که اگر آمریکا هیولای کمونیزم و سایه وحشت را از شمال ایران بر نمی داشت می توانستیم امروز نفس بکشیم؟ کار سخت این است که بپرسیم اگر آمریکا سایه شوم طالبان را در شرق سرزمین ما و از سر میهن ما بر نمی داشت چگونه می توانستیم در برابر آن درندگان بی رحم زندگی کنیم؟ ما امروز اگر آمریکا بزرگترین دشمن خطرناک و بی رحم ایران یعنی صدام حسین را از میان بر نمی داشت چگونه می توانستیم در کنار آن وحشت روز افزون زندگی کنیم؟

اما لطیف ! سخت تر آن است که بخواهی باور کنی این معصوم دوست داشتنی ٬ این منجی عالم بشریت ٬ او که این گونه امروز برایش ترانه فدایت شوم سر داده ای ٬ دیر زمانی که نه در همین قرن معاصر در مرداد بیست و هشت صدای آزادی خواهی مردم ایران را خاموش کرد و پشت بندش با یک آروغ ثمر بخش فرزند دیکتاتوری را به ایران هدیه کرد.

سخت تر آن است که بخواهی بپذیری او که این گونه برایش سینه چاک کرده ای سی سال است که با تمام قوا در برابر مردمی ایستاده است که شاید تنها خواسته شان روزی استقلال و آزادی اندیشه شان بود. آنها که دیگر از تزویر و ریای دو ابر قدرت شرق و غرب به سطوح آمده بودند و معنای استقلال را در پیری فرزانه یافته بودند که فریادش کاخ های زور و تزویر را به لرزه می انداخت.  آیا سخت است که باور کنی او بود که سگ مست و قداره کش اش را به جان و ناموس ایرانیان انداخت و شعله های خانمان سوز جنگ را بر سر مردم ایران افکند؟ خودت می دانی چقدر دل آشوب است آنجا که صدام را به یک وحشت روز افزون تشبیه کرده ای؟ او که حتی قبل از حمله آمریکا به زباله دان تاریخ پیوسته بود چگونه می توانست یک خطر روزافزون باشد!؟ آیا خودت خبر داری چقدر ساده لوحانه و کودک انگارانه است آنجا که از طالبان نوشته ای. نمی خواهی باور کنی که همو بود که این مترسک زشت و کریه را در برابر شوروی علم کرد که مبادا از منافع منطقه ای اش در برابر نفوذ پرچم داران سرخ کمونیست کاسته شود و یا آیا می دانی چقدر مضحک و خنده دار شده ای آنجا که نوشته ای " اگر آمریکا به کمک مردم بوسنی نشتافته بود و اگر در برابر حکوت های یاغی و بی اعتقاد به حقوق انسانها و به حقوق بین الملل نایستاده بود ٬ امروز دنیا چه حالی داشت؟ " ؟. نه لطیف! اینها همه اش ژست های آب دوغ خیاری است که امثال من و توی جهان دست چندمی فلک زده را که قرن ها زیر پنجه های غارتگر فقر و جهالت و استبداد بویی از آزادی و استقلال و حقوق انسانی نبرده ایم را با بزک های دل فریبشان گول بزنند! اما کدام عقل سلیمی است که نداند نقض حقوق بین الملل از خود همان جا آب می خورد؟

لطیف! همه ما آروزی تحقق دنیای انسانی را در سر می پرورانیم .همان دنیای انسانی ای که دست های هیچ نا پاکی نتواند چهره معصوم و فطری انسان را خدشه دار کند. اما فراموش نکن . حکومتی که احیانا بر مبنای خیرخواهی به مردم تاسیس می شود ،  حکومت پدرسالار ، در حقیقت همان گرگ بزک کرده در لباس گوسفندی است که دستش به خون هزاران از همان مردم آلوده است! به قول جان لاک " حکومت پدرسالار حادترین نوع استبداد است"


پ.ن: هم اکنون که ساعاتی از نوشتن این پست می گذرد٬ تالمی عمیق از اینکه با چنین موجود موهن و پستی هم کلام شده ام مرا در بر گرفته است. این شخص که گویا زیر پرچم آمریکا سینه می زند ساده ترین و مقدماتی ترین اصول آزادی را هم از ارباب خود آمریکا نیاموخته است و شدیدترین و رکیک ترین فحش ها را نثار بنده و کسانی که در این نوشته مرحمت کرده و نظر گذاشته بودند٬ چه در اینجا و چه در بالاترین٬ کرده اند. از ساحت این وبلاگ و تمام دوستانی که این مکان را می خوانند و یا احیانا با نظرات گهربارشان بنده را شرمسار لطف خویش می کنند عذر می خواهم.

پ.ن۲: گاهی هم کلامی و بحث با ایکس ها شرف دارد به صد آدم بی وجدانی که در این پست ذکرشان آمد.

پ.ن۳:‌اگر آمريكا نبود۳ از زبان يك آمريكايي

+ نوشته شده در  2008/8/3ساعت 12:46  توسط هاتف   | 

موشك های فتوشاپي يا كك هاي به تنبان چماقدارها

اين مقاله روز سيزدهم جولاي نيويورك تايمز با عنوان Believing Is Seeing درست زده است به هدف و انگار خود اينها زودتر از قلم به دستها و جارچي هاي اسراييلي - ايراني شان در وبلاگستانها و بنگاههاي خبرپراكني  متوجه قضيه شده اند. اينكه ايران با يك عكس به ظاهر دست كاري شده سه موشك به آسمان پرتاب كرده باشد يا چهار تا زياد در اصل ماجرا فرق نمي كند. مهم اين است كه درست پس از آزمايشهاي موشكي ايراني حضرات بلند مي شوند مي آيند در اجلاس ‍Geneva با ایران پاي يك ميز مذاكره مي نشيند و جليلي برايشان از فرهنگ و ادب ايراني و شايد كمي هم از طعم خوش پسته و مرغوبيت فرش ايراني مي گويد و آنها هم در كمال ادب و متانت و به دور از قلدري ها و چماق كشي هاي سابقشان مي نشيند با طرف مقابل در كمال برابري گفت و شنود مي كنند. طرف ايراني هم آنقدر ادب سياسي حالي اش مي شود كه آخر الامر به خاطر حسن رفتار طرف آمريكايي از وي تشكر كند (+). از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان آنقدر دلم مي خواست يك فقره موشك شهاب ۳ با كلاهك هسته اي داشتيم كه نگو و نپرس!‌ بي مروت قدرت و اقتدار به شدت اين فرآيند چانه زني را ثمر بخش مي كند!‌

تصويري از چانه!

+ نوشته شده در  2008/7/23ساعت 14:49  توسط هاتف   | 

مشت محکم بر دهان استکبار

قرار بود این چند روز که در ایران هستم بیشتر من باب اینکه تنفسی به این محیط داده باشم چیزی ننویسم و حالا قضیه کم سرعتی اینترنت را هم بهانه کرده بودم. اما این رزمایش موشکی ایران که در دو سه روز گذشته درست بعد از ارایه پاسخ ایران به بسته پیشنهادی غرب و هم چنین یاوه گویی ها و مانورهای تبلیغاتی رژیم غاصب صهیونیستی علیه ایران، صورت گرفت انقدر شعف انگیز و غرور آفرین بود که حیفم آمد در اینجا ثبت تاریخی نشود. دیروز وقتی تلاش مضحک سگ صفاتان ایرانی و مزدوران و مفت خوران آمریکایی صدای آمریکا ٬ برای کاستن تعداد موشک ها از چهار به سه را در یک نمای تصویری می دیدم آنقدر بر زبونی و حقارتشان شادمان شدم که از ترس و رعبی که در دل اربابانشان افتاده است مسرور نگشته بودم.  

+ نوشته شده در  2008/7/11ساعت 7:16  توسط هاتف   | 

لینک های منتخب

+ نوشته شده در  2008/6/24ساعت 21:51  توسط هاتف  

مطالب قدیمی‌تر