گرگ پشمینه پوش

عبدالطیف در یک پست سراسر احساسی که مطلع آن با عکسی تاثر برانگیز و در عین حال تامل بر انگیز از یک سرباز آمریکایی که جنازه کودک عراقی را در آغوش گرفته است آغاز شده است ٬ گویی از خدمات آمریکا به ایران پرده برداشته است و این فرشته بی همتا و نجات دهنده جان و ناموس و آبروی انسانها به روی کره زمین را رنگی و لعابی آنگونه زده است.
او اینگونه آغاز کرده است که دشنام دادن و آتش زدن پرچم و نشان سیصد و اندی ملیون نفر آمریکایی سخت نیست. ربط دادن وقایع امروز به تاریخ گذشته و ترسیم چهره غیر واقعی از آنچه که اکنون در دنیا می گذرد سخت نیست! مرگ گفتن در سرزمینی که همه در و دیوارش را یاس و اندوه و مرگ فرا گرفته است سخت نیست...
و در ادامه می نویسد سخت این است که از خودمان بپرسیم که اگر آمریکا هیولای کمونیزم و سایه وحشت را از شمال ایران بر نمی داشت می توانستیم امروز نفس بکشیم؟ کار سخت این است که بپرسیم اگر آمریکا سایه شوم طالبان را در شرق سرزمین ما و از سر میهن ما بر نمی داشت چگونه می توانستیم در برابر آن درندگان بی رحم زندگی کنیم؟ ما امروز اگر آمریکا بزرگترین دشمن خطرناک و بی رحم ایران یعنی صدام حسین را از میان بر نمی داشت چگونه می توانستیم در کنار آن وحشت روز افزون زندگی کنیم؟
اما لطیف ! سخت تر آن است که بخواهی باور کنی این معصوم دوست داشتنی ٬ این منجی عالم بشریت ٬ او که این گونه امروز برایش ترانه فدایت شوم سر داده ای ٬ دیر زمانی که نه در همین قرن معاصر در مرداد بیست و هشت صدای آزادی خواهی مردم ایران را خاموش کرد و پشت بندش با یک آروغ ثمر بخش فرزند دیکتاتوری را به ایران هدیه کرد.
سخت تر آن است که بخواهی بپذیری او که این گونه برایش سینه چاک کرده ای سی سال است که با تمام قوا در برابر مردمی ایستاده است که شاید تنها خواسته شان روزی استقلال و آزادی اندیشه شان بود. آنها که دیگر از تزویر و ریای دو ابر قدرت شرق و غرب به سطوح آمده بودند و معنای استقلال را در پیری فرزانه یافته بودند که فریادش کاخ های زور و تزویر را به لرزه می انداخت. آیا سخت است که باور کنی او بود که سگ مست و قداره کش اش را به جان و ناموس ایرانیان انداخت و شعله های خانمان سوز جنگ را بر سر مردم ایران افکند؟ خودت می دانی چقدر دل آشوب است آنجا که صدام را به یک وحشت روز افزون تشبیه کرده ای؟ او که حتی قبل از حمله آمریکا به زباله دان تاریخ پیوسته بود چگونه می توانست یک خطر روزافزون باشد!؟ آیا خودت خبر داری چقدر ساده لوحانه و کودک انگارانه است آنجا که از طالبان نوشته ای. نمی خواهی باور کنی که همو بود که این مترسک زشت و کریه را در برابر شوروی علم کرد که مبادا از منافع منطقه ای اش در برابر نفوذ پرچم داران سرخ کمونیست کاسته شود و یا آیا می دانی چقدر مضحک و خنده دار شده ای آنجا که نوشته ای " اگر آمریکا به کمک مردم بوسنی نشتافته بود و اگر در برابر حکوت های یاغی و بی اعتقاد به حقوق انسانها و به حقوق بین الملل نایستاده بود ٬ امروز دنیا چه حالی داشت؟ " ؟. نه لطیف! اینها همه اش ژست های آب دوغ خیاری است که امثال من و توی جهان دست چندمی فلک زده را که قرن ها زیر پنجه های غارتگر فقر و جهالت و استبداد بویی از آزادی و استقلال و حقوق انسانی نبرده ایم را با بزک های دل فریبشان گول بزنند! اما کدام عقل سلیمی است که نداند نقض حقوق بین الملل از خود همان جا آب می خورد؟
لطیف! همه ما آروزی تحقق دنیای انسانی را در سر می پرورانیم .همان دنیای انسانی ای که دست های هیچ نا پاکی نتواند چهره معصوم و فطری انسان را خدشه دار کند. اما فراموش نکن . حکومتی که احیانا بر مبنای خیرخواهی به مردم تاسیس می شود ، حکومت پدرسالار ، در حقیقت همان گرگ بزک کرده در لباس گوسفندی است که دستش به خون هزاران از همان مردم آلوده است! به قول جان لاک " حکومت پدرسالار حادترین نوع استبداد است"
پ.ن: هم اکنون که ساعاتی از نوشتن این پست می گذرد٬ تالمی عمیق از اینکه با چنین موجود موهن و پستی هم کلام شده ام مرا در بر گرفته است. این شخص که گویا زیر پرچم آمریکا سینه می زند ساده ترین و مقدماتی ترین اصول آزادی را هم از ارباب خود آمریکا نیاموخته است و شدیدترین و رکیک ترین فحش ها را نثار بنده و کسانی که در این نوشته مرحمت کرده و نظر گذاشته بودند٬ چه در اینجا و چه در بالاترین٬ کرده اند. از ساحت این وبلاگ و تمام دوستانی که این مکان را می خوانند و یا احیانا با نظرات گهربارشان بنده را شرمسار لطف خویش می کنند عذر می خواهم.
پ.ن۲: گاهی هم کلامی و بحث با ایکس ها شرف دارد به صد آدم بی وجدانی که در این پست ذکرشان آمد.