تبليغاتX
خرچنگ زاده - قسم به چشم هایت ..

خرچنگ زاده

در غربت

قسم به چشم هایت ..

و تو می دانی که آبان را برای خاطر تو دوست داشتم. تو می دانی که پاییز با همه این برگهای زرد و سرخش، با همه این دلفریبی های رنگ رنگش ، با آن آسمان دود گرفته پایتختش ..، با همه این بادهای سهمگین خاطره انگیزش.. و با همه آن ابرهای چروکیده دلتنگ و بوی نم کوچه های خیس خورده ، هیچ گاه برای من جذابیتی نداشت. قسم به چشمهایت که پاییز را فقط به خاطر تو دوست داشتم. برای آن نگاه معصوم که اول یک آبان به دنیا آمد. خوبِ من ، پاییز با وجود پر سخاوت تو دوست داشتنی است. و گرنه در این کسالت غربی تقویم ها که مهرواره من مرض سپتامبر می گیرد و آبان ، این دختر زیبای شرقی در زیر سنگ قبر اکتبر مدفون می شود، وگرنه در این خلوت سرد عظیم انزوا ، در این شهر بی عشق و بی روح جایی که تنها گوشه پاک و سرشارش همین پنجره بی حصار اتاق است ، چه کسی می تواند پاییز را دوست داشته باشد؟

قسم به چشم هایت که پاییز را برای تو دوست داشته ام.

+ نوشته شده در  2008/10/25ساعت 15:54  توسط هاتف   |