فریاد رسی باید

ما امیران سخنیم. سخن در ما ریشه دوانیده و شاخه هایش بر سر ما سایه افکنده است. امروز زبان به کام کشیدن از غمی که سینه مادری را شرحه شرحه کرده است ، زبان به کام کشیدن از ظلمتی که شب را سیه پوش عرصه خویش ساخته است ، زبان به کام کشیدن از هولِ رسوایی شیطان است.
ای عدل! نوحه گران ، شب را تا بامداد بر بسترِ عزایت بگریند که پدری را سرگشته و حیران خویش ساختی. ای داد! پس این چیست که تو را اینگونه بر خموشی و سکوت ، بر پرده کشی بر حقیقت و مکافات ، بر مباح بودن دروغ و حق کشی دلیر کرده است؟ چرا شبیخون کیفر خداوندی از خواب غفلتت بر نمی انگیزاند و دست منجی توانگری تو را از ورطه هلاکت بیرون نمی کشد. پس این چیست که بر درد خود شکیبا هستی و بر مصائب خویش صبور و پایدار؟ پس این چیست که زبان بر کام گرفته ای و اشک و آه را بر چشم و سینه زندان؟
باید امروز گریست بر نفس های زنده و خردهای مرده. باید گریست بر پیکر ستبر دروغ و بر جنازه نحیف و زار عدل و داد. باید گریست بر استواری پایه های تزویر و سستی ستونهای حقیقت. باید گریست بر خرد انگاشتن حق خون و پرده کشی بر حقیقت. امروز روز گریستن است. فریاد رسی باید …
—————————————————
آنان که زبان بر کام نگرفته اند:
