افتیضاح
و یاد کن روزی را که همه آنان را محشور می کنیم و آنگاه به کسانی که شرک آورده اند می گوییم کجایند شریکان شما؟
آنگاه عذرشان جز این نیست که می گویند به خدا سوگند ما مشرک نبودیم.
ببین چگونه به خود دروغ مىگویند و آنچه برمىبافتند از ایشان یاوه شد.
(انعام آیات ۲۲-۲۴)

و کردان رفت. و این آغاز شام تیره سیه روزان است. و این فرجام دروغ و کذب است. این وعده حق است. تو بگو اصلا یک جذبه پاک و ماورایی و یا شاید لاجرم یک مغناطیس نیرومند که دروغ را به سیاهچال می کشاند. هر چه باشد این پایان دروغ است. حقارت و کوچکی. تنهایی و بی پناهی. به ریشخند گرفته شدن و تمسخر. اینجا ایستگاه یکی مانده به آخر است. توی گوشم ،یکی انگار از همانها که توی اتوبوس گاه گداری ته سینه اش را صاف می کند و با لهجه مزخرف نروژی چیزهایی بلغور می کند، می خواند ایستگاه بعد سر پل صراط. آنجا که استیضاح شوی دیگر راه برگشت نیست. آنجا دیگر ته خط است. یک وقت می رسد که می بینی شده ای مثال همان آیه که خدا از همان روز اول آورده است. حالا اگر امروز استیضاح شدی و دو تا آدم کم وجدانتر از خودت با غرض یا بی غرض حسابی به ریشخندت گرفتند زیاد به دل نگیر. مضحکه خلق خدا شدن و با چوب سبک عدالت دنیوی فلک شدن خیلی سبکتر از چوب عدالت آخرت است. فکر آخرت باش که آنجا دیگر ایستگاه آخر است. حالا امروز اگر در محضر عدل زمینی باز هم دروغ پشت دروغ بستی خیالی نیست. فوقش یک نوباوه ای پیدا می شود دستت را رو می کند. اما حواست باشد ایستگاه آخر در محضر عدل الهی دیگر دروغ نبندی! ملتفتی عمو جان؟
