تبليغاتX
خرچنگ زاده - انما اشکو بثی

خرچنگ زاده

در غربت

انما اشکو بثی

می خواستم امشب دوباره بنشینم و از این راه دور از بین این دسته های کوچک و بزرگ ابرها ، از میان این آسمان مه گرفته ظلمات یک ستاره بچینم و تلالو چشم های آقا جان را در قاب تاریک آسمان نظاره کنم. می خواستم امشب که دوباره دلم هوای گرمی دست های آقا جان را کرده بود ، بروم لا به لای عکس های قدیمی و انگار کنم که زمان به عقب بازگشته است و من ، گویی نه آنکه زمان پرشتاب و حریص جام ثانیه ها را سر می کشد، صبور و پر طاقت دم به دم نفس های آقا جان تمام آن  لحظه های شورانگیز و وصف ناشدنی را در آغوش بگیرم. دوست داشتم در این سکوت آرام و وهم آور شب های بلند بالای قطبی ، به آرامی گام های خورشید در دل صبح ، به آرامی فرورفتن ماه در افق ، به دنیای آرام و پرسکوت خیال گام بر دارم و هم چون یک روح دردمند و متضرع بر کرانه آن برکه کبودی که میعادگاه فرشتگان است پای نهم.

اما امشب دلم برای حسین می تپد. برای تمام ساعت های چشم به راهیش ، برای تمام لحظه های دلواپسی ، برای تمام ثانیه های انتظار  برای همه دقایق مضطرب ،برای پدر حسین دلم می تپد. در این ساعت های ساکت غمگین ، در این روزهایی که زمین خار می خلد و این آسمان بلا می ریزد ، راز این قساوت دلخراش و باورنکردنی و این تراژدی سخت که به جان سوهان می کشد را در عشقی الهی که در اوج ایثارش به قساوت می رسد می یابم.

جای شکایتی باقی نمی ماند . انما اشکوا بثی و حزنی الی الله.* شکایت غم و اندوه خویش را پیش خدا می برم و از عنایتش چیزها می دانم که شما نمی دانید.

برای حسین دعا می کنیم..

*: یوسف 86

------------------------

مرتبط:

دیپلمات ایرانی در پاکستان ربوده شد.

این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  2008/11/30ساعت 12:51  توسط هاتف   |