رویای تاریک
امشب آسمان دل تنگش را چون بقچه دل تنگی های یک مسافر غریب باز کرد.
سرد و بلور گونه. در ستیغ این تپه که گویی آسمان بر آن تکیه دارد دانه های
درشت و سرد برف روی درخت ها ، روی ایوان ها و حتی روی لبه پنجره ها خانه
کرده است و سوز سرد از میان این پنجره های چند جداره با قساوت هر چه تمام
تر به درون می خزد. امشب در این افق های مات و مبهوت دیگر حتی لکه چرکین
ماه بر سقف کوتاه و سنگین زمین سایه نیفکنده است و همه جا تاریکی است و
سکوت و سرما و دانه های سفید برف. و من چون خواب زده ای مجنون بر سینه سرخ
فام آسمان چشم دوخته ام.
آن کمی دوردست تر ها اما شاید، آنجا که کوچه هایش رنگ سفید برف را ندیده است ، آنجا که ماه بر آسمان این زمین مرده و مه گرفته و مرداب های ساکت و بی جنبشش سایه افکنده است ، آنجا که سکوت با غرش شبانه تانک ها الفتی دیرینه دارد ، آنجا که سقف خانه ها را با بستر خیس نیمه شب های خردسالان مودتی است تاریخی، آنجا که سرما با دستان پینه بسته گرم می گیرد ، آنجا که شاعر در تنگنای محاصره مرد و غم را هم قافیه می سازد، آنجا ... شاید کسی در این تاریکی مطلق شب های تار غزه رویای آزادی ببیند...
---------------------------------------------------------------
آنان که خواب آزادی دیده اند:

