تبليغاتX
خرچنگ زاده - تو از شقشقیه برایم بخوان...

خرچنگ زاده

در غربت

تو از شقشقیه برایم بخوان...

بگذار تمام روایان، بگذار همه تاریخ نویسان و مورخان سنی و شیعه به تواتر از غدیر نقل کنند. بگذار بگویند از آن روز که پیامبر دست تو را به عنوان وصی و ولی بالا برد و دین را در آن روز و در آن مکان بر امت خویش تمام ساخت. بگذار همه داستان نویسان هزاران هزار شب در گوش ما بخوانند از خلافت سه تن و از خاری که بر چشم داشتی و استخوانی که در گلو. بگذار همه این ها چون حجتی درخشان هم چون آفتابی مسلم بر پهنه آسمان تاریخ بر حقانیت تو شهادت دهند و باز دستان بی وفایی به سوی " سه تن " دراز شود. بگذار همه این روزهای تلخ و این محنت تاریخی بر امت رسول خدا بگذرد. بگذار تاریخ گواه باشد بر جفایی که بر تو رفت و نعمتی که مردمان بر خود دریغ داشتند. بگذار باز هم کتمان کنند و چهره از آفتاب بر پوشند اما همین که تو بر من شقیقه را می خوانی از هزار روایت هزاران بار نقل شده کافی تر است:

" بار خدایا ، در این شورا از تو مدد می جویم. چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خلیفه نخستین تردید روا داشتند، که اینک با چنین مردمی همسنگ و همطرازم شمارند. هر گاه چون پرندگان روی در نشیب می نهند یا بال زده فرا می پریدند، من راه مخالفت نمی پیمودم و با آنان همراهی می نمودم. پس ، یکی از ایشان کینه دیرینه ای را که با من داشت فرایاد آورد و آن دیگر نیز از من روی بتافت و به داماد خویش گرایش یافت..
آنگاه "سومی" برخاست، در حالی که از پرخوارگی باد به پهلوها افکنده بود و چونان ستوری که همی حز خوردن در اصطبل نداشت. خویشاوندان پدریش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و میل فراوان خوردند که اشتران ، گیاه بهاری را...
بناگاه دیدم که انبوه مردم روی به من نهاده اند، انبوه چون یالهای کفتاران. گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان که نزدیک بود استخوانهای بازو و پهلوهایم زیر پای فرو کوبند و ردای من از دو سو بر درید. چون رمه گوسفندان مرا در برگرفتند..."

+ نوشته شده در  2008/12/31ساعت 13:57  توسط هاتف   |