براي تمام فعل هاي ماضي شده عدالت ..

برنامه کم گفتگوی نود این هفته دقایقی پیش به پایان رسید و من در
میان تصاویر به دست آمده از امواج خسته ای که هزاران کیلومتر را طی کرده
بودند تا به اینجا برسند هیچ ندیدم جز چهره درهم و مغموم عادل فردوسی پور
و آه های گاه و بیگاهی که از میانه وجودش توی میکروفن می پیچيد و دل مرا به
درد می آورد. دردی نه از روی ترحم بر حال او که دردی برخاسته از همه مصیبت
های استبداد زدگی و قلدر مآبی جامعه ما. دردی بر نخبه کشی و خاموش کردن
صدای منتقد. کار شکنی ها و تحریم ها ، خبر تایید نشده الزام اخذ مجوز
کارشناسان از سازمان تربیت بدنی برای حضور در برنامه 90 و از همه غمگین تر
از کار افتادن عمدی سیستم ارسال پیام کوتاه درست در چنین شبی که عادل دلش
به حمایت های مردمی گرم بود، خبری ناگوار و نه چندان امید بخش از آن سوی
دریاها می آورد. حالا دیگر هیچ نمی تواند وضعیت اسفناک حاکم بر سیستم ورزش
این کشور را رفع رجوع کند. باید واقعیت ها را پذیرفت. باید پذیرفت که عادل
حتی با از کار افتادن سیستم پیام کوتاه هم در میان وجدانهای آگاه و عقل
های اندیشمند و متفکر موجه است. باید حقایق زمانه را درک کرد و نگران بود
که نکند این تنها بخشی از ماجرای جاری و مسلط بر آن جایی باشد که دلمان
برایش می تپد و رویای بازگشتش امید بخش شب ها و روزهای تاریک و مغموم غربت
ماست.اكنون شاید تنها کاری که می توان کرد این است که برای ابقای صندلی ها و تریبونهایی که حقیقت و عدالت از آنها فریاد زده می شود دعا کرد...
