تبليغاتX
خرچنگ زاده - وايكينگي كه نروژي ها را مسيحي كرد

خرچنگ زاده

در غربت

وايكينگي كه نروژي ها را مسيحي كرد

يادم مي آيد يكبار رفيقي بعد از يكسال و اندي درس خواندن در سويد آنقدر در جامعه متمدن آنجا غرق شده بود و به قولي آنچنان حس سوشيال زدگي اش بالا زده بود كه در خطبه اي عتاب گونه جايي نوشته بود كه توي فلان فلان شده چه مي داني كه چقدر مذهب زير پوست اين شهر جريان دارد.  حقيقتا به شخصه بعد از سه سال و خرده اي زندگي در اسكانديناوي هنوز درك نكرده ام كه دقيقا مذهب در زير پوست كدام عضو شريف اينها جريان دارد. اما امروز كه تاريخ تاسيس شهر تروندهايم را مي خواندم به داستان چگونگي ورود مسيحيت به نروژ رسيدم:

تاريخ نويسان اينگونه حكايت كنند كه قريب سال 960 بعد از ميلاد آقاي اولاو تريگ واسونOlav Tryggvasson فرزند شاه فقيد سرزمين هاي شرقي Østland چشم به جهان گشودند و درست چند صباحي بعد با سرنگوني پادشاه توسط مخالفين و قتل وي ؛ مادر اولاو قصه ما Astrid از بيم جان خويش و فرزندش به سمت روسيه جايي كه برادرش Sigrud ملازمت دربار پادشاه روسيه Valdemar  را مي نمودند مي گريزند. اما در ميانه راه در درياي مابين سويد و روسيه كشتي آنها گرفتار وايكينگ ها مي شود و خلاصه آنكه وايكينگ ها عليهم لعن الله اجمعين عده اي از آنها كه پير و فرتوت بودند را از دم تيع مي گذرانند و مابقي را به بردگي خويش به استوني مي برند. اولاو به كشاورزي متمول فروخته مي شود تا روزي روزگاري از خوش ايام آقاي سيگرود دايي محترم ايشان كه براي اخذ ماليات به سرزمين هاي غربي آمده بودند او را تصادفا ملاقات كرده و از بردگي آزاد مي كند و وي را با خود به نزد پادشاه Valdemar  مي برند. او در روسيه پله هاي ترقي را يك به يك مي پيمايد و در كسوت درجه دار ارتش روسيه در ركاب پادشاه خدمت مي كند. اما بدخواهان و معاندين چهره او را نزد پادشاه با عنوان اينكه وي به همسر شما بيش از حد نزديك شده است مخدوش مي كنند و او را از دربار مي رانند. بعد از ان اولاو به سرزمين Vindland (يا Pomerania سرزميني در ساحل درياي بالتيك كه امروزه ما بين لهستان و آلمان تقسيم شده است) گريخته و با دختر پادشاه آن سرزمين ازدواج مي كند.

تاريخ نويسان اينگونه روايت كنند كه اندكي بعد همسر اولاو به علت بيماري دردناكي دار فاني را وداع مي گويد و اولاو در غم هجران وي سر به دريا گذاشته و مجنون وار به راهزني مي پردازد. در خلال سالها او سركرده وايكينگهاي آبهاي بالتيك مي شود و ثروت اندوزي مي كند تا روزي متاثر از سيماي يك پيشگو به مسيحيت گرويده و آن شخص او را غسل مي دهد. سال ها بعد پس از فساد بي حد و حصر پادشاه نروژ و بازگشت اولاو به سرزمين مادري اش و تاسيس شهر تروندهايم و به قدرت رسيدن وي دين مسيحيت علي رغم مخالفت عموم به عنوان دين رسمي كشور در مي آيد. اما جالب آنكه كماكان پس از گذشت هزار سال مراسم مذهبي از قبيل كريسمس (Jul)  و عيد پاك (Påske) آميخته و ممزوج با سنن و آداب دين قبل از مسيحيت در نروژ در اينجا برگزار مي شود.

امروز در شهر تروندهايم مرغان دريايي بر فراز مجسمه آخرين وايكينگ Den siste viking اي كه شهر را در آنجا بنا نهاد داستان هاي دور و دراز ساليان را با هم مرور مي كنند.

+ نوشته شده در  2009/3/31ساعت 18:57  توسط هاتف   |