تنفس بهار ...
روزهای پایانی اردیبهشت است و در شهر شمالی کوچک ما درختان صبور و پر استقامت حالا دیگر برگهای سبز و جوان خود را به روی خورشید باز کرده اند و آسمان آن چنان از شوق چنین زیبایی و شکوه سبز، عاشق و مدهوش است که هر دم بی اراده و ناتوان سیل اشک شوق خود را بر روی زمین روانه می دارد و بعد از چنین آبیاری عاشقانه ای ، آفتاب در می رسد و تلالو نور بی بدیلش بر دانه های بلورین باران شکوهی خارق العاده بر زمین می بخشد.
امروز که از دانشگاه بر روی دوچرخه ام به خانه بر می گشتم، گاه گاه که مناظر اطراف را می دیدم بی اختیار هیجان زده و پر التهاب گویی که چیز جدید و شگرفی کشف کرده باشم به سرعت ترمزها را فشار می دادم و بی درنگ از روی دوچرخه پایین می آمدم و با دوربینم که به روی گردنم آویز شده بود و با هر ترمزی به روی سینه ام کوبیده می شد ، عکس هایی می گرفتم دلنشین و فریبا. چند نمونه اش را این جا می گذارم که شما هم دلتان با من برود لای این همه سبزی و جوانی و شادابی...
روی عکس ها کلیک کنید بزرگ می شوند!




